The first 200 lines.
يه کاريش بکن "فارفلا" ، چيزي نمونده
!برو
نمي تونم "کاراس" ، نمي تونم بِکشمت بيرون
زود باش از اينجا فرار کن ، فرار کن
من دوست دارم هر روز زيبا باشم
دوست دارم خوش اندام باشم
براي همينه که "آوالون" رو دوست دارم
با "آوالون" ميدونم که خيلي زيبا هستم
و مي دونم که زيبا مي مونم
"دنيايي بهتر با "آوالون
سلامت ، زيبايي ، طولِ عمر
آوالون" ، ما يک عمر در کنارِ شماييم"
من قبلا پولتُ بهت دادم
بهم بدش
شرمنده خوشگله
عمليات يه کم واسم خرج مَرج برداشت
ايلونا" اينجاست"
واسه من يکي فيلم بازي نکن
اگه مي خوايش بايست پولشُ بدي ولش کن _
عزيزم گمشو بيرون _
!بيرون
معلوم هست اينجا چه غلطي مي کني؟
"سلام "بيسلِين "باز شروع نکن "ايلونا _
تو و "ديميتري" با هم چيکار داشتين؟ شنيدم امروز نرفتي سرِکار _
اين بازيها رو بذار کنار
... وقتي واست يه کارِ اداري بي دردسر پيدا مي کنم
لاقل سعي کن دو روز پشتِ سرهم بري سرکار ، بدک نيست
با اين وضع ، اونا اخراجت مي کنم نه بابا ، چقدر بد _
"نميشه دو کلام باهات حرف زد "بيسلِين
تو حرفِ درست حسابي نمي زني
بهتره بري ، لابد بيمارات منتظرن
"ايليچ"
"ايليچ"
سلام
بخشِ "کِي" ، سر جايِ خود
برين ، برين
جونِ گروگان در خطره ، برگرديد
تو به اين يارو اعتماد داري؟ فورا برگرد
جونِ گروگان در خطره ، "کاراس" زده به سرت
زياد حرف بزني يه گلوله تو سرت خالي مي کنم
حالا چقدر عصباني اي!؟ اونش به خودم مربوطه _
خودت چي؟
"الان تموم ميشه "تِئو
چشاتُ ببند ، وقتش شد بهت مي گم بازش کني
چشاتُ ببند
برين ، برين
خوب "آمِيل" ، حال زنت چطوره؟
خوب ، وقتي خونه نيستم عذابه
وقتي هم هستم عذاب آوره
ديگه طاقت ندارم ، کاشکي زودتر بچه بدنيا بياد
... کاپيتان
خانومِ دادستان "رِپاراز" ، اون بيرون منتظرتونه
"ايلونا تاسويِف" يکي از جوانترين دانشمنداي "آوالون"
"فوق العاده باهوشِ... توي "قفقاز سيزده ساله بود که استخدام شد
بهترين شاگردِ معاونِ شرکت ، "پُل دِلِنبَک" بود
آوالون" مي خواد که پيداش کني" مي خواد زنده پيداش کني
هر جوري دلت مي خواد اقدام کن... ولي اونُ برام بيار
عادت نداري حرف بزني يا اينکه اين طوري بيشتر بهت مياد؟
"ايلونا تاسويِف"
دانشمندِ جوانِ 22 ساله اي که آينده اي درخشان ... در انتظارِ اوست
سرِ راه خود به يکي از کلينيک هايِ... خيريه يِ ما ربوده شد
آيا "آوالون" اين را مي پذيرد؟
... خير ، اين قبيل اعمالِ وحشيانه
يعني حمله به يکي از کارکنانِ با ارزشِ شرکت... هر کي که باشه
از نظرِ ما يعني حمله به کلِ شرکتِ ما...
... "خواهرِ "ايلونا
بيسلِين تاسويف"... اونم تو شرکتِ "آوالون" کار مي کنه" تويِ قسمت بايگاني
ايلونا" قبل از اينکه بره به کلينيک ، رفته بود اونُ ببينه"
دکتر "ژوناس مولر" ، رييسِ "ايلونا" ما رو خبر کرد
از باشگاهِ 71 چي برات بگم که عينِ جنگلِ ... چهار مورد قتل ، 32 فقره شکايت
برات جالبه بقيهَ ش رو بگم يا نه؟
بعد از جلسه ميرم ببينمش پس قضيه رو بهش بگو _
مي خوام همه چيز رو دربارهَ ش بدونم
اخلاقش ، عادتهاش ، نقطه يِ قوت و نقطه يِ ضعفاش ، وسواس هاش
اسمِ همکاراش ، دوستاش و همه يِ کارگرايِ شرکت...
