Downton Abbey

Downton Abbey

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Downton Abbey S02E07 By Chandler Bing
A Commentary by Thorin
01.TVworld.ir

Tags

other
Published on: 2012-07-22
Downloads: 38
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

.اخرين تجهيزاتي بود که رفت

.خدمتکار ها اتاق نشيمن رو به حلت عادي برگردوندند

.دارم ميرم روستا .ميخوام با "تراويس" حرف بزنم

.ريچارد" هر لحظه ممکنه که برسه"

.به خاطر همينه که دارم بهت ميگم. بگو کار داشتم .سر شام ميبينمش

خبري درباره ي وضعيت "بيتس" شد؟

.نه تا اونجايي که ميدونم

پس هنوز ميخواي نگه اش داري؟

.کورا"، همسرِ "بيتس" خودکشي کرده" ،البته خيلي ناراحت کننده است

اما اخراج نميکنم، اخرين بار که بررسي کردم .دليلي براي اخراج کردنش وجود نداشت

.بقيه تخت ها هم بردن

.پس اخرش بود .نه کاملا. هنوز "متيو" رو داريم

،و ميخواستم ازت بپرسم الان وقتش نيست که بره خونه؟

.متوجه ام، ميخواي بندازيش بيرون

.رابرت". ميخوام ياد بگيره که روي پاي خودش وايسه"

.و ميخوام "مري" به زندگي اش برسه اين چه اشکالي داره؟

چيزي هست که بهم نميگي؟ منظورت چيه؟

."درباره ي "مري". و "متيو يه سري چيزهايي که نگفتي؟

.البته که نه. داري مسخره بازي درمياري

اگه فکر ميکني مسخره است که براي حفاظت کردن از

،مري" محدودش کني، پس اره" .من خيلي مسخره ام

.نبايد اون کارو کني

اجازه بديد که اميدوار باشيد که پايان جنگ ."پادو ها رو برگردونه، اقاي "کراولي

فکر ميکنيد که برميگردن؟ .يقينا اميدوارم

"مطمئنم که سر " ريچارد" وقتي رفتيد "هکسبي .براتون دوجين ميخره

.اجازه بديد .نه سرورم، خودم برميدارم

.دستگيره اش شکست

مگه ما خوراک بهت نميديم؟ .اينا از مغازه ي سيب فروشي مادرم ـه

.هميشه برام ميذاره

پسرت چطوره؟ "فردي"؟

.بله، "فردي". خيلي خوبه

.به مدير گرامرِ "ريپون" نامه نوشتم .گفتم که مواظب اش باشه

.خيلي، خيلي لطف کرديد سرورم

،اميدوارم که درست بشه، دليلي براي اين کار نميبينم .اما معلوم نيست که

فکر ميکنم که دلت براي همسرت خيلي تنگ شده؟

.البته

...اما "فردي" رو دارم

.و وقتي که به چيز هايي که بقيه خانواده ها کشيدن فکر ميکني .ميدونم

.تقريبا 30 نفر از اهالي روستا مردند

و "الکوت" ها تو "لانگوي" سه تا از چهار تا .پسرشون رو از دست دادن

.تنها پسر خانم "کارتر" يه ماه قبل از پايان جنگ کشته شد

.ويليام" بيچاره"

