The first 139 lines.
. من ميخوام در اينباره نظريات همه رو بشنوم
لرد ون کريست
لرد ون اسپيتزبرگ
لرد ون بيليفيلد
لرد ون خرينيکو
لرد ون وينکوت
لرد ون روشوال
لرد ون جِلن هال
لرد ون رادفورد
لرد ون گرانتز
لرد ون والده
.پس من فکر ميکنم اين بهترين گزينه است
.پس من فکر ميکنم اين بهترين گزينه است
ما , انجمن اشراف زادگان , ولفرام ون بيليفيلد رو
! به عنوان 28 مين مااو انتخاب ميکنيم
! يکباره ديگه , مااو
! خوبه , خوبه
اگه اون روز من دخالت نکرده بودم و موراتا رو به حال خودش گذاشته بودم
احتمالا هرگز به يه دنياي ديگه نمي رفتم .و در تمام اين مدت تنها يه دانش آموز بودم
. درسته , از اونجا همه چي شروع شد
! آره , اما ميدونيد , من نميتونم اين کار رو کنم , پس بي خيال بشيد ديگه
منحرف ! چرا براي يه امروز نمياي بازي؟
! ما دروازه بان نداريم
! اما حرفه ي من فقط نگاه کردنه
! هي , موراتا
! آه , دوستمم اومده , بايد برم
خداي من , داري چيکار ميکني؟
.بابا از دهنم در رفت , گفتم فوتبال دوست دارم , ديگه گير دادن بيا بازي
اگه بازي ميکردي , به نظرت يه حال اساسي نميبردي؟
.هنوز کلي وقت داريم , بياييد بريم بازي
! بريم
. حتما
! من اومدم
.خوش اومدي , يو - چان , منتظرت بودم
هاه؟
! عصر بخير , مامي - سان
! اوه , کن - چان تو هم اومدي
! تو دوباره اومدي اينجا , دوست برادرم
. ببخشيد مزاحم شدم , شيبويا اوني - سان
تو و دوستت به شين ماکوکو ميريد , درسته , يو - چان؟
. آره , نقشه همينه
! منم با خودت ببر
چي , مامان تو هم؟
! مامي , يو - چان
! اوه , ببخشيد که اينجا دمه در وايسوندمت , کن - چان
! به هيچ وجه , به هيچ وجه , يالله
! هي هي , يو - چان , يه چيزي رو بايد نشونت بدم
هاه ؟
اينو , اينو ! اينو براي ولفرام خريدم چون ! فکر کردم بايد بهش خيلي بياد , آبم نميره
.اينم يه ترشيه که گوندال خيلي دوست داره اونور ترشي ندارن , درسته؟
آبم نميره ؟
! اينم يه ظرف غذاست
من فکر کردم از اونجايي که من مادر مااو هستم پس _ بايد براي همه ي مازوکوها يه کارت بدم ! اوه , اين
آه , ميدوني ! از اونجاييکه من هنوز کنترلي روي .قدرتم ندارم براي همينم ترجيح ميدم فقط خودم رو ببرم
با اين وجود اونو با خودت ميبري؟
.چون هم قدرت شيبويا رو تقويت ميکنم و هم اينکه هدايت گرم
! اگه تو ميتوني اونو با خدت ببري , منم ببر
! به عنوان نماينده ي خانواده ي شيبويا من موظفم که روي کارهات نظاره کنم
... شوري
! اوني - چان
ميشه يکم بياي اينور ؟
چي ؟ اونجا ؟
يکمه ديگه , باشه ؟
هاه ؟
! بريم , موراتا
! هي , يوري
! هي , يوري
! يو - چان ! حداقل اينو با خودت ببر
! صبر کن
__ آه , آب کثيفه , موراتا
__ براي من مهم نيست
... مامان ...
