The first 133 lines.
پیمان
.من باختم
. اون دوست پدرم بود
چرا اژدها رو نزدی ؟
فکر کردم اگه اژدها رو بزنم، میتونید منو کیش و مات کنید
و به نظر میومد، از حرکت اول میتونستم کیش و ماتتون کنم
.اون وقت من فکر کردم تو اژدها رو میزنی
.مثل بچه ها بازی نمیکنی
.برای کیش و مات من امدی
، با اینکه دوست پدر بود، هر دفعه که میومد
.من خوشحال و بی قرار میشدم
.ببخشید کودا دیر کردم
.یه کار فوری پیش آمده بود
.اوه، خسته نباشی
.ببخشید منتظرت گذاشتم
.نه،اشکالی نداره. داشتم با ری بازی میکردم
- هاه، چطور پیش رفت؟ - .اوه، من باختم
.که اینطور
ظاهرا تا چند وقت پیش همراه پدرم عضو فدراسیون شوگی بودن
.الان ری حرکت جالبی انجام داد
.من رو یاد حرکت های که انجام میدادی انداخت
- .به نظر میاد حسابی مطالعه کرده - آره؟
علاقه ای به شوگی نداشتم ولی زمان ارزشمند بود که میتونستم با پدر پر کارم بگذرونم
.برای همین بیشترین تلاشم رو کردم
...من بیشتر دلم میخواستم بیرون بازی کنه
.ولی انگار به خودم رفته...
تو محله و مدرسه، من رو اذیت میکردن
.انگار نمیتونستم دوستی پیدا کنم
...بچه های همکلاسیم، حرفهای گیج کننده ای میزدن
.و من نمیتونستم همراهیشون کنم
.مثل یه زبان خارجی بود
اونوقت، حرفهای که اون از سمت دیگه صفحه شوگی میزد
.همیشه روی من تاثیر زیادی میذاشت
.با اینکه یه بزرگسال بود، واقعا با من حرف میزد
.این رو فهمیدم
که اون تنها کسی بود که خارج از خانواده من اینکارو میکرد
شوگی مدرن
برم مومو از کودکستان بیارم؟
...آره. میدونی، عمه ام
آره، قبلا دیدیش، درسته؟ .زن صاحب کلابی که من کار میکنم
وقتی از پله ها پایین میومد اشتباه قدم برداشته و پاش صدمه دیده. من الان بیمارستانم.
هینا چون تو کلاب مدرسه هستش، جواب نمیده ...و پدربزرگ هم تو مغازه سرش شلوغه
ببخشید. میشه اینکارو برام بکنی؟
!مومو، وقته خونه رفتنه
!باشه
!این ری ـه
.سلام
به نظر داره خوش میگذرونه
مومو، این کدوم آهنگه؟
ام، آهنگ گربه! میشناسی؟
.نه
.اولین باره دارم میشنوم
!هی،صبر کن
!کلاه مومو
.خدا رو شکر. یکم دیگه میرفت میافتاد تو رودخونه
!یه دختر بانمک! بیا بازی کنیم
!تمومش کن، شیرو
!دوستش دارم! دوستش دارم
!مومو
!بیا،بیا، کوچولو، بیا بازی کنیم
!زود باش، بیا، بیا بازی کنیم
ضربه
هاپ هاپ
تکون تکون تکون
مومو، حالت خوبه؟ پیشونیت خورد زمین؟
!ببخشید! عذر میخوام
...آه، گریه اش انداختم. ببخشید
...اندوه
.ببین مومو، رسیدیم خونه
.بیا اون زخم ها رو تمیز کنیم
مومو، میدونی جعبه کمک های اولیه کجاست؟
.بزار ببینم
.شن روش رفته
.بیا، دستت رو بلند کن
.ری، درد میکنه
ببخشید. یکم طاقت بیار، باشه؟
...ام، اول
.داروی ضدعفونی
...اون و تنظیب
!برادر
ری؟
.بابت امروز واقعا متاسفم
ری، بچه ها گاهی میفتن زمین .لازم نیست نگران باشی
!مومو دیگه دردی نداره
...خیلی روشنه
ام، من تشنمه. میشه یکم شیر بخورم؟
ری واقعا بابت اون ناراحت بود
.به زحمت شام خورد
مومو، احتمالا انقدر گریه کردی نگرانش کردی
!ولی مومو گریه نکرد
!من هنوز شام نخوردمیو
دروغگو
دروغگوهای بزرگ
.ولی ری داشت گریه میکرد
.اشکای گنده از رو گونه اش پایین میریخت .مومو دیدش
چرا؟ چرا ری گریه میکرد؟
...مطمئنم به خاطر این بود که
.چیزی رو به خاطر آورده....
...ری هم
.یه خواهر کوچیک داشته
یک روز، زندگی معمولیم تموم شد .انگار که به زور اون رو ازم گرفته باشن
وقتی از اردوی مدرسه برگشتم ...پدر، مادر و خواهر عزیزم
.تبدیل به توده ای سرد و سفت شده بودن....
میگن با یه راننده ی مست کامیون ....تصادف کردن
ظاهرا، هر سه تاشون در جا مردن
.نمیدونم سر پسرشون چی میاد
خواهر کوچیکه، کیواکو احتمالا اونو با خودش میبره، نه؟
.امکان نداره اون زن اینو قبول کنه
...ولی پدر بزرگش هم خیلی پیره
!نادان
پس بیمارستان چی میشه؟
تو بالاخره قبول کردی شوگی رو کنار بزاری و بعد از بازنشستگی من جانشینم بشی
- ...فکر کردم همه چیز خوب پیش میره - .پدر زن، نگران نباشید
.شما من رو دارید. من مراقب همه چیز هستم
.آره، از اول هم همینو میگفتم
.ولی شما همش به فکر برادر بزرگ بودین
بچه طفلکی
.برای ری یه یتیم خونه خوب پیدا میکنم
. من نمیدونستم یتیم خونه چیه
کود___
...ولی
تا اون موقع هر چقدر هم مدرسه سخت بود...
.عصر میتونستم به اتاق گرم و راحت خودم برگردم و راحت باشم
ولی اگه برم اونجا، حتی اگه به اتاق برگردم .همیشه یکی دیگه اونجا هست
.وقتی هم که بخوابم، باز کسی اونجا هست
فهمیدم تو 365 روز سال هیچ لحظه ای آرامش نخواهم داشت
.اون وقت بود که اون رسید
فامیل های زیادی برای ختم آمده بودن
ولی از بین همه ی افراد تو اون اتاق ....اون تنها کسی بود
...که این حس غریب رو بهم میداد طوری که میخواستم گریه کنم
همونطور که گفتم شوهر من مدیر بیمارستان کیریاما میشه .حرف دیگه ای باقی نمیمونه
.رفتار کیواکا واقعا غیرقابل تحمله
.همیشه همینطوری بود
No comments yet. Be the first to leave one.