با "آوالون" تماس گرفتيم تا برنامه يِ کاريِ ايلونا" ، پرونده ها و پروژه هاش رو بگيريم"
بگيد فهرستِ مريضاش رو هم بده
فشار بياريد ، اگه جواب نداد به "رِپاراز" خبر بده
ستادِ مبارزه با مواد مخدر ، قول داده پرونده يِ باشگاه 71 رو بهمون بده
تا کسي غرامتي نخواسته ، از هيچ سرنخي غفلت نکنين اين قضيه مي تونه به يکي از اين سه مورد ربط داشته باشه
جاسوسِ صنعتيِ يا دزديِ يا متجاوزِ جنسيِ
رُباينده کارِ خودش رو بينِ دو گشت و به دور از دوربين هايِ حفاظتي انجام داده
ما هيچ چيزِ ثبت شده اي نداريم
اين يارو سريع ، حساب شده و سازمان يافته ست
اين بارِ اولش نيست که آدم ربايي مي کنه
آميِل" ، تو برو سراغِ سابقه دارا و آدمايِ رواني"
مونتويا" ، دنبالِ ماشينِ "ايلونا" باش"
با "گاواري" و "ليونِت" در محله يِ "کاسباه" تماس بگير ***کاسباه ، يکي از محله هايِ بوميهاي شهرهاي شمالي آفريقاست***
اگه ماشين پيداش بشه ، اونا زود مي فهمن
اول دختره رو پيدا مي کنيم
و بعد استراحت
لابد کسي نمي دونه اون کجا رفته؟
"وولر" کفشِ ورزشي ، شماره يِ هشت _
از عمقِ رد پا هم ميشه گفت وزنِ طرف بيشتر از 60 کيلو نيست
يه زن؟ يا يه نوجوون _
به خصوص چيزايي که توي اين محل پيدا شده بايد "دي. اِن. اِن" شون آزمايش بشه
پنجاه تايي ته سيگار ... يه مشت غذايِ آشغال
من يه اطلاعاتي درباره يِ دکتر "مولر" بدست اوردم
اون واسه شرکتِ "آوالون" تحقيقاتِ ژنتيکي مي کرده
تو راهم
وقتي برادرِ کوچيکش مُرد ، همه چيز رو ول کرد
تويِ يه کلينيک کار مي کنه اون الان 40 ساله که تو "آوالون" به نيازمندا کمک مي کنه
چند تا کُرک سگ هم اينجاست چند تا لباسِ زير هم پيدا کردم ، لباس زير کهنه
اون معمولا داخلِ آزمايشگاهِ "آوالون" کار مي کنه
ايلونا تاسويِف" اگه وقتِ آزاد داشته باشه" مرتب اينجا کشيک مي مونه
عاشقِ کار کردنه
مواجه شدن با دنيايِ واقعيات ، آدم رو منطقي بار مياره
تحقيق درباره يِ ژنتيک خيلي خطرناکه
من کارهايِ خطرناک تر ازين هم ديدم
تحقيق يه نبردِ مداومه کاپيتان
اگه هدف از جلو چشات دور شه ، معناش هم از بين ميره
براي همينه که من هميشه پژوهشگرايِ جوون رو تشويق مي کنم که عملا دست به کار شن
واسه همينه که تحقيقاتِ ژنتيکي رو کنار گذاشتي؟
ميبينم که همه چي رو مي دوني
من متوجه شدم که اينجا بيشتر بدرد مي خورم تا تويِ آزمايشگاه
ولي هنوز هم واسه يِ "آوالون" کار مي کني
مگه ميشه واسه "آوالون" کار نکرد
شما ، 34 دقيقه ي بامداد به پليس زنگ زدين
يه دخترِ 22 ساله که تاخيرش نيم ساعت هم نشده
فکر نمي کنيد يکمي زود پليس رو خبر کردين؟
واسه اين کار دليلِ خوبي داشتم
اون هيچ وقت دير نکرده بود ، حتي يه بار ، حتي يه دقيقه
ايلونا" از خيلي چيزا گذشته تا به جايگاهِ امروزش رسيده"
اون حواسشُ هيچ وقت پرت نمي کنه
اين زنِ جوون از هر لحاظ استثناييِ همينطور هم جذّاب _
اون زيباييِ فريبنده يي داره
جراحها عصبي تون مي کنن؟
فقط بيمارستانها ، هر کسي خاطراتِ بد خودش رو داره
خوب "سِسيليا" ، من ديگه کاري ندارم _ "خيلي خوب دکتر "مولر"
ممنون
... يه چيز ديگه
ايلونا" رو چي کار ميکرد؟" تحقيقاتش؟
اون تِز دکترايِ "بيو ژنتيکش" رو مينويسه
"درباره يِ "پروژِريا ... يه اختلالِ ژنتيکي
که باعثِ پيريِ زودهنگامِ سلولها ميشه...
