The first 200 lines.
الوان داداشم چت شد؟
باید بریم الوان
الوان بیدار شو
الوان بیدار شو
بعد اینکه جاودان مامانم و بابامو کشت به کمپ اموزش برای کشتن من و الوان اومد
میخواست خانوادمو کاملا نابود کنه
اول الوان رو کشت اگه اونو میشناختی خیلی ازش خوشت میمود هاکان
از داداش کوچولوتو خیلی خوشت میومد
بعد الوان جاودان افتاد دنبال من
تا میتونستم سریع دوییدم
ولی جاودان تا همه ی بچه ای محافظ رو نمی کشت منصرف نمیشد
هر چی که خبر نداشت تو رو تو خونه سالم گذاشته
منم نمیدونستم
اگه میدونستم میتونستم با فکر اینکه داداش کوچولوم یه روز محافظ میشه تو ارامش بمیرم
بالاخره خسته شدم بیشتر از اون نمیتونستم بدوئم
دعا کردم جاودان بیخیالم شه
ولی دعاهام قبول نشد
کوچولو؟
اگه سیب گفتم بیا بیرون گلابی گفتم بیرون نیا
سیب
بیا ببینم
ببین، ببین ، ببین تو
اون دنیا باباتو دیدی اینو بهش بگو
این بخاطر رویا بوده بابا
زودباشین عجله کنین
پیدا کردیم اینجا بوده
فکر کردم اونجا تو اون جنگل بخاطر از دست دادن خون میمیرم ولی نمردم
به زندگی بسته شدم
تا اینکه
تا اینکه؟
تا اینکه یه روز وقتی یه روز تلویزیونو باز کردم دیدم داداش کوچولوم از دادگاه به تیمارستان برده میشه
تو تو همه خبر ها بودی خب
بعدش چجوری نجات پیدا کردی؟
وفادارا سلامت باشن که منو اونجوری داخل خون پیدام کردن
منو بردن با خودشون بزرگم کردن منو جزو خانوادشون دونستن
سلامت باشن منو مثله فرزند خودشون بزرگ کردن
ولی البته اونجا هم یه مشکلی بود مشکل؟
مجبور بودم پنهان بمونم
مامان بابام همش میترسیدن جاودان بیاد و کار نیمه تمامشو تموم کنه
بخاطر همین همش جابجا میکردیم
چند سالی مثله فراری ها خونه مونو عوض میکردیم
فقط یه هدف داشتیم اونم اینکه از جاودان فرار کنیم
خب الان خانوادت کجان؟
جفتشونم فوت شدن
تصادف رانندگی
تسلیت میگم پسرم نارحت شدم تسلیت میگم
من دقیقا نفهمیدم تا قبل اینکه منو تو تلوییون ببینی چه فکری میکردی که؟
تو اینو یادته؟
هر جا میرفتی با خودت میبردی حتی تو تخت خوابت
من خوب شدم رفتم تو اون خونه هاکان
یه بچه 6 ساله بودم
اون چیزی که اون روز اونجا دیدما
هنوزم تو ذهنمه
سالها فکر کردم همه اون روز تو اون خونه مردن
ولی اون روز اونجا اینو پیدا کردم
انداختم تو جیبم
هر جا میرفتم با خودم بردم
فایسال رو میکشم
امروزم نباشه یه روز حتما اونو میکشم
ولی قبل کشتنش اونو از کارایی که با تورو کرده پشیمون میکنم
هاکان
حتی فکر کردنت به این موضوع برای من مهمه
واقعا
تو منو تو تلویزیون دیدی اومدیا
یه چیزی هست که نمیدونی
بهتر از این زمان نمیتونست باشه
چرا؟
چونکه دیگه فقط یدونه فایسال نیست که باید بکشیمش
جاودان های دیگه هم هستن
چطور؟
ولی دیگه ما هم دو نفریم
به اون موجودات لعنتی
نشون میدیم پسرای مورات چه کارا که نمیتونن بکنن
دو تا داداش کنار هم میبینن چیکارا که نمیتونیم بکنیم
با منی؟
با توئم
محافظ
چرا اینو از ما مخفی کردی؟
زینب اینو بقیه هم باید بشنون باید به همه بگی
الان اینجا باید به همه ، همه چیو بگی
چه خبره زینب؟
توضیح بده
زودباش
چه خبره؟
اشتباه کردم
اشتباه؟ چه اشتباهی؟
چه خبره؟
بگین همین الان
لیلا؟
یادت میاد؟
گفته بودی خون فایسال تورو عوض نکرده
اره؟
ولی عوض کرده
من الان یه تیکه از اونم
تیکه؟
این یعنی چی لیلا؟
فایسال میتونه ذهنمو کنترل کنه
میتونه کارایی کنه که کارایی که نمیخوام به زور انجام بدم
چی؟
بهترین قسمتشو یادت نره زودباش
لیلا حرف بزن
منم مثله فایسال
فقط با خنجر یا از طرف یه جاودان میتونم بمیرم
نه نه
چطور همچین چیزی میشه مزخرف نگو تو میدونی داری چی میگی؟
داره چه اتفاقی میفته لیلا ولش کن ولش کن
نکن لطفا لیلا به خودت بیا لیلا
فایده ای نداره ولش کن
ولش کن
برای توئه
هاکان جون چطوری؟
فایسال
فایسال
