The first 149 lines.
!راینر
!ارن
.دیگه جدی جدی تمومه
.هیچ نیرویی برام نمونده
.راینر با این اوضاع نمیتونه ما رو بکشه
.بیا برگردیم
.برگردیم خونه
...راینر
.دوباره میبینمت
!از کشتی هوایی در برابر دشمنایی که پایین حفاظت کنید
!هر چی مواد منفجره دارید رو روشون خالی کنید
...بالاخره
.دارن عقب نشینی میکنن
دیگه جامون امنه؟...
دارن فرار میکنن؟
!گابی
!ارن یگر
!گابی
!نمیذارم فرار کنید
!حتم داشته باشید که میکشمتون
The Detective:مترجم
ارائه ای از چنل بزرگ مووی امپایر و سینمابست @Movie_Empire @CinamaBest
بیا تا زمانی که نور پایان رو به ما نشون بده
زندگی تازه ای از تاریکی شروع کنیم
چهره های شیطانی، دشنام های بی پایان
این آخرین جنگ منه
فرشته هایی که با چهره شیطان استتار میکنن
بچه هایی که سفت به سکه هاشون چسبیدن در حالی که از خِردشون یاری میگیرند
فرشته هایی که با چهره شیطان استتار میکنن
بچه هایی که به آخرین سکه هاشون سفت چسبیدن
نابودی و احیا
دشمن واقعی شما هستید
"گلوله قاتل"
.باورم نمیشه. چقدر کثیفی
.قیافت یجوریه انگار افتادی رو یه کپه گوه
.ارن
...فرمانده
.یه مدتی میشه ندیدمت، ارن
.کتک خورت مثل همیشه ملسه
.اول باید ببندیمت
.بعدش میتونیم حرف بزنیم
.مشکلی ندارم
.اما همه چی طبق نامه ای که براتون فرستادم پیش رفت
مگه برای تفهیمتون کافی نبوده؟
.صورتت
.مثل صورت آشغالاییه که از دیدنشون تو شهر زیرزمینی خسته شدم
مشکل اینه که نمیتونم باور کنم
...که تو هم
.خوشحال باش
.همه چی طبق نقشه ات پیش رفت
!نذارید فرار کنن
!هر چندتاشونو که میتونید بزنید
!هر چه سریعتر برید تو
!بذارید بفهمن که هیچکدوم از سلاح هاشون نمیتونه این کشتی هوایی رو از پا بندازه
!جان
!باید همین الان بری تو
!بقیه با من
!روت حساب میکنم، فرمانده لوبوو
!بابا بهت گفتم که، من تازه واردم
!دیگه نه نیازی به نگهبان هست
!نه کسایی که فقط حقوق الکی میگیرن
!جان
!سفت بچسب
کیا اینجان؟
.هنوز منتظر جوخه لایما هستیم که اون جلوئن
.تا حالا شش تا مرگ تایید شده
...که اینطور
!لعنتی
.با تلفاتی که به دشمن زدیم مقایسش کن
!این پیروزی بزرگیه
!اولین نبرد امپراطوری جدید الدیا به پیروزی منجر شد
!حالا، شادی کنید
!با این کار روح شش قهرمان کشته شدمون رو شاد میکنیم
اولین نبرد، آره؟
آخه چند بار دیگه باید این کار رو تکرار کنیم؟
چند نفر دیگه رو باس بکشیم؟...
.فعلا، یه بار دیگه، جون سالم به در بردیم
...ناراحت دوستای از دست رفتمنونم
.اما شماها برای من خاصین
.این حسیه که دارم
.دردم اومد، احمق
. وفتی اون تیکه آهن پاره تنته کسی رو بغل نکن
چی گفتی، جان؟
.احمق اونیه که میخواد به ریشای تازه در اومدش مدل بده
!که به عبارت دیگه، یعنی تو! احمق
ها؟
.راستشو بخوای، راست میگه ها
.ریش که قابل خوردن نیست براش وقت میذاری
!ها؟
خوب شد گفتم، کی غذا میخوریم؟
تا برسیم جزیره خودتو نگه دار، باشه؟
.عجب فرمانده بی عرضه ای هستیا
!گابی
!گابی! وایسا
.بیا دست برداریم
.دشمن تو آسمونه، دنبالشون دوییدن بی فایدست
میفهمی دیگه، نه؟
...اما سوفیا
.قسمت بالایی بدنش توسط یه تیکه سنگ له شد
.ماها درست کنارش بودیم
.اودو سعی کرد سوفیا رو نجات بده
.اما توسط جمعیت وحشت زده لگدمال شد
.انقدر لگدمال شد که آخر سر سرش له شد
.اون دوتا نگهبان دروازه ازم شاکی شدن
.همش بخاطر اینه که سعی کردم برگردم سمت میدون
،حواسشون کامل پرت این بود که به من هشدار بدن .به من الدیایی، که چقدر خطرناکه
...و بعد
.اون زنه رو پشت بوم بهشون شلیک کرد و مردن
.من یه الدیاییم که تو این محدوده نظامی به دنیا اومده
مردم همینکه ببینن دارم تو شهر قدم میزنم .تو صورتم تف میندازن
...تجربه های خیلی بدی اینجا داشتم، اما
.بخاطر همینه که باید سخت کار کنم
.میخواستم به دنیا ثابت کنم که الدیایی ها آدمای خوبین
باور داشتم زمانی میرسه که میتونم .به بازوبند الدیاییم افتخار کنم
.بخاطر همین بود که تونستم تا الان سخت کار کنم
.اما حالا همش نابود شد
...این محدوده نظامی
.اینجا خونه منه، خونه کسایی که دوستشون دارم
چطوری کسایی رو که لگدمالش کردن ببخشم؟
هنوزم با وجود اینا بهم میگی دست بردارم؟
.آقای زیک درست جلوی چشمامون کشته شد
.هیچ کاری از دستمون بر نیومد
.حتی نمیدونیم چرا همچین بلایی باید سرمون بیاد
چرا، راینر؟
چرا اون روز مادرم باید توسط یه تایتان خورده میشد؟
.بخاطر اینه که اونا هم لگدمال شدن
دشمنامون توسط مبارزای مارلی .مورد حمله قرار گرفتن و خلیایشون کشته شدن
.و اینم باید انتقامشون باشه
تو دیدی که این اتفاق افتاده؟
.نه...ندیدم
.منم...همینطور
اول از همه که اونا شیاطین جزیره ای هستن که تهدیدی برای صلح جهانیه، باشه؟
مگه مطالعه نکردی؟
اونا شیاطین وحشی ای هستن که .لیاقتشونه که کشته شن، درست مثل همیشه
.اونا با ما فرق دارن
.من درست مثل توئم، راینر
چه داخل دیوار باشی چه اونور دریا
.ما مثل همیم
جوخه لایما؟
.خیلی خب، دیگه همه هستن
به اتاق کنترل بگو که دیگه وقتشه اوج بگیریم !و عقب نشینی کنیم
!بله، قربان
!یه بچه؟
...زدمش
.هنوزم...وصله
!گابی
!میخوای چیکار کنی؟
...با این ماشه کار میکنه
...اگه محکم فشارش بدم
No comments yet. Be the first to leave one.