The first 200 lines.
« آنچه در هـیـلـو گذشت… »
این رو روی سنکچوری ضبط کردم
- چیـه؟ - یه دعاست
- دست نگهدارید! - تیم کبالت کجاست؟
«مردم ریچ، میخوام برکت رو به سیارهتون بیارم»
جان۱۱۷ از خدمت عزل
و تا اتمام ارزیابی روانشناختی
در سربازخانه زندانی میشود
تغییرش دادن!
«بدونید که نه رحم در کارمـه…»
نگران وضعیت روحی جانی؟
همه شبیهسازیهای من، علیرغم هر اقدامی،
نتیجه یکسانی داشتن
پس هیچ کاری نمیشه کرد
«… نه دلسوزی»
یگان کاوننت چند روز پیش به تیم کبالت حمله کرده
حتماً ناوگان کاوننت هم همین نزدیکیهاست
- قرار نیست بجنگیم؟ - میجنگیم،
فقط برنده نمیشیم
در حال حاضر داریم اشخاص ضروری رو از سیاره خارج میکنیم
میتونم روت حساب کنم؟
«بدونید که عامل انقراض نسل شما هستم»
باید با سرجوخه پرز صحبت کنم
«این سیاره را در آتش قربانی خواهم کرد.
سر اهریمن را
بر این محراب قرار خواهم داد.»
گفتی میشه جور دیگهای هم زندگی کرد
درسته
مثلاً چهجوری؟
«و سفر بزرگِ مردمم را متبرک میسازم.
بدانید که من وار گاتانای هستم.
بدانید که من… مرگ هستم.»
اونا اینجان
مگه نه؟
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی: @DigiMoviez
شام آخر شبتون رو آوردم
سلام، بنی. جنی
سلام، لنی
کیث
آروم باشید. چتونـه؟
به همه میرسه
برید تو خونههاتون! برید!
- از این طرف - باید برم خونه!
پرز!
باید برم سراغ خانوادهام
نه، بیا
- باید برم پیش خانوادهم! - آهای!
سرجوخه! خانوادهات مُردهن
ولم کن! باید برم پیش خانوادهام!
یالا! بیا! از این طرف! بیا!
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آریـن » ::. Ali99 & Cardinal .::
▷ Instagram: @Aliakbar.1999
نگو که حسش نکردی
بیرون یه خبرهاییـه
در جریانی که جنگ شده؟
آره، ولی توی مستعمرات بیرونی
خب، جنگ همینطوریـه دیگه
آتشش به بقیهی جاها هم کِشیده میشه
خوشحالم که میبینمت، سورن
خوشحالم که زندهای
- نمیدونم چی بگم - از تو بعیده
تو از کجا میدونی؟
هزار بار توی سرم مرورش کردم
اینکه چی بگم
چطوری بگم
اینکه اگه بازم توی یه اتاق کنارت بودم، چیکار کنم
خب؟
قبلاًها بزرگتر بودی
این هم از قسمت خوب ماجرا
حصار حفاظتی شاید هنوز فعال باشه
جریانش میتونه جزغالهات کنه، سورن!
میبینمت
پس اینها چی؟
- باید بهشون بگیم - وقت نداریم
روی مأموریت تمرکز کن
چهارچشمی مراقب باش. کارت رو بکن.
اونها تفنگدار نبودن، خب؟
خانوادهام بودن! دوستهام!
واسه همچین چیزی که آموزش ندیدیم!
اصلاً میفهمی؟
میفهمی؟
باید برگردم فرماندهی ناوگان
تجهیزاتم رو پیدا کنم
بعدش هم به قوای دفاعی ملحق بشم
تو نمیخواد بیای
واینستا
- باید از اینجا بریم - چی؟
دارن میان. نباید اینجا بمونید
از اینجا برید! امن نیست!
یالا، باید برید! نباید اینجا بمونید!
- باید از اینجا برید! - پرز!
فرماندهی ناوگان. یالا
- باید بدونن. باید… - نه
آهای!
چیف!
از این طرف! یالا!
راه خروج از این سمتـه
من اینجا رو بلدم. بهم اعتماد کن
عمراً
هر طور راحتی
گوه توش
یالا!
