The first 200 lines.
کــاری از هـــومـــن صـــمـــدی Raylan Givens
الو؟
موفق شدیم
خب، زیادم تعجبی نداشت
اوه، میدونم، امیدوارم بتونم سر وعدههام بمونم
آره، مسئولیت بزرگیـه
راستـش عظیمـه
عظیم
الو؟
خب، ممنون. ممنون که تماس گرفتی
نه، ابداً، موردی نداره
...تو در صدر لیستـم قرار داری حیرتآورـه
حیرتآور
،ولی نگران نباش فراموشـت نمیکنم
بیل
!بیل
اپریل
جنت
مبارکـه - ممنون -
موفق شدی
تسلیت میگم، جنت
...چون به محض اینکه به نوک قُلّه برسی
.خفه شو، گاتفرید ما رو از ضربالمثلها معاف کن
تو یه ستارهای، جنت
بهت افتخار میکنم
گرچه بهنظرم دموکراسی دیگه تموم شده
.اوه، ممنون، اپریل حداقل، بیتناقضی
راستـش، من در حال حاضر الکل مصرف نمیکنم
هنوز احساس متفاوتی نداری؟ - نه راستـش -
توی اون روپوش کمی وزیری بهنظر میرسی
به طریق فرافمنیستی فرامدرنی قرن 21ـی
،خب، هنوز زیاد باهاش خو نگرفتم میدونی. خیلی سرم شلوغ بوده
سلام، مامان
کردی، آره، همیشه کردی
آره، خیلی مفتخره
آره
خیلی مشوّق بوده
خب، من خوششانسـم
...گوش کن، مامان
،مهمون برام اومده، میشه میشه بعداً باهات تماس بگیرم؟
مطمئنی نمیخوای؟
تو ... هستی؟ - گاتفرید -
بله. آره
من بیلـم
بهگمونم
خب، قبلاً که بودم
خیلی... خیلی بامزهست
شوخی نبود
آها
خیلیخب
میفهمم چی میگی
لطفاً بهم بگو که «درونپویی» نمیکنی، گاتفرید
خودت رو جمعوجور کن
اپریل، میشه؟
اون خیلی زیباست
کی؟
اپریل
مارتا
اوه
من مرد خیلی خوششانسیام
جنت کو؟ - داره تاچربازی در میاره -
داره ثابت میکنه که هنوزم میتونه وقتی لازم باشه
علیرغم مهارت سیاسیـش
توی آشپزخونه سریع «کاناپه» درست کنه
اوه، جنت، شگفتانگیز و حیرتآورـه
یه پیروزمندی برای جنس زنـه
خب، تا جایی که به این امر مربوطـه برای هر جنسی
حداقل، حزب بیمارت یه شخص با قوانین اخلاقی و نیز بلندپرواز
در زمام امور بهداشت داره
خب، ممنون، مارتا، جوری میگی که انگار از ته دلـت میگی
خب، البته که از ته دلـم میگم، ابله
خیلی بهت افتخار میکنم
همونطور که میدونم بیل هم بهت افتخار میکنه
میذاری جنت خرج زندگی رو درآره، آره؟ خوبیـت رو میرسونه
فرض میکنم بهخاطر بیعیببودن
در اینهمه سال، توانی برات نمونده
قابل بحثـه
،خب، ارزشـش رو داشت حرومزادهی باهوش
اون به نوک قُله رسید
مبارکـه، پیر بیعرضه
...پشت هر زن موفقی، یک
.خفه شو، گاتفرید کلیشههات غیرقابلتحملـه
چندتا دوست صمیمی، که معلومه تو هم جزءشونی
خب، فردا چطوره؟
الان دیگه همه جنت رو میخوان
زندهزنده میخورنـش
اوه، نگرانـش نباش
،مثل دخترها بهنظر میرسه مثل مردها فکر میکنه
،ذهنـش دوجنسهست همیشه عزمی حقیقی داشت
راستـش مثل من بهنظر میاد
،ولی تفاوتـش اینه که
جنت معتقده که تغییر از طریق سیاست پارلمانی
دستیافتنیـه
امشب نسبتاً کمحرفی، بیل
میشه انقدر زنگ نزنی؟
بس کن
،صحبت کردن غیرممکنـه مردم هِی میان و میرن
!عالیه
خب، فردا صبح میبینمـت پس
مشتاقـشم
خدافظ
کار منـه. من بفرمان وزیر دربانـم
جینی - اوه، اپریل، سلام -
هنوزم خیلی لاغر بهنظر میرسی
مارتا هنوز نرسیده؟
اونتوئه، رفیق پیرت رو میکوبه