.و "متيو" هم هست

تا به حال فکر کردي که به خاطر چي بود؟

.بهتره برم داخل، سرورم

.قطار تاخير داشت

.به دنياي جديد خوش امدي

،وقتي که يک جنگ تموم ميشه .اولين احساس اسودگي ـه

.دومي، ناميدي

.چقدر ناراحت کننده

.اما حقيقت داره

.بيا تو تا چاي بخوريم

خانم "پاتمور" دلتون براي کارکنان کمکي تنگ ميشه؟

،نه راستش. وقتي که نوبت کار کردن ميشه .ترجيح ميدم خودم انجام بدم

.گرچه خدا ميدونه که چي جوري شيکمشون رو سير ميکردم

.چيزي نيست که بشه اضافه کرد .خب

عصبانيت ارباب مثل باد .پشم هاي گوسفند رو ميچينه

تو چي "توماس"؟ چند وقت ديگه ميخواي بموني؟

،خب، حالا که اخرين افسر ها رفتن .فکر کنم که کار منم تموم شده باشه

،به سرگرد "کلرکسون" گزارش ميدم .اما کس ديگه اي رو استخدام نميکنه

.فکر کنم بيمارستان برگرده به مدلي که گذشته بود

کجا ميري؟ به تو چه؟

کجا ميري؟ .بهت ميگم کجا ميرم

.سر تجارت، همش هماهنگ شده

منظورت تجارت بازار سياه ـه؟

.اينقدر تعجب زده نشو

يه دلال پيدا کردم وبه محض اينکه

.پول رو دادم، جنس ها رو تحويل ميگيرم

کجا نگه شون ميداري؟ .يه الونک تو روستا دارم

.و يه ماشين اجاره ميکنم تا جنس ها رو برسونه

.و به محض اينکه شايعه بشه وضع ام توپ ميشه .شنيدي که چي گفت

.همه جا قحطي وجود داره

خطرناک نيست؟ .فکر نکنم

حالا که جنگ تموم شده فکر نکنم پليس .خودش رو به خاطر جيره ي غذا به زحمت بندازه

،براي هميشه طول نميکشه اما وقتي که انجام بشه

.به اندازه کافي پول دارم که برم تو يه کار درست

پس خودت رو تو اينده به عنوان يه پولدار ميبيني؟

در ضمن، جاي پيدا کردي که زندگي کني؟

.هنوز نه، اما عجله اي نيست

مطمئنم که اگه يکي دو هفته اينجا بمونم .اعتراضي نميکنند

.نبايد زياد مطمئن باشي

تقريبا کت ناهارخوري جديد رو ،بيرون گذاشته بودم، سرورم

.اما بعد اقاي "کارسون" گفتند که کنتس اينجا شما ميخورند .کاملا درسته

.نبايد اسب ها رو ترسوند

راستي، بانو ميپرسيدن که ايا خبر جديدي درباره ي خانم "بيتس" هست يا نه؟

.فکر نکنم سرورم

،ميخوان بدونند که چرا اين کارو کرده .اما فکر نميکنم هيچ وقت بفهميم

.فکر ميکني که يادداشت گذاشته

.شايد يه تصميم ناگهاني بوده .نميتونه باشه

مگه نبايد سم رو نگه ميداشته؟

.لطفا ببخشيد. داشتم با صداي بلند فکر ميکردم .موضوع رو رها ميکنيم

."انا"

اسمت "انا"ست، درسته؟ .بله قربان

.ميخواستم ازت يه لطفي بخوام از من، سر "ريچارد"؟

.بله. منتظرت بودم

.ميشه براي يه لحظه بياي تو اتاق ام

به بانو "مري" و خواهرهاش خدمت ميکني...مگه نه؟

.به علاوه ي بقيه وظيفه هات

.خدمت ميکنم، قربان، بله

.بايد خيلي سرت شلوغ باشه .اميدوارم که ارزش وقتت رو داشته باشه

.چونکه من واقعا ميخوام که حقوقت رو زياد کنم

"اگه اين درباره ي اينکه وقتي بانو "مري ،ازدواج کرد همراهتون بيام

،خيلي لطف داريد شما ،اما ميدونيد

نامزد ام، اقاي "بيتس"، اينجا کار ميکنه ...و فکر نميکنم

.نه، موضوع اين نيست .گرچه مايه تاسفه

.بانو "مري" خيلي بهت انس گرفته

.لطف دارند

...ميدوني .من مشتاق ام که بانو "مري" رو خوشحال کنم

.البته که هستيد قربان و براي اين هدف، احساس ميکنم که احتياج

.دارم خيلي بيشتر از اوني که الان ميدونم درباره اش بفهمم

.سنت هاي ما تو اين کشور خيلي عجيب اند

يه زوج قبل از اينکه ازدواج کنند به سخته بهشون

.اجازه داده ميشه که باهم تنها باشند

.مطمئن نيستم که منظورتون رو فهميده باشم قربان

.دوست دارم بيشتر در مورد علاقه هاش بدونم

.اينکه کجا ميره، کيا رو ميبينه .چي بهشون ميگه

.معذرت ميخوام قربان منظورت اينکه که ميخوايد من از کارهاي

بانو "مري" بهتون گزارش بدم؟

،اضافه کاري ميشه برات .اما خوشحال ميشم که تلافي کنم

.مطمئنم

.اما متاسفانه وقتش رو ندارم .ممنون قربان

.البته تصميم با خودته

"ممنون ميشم اگه به بانو "مري .چيزي نگيد

.نميخوام فکر کنه که ميخواستم بِپامِش

.نزديک بود امشب با لباس ناهار خوري بيام پايين

واقعا؟ خب، چرا لباس شب نپوشيدي؟

يا بهترش، پيژامه؟

.به خاطر همين نپوشيدم

.مد هاي جديد رو دوست دارم .دامن هاي کوتاه تر، چاک هاي بازتر

لباس هاي قديمي براي وقتي خوبه که ميخواي روز

رو روي عرشه کشتي بگذروني ،اما اگه ميحواي کاري رو انجام بدي

.لباس هاي جديد خيلي بهتر اند

.من به همون عرشه ي کشتي ميچسبم

مامان بزرگ، مطمئنا نميخوايد که اوضاع دوباره مثل قديم بشه؟

،البته که ميخوام .و با حداکثر سرعت ممکن

شما چطور، بابا؟

.قبل از جنگ، باور داشتم که زندگي ام ارزش داره

فکر کنم که از دوباره داشتم اون احساس .خوشم بياد

مدل موي پسرونه اي که زن هاي پاريسي دارند رو ديديد؟

.اميدوارم که تو امتحانش نکني

.ممکنه

.مطمئن نيستم که چقدر زنانه است

.منم مطمئن نيستم که چقدر زن ام .خيلي، خوشحال ام که ميگم

کارسون"، همش يادم ميره به خانم "هيوز" بگم"

.يه نامه از طرف مادر سرگرد "برايانت" رسيده

مادر و پدرش جمعه به "يورک شاير" ميرسند

.و ميخواد که باهامون ملاقات کنه چرا؟

.اخرين باري که زنده ديدنش، اينجا بوده .من ميتونم درک کنم

بانوي من اينجا ميمونند؟ .نه، اما براي ناهار ميمونند

اينجوري ميتونند درباره ي سرگرد با .تمام ما که ميشناختيمش صحبت کنند

.خدا رو شکر، اين شامل من نميشه

.خيلي خوب شدي

.هرچيزي که دارم ماله زمان قبل از جنگه

.دارم سعي ميکنم ديگه نپوشمِ شون

تمام روز کجا بودي؟ .هيچ جا. فقط سرم شلوغ بوده

.بهت حسودي ميشه

بعد از هياهو و شلوغي هاي دو سال گذشته .احساس پوچي ميکنم

،سر شام همه شون افسوس روز هاي قديم رو ميخوردن

اما تمام چيزي که الان ميتونم بهش فکر کنم اينکه الان چقدر بيشتر از زندگي

.ميخوام نسبت به قبل

اين يعني اينکه بلاخره فکر هات رو کردي؟

.نه، نه کاملا، اما تقريبا

"منظورت چيه که "چيجوري گفت؟

.اقا و خانم "برايانت" براي ناهار جمعه ميان

اوضاع تو "هکسبي" چطوره؟ .تقريبا خوبه

،مصالح ساختماني کم شده

.اما سر "ريچارد" ميدونه که چطوري پيدا کنه

.مطمئنم که ميدونه

.خب، بايد وسايلي که تو اشپزخونه است رو ببيني

.و حمام، اه خداي من

.انگار از فيلم هاي "تدا بارا" امدن بيرون

.تعجب کردم که ميدوني "تدا بارا" کيه

.دارم ميرم خانم "هيوز"، دارم ميرم

اما اونجا خوشحال خواهي بود؟ .اين چيزيه که ميخوام ازش مطمئن شم

"اگه داري ميپرسي که از ترک کردن "داونتون ...پشيمون ميشم يا نه

.هر دقيقه از روز پشيمون خواهم بود

...فکر ميکردم که اينجا ميميرم

.و تا ابد اينجا خواهم بود

!خب، پس

.ميدوني، فکر ميکنم که ميتونم کمک اش کنم

.تو اين سال ها اوليه وقتي که مهمه چطور شروع کنه

.و اگه ميتونم بهش کمک کنم...پس بايد کمک اش کنم

.اي کاش درک ميکردم

براي من، بانو "مري" يه دختر گستاخ مغروره

.که باعث و باني بدبختي هاشه

."وقتي که يه بچه بود نميشناختيش، خانم "هيوز

.اون موقع يه دختر شيرين بود

،يادمه که يه بار امد اينجا

.نميتونست بيشتر از 4 يا 5 سالش باشه

گفتش، ' اقاي "کارسون"، تصميم گرفتم که فرار کنم

و ميخواستم بدونم ميشه مقداري از نقره ها ' رو ببرم تا بفروشم؟

.گفتم که ' خب، ميتونه براي ارباب زشت بشه

فرض کن که بهت نيم شلينگ بدم تا به جاش ' تو روستا خرج کني؟

' .گفتش ' خيلي خب، اما بايد مطمئن شي که راضيم ميکني

و راضي اش کردي؟

.به جاش بهم يه بوس داد

.پس اون معامله ي بهتري داشته

.اين حرف رو نميزنم

."اينجاييد پس خانم "هيوز .گفتند که اينجاييد

ميتونم حرف بزنم؟ البته، ميخواي بريم اتاق من؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left