بیا اینجا
دارن میان؟
آروم باش
خودت آروم باش
دیدمت
اونجا رو بسته بودن به تیرهای پلاسما
هر آن ممکن بود بمیری، ولی…
تو اصلاً…
بچه که بودم،
یه زنی بود
طرف سکه انداخت
بهم گفت اگه راست میگی بگو چی میاد، من هم گفتم
شیر اومد
۱۱ بار پشت هم
- شانس آوردی - شاید
ولی حدس نمیزدم
مطمئن بودم
همیشه همینطور بوده
هر بار که راهی میدون جنگ میشم، میدونم که ممکنه یکی رو از دست بدم
ولی مطمئنم خودم زنده میمونم
چه حس خوبی
نه آنچنان
هیس
گندش بزنن
خواهشاً مراقب باشید
خانم؟
اون تبر بالای ۶۰۰ سال قدمت داره
یکی روی زمین باهاش درخت قطع میکرد
از چوبشون بهعنوان هیزم استفاده میکرد
آهای. پهلوون
اون ماشین تحریر
من زورم نمیرسه بلندش کنم
خانم، شهر زیر حملهی دشمنـه
نه بابا؟!
به یه دردی بخور دیگه. ماشین تحریره رو بذارید اون بالا.
باید از اینجا بری
اینجا فروشگاهمـه
کموبیش ۴۰ ساله که همینجام
بیزحمت بذارش قفسهی بالا
سرجوخه درست میگه، خانم
اینجا امن نیست
ما داریم میریم فرماندهی ناوگان. میتونیم شما رو هم با خودمون ببریم.
اونوقت کی مراقب وسایلم باشه؟
خانم، هیچکدوم از اینها دیگه مهم نیستن
اون یه ماشین تحریرِ قابلحمل استاندارد آندرووده
مال قرن ۲۰ـه
ساخت شهر هارتفوردِ ایالت کنِتیکتـه
اینها مال کرهی زمینـه، عزیزم
۶ تا جنگ رو پشت سر گذاشته
با کمونیسم و فاشیسم و هر چی «یسم» داشته جنگیده
از بین هم نرفته
اگه این هم مهم نیست…
نیروهای کاوننت توی راهن، خانم
ملت یهجوری این روزها حرف میزنن که انگار هیچی مهم نیست
پس ما کی هستیم؟
اگه هیچی مهم نیست پس خودمون هم اهمیتی نداریم
خانم، اونها کل سیاره رو شیشه میکنن
هیچی زنده نمیمونه. خودت هم جون سالم بهدر نمیبری.
متوجهی؟
حالیت میشه چی میگم؟
- خانم، میفهمی چی میگم؟ - خوب میفهمه
بیا
اینجا کجاست؟ زندان مخفیتـه؟
حبس جزو اهداف ثانویهاشـه
دراصل محل آزمایش و بازجوییـه
فقط د.ا.س بهش دسترسی داره (دفتر اطلاعات سپاه)
پس، مثل زندانـه
دارن نزدیکتر میشن
بگو ببینم، کسلر چطوریـه؟
چند سالشـه؟ باید ۹ یا ۱۰ سالش باشه
- مطمئنم عین بت میپرستدت - بس کن
همسن اون که بودی،
۲۴ ساعت میخواستی در بری
کارت شده بود تونلزنی و بالا رفتن از در و دیوار
نمیخوام درمورد پسرم باهات حرف بزنم
آخه تا جایی که میدونم، مامان و باباها دوست دارن…
از بچههاشون بگن
تو بابا شدی
طبیعتاً دوست دارم بدونم که بچهات
چقدر به تو رفته
کنجکاویم صرفاً از منظر علمیـه
چرند میگی
اصلاً میدونی داریم کجا میریم؟
آره، معلومـه که میدونم
یادمـه که…
تو اشتیاقت از همه بیشتر بود
بقیه رو باید به خدمت میگرفتیم
- میدزدیدیشون - ولی تو خودت میخواستی
از همون اولین باری که دیدمت
میخواستی اسپارتان بشی
- ۶ سالم بود - آره، ۶ سالت بود
از همون موقع میدونستی هدفت چیه
من هم همینطور
تو یه جنجگوی بالفطره بوده
- حتی بعد از اون حادثه… - کدوم حادثه؟
دستت رو میگم
خیلی سخت بود که از خیرت بگذریم
از خیرم بگذرید؟
No comments yet. Be the first to leave one.