The first 200 lines.
از پنج برادر سومی بودم
هرکاری میکردم برای زنده موندن
نمیخوام توجیه کنم کارهام رو
میخواستم بزنم بیرون از اون محله
بود هر روزِ خدا جنگ و دعوا
بودم اون قدر داغون که به ذهنم نمیرسید پیشرفت
اما میدونستم برای زندگی هست راه بهتری راهی که میخواستم پیداش کنم
وقتی تحت فشاری نمیدونی باید چی کار کنی
سرتاسر خیابون صدویکم جهنم بود
سراسر خیابون صدودهـم
حرومزادهها میگشتن دنبال زنهای ضعیف
سراسر خیابون صدودهـم
ساقیها برنمیداشتن دست از سر معتادها
سراسر خیابون صدودهـم
زنهایی که میخواستن موفق بشن توی خیابون
سراسر خیابون صدودهم
اونجا پیداش نمیکنی، آره
پیداش نمیکنی توی خیابون
آره، آره
یه راه بهتر هم هست، برادر
تزریق کن هروئین رو، بزن کُک رو، مرد
دیگه لازم نیست بکنی کاری
از من به تو نصیحت یا زنده میمونی یا میمیری
اگه میخوای زنده بمونی باید قوی باشی
خانوادهام اون طرف شهرن
میخوام محله رو به آتیش بکشونم
توی هر شهری پیدا میشه از این محلهها
مرکز فسادِ شهر، محلهی هارلم
نگاه کن اطرافت رو
اوه، اطرافت رو نگاه کن
اطرافت رو نگاه کن
اوه، نگاه کن اطرافت رو، آره، آره
اوه، آره
بر اساس رُمانی به همین نام اثر والی فریس
خودشون اند
هفته خیلی خوبی داشتیم - چرا نباید داشته باشیم؟ -
پولِ دوشنبه رو بذار کنارِ هم
خب، اینجا چی داریم؟
خیلیخب، آقایون، شروع کنیم - باشه -
575 - 575 -
اولی مال خیابون سنتنیکلاس دومی مال خیابون صدوهشتم
625.
- 625, yeah? - 625.
783.
- 590. - 590, check.
حالا 590 تا اضافه کن
و 575 تا اضافه کن
اضافه شد
!رومیزی رو جمع کنین
اینجا کسی هست که یه کادیلاک 68 داشته باشه؟
دوتا پلیس هستن - چنددلار بذار کف دست اون آشغالها -
20 دلار بهشون بده
!همه پشت به پنجره - چه خبر شده؟ -
هی، من اون رو میشناسم جیم هریسه
اسلحهات کجاست؟ - من اسلحه ندارم -
موضوع چیه، مرد؟ - به نظر خودت موضوع چیه، کثافت حرومزاده؟ -
!دستها بالا - فکر کردم هنوز توی زندونی -
هریس، نمیتونی پولها رو برداری و بری - !خفه -
بجنب
!نه! تو رو خدا
!پاشو
!نه این قدر سریع
بزن بریم
!یالا
هی، جو، حالت خوبه؟ - خوبم -
بجنب! الان نمیتونی جلوی دست و پام رو بگیری
موضوع چیه؟
برو، مرد، برو
اون بالا چه اتفاقی افتاد؟ !لعنتی! کامیون
تو چه مرگت شده، هِنری؟ نمیتونی این ماشین رو برونی؟
خاموش شده - !خب، روشنش کن -
باید از اینجا بریم - !هی، جیم، پلیس، پلیس -
!حرکت کن، حرکت کن
تونی، یه ماچ بده، یه ماچ بهش بده
پدربزرگ رو یادت میاد؟ پارسال کریسمس بهت یه دوچرخه داد
میخوای بغلش کنی، پدربزرگ؟ - چی؟ -
عمو چارليِ من رو یادته؟ - کی؟ -
عمو چارلی! خوشحالم میبینمت
کجا داری میری؟ - !نیک! بچهها رو ببر -
!بچهها رو ببر
باشه، چیز دیگهای نیست؟ - نه، همین خوبه -
مطمئنی؟ - آره -
هی، تریسا، بچهها رو بگیر
همینطور توی سالن میدوئن
عاشقشم - دوستش داری؟ -
!سلام عزیزم، خیلی وقته ندیدمت !چقدر قشنگه
نیکی، برای مامان نوشیدنی بیار - فقط یه کم، باشه؟ -
تو براش بیار، تریسا من کار دارم، تو براش بیار
سلام نیک - چطوری؟ خوشحالم میبینمت -
سلام - ببخشید، ببخشید -
چی شده؟ - نیک، نگاه کن -
چی میبینی؟
سنترالپارک
سنترالپارک، آره
ولی علاوه بر اون زمینی هست که
بین ما و سیاههای محله هارلم فاصله ایجاد میکنه
آره - نیک -
امروز بانکِ ما در هارلم رو زدن
بیشتر از 300 هزار دلار بُردن
چی؟
دونفر از اعضای خانواده رو کشتن
دو پلیس و دونفر از خودشون
نیک، پول مطرح نیست آدمها هم مطرح نیستن
باید بهشون یه درس عبرت بدیم
وگرنه هارلم رو از دست میدیم
آره
اگه هارلم رو از دست بدیم
خیلی چیزهای مهمتر از پول رو از دست میدیم
پرستیژمون رو از دست میدیم اعتبارمون رو
نیک، هرکی که شرطبندیها رو کنترل میکنه
این شهر و شاید همه ایالت رو هم کنترل میکنه
میخوان ما رو از هارلم بیرون کنن و اینجا رو از چنگمون دربیارن
چیزی که اون قدر سخت برای به دست آوردنش تلاش کردیم
شاید این آخرین فرصتت باشه