. مامي - سانه ديگه
.خوش اومديد , عاليجناب , اعلياحضرت
! من برگشتم
. خوش اومديد
! اولريکه
.ما منتظرتون بوديم
اينبار چند روز گذشته؟
.از روز که به زمين برگشتيد 22 روز ميگذره
.سخته همون زماني رو که ارزيابي ميکنم برگردم
.فکر ميکنم هر چقدرم تلاش کنم بازم نميتونم اين فرآيند و لحظه اي کنم
.چون تو هنوز به اين قدرت عادت نکردي . وقتي عادت کني , استفاده کردن ازش راحتر ميشه
آره , اينطور بشه خوبه ... هاه؟
هاه؟
.من اينبار تنها به پيشوازتون اومدم
. عجيبيه ؛ معمولا همه با هم ميومدن
.ولفرام در راه رسوندن پيغامي براي سرزمين ون بيليفيلده . گانترم براي اون برنامه سرش خيلي شلوغ بود
! اوه , منظورت اون برنامه است
. گانتر خيلي داره سخت ميگيره
کاريش نميشه کرد ! بالاخره هر چي باشه .جشن به بلوغ رسيدن شماست , عاليجناب
! نميتونم باور کنم ! داريد ميگيد تولد 16 سالگيتون داره از راه ميرسه ؟
... آره , با اين همه اتفاق , اونم شده قوز بالا قوز
غيرقابل قبوله ! براي يک مازوکو ,سن 16 سالگي ! زمان بسيار مهميه که سرنوشت آينده اش رو انتخاب ميکنه
_ پادشاه ما داره به اين سن ميرسه
! نبايد اينجوري باشه ! من کشور رو به پا ميدارم ! ما بايد يه جشن بگيريم
... آه __ آه
.لرد ون کريست جوري رفتار ميکنه که انگار جشن بلوغ نوه اشه
! ايشون واقعا بهت خيلي افتخار ميکنه
... نوه , گفتي
.من فکر ميکنم تمام مردم هم ميخوان به بلوغ رسيدن شما رو جشن بگيرن
.فکر کنم اينطور باشه
.هي , انگار بازسازي اينجا تمام شده
. بله , ازتون ممنونم
! هي , کوهي
! فکر ميکني داريد چه غلطي ميکنيد ؟ زود باشيد به خودتون تکون بديد , لاک پشتا
! بله , سرجوخه
.خوش اومديد , عاليجناب , اعليا حضرت
. من برگشتم , گيزلا
!خوش اومديد , عاليجناب , اعليا حضرت
! ممنون , من برگشتم
_ آه , واقعا سخت بود ! بايد تمرين روزانه رو بدون وقفه انجام ميداديم
دورکاس ! بهت چي گفتم؟
! طبق دستور عمل کن , قربان
چه دادي . اتفاقي افتاده؟
به هيچ وجه ! به نظر ميرسه همه کسل بودن ! براي همينم داريم تمرين روزانه رو انجام ميديم
.واقعا ؟ که اينطور ! خسته نباشيد
! ... خوش اومدي , يوري ! يوري
. گورتا ! من اومدم
گورتا , دختر خوبي بودي؟
__ يپ ! همه ي کارهام رو کردم
. حس ميکنم واقعا اومدم خونه
. ببخشيد ! عاليجناب به سلامت برگشتن
. ببخشيد ! عاليجناب به سلامت برگشتن
.خوبه
.اما ايده ي خوبيه ؟ اينکه بهش نمي گيم
.ما هنوز يه مدرک قطعي نداريم . اگه اون بدونه , ممکنه گيج بشه
.خب , فکر کنم درسته ! داريم درباره ي عاليجناب صحبت ميکنيم ... ايشون شايد يه راست بره جلو و خودش همه ي کارها رو بکنه
__ در واقع , شايدم فکر کنه مزاحمه و اونوقت
! يوزاک
.باشه , باشه , فهميدم
در هر حال , فکر نميکنيد جناب ولفرام دير کردن؟
.شايد نبايد ميرفت
.اين تصميم خودش بود
__ قربان ! اونو
.همون طور که فکرش رو ميکردم , ما به اين راحتيا اجازه ي بازگشت نداريم
! قربان , بريد
! ما جلوشون رو ميگيريم
!آروم باشيد ! کاري نکنيد که فکر کنن برنده ي اين جنگن
No comments yet. Be the first to leave one.