The first 188 lines.
.صبح بخیر
... صبح بخیر
... این پیراهن
.متاسفم
.پیراهنت رو یکم قرض گرفتم
.امروز لازم نیست مدرسه بری
!پس بیا باهمدیگه وقت بگذرونیم؟
... البته اگه مشکلی نداشته باشی
.البته که ندارم
.خدا رو شکر
.از اولین باری که با سنسه سکس کردیم یک هفته میگذره
.و هر روز تکرارش میکنیم
.بدنش هی داره هات و هاتر میشه
... کاش میشد تا ابد همنیجوری بمونیم
.آره
!میخوای دوباره انجامش بدیم؟
،من تو اون لحظه کاملاً راضی بودم
.و اصلاً نمیدونستم آینده چی برام در نظر گرفته
... راستش ترجیح میدم فقط از دور نگاه کنم
.بیخیال، مقاومت نکن
!بچهها
شوتا ساما امروز قرار توی .تمرین شرکت کنه
!واقعاً مجبورم این کارو انجام بدم؟
بیشتر از یه هفته اس که از .خواب زمستانی مصنوعی بیدار شدی
.باید یکم ورزش کنی
... خب، من زیاد اهل ورزش کردن
تو بخاطر کارهایی که با یوزو سنسه انجام !دادی دیگه به این چیزا نیاز نداری؟
!پس معلومه از همه چی خبرداری
.هر چی نباشه خودت ما رو بهم رسوندی
خب ... یوزو سنسه یکم خجالتی ـه .پس فقط یکم هولش دادم
.از بابت این کارت ممنونم
.پس کاری که ازت میخوام رو انجام بده
.شنا کردن خیلی سرگرم کنندهست
،یک، دو، سه، چهار ... پنج، شش، هفت، هشت
،دو، دو، سه، چهار ... پنج، شش، هفت، هشت
!از طرف دیگه
.انگار همه بهم خیره شدن
،یک، دو، سه، چهار ... پنج، شش، هفت، هشت
،دو، دو، سه، چهار ... پنج، شش، هفت، هشت
!بعدی
... یک، دو، سه
!شاید زیادی در موردش فکر می کنم؟
!شونکا، از پسش بر میایی
!آکیرا، ادامه بده
.تود، 25/72 ثانیه
.هیراگی، 26/03 ثانیه
.آکی بازم نتونستم شکست بدم
.تقریباً بهم رسیده بودی
.شونکا، خیلی پیشرفت کردی
،شونکا چان، تودو سان .هر دوتاشون بدنهای شگفت انگیزی دارن
.اون دهاتی فقط داره وقتشو تلف میکنه
مهم نیست چقدر تلاش کنه .من خیلی ازش سرترم
خب، چیفیو چان، تو یجورایی !باهاش مسابقه رو کم کنی راه انداختین؟
!چی؟! تو هیچی ازش نمیدونی؟
.خب، به زودی خودت میفهمی
بیخود نیست که بهم ماهی پرنده !رودخانه راین میگن. قطعاً شکستش میدم
.ماهیهای پرنده توی رودخانه زندگی نمیکنن
.دوی سان، از بابت دیروز واقعاً متاسفم
!جای ضربه توپ خوب شده؟
.آره. حالم خوبه
.نگران نباش
.خدا رو شکر
... میگم
... اگه من رتبه اول رو کسب کنم ... اونوقت
اگه این ممههای گنده رو نداشتی !شاید میتونسی سریعتر شنا کنی
... کوتوله عوضی
!صبر کن! صبر کن! صبر کن!
... پاهام ... پاهام .به کف زمین نمیرسه
چیفیو! به اندازه کافی اینجا کم عمق !هست که بتونی بایستی
!ایچیجو، 24/88 ثانیه
!ایچیجو ناتسو مقام اول رو کسب کرد
.ایچیجو سان
!ناتسو، کارت عالی بود
... عالیه
.متاسفم، امروز کلی کار دارم که باید بهشون رسیدگی کنم
.که اینطور
.پس، بمونه برا فردا
.باشه
.فردا میبینمت
.بیا تو
!سلام
!ایچیجو سان؟
.از امروز قرار اینجا بمونم
... خب
!شوتا ساما، یادم رفت بهت بگم
!کارن چان، اینجا چه خبره؟
.کولر یکی از اتاق ها خراب شده
.پس داریم تعمیرش میکنیم
.ولی اتاق اضافه دیگه ای نداریم
!بنابراین، اون قرار توی اتاق تو بمونه
... ولی
!مطمئنم که ایشون این لطفو به نحوی جبران می کنه
!پس فعلاً اون پیشت میمونه
!پس چیزی که امروز روش رقابت میکردن، همین بود؟
!بینگو
.حق گذروندن یه هفته توی اتاقت
رقابت در قالب یه بازی !هیجانش رو بیشتر میکرد، مگه نه؟
،دخترا هر هفته قرار تغییر کنن .پس باهاشون مهربون باش
!هی، کارن چان
خب ... ما قرار به مدت یک !هفته پیش هم بمونیم، مگه نه؟
.آره
.صبح بخیر
... صبح بخیر
.اصلاً نتونستم بخوابم
از این گذشته، ایده تعویض !هفتگی هم اتاقی دیگه چجور صیغه ای ـه؟
شاید اینکه هر شب اتاق یوزو سنسه !میرفتم ایده خوبی نبود
!یعنی از دستم عصبانی شده؟
متاسفم. میشه تا وقتی لباسم رو !عوض نکردم اونور نگاه کنی؟
!متاسفم
!ایچیجو سان، لباست رو عوض نمیکنی؟
.دیرمون میشه
... خب ... راستش
!میشه یه چیزی ازت بخوام؟
... اگه کاری از دستم بربیاد
... میشه
!توی تعویض لباس بهم کمک کنی؟
.راستش توی خونه این کارو خدمتکارم انجام میداد
،از وقتی به این مدرسه اومدم ... سعی کردم خودم تنهایی انجامش بدم، ولی
.خیلی طول میکشه
.بنابراین از هم اتاقیم میخواستم کمکم کنه
!پس اون واقعاً از یه خانواده بسیار ثروتمندی ـه
.متاسفم ... من یه ادم بدردنخوری هستم
.اصلاً هم اینطور نیست
،تو اینجور بزرگ شدی !پس تقصیر تو نیست
.بهت کمک میکنم
.دستات رو ببر بالا
!من یوزو سنسه رو دارم
!نمی تونم بهش نگاه کنم
... این جای زخم
!امروز صبح حسابی جا خورم
.ایچیجو از یه خاندان بسیار اصل و نصب داره
.اونا مثل اکثر خانوادهها نیستن
اصلاً باورم نمیشه که حتی تنهایی .نمی تونه لباسشو عوض کنه
.یه هفته قرار حسابی سختی بکشم
واسه اون، طبیعی که دیگرون !اونو لخت ببینن
!اذیتش نمیکنه، مگه نه؟
.بیشتر از اون من اذیت میشم
.حتی توی مدرسه باهمدیگه صحبت نکردیم
!چرا توی حموم بهش کمک نمی کنی تا لباسش رو عوض کنه؟
!متـ...متاسفم
!نگران نباش! من برم صورتم رو بشورم، باشه؟
!آه، دوی چین؟
!شونکا چان؟
.آه، یه چیزی هست که میخواستم ازت بپرسم
!چیه، دوی چین؟
،وقتی ایچیجو سان حموم میکنه !چجوری لباسش رو عوض میکنه؟
!میخوای با ناتسون بری حموم؟
!اینجوری نیست
!شوخی کردم
اون همیشه با هم اتاقیش حموم میرفت .و بهش کمک میکرد تا لباس بپوشه
.که اینطور
.دوی چین، دارم میرم کلاس
!دیروز دیدی توی تلوزیون چی نشون میداد؟
... حالا که فکر می کنم
باور کردنش سخته که من .با دخترا میتونم بطور طبیعی حرف بزنم
.ایچیجو دقیقاً شبیه توئه
!اصلاً هم خنده دار نیست
.متاسفم، متاسفم
خانوادش فعلاً داره با مشکلاتی دست و پنجه .نرم میکنه. پس تا حد امکان بهش کمک کن
... حتماً، ولی
!میشه امشب بیام اتاقت؟
.متاسفم، امروزم نمیشه
!سنسه، داری ازم اجتناب میکنی؟
!البته که نه
اگه از اینکه یه دختر توی اتاقم هست .ناراحت شدی، یه کارن چان میگم
چطوری بگم ... برام یه وضعیت خاص .پیش اومده ... یه چیز دخترونه
!منظورم رو که میفهمی، مگه نه؟
!البته! متاسفم
.بهش فکر نکرده بودم
.نه، تو ببخش که باعث نگرانیت شدم
به هر حال، باید مطمئن بشی که اون .می تونه با دخترای دیگه کنار بیاد
... ولی تنها چیزی که بهش نیاز دارم، فقط تویی
.از شنیدنش خوشحالم
ولی اگه فقط به من توجه کنی .بقیه از دستم عصبانی میشن
.پس بعداً باهات دوباره تماس میگیرم
اصلاً متوجه نشده بودم که دیگرون بجز کارن چان .از قضیه منو سنسه خبر داشته باشن
!ولی، واقعاً اونا منو دوست دارن؟
... خوابم نمیبره
!یعنی ممکنه ایچیجو سان ازم ...؟
!دوی سان؟
!میشه کنارت بخوابم؟
،دیشب تونستم از پسش بربیام
،ولی راستش، تا وقتی کنارم نخوابه .خوابم نمیبره
... اگه قضیه از این قراره، پس
!تو واقعاً آدم مهربونی هستی، مگه نه؟
!ایـ...اینطور فکر میکنی؟
!امروز زخم روی باسنم رو دیدی، مگه نه؟
،از وقتی بچه بودم دارمش !ولی هنوز ناپدید نشده
No comments yet. Be the first to leave one.