شاید هم برای من که کاری براتون بکنم
مواظب خودت باش، نیک اون سیاهها خشن و بیرحم هستن
درست میگم؟
خب نیک، حقیقت رو بگو
از عهده این کار برمیای؟ - البته که از عهدهاش برمیام -
چی؟ - آره، معلومه که میتونی -
سروان ماتلی، اوضاع ناجوریه انگار جنگ جهانی دومه
آره، شنیدم کشت و کشتار شده، ها؟ رایلی کجاست؟
آخرینبار که دیدمش همینجا، کنارِ این آمبولانس بود
رایلی! چرا خبر مرگشون قبلا بهم خبر ندادن؟
فرانک، تو که کشیک نداشتی در اولین فرصت بهت خبر دادیم
خیلیخب تا میتونی خلاصهاش کن - هفت نفر مُردن -
هفت نفر؟ من شنیدم شش نفر؟
پلیس گشت هَـنراتی، تو راه بیمارستانه امیدی به زنده موندنش نیست
دیگه چی؟ - فعلا فقط جنازه داریم -
سهتا سفیدپوست، چهارتا سیاهپوست همهشون مُردن
بچهها کجا تیر خوردن؟
هـنراتی، تقریباً در 30 قدمی همون ماشینی که بهش زدن
پلیسِ گشتی، آدامز داشته از اون گوشه میومده
کجا اتفاق افتاده؟ طبقه بالا؟ - آره -
این ماشین چطور درگیر این قضیه شده؟ - داریم پلاکش رو بررسی میکنیم -
حتماً چندتایی از اونا رو آورده باشه اینجا
سلام دیک - سروان -
مال نیویورکه؟ - بله، محلیه -
رئیسها کجان؟ - رئیسِ آگاهی طبقه بالاست -
شهردار هم گرفتاره میخواد فرماندار بشه
فرماندار در سنفرانسیسکو در انجمن داره توضیح میده که
ما چقدر در نیویورک کارمون رو با دقت انجام میدیم، سلام هم رسوندن
خیلی خوبه، عالیه
سرنخی هم هست؟ - نه، هیچی -
هیچکس هیچی ندیده و نشنیده، ها؟ - نه -
فکرش رو میکردم - آره -
شما هیچی ندیدین و نشنیدین؟ - نه، هیچی خیلی وحشتناکه -
میخواسته فرار کنه که آبکشش کردن
مسلسل - آره پوکههاش رو از دیوار بیرون کشیدیم -
نه میلیمتری، به تعداد زیاد
جیمی، چندتا عکس از نزدیک بگیر
سلام فرانک - سلام چارلی -
چندتا جسد گیرت اومده، ها؟ - هرجور حساب میکنی، جور درنمیاد -
دوتا سفید، سهتا سیاه نظر تو چیه؟
به نظرت سفیدها به جز برای کاسبی چرا میان هارلم؟
تو کی هستی؟
تو باید سروان ماتلی باشی - درسته -
من ستوان ویلیام آیلسورث پوپ هستم مسئول اینجا منم
ببخشید
چی گفتی؟ - ستوان پوپ هستم، مسئول اینجا -
یعنی چی؟ - یعنی اینکه، سروان -
من ستوان پوپ، مسئول اینجا هستم - فرانک -
سلام جک - میشه یه دقیقه باهات حرف بزنم؟ -
گندهرئیسها همه اینجا جمع شدن، ها؟ - بیا اینجا، میخوام باهات حرف بزنم -
چیه؟ - در رو ببند -
چیه جک؟ - این یارو بدجوری شاخ شده -
پایینشهریها میترسن کار دستشون بده
میخواستی برام موعظه کنی؟
نه، خوشت نمیاد - بازی درنیار، حرفت رو بزن -
سیاستمدارها میخوان این یارو به کارها برسه
کی؟ - همون یارو همون کاکاسیاه -
چرا؟ چون سیاهپوسته؟ - چون سیاهپوسته، آره -
جک، اینجا توی هارلم اونم مثل منه هرچی باشه، پلیسه
برای تو چه اهمیتی داره؟
یعنی چون سیاهه، میتونه جلوی شورشهای نژادی رو بگیره؟ پارسال خودم جلوش رو گرفتم
این فقط سیاسته، فرانک - لعنت به سیاست -
ببین، من به هیچ کدوم از این حرفها گوش نمیکنم
باید این حقیقت رو توی کلهات فرو کنی فرانک این کارِ اونه
این رو بفهم - اگه این رو بهم تحمیل کنی، استعفا میدم -
روراست بهت میگم از خُداشونه تو استعفا بدی
هرکی که بالای 50 سال داشته باشه رو کنار میذارن
تو چندسالته؟ - میدونی که منم مثل تو 55 سالمه -
حالا چون 55 سالمونه، چی کار کنیم؟ چه غلطی کنیم؟
نمیدونم، فرانک
من این واقعیت رو قبول کردم
تو هم بالاخره مجبور میشی قبول کنی
اسمش چیه؟
حرومزاده، میخواد برامون دردسر کنه داماد اون پیرمردهست
هی، نیک، چطوری نیک؟
خیلی وقت بود ندیده بودمت
بیا، میخوام باهات حرف بزنم
شما طبقه پایین نگهبان نداشتین؟
یه بـپّا نداشتین، ها؟
پونزده سال بود بهمون ضربه نزده بودن
آپارتمان رو عوض میکنیم
هیچ وقت نگهبان نمیذاشتیم فکر میکردیم مشکلی نداریم
فکر میکردین؟
حتماً با مغزت فکر نکردی چون 300هزار دلار ازمون زدن
میشنوی؟ سیصدهزار دلار ازمون زدن
حالا چی کار کنیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.