The first 200 lines.
جدیدترینِ سلسلهی طولانیِ حوادث نژادی،
دیروز اتفاق افتاد و شهر رو به لرزه درآورد.
دیشب، آندره واتکینز ۱۵ ساله،
در حالی که با دوستانش بسکتبال بازی میکرد،
و کشته شد.
پانزده سال.
فقط چند سال بزرگتر از پسر من.
پلیس معتقد بود که آندره مسلح بوده
و در یک سرقت که در نزدیکی محل اتفاق افتاده بود،
مشخصاتش با توصیف مظنون همخوانی داشت.
حدس بزنم... "سیاهپوست" و "مرد".
این یکم تنده. تو اونجا نبودی.
من بارها تو این موقعیتها بودم.
البته، از جمله وقتی که واقعاً جرم مرتکب شدی.
به عنوان شهروندان این شهر بزرگ،
همهمون در این لحظه یک انتخاب داریم --
یا خشمگین بشیم یا در صلح و قدرت با هم متحد بشیم.
از همهتون میخوام، آرامش خودتون رو حفظ کنید و از قانون تبعیت کنید.
امروز خبری از پیژامه نیست؟
برادرم من رو از قهر درآورد
تخت از کاناپه من راحتتره،
ولی دلم برای لخت راه رفتن تو اداره تنگ شده.
من دیگه هرگز روی هیچکدوم از این صندلیها نمیشینم.
به نمایندگی از تمام نیروهای انتظامی،
عمیقترین تسلیتهای خودمون رو به خانواده آندره عرض میکنم.
والاس ممکنه نتونه این بشکه باروت رو کنترل کنه.
نمیتونه. اما ما میتونیم مستقیم باهاش روبرو بشیم.
میچل آلن -- آمریکایی آفریقاییتبار.
دادستان تو دادگاه ازش به عنوان "کینگ کونگ" نام برد.
برای سرقت مسلحانه ۱۵ سال زندان گرفت.
یا لِوُن کارترایت --
اون هم سیاهپوست -- به یک متجاوز سفیدپوست شلیک کرد و کشتش
و ادعای دفاع از خود داشت،
۲۵ سال حبس میکشه،
بر خلاف یک متهم سفیدپوست در پروندهای مشابه
که حکم تعلیقی گرفت.
دارم یه الگویی رو حس میکنم اینجا.
اوه.
به خاطر کشتن دوستپسر آزارگرش حبس ابد میکشه.
وکیل تسخیریش،
عضو فعال کو کلاکس کلان بود.
پورشا ویلیامز چطور؟
نه. فکر بدیه.
اگه منظورت از "بد" عالیه، پس موافقم.
پورشا ویلیامز یک فعال سیاهپوست رادیکاله
که به خاطر قتل یک پلیس سفیدپوست حبس ابد میکشه.
بعد از اینکه دادگاهش از شهر به آلبانی منتقل شد
و هیئت منصفه تماماً سفیدپوست در کمتر از سه ساعت
صرفاً به خاطر اینکه سفیدپوست بودن،
وقتی تجمع مسالمتآمیزش به شورش تبدیل شد،
شورش، شورش.
چرا حس میکنم اگه یه گروه از سفیدپوستا بودن،
تو اسمش رو میذاشتی "تظاهرات"؟
هر چی میخوای اسمش رو بذار، تظاهرکنندگان
با پلیس همکاری نکردند.
همونایی که با تجهیزات ضد شورش
تا حالا با سنگ یا بطری مورد حمله قرار گرفتی؟
مهم نیست چه نژادی بهت پرتاب میکنه، درد داره.
این که --
چی، کنار بیایم؟ عمراً.
این بامزهتره، صادقانهتره، پربازدهتره.
این یه پروندهست، نه یه شروعکننده مکالمه.
میتونه هر دو باشه.
یه نوجوان سیاهپوست همین الان توسط پلیس کشته شد.