اين بيماريِ بچه هاست
يه مبارزه يِ سخت و طولاني که منم درگيرش بودم
... خيلي وقتِ پيش
... آآآخ
دلت واسم تنگ شده بود؟ کاراسِ" لعنتي " _
چقدر از اومدنت به اينجا متنفرم _ منم همينطور ، خيلي خوب بِنال
هيچکي از دختره خبر نداره
اما خواهرش معمولا تو باشگاهِ 71 مي پلکه
يه چيزي بهم بگو که ندونم
چيزِ ديگه اي ندارم ، همش همين بود دختره غيبش زده
"تو يه جادوگري "گوران من هر کاري که بتونم ، ميکنم _
باشه... باشه
چون تويي باشه
يکي از دوستايِ من ، يه زن "رومانياييِ" ، يه فالگيره نمي دوني تو گويِ شيشه ايش چه چيزايي مي بينه
... تو بايد
... تو بايد رد خواهر رو دنبال کني
و اون اطلاعاتي رو که قابلِ اطمينانه ، بهم بدي...
مايه يِ لذّتمه
دخترِ حواس پرتِ شيرينِ من
شامپاين؟
هوم م م م
ديميتري" ، اون کجاست؟"
مي خواي باهاش چيکار کني؟
فکر مي کني ميخوام تورِش کنم؟
ولي با يه جنده يِ خسيس چيکار مي تونم بکنم؟
ما رو باش که فکر کرديم اومدي ملاقاتِ ما؟ _ "فکر نکن من احمقم "ديميتري
من ديشب شما دو تا رو با هم ديدم ، يادت رفته؟
... جونِ من
خب ديگه چي ديدي؟ تا الان چيزي به پليس نگفتم _
بگير ، اون اينُ مي خواست
از من خواسته بود که اينُ واسش بدزدم؟ چي ، بدزدي؟ _
اين چيه؟
اون هنوز قسطِ آخر رو نداده
سلامت ، زيبايي ، طولِ عمر
آوالون"... ما يک عمر در کنارِ شماييم"
اوه
ولم کن ، ولم کن آروم باش _
من قصد ندارم اذيتت کنم ولي دارم اذيت ميشم _
ميشه بدونم کدوم گوري رفته بودي؟ به تو چه ربطي داره؟ _
فکر کردي من اونُ دزديدم!؟ خودت بهم بگو _
تو پليسي
نمي تونم وقتم رو واسه تعقيب کردنِ تو تلف کنم خوب ، تو منُ پيدا کرديا _
معلومه چته؟ هميشه همينجوري اي؟
فقط روزايي که اونا خواهرِ کوچيکترمُ ميدزدن
ما هميشه با هم اختلاف داشتيم
حتي وقتي که بچّه بوديم ... قبلِ اينکه پدر و مادرمون بميرن تويِ
اونا تو جنگ مُردن؟
من فقط 15 سالم بود ، "ايلونا" فقط ده سالش بود
من ازش مراقبت مي کردم
به هم نزديک بوديم تا اينکه اينطوري شد
وقتي "آوالون" پيداش کرد ، سيزده ساله بود
اونا ما رو اوردن اينجا
اگه اون نبود ، ما الان اينجا نبوديم
و "دِلِنبَک"؟ اون عوضش کرد _
تازه خودش رو پيدا کرده
از دکتر "مولر" برام بگو
اون تازه تِزش رو شروع کرده بود که با "مولر" آشنا شد
دکتر هم قبول کرد که به "ايلونا" کمک کنه بشرطي که از پسِ سه شيفت شب در هفته بر بياد
اونا همديگه رو ستايش مي کنن
ذهنت به کَسي با يه انگيزه يِ شخصي خطور مي کنه؟
ببين ، تو خواهرِ تو بهتر از من ميشناسي
... اگه چيزي واسه گفتن داشتي ترديد نکن ، خبرم کن
مي تونم امشب اينجا بمونم؟
شايد اينطوري بفهمَم از کجا پيدات کردم
اين زنِ جوون از هر لحاظ استثناييِ
No comments yet. Be the first to leave one.