راستشو بگو داشتی بمن فکر میکردی مگه نه؟ حتی یه لحظه هم نداری که بدون فکر کردن بمن بگذره راستشو بهم بگو
در اصل تو نتونستی منو فراموش کنی هان؟ تا تیمارستان اومدی برای گرفتن خونم
اره اره داری راستشو میگی
ما با تو چقد لحظه های زیادی برای به یاد اوردن داریم
ولی نتونستی بگیری تو هم حدسشو نمیزدی انقد قوی باشیم مگه نه؟
اره من نتونستم اونو حدس بزنم یه چیزی ازت میپرسم
به نظرت چیزی که جاودان و محافظو به هم جذب میکنه یه تصادفه؟ هان؟
نمیتونی انکار کنی خیلی شبیه همیم
من هیچ شباهتی به تو ندارم
چطور شباهتی نداری؟
تو به لیلا اهمیتی نمیدی؟
اهمیت میدی منم به زنم خیلی اهمیت میدم
و بعضی چیزا هستن که بهشون نیاز داریم و نمیتونیم اینارو از بقیه تامین کنیم
مثلا زن من به خون تو نیاز داره
و تو هم نیاز داری به لیلای قبلی برسی مگه نه؟
بخاطر همین هاکان جون تورو میبینم
و یه تاوان به واقعیت میپیونده
تاوان؟ چه تاوانی؟
بله تاوان
فردا نصفه شب به پل تو جنگل بلگراد میایی
خونتو همراهت میاری
منم به کنترل ذهن لیلا پایان میدم
و من چون ادم شیرینیم ببین اینجاش خیلی مهمه
چون من ادم شیرینیم اگه حرفامو انجام بدی
پیراهن طلسم دار رو بهت میدم
بخاطر من شد همش بخاطر من شد
بخاطر من
اروم اروم باش خیلی معذرت میخوام
مزخرف نگو تو هیچ گناهی نداری
ببین ، منو ببین اما ، اماو اگر نداره لیلا
تو رو اون سگ زده کشته
منم خون اونو به تو دادم مسئول اینکار منم
لیلا از این جهتم فکرشو کن
زمان میگذره اینارو فراموش میکنیم مشغول بچه و زندگی میشی
چه داستانایی میشه که بخوای به اونا بگی
جان
خونه امن وفادارا تو این شهر هست؟ هست خوبه
لیلا رو باید ببریم به یکی از اونا
حله
من از این کنترل ذهن و اینا سر درنمیارم
اگه فایسال از چشمای لیلا میبینه
یه چشم بندی چیزی بزنیم؟ نه نمیشه همچین چیزی
نه به نظر من باهموشه درست میگه زینب مزخرف نگو مگه میشه همچین چیزی
هاکان
حق دارن
نمیدونم فایسال چجوری اینکارو میکنه ممکنه ببینه
چشمامو ببندین حتی اگه لازم باشه دستامم ببندین
مطمئنی؟
گریه نکن
همش بخاطر امنیت توئه
چاره دیگه ای نداریم
تو کوتاه ترین زمان میام پیشت
هاکان
دوست دارم
منم
جنگل بلگراد
زیاد ورودی و خروجی نداره
به نظر من اینکارو بکنیم
ببخشید ولی تو کی هستی زشته پرسیدنش؟
دیروز یک امروز دومین روزه که هستی ای بابا
اولا که 13 سالم نیست جغجغه
دوما خوب میدونم از دست دادن عزیزانت یعنی چی
نمیخوامداداشم همون اتفاقات دوباره براش بیفته کافیه؟
اون موقعیت ایده ال نیست
پشت درختا جایی برای قایم شدن ادمها نیست
هم از کجا مطمئن هستین که فایسال رو حرفش وایسته و از کنترل روی لیلا دست بکشه؟
یا اگه به محض اینکه زنشو نجات داد دوباره رو لیلا کنترلشو بدست بیاره؟
چی میشه؟
همین دیروز زندگی میلیون ها ادمو نجات دادیم
نمیتونیم از پس یه جاودان بربیاییم؟
مخصوصا که این جاودان خانواده منو کشته
تو زندگی داداشم ریده و الان همون ادم داره رو دوس دخترم کنترل ذهن انجام میده
یه ادم دیگه هست که به سمت خورشید حرکت میکنه یادت اومد؟
داستان داره میدونی پایانش چی شد مگه نه؟
زینب من محافظم باید از عزیزانم محافظت کنم
برای پس گرفتن پیراهن میتونیم یه راه حل دیگه پیدا کنیم
میتونیم بدون انداختن جونمون به خطر جون لیلا رو نجات بدیم لازم نیست که تو این تاوانو پس بدی
ببین داداشم
موقعیت خطرناکه؟ اره
اینمیتونه یه تله باشه؟ احتمالش هست
ولی تو محافظی
تو ادمی هستی که برای نجات این شهر انتخاب شدی نمیتونی از پس اینکار بر بیایی؟
هم همین الان چی گفتی؟
تو دیگه یه داداش داری
ما یه خانواده هستیم که متحد شدیم
با کمک خدا اون جاودان ها رو دونه دونه شکار میکنیم
پیشنهاد رو قبول میکنیم رای گیری نمیکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.