آیا واقعاً میخوایم یه پرونده
شهر باید بدونه که واحد CIU برای عدالت میجنگه،
عدالتی که قرار بود کور باشه، اما مشخصاً کور رنگی نداره.
پرونده پورشا دوباره بررسی میشه.
- زیرنویس توسط VITAC --
پورشا ویلیامز شش سال پیش تجمعی رو
برای اعتراض به نابرابری نژادی برگزار کرد.
گروهبان کلسی بلیک جزو افسرانی بود
اوضاع بین گروه پورشا و پلیس متشنج شد.
کمی فریاد و هل دادن بود.
تیری شلیک شد.
گروهبان کلسی بلیک در صحنه فوت کرد.
یک شاهد عینی، چارلی راسمور،
شهادت داد که پورشا رو در حال شلیک گلولهای دیده
که گروهبان بلیک رو کشت.
سه شاهد عینی دیگه --
جین لی، مارکوس رودریگز و جورج استاینر --
میگن که یک اسلحه تو دستش دیدن.
اینکه اونا این رو گفتن به معنی حقیقت داشتن نیست.
پورشا سابقه کیفری نداشت.
او به اعتراض مسالمتآمیز متعهد بود،
و اسلحه و گلوله هرگز پیدا نشد.
گروهبان بلیک با یک کالیبر ۹ میلیمتر هدف گلوله قرار گرفت.
پورشا خودش یک اسلحه ۹ میلیمتری داشت.
باقیمانده شلیک گلوله روی دستاش بود
و مشخصاً هم تندخو بود.
همه دارن یه طرف رو میگیرن. تو چی؟
تنها طرفی که من هستم، حقیقتِ.
با این حال، از بین ۱۵۰ شاهد بالقوه،
بیشتر از چهار نفر باید جلو میاومدن.
به معضل پلیس خوش آمدید -- هیچکس نمیخواد درگیر بشه.
Everyone's picking a side. What about you?
The only side I'm on is the truth.
Still, out of 150 potential witnesses,
more than four people should have come forward.
Welcome to the Cop's Dilemma -- Nobody wants to get involved.
اگه لازم نباشه اونا بخوان چی؟
منظورم اینه، اون تظاهرات تو دوران گوشیهای هوشمند بود.
یعنی دوربینای گوشیهای هوشمند و اینستاگرام، فیسبوک،
که یعنی همه جور عکس از اون تظاهرات
احتمالاً اون بیرون هستن و منتظر ما.
پلیسا اون سایتها رو نگاه نکرده بودن؟
شش سال پیش، پلیس نیویورک تازه شروع کرده بود از شبکههای اجتماعی استفاده کنه
به عنوان یه ابزار تحقیقاتی.
من میتونم اطلاعات مکانی رو
با زمان ثبت شده تو فرادادهها،
روی عکسهای تظاهرات تطبیق بدم.
خدا قوت.
تو برو با دادستان صحبت کن.
من و تو هم میریم سراغ پورشا.
حقیقتش، من گناهکارم.
چه زود!
گناهکارم چون سعی کردم تغییر ایجاد کنم،
گناهکارم چون دنبال برابری بودم،
گناهکارم چون میخواستم یه گفتگوی واقعی
بین پلیس و مردم شهر نیویورک شکل بگیره.
اما گناهکار قتل گروهبان بلیک نیستم.
نه، برخلاف چیزی که ۱۲ تا آدم خشکمغز و
سفیدپوست عصبانی اهل آلبانی میگن.
اون سفیدپوستها اون کلت ۹ میلیمتری رو هم خریده بودن
و به اسم تو ثبت کرده بودن؟
من از اون اسلحه تو یه برنامه بازخرید سلاح خلاص شدم
وقتی فهمیدم باردارم،
یه سال کامل قبل از تظاهرات.
اون روز تنها چیزی که دستم بود، یه موبایل بود.
تو که با موبایل دستگیر نشدی.
از دستم افتاد.