،جنت توی آشپزخونهست ...اگه میخوای
نه، ممنون. الان واقعاً باید مارتا رو ببینم
انقدر دلـت براش تنگ شده؟
ازدواج رسم ازخودراضیانهی غیرقابلتحملیـه
ازش خوشـم میاد
خب، گاتفرید و من داریم جدا میشیم
این شام آخرمونـه
هـی - چه خبر؟ -
جانم؟ - سهتا، مارتا -
سهتا - ما رو ببخشید -
خب، دیگه کی میاد؟
فقط تام و مریان
،هوم، مریان دوستداشتنی ملکهی پُزدادن
و اون شوهرش که بهطور مسخرهای خوشتیپـه
خیلی بده که یه بانکدار شهوتی با یه مهارت اسرارآمیزه
که میلیونمیلیون از بدبختیهای دیگران درمیاره
آخه اونا رو چرا باید دعوت میکردی؟
از حالا به بعد من و مریان با هم کار میکنیم
منظورت اینه که تو رئیسـشی؟
خب، راستـش من از اون کلمه استفاده نمیکنم، ولی آره، بهگمونم
،پس اون میشه زیردستـت در طی زمانیکه توطئه میکنه
یه روزی جایگاهتو ازت بگیره کُلی نُتبرداری میکنه
راستـش ما رابطهی خیلی خوبی با هم داریم
.الان از یه دفتر استفاده میکنیم اون توی گروه منـه
چه خوششانسی
به اونهمه خوشبختی موروثی چشم میدوزی
اپریل
بهنظرت حال بیل خوبـه؟
منظورم اینه، این چیزیـه که همیشه میخواستیم
،و اون همیشه منو تشویق کرد ...ولی الان فقط چیز بهنظر میاد
مست - افسرده -
...ببین
اگه دنیس تاچر و شاهزاده فیلیپ
میتونن بدون گلایه پشت رهبران ،مؤنثشون قرار بگیرن
بیل هم میتونه
الو؟
خب، ممنون. خیلی ممنون که تماس گرفتی
اوه، اپریل، از دیدنـت خیلی خوشحالـم
خیلی... خیلی گذشته
غیرممکنـه. تنهائی؟ مریان کو؟
اه، مریان دیرکرد داره متأسفانه
گفت که... از طرفـش عذرخواهی کنم
سعی میکنه واسه دسر خودش رو برسونه
اوه
حیرتآورـه
یا واسه پنیر - عالیه -
شاید واسه قهوه - فوقالعادهست -
آم، اپریل، دستشویی کجاست، لطفاً؟
مستراح
آشپزخونه. میزبان
میزبان
تام بود
توی مستراحـه
یه کُت بشدت گرون تنـشه
مریان نیومده؟
بعداً میاد. حیف
در این حین، بهنظر میاد بیل داره یه دیسکو رو اداره میکنه
اوه، امیدوارم گاتفرید درحال رقص نباشه
بهتره بررسی کنم
تُف
لطفاً. بس کن. دیگه زنگ نزن
منم همینطور، منم همینطور
از دستـش میدی، تام
از دستـش میدی، تام
...اه، بنجل
وامونده
جنت، شگفتانگیزـه
خبر بسیار شگفتانگیزیـه
حتی ذرهای غافلگیر نیستم
واقعاً؟ خب، خودم که هستم
اه، مطمئناً نیستی
بذار ببینیم به محض اینکه کارم شروع شد به چه موفقیتی میتونم برسم
...آم، اوه، آره، مریان... مریان یهذره دیر میاد
اوه، اون خیلی سخت کار کرد
سعی میکنه بعداً خودش رو برسونه - اوه، چه خوب -
آم، نوشیدنی! یه نوشیدنی، تام
.نه، نه، نه، تو سرت شلوغـه ...همونجا که هستی، بمون. نه، آم
میتونم کمکی بکنم؟ - اوه، نه، نه، نه، نه -
خیلیخب
شوهر حیرتآورت کجاست، جنت؟
...خب، من
اونجا؟ بسیارخب. گرفتم
دوباره تبریک میگم، جنت
مارتا
منو نگاه کن
شگفتانگیزـه، مگه نه؟
جینی
بهگمونم... بهگمونم قراره تبدیل به یه جمع بشیم
اونم وقتی که تازه به ایدهی جفتبودنمون عادت کردم
مارتا
ما قراره یه خانواده بشیم
بهشون میگی، لطفاً؟
بهشون میگی ما چقدر خوشحالـیم؟
یه لحظه میای کمکـم کنی، عزیزم؟
No comments yet. Be the first to leave one.