The first 200 lines.
. وای ! چه هوای دلپذیری
. چه آسمون زیبایی
. بدون هیچ اجازه ای سوار شد
. با لبخند بر لب هایش به دوردست ها خیره شده بود
... تا حالا باهاش حرف نزده بودم و حتی ندیده بودمش
. اما به طور کاملا اتفاقی ، از توکیو به خونه ما اومد
. و همینطور ، خاطرات فراموش نکردنی قبل از ناپدید شدن ، به جا گذاشت
! هاروتو
! هاروتو
! من اینجام
چی شده ، هاروتو ؟
. شهر خیلی بزرگیه
. اونقدر ها هم بزرگ نیست
. تازه اینجا ناریماسوئه
. برای من که شهر بزرگیه
خب ، از حالا به بعد چه برنامه ای داری ؟
میری دیدن یوزوکی چان ؟
. نه
. فکرش رو میکردم
. احتمالا قبلش باید یه کاری انجام بدی
! آ .. آبجی
. خب پس ، تمیزکاری رو به تو می سپرم
! نامرد
. من دردسرهای بزرگی واسه والدین و مدرسه ام درست کردم
. دوستام هم مخالف این کار بودند
. به هرحال مجبور بودم با همه سختی هاش به اینجا بیام
. در هر صورت ، از حالا به بعد ، من در این شهر زندگی میکنم
! تمیزکاری تموم شد ، آبجی
راستی ، من گرسنمه ، میریم بیرون برای غذا ـــ
نکنه ... دزد باشه !؟
! یه ثانیه صبر کن ، جناب دزد
چی داری میگی ؟
. تو دزدی
خونه آئوی سان چه غلطی می کنی ؟
! من اینجا زندگی می کنم
! دروغ نگو
... امم
! اوه ، آئوی سان
. به پلیس زنگ بزن
. یه چیزی هم بیار ببندیمش
م-میشه بپرسم ... اینجا چه خبره ؟
. پس برای همین میخواستی ببندیش
آبجی ، این کیه ؟
. همسایه ام ، میشیما آسوکا چان
... چون هر دومون تنها زندگی میکنیم
. معمولا با هم نهار می خوریم
. س-سلام
. من هاروتو هستم ، برادر کیریشیما آئوی
چرا زودتر نگفتی ؟
کی بود با کلاه موتور سیکلت یهویی بهم حمله ور شد !؟
! نزدیک بود همین روز اول ، کار دستم بدی
... تو بودی مشکوک نمیشدی
یه پسری که نمیشناسی خونه آئوی سان باشه ؟
هی ، با هم آشتی کنین دیگه ، میشه ؟
. بالاخره قراره از فردا همکلاسی باشین
چی ؟
صب- مدرسمون یکیه ؟
شوخی میکنی ؟
تو انتقالی گرفتی ؟
اونم ترم دومِ سال دوم ؟
! اومدم
! یخورده صبر کنین
! آبجی
. اصلا فکر نمیکردم همکلاسی بشیم
. به همچنین
. حالا که هستیم ، لطفا طرز حرف زدنت رو درست کن
. فیلم گاوچرونی نیست ها
! وقتی هیروشیمایی هستی داشتن لهجه هیروشیمایی هیچ ایرادی نداره
. در شرایط فعلی ، وقتی در توکیو هستی باید ژاپنی خالص حرف بزنی
. از خواهرت یاد بگیر
! هی ، آسوکا
. رفیق تازه واردمون رو اذیت نکن
. سلام . تو باید برادر آئوی سان باشی
شما ؟
. کازاما کیوسکه
. من دوست اون دختر حاضرجواب هستم
. راستی ، آسوکا
... کلاه من اونجا چیکار میکنه
و چرا چوب بیسبال کنارشه ؟
... داستانش درازه
ا-احوال شما ؟
. کیریشیما هاروتو هستم
. مشخصه که برادر کوچیکه آئوی سان هستی
. به نظر پسر باحالی هستی
میای دفه بعد باهم گپ بزنیم ؟
. این چه مدلشه ، کیوسکه
! هاروتو
. هر روز که دوستهای جدید پیدا نمیکنی
چرا برامون یه چیز خوشمزه درست نمیکنی ؟
! منم میخوام
. دستپختت رو نشونمون بده
. این پسر چیزهای خوشمزه ای درست میکنه
. ما میریم فروشگاه خرید کنیم ، آسوکا
. من نمیام
واسه چی باید بیام ... ؟
. هنوز بچه ای که فکر میکنی با دست رو دست گذاشتن غذا درست میشه
. ه-هی ... باشه
. میام
شبیه همن ، نه ؟
چی ؟
. این دو تا رو میگم
. مثله دوستهای دوران بچگیت آکاری چان و تاکاشی کون
. با این وجود ، مطمئنم خیلی زود باهاشون دوست میشی
قضیه چیه ؟
. دارم به این فکر میکنم که آدمهای زیادی اینجان
. اگه آدمهای زیادی باشن ، شانس ملاقات با یه دختر خوشگل هم بالا میره
. موتورم رو رو به روی آساشی پارک کردم
. موتور سواری تا مدرسه خلاف قوانینه
. برای همین از آساشی پیاده میرم
. آخرش قوانین رو دور زدی ها
. بیخیال این حرفا
. دفه بعد به چند تا دختر معرفیت میکنم
... نه ، من
. مراقب باش کیوسکه
. با این لهجه هیروشیمایی که داره ، هیچ دختری طرفش نمیاد
. فقط بهش میخندن
چی نالیدی !؟
! هرجور دلم خواست حرف میزنم
. بعدشم ، من که نخواستم منو به دختری معرفی کنین
. چمیدونم
. شاید یهو دلت خواست با یه دختر توکیویی دوست بشی
! آسوکا
با کی بودی !؟
. حداقلش از اون دخترهایی که با چوب خونه مردم میان خوشم نمیاد
. عمراً همچین دختری پیدا کنی
! داشتم تو رو میگفتم
. با این دهن وِلِت هیچ دختری بهت نزدیک نمیشه
. هی ، تمومش کنین
. مطمئنم دوست پسر نداری
... شاید الان نداشته باشم
. ولی دوره راهنمایی خیلی معروف بودم
. خالی بند
! خالی نمی بندم
. امکان نداره تو معروف باشی
. خیلی هم هستم
. عین بچه ها دعوا میکنن
! خالی بند قهار
! گوفتم که معروف بودم
گوفتم ؟
اون دیگه چی بود ؟
اون دیگه لهجه ی کجا بود ؟
. اون تا وقتی توی مدرسه ی راهنمایی بود ، توی ایواکی زندگی می کرد
. هر از گاهی وقتی که هیجان زده میشه ، لهجه اش از زیر زبونش در میره
. وقتی سال اولی بودش ، حتی یه کلمه هم حرف نزد
. تا وقتی که لهجه اش رو عوض کرد ، اصلا نمی خواست هیچ حرفی بزنه
! بسه دیگه
! خفه شو
پس اگه اینطوره ، تو و من درست مثل هم نیستیم ؟
! من رو با خودت یکی نکن
! لهجه ی ایواکی خیلی ملایم تر و گوش نواز تر ـه
. حالا تویی که داری با یه لهجه ی خیلی غلیظ حرف می زنی
!داری من رو مسخره می کنی ؟
! چقدر خنده دار شدی
. چی شد پس ؟ شما دو تا که خیلی خوب با همدیگه کنار میاین
! رفیق های روستایی
! حومه ی شهرنشین ها رو مسخره نکن
چیه ؟
! انگاری اتفاقی افتاده
. به احتمال خیلی زیاد یه نفر داره تخته گاز میره
ما اینجا ماشین های گشت زنی پلیس نداریم که آژیر هاشون رو . روشن کنن و توی خیابون ها گشت بزنن
. خـ .. خب ، من از هیروشیما اومدم
. اسمم ، کیریشیما هاروتو هستش
. از آشنایی باهاتون خوشبختم
! ایول
. اهل هیروشیماست
واسه چی باید این موقع ی سال واسه اینجا انتقالی بگیره ؟
هی ، چی شده پس ، سرآشپز ؟
. فکر کنم باید با صدای بلند تری حرف بزنی
می شناسیش ، کازاما ؟
! آره
. دیروز دستپختش رو خوردم
. تا حالا همچین چیزی نخورده بودم
مگه نه ، آسوکا ؟
. خـ .. خب ، حداقل دیگه دستپختش خوب بود
. خیلی خب ، خیلی خوشحال میشم که به خاطر منم که شده ، باهاش خوب رفتار بکنید
کیریشیما ، هنوز تصمیم نگرفتی عضو کدوم باشگاه بشی ؟
. نه ، هیچ قصدی برای عضو شدن ندارم
. خیلی خب پس ، بیا با همدیگه بریم خونه . منم مثل خودت عضو باشگاه رفتن به خونه هستم
مگه نمی تونی با میشیما بری خونه ؟
. آسوکا فعالیت های باشگاهی داره
. اون عضو باشگاه سافت بال ـه و چهارمین بازیکن خوبشون ـه
سرآشپز ؟
! کیریشیما کون
امروز دیگه می تونی ؟
واسه چی ؟
! ای بابا
مگه قبلا دربارش بهت نگفتیم ؟
. داریم یه جشن خوش آمد گویی واست ترتیب میدیم تا بتونیم همه ـمون با همدیگه بریم بیرون
... شرمنده
. ولی واقعا لازم نیست به فکر من باشید
! هی ، صبر کن
این دیگه چه طرز رفتار ـه ؟
می خوای الان شام درست بکنی ؟
. خب ، آره
. الان واسه آبجی فقط یه سربار هستم
. این دیگه حداقل کاری ـه که از دستم براش بر میاد
. شرمنده ، رئیسم من رو به یه نوشیدنی دعوت کرده
. خیلی شرمنده . خودت تنهایی شام رو بخور
این دیگه چه وضعشه ؟
! آه ... اومدم
No comments yet. Be the first to leave one.