حتماً یا دزدیده شده یا افتاده تو دریچه مترو.
من فوق لیسانس دارم
تو رشته عدالت اجتماعی و توسعه جامعه.
من داشتم سعی میکردم با نیروی انتظامی همکاری کنم.
من عکس تو رو دیدم که تو روی گروهبان بلیک داد میزدی.
این یعنی همکاری تو با نیروی انتظامی؟
پارسال، پلیس بیش از ۱۰۰ سیاهپوست غیرمسلح رو کشت،
پنج برابر تعداد سفیدپوستای غیرمسلح.
من باید چیکار میکردم، پچپچ میکردم؟
بعضی وقتا وقتی داد میزنی، پیامت گم میشه.
و وقتی هم که آروم سر جامون میشینیم، نادیدهمون میگیرن.
اونا؟
سفیدپوستها رو یه گروه واحد در نظر گرفتن
به نظر من یه کم شبیه نژادپرستیه.
نژادپرستی نیست، عصبانیته.
با این وضع دنیای امروز،
همه سیاهپوستا باید یه کم داشته باشن.
یه جنبش کامل باهات موافقه،
که از چیزی که تو شروع کردی، به وجود اومده.
من بهش افتخار میکنم.
خوشحالم که الهامبخش هستم.
مهمتر از همه، برای دخترم.
چند سالشه؟
سوفی تازه ۷ سالش شده.
من هر دو هفته یه بار میتونم ببینمش.
از وقتی اینجام، فقط ۱۴۴ ساعت باهاش بودم.
اون الهامبخش منه.
همین که به دنیا اومد،
میدونستم باید دنیا رو بهتر کنم
تا دیگه نگران نباشم
هر لحظه بابت امنیت دخترم.
به دنیای مادری خوش اومدی.
پسرم ۱۲ سالشه. - پس میدونی.
ما باید دو برابر سختتر تلاش کنیم تا از بچههامون محافظت کنیم،
حتی از دست پلیسا.
به جون دختر کوچیکم قسم میخورم،
من اون زن رو نکشتم.
ممنون.
بذار حدس بزنم... یه قهوه کوچیک و یه نون اِسکوُن افرا.
درسته.
ممنون.
ممنون.
حالا میفهمم کی این همه انعام گنده میذاشته.
ممنونم.
انگار فیسبوک رو همه این مانیتورها منفجر شده.
دارم همه پلتفرمهای شبکههای اجتماعی رو زیر و رو میکنم
برای پستهای کاربرا از تظاهرات.
اطلاعات EXIF بهم میگه کی و کجا گرفته شدن.
بعد نرمافزار ترکیب عکسها شروع به کار میکنه،
تصاویر رو تو یه موزاییک از کاشیهای روی هم ادغام میکنه.
یه مکان مجازی.
وقتی ترکیب عکسها تموم بشه،
امیدوارم، یه نمای ۳۶۰ درجه داشته باشیم
از لحظهای که گروهبان بلیک تیر خورد.
پورشا ویلیامز محاکمه عادلانهای داشت.
و به عنوان دادستانی که مسئول این پرونده بود،
از اینکه شما چیز دیگهای رو القا میکنید، خوشم نمیاد.
من فقط دارم سعی میکنم...
منو متهم میکنید که عدالت رو به نفع "قضیه سفیدپوستا" منحرف کردم؟
منو نژادپرست خطاب میکنید چون انداختمش زندان؟
من قبلاً تو واحد مبارزه با باندها دستیار دادستان بودم،
پس میتونم درک کنم چی داری میگذرونی.
پس چرا محاکمه رو به آلبانی منتقل کردید؟
شهردار نمیخواست شورشهای نژادی
وجهه تازه ترمیم شدهاش رو خراب کنه.
و هیئت منصفه تمام سفیدپوست؟
خب، فقط اینه که آلبانی درصد بیشتری از
آفریقایی-آمریکاییها نسبