The first 200 lines.
کیه؟
میگم
سلام
من پارک جونگ-اون، دوست جی-هیون هستم
کی؟
اومدم چیزی که جی-هیون ازم قرض گرفته بود رو بگیرم
دقیقا دوباره برای چی اومدی اینجا؟
یه سیدی با دستورالعملهای تردستیهای جادوییه
راستش دوباره لازمش دارم
شما دوتا تو یه کلوپ بودید؟ منظورت تو دانشگاهه؟
نه، یه کلوپ آنلاینه
بیشتر از طریق اینترنت با هم در ارتباطیم
من همه دوستای جی-هیون رو میشناسم
فقط تا حالا اسمتو نشنیدم
پارسال تو سالگرد ازدواجتون
فکر کنم آوریل یا مه بود
براتون یه تردستی جادویی اجرا کرد، مگه نه؟
اون دستمال کاغذی رو به یه گردنبند و یه جفت دکمه سرآستین تبدیل کرد
درسته
زیادهروی نکن تو فقط دوستشی
تو جی-هیون نیستی
ما اون تردستی رو با هم تمرین کردیم
واقعا؟
متاسفم که اینجوری میام وقتی جی-هیون تو بیمارستانه
پس از جی-هیون خبر داری
کی بهت گفت؟
خب
دوست دانشگاهیش بهم گفت
من در مورد این کانگورو میدونم
مین-هو بهش داده
واقعا همه اینا رو بهت گفته؟
البته بهم گفت این اولین هدیه تولدی بود که بهش داد
پس حتما خیلی با هم صمیمی بودید
نمیدونم چرا هیچوقت در موردت بهم نگفت
خب، من فقط یه دوست آنلاینم
میشه گفت من مثل یه دوست روحم
میدونم تو دنیای واقعی خیلی دوستای بیشتری داره
گفتی دنبال چی میگردی دوباره؟
میتونم پیداش کنم
اون حتما یه عالمه سیدی داره
اگه شما مشکلی نداشته باشید، البته
فکر کنم باید یه کم استراحت کنید
-این کارو میکنی؟ -حتما
اینو بذارم تو اتاقش؟
خواهش میکنم
چرا جواب نمیدادی؟
مطمئنی مادر جی-هیون کانگورو رو برده خونه؟
مهرش اونجاست
نمیدزدمش فقط قرض میگیرم
همینه
باشه برو برش دار
باید یه چیزی بخوری
جی-هیونی که من میشناسم از دیدن این حالتت ناراحت میشه
میدونم جی-هیون واقعا مادرشو دوست داشت
واقعا اینو گفت؟
حتما، بهم گفت شما شیرینترین و مهربونترین زن دنیایید
میخواست یه مادری درست مثل شما بشه
میخواست یه مادری مثل من بشه؟
اون حتما باباشو دوست داره فکر کردم زیاد به من اهمیت نمیده
چرند نگو فکر میکنه باباش خوششانسترین مرد دنیاست
میفهمم
حتما خیلی حرف زده
چیز دیگهای هم بهت گفت؟
این چه بوییه؟
فکر کردم سوپ قلم گاو نمیخوری
-ببخشید -بله، خانم
این-جونگه
دوباره اومده؟
عجیبه فکر کردم رفته
پس من دیگه میرم خداحافظ
میتونم دوباره بیام باهاتون حرف بزنم؟
چی؟ حتما خواهش میکنم دوباره سر بزنید
متاسفم وقتی داشتم اتاقو تمیز میکردم گوشیمو اینجا جا گذاشتم
این غیر ممکنه
باید اینجا باشه هیچ جای دیگهای نمیتونه باشه
چرا این اینجاست؟
شاید کار خدمتکار بوده
مادر جی-هیون
شاید فهمیده
شرط میبندم انتظار اینو نداشتی
اگه اینجوری از ترس میلرزی، چرا یه کم از مغزت استفاده نمیکنی؟
وقتی روح میشی واقعا باهوشتر میشی
واقعا بهش فکر کردم
الان باید برم
تاکسی
گفت باهوشتر میشم؟
مطمئنم همینجوری اینو نگفت
در واقع همینجوری گفتم
منظورت چیه؟ من چیزی نگفتم
میشه ازم بازجویی نکنی؟
از مغزم استفاده کنم؟
بذار ببینم تو مغزم چی دارم؟
خب
سونگ ای-کیونگ
خانم سونگ ای-کیونگ این اسمته، درسته؟
وایسا، درسته هیچکس نمیدونه من شین جی-هیونم
چرا زودتر به این فکر نکردم؟
باید فقط یه بهونه میاوردی
شاید چیزی تو اتاق جی-هیون جا گذاشتی
یا شاید اون چیزی قرض گرفته
بالاخره لازم نیست بمیرم
تاکسی
هر چقدر میخوای بگرد هیچوقت پیداش نمیکنی
گوشیتو پیدا کردی؟
بله
میبینم عروسکاش برگشتن
بهم گفتن خزش میتونه براش بد باشه
اونا رو برگردوندی تو اتاقش؟
هی، این-جونگ چته؟
ببخشید؟
گفتی برم خرید، ولی وقتی من نبودم فقط رفتی
-اگه یکی سعی میکرد بیاد تو چی؟ -دزدگیر داریم
فقط چند روز پیش یه جعبه عجیب تو حیاط پیدا کردیم
تازه، تو سالهاست اینجا زندگی میکنی
چطور نمیدونی من سوپ قلم گاو نمیخورم؟
فراموش کردم
فقط میخواستم غذای سالم بخوری
باید یه کم به دوست جی-هیون هم همین الان میدادیم
به نظر میومد لازمش داره
دوست جی-هیون؟
کسی اینجا بود؟
تو راهت ندیدیش؟
-ندیدم -عجیبه
بعد از اینکه در رو برات باز کردیم رفت
چی؟
اون دوست کی بود؟
هی صاحبخونهتم
برای اجارهت اومدم
هی باز کن
میدونم اون تویی
باز کن
کلید دارم، میدونی؟
متاسفم فردا بهتون میدم
خودتو به خنگی نزن میدونم پول نقد داری
همین الان بده بهم
اینجا پول نقد ندارم
نمیتونی منو گول بزنی
-میخوای برات پیداش کنم؟ -چی؟
ولی من اجازه ندارم به اون دست بزنم
چطور میشه هر ماه دیر میکنی؟
میخوای بیرونت کنم؟
الان واقعا بیپولم
خواهش میکنم فردا برگردید
این خانم یه چیزیش میشه
"من به بانکا اعتماد ندارم همه چیو نقد نگه میدارم"
به همه میگفت
اگه یکی بیاد تو چی؟
پس مهر تو کانگورو هم نبود
دیگه گزینههام داره تموم میشه
در واقع، در مورد اون دوست
فکر کنم اون یه ربطی بهش داشت
پارک جونگ-اون
اون هیچوقت قبلا این اسمو نگفته بود
اون بود که کانگورو رو برگردوند به اتاقش
ولی چرا؟
هیچ انگیزهای نداره
چرا باید مهر جی-هیون رو بخواد؟
هیچ دلیلی برای خواستن مهر نداره مگر اینکه این شخص از نقشه ما خبر داشته باشه
حتی جی-هیون هم نمیدونست
چرا باید کسی خودشو جای دوستش جا بزنه و مهرشو بدزده؟
این هیچ معنیای نمیده
حتی اگه از نقشهمون خبر داشت هم، میتونست فقط به پدر و مادرش بگه
همهش درسته، ولی
من باید در مورد کسی که انقدر به جی-هیون نزدیکه میدونستم
همه یه رازی دارن
تمام شب تو بیمارستان بودی حتما خستهای
-برو خونه بخواب -خواب؟ تو این موقعیت؟
آقای شین فکر میکنه معامله انجام شده، ولی ما حتی مهرو هم نداریم
باید به زودی باقی پول خرید ههمی-دو رو پرداخت کنیم
واقعا فکر میکنی من از این خبر نداشتم؟
فقط نگرانم
نگران نباش من حلش میکنم
چطوری؟
فقط یه کم بهم وقت بده فکر کنم، که بتونم بهت بگم باید چیکار کنم
برات تاکسی میگیرم
باید یه کم بیشتر در مورد این فکر کنم
سونگ ای-کیونگ رو تو بیمارستان دیدی؟
گفت فقط ۴۰ روز دیگه وقت داره
فکر کنم راست میگفت
فکر کنم واقعا بیماری لاعلاجی داره
اینطور به نظر میاد
چرا این اتفاقای بد همیشه برای من میفته؟
باید همون اول که دیدمش با یه کم پول بیرونش میکردم
پس چرا نکردی؟
چرا جلومو نگرفتی؟
چرا فقط داشتی تماشا میکردی؟
این اذیتت میکنه؟
نه، فقط عصبانیم
احساساتتو تو خودت نریز
گفتم اذیتم نمیکنه
واقعا باید طرز حرف زدنتو عوض کنی
میدونی که نمیتونی احساساتتو پنهان کنی
آدما بی دلیل احساسات نشون نمیدن
اون خیلی شبیه جی-هیونه
این چیزیه که اذیتم میکنه
دلیل بیشتری برای مراقبت ازش
چیزی که نمیتونی تغییر بدی رو فراموش کن روی چیزی که میتونی تمرکز کن
کاری نکن که میدونی بعدا ازش پشیمون میشی
باید بیل میاوردم
این بده
No comments yet. Be the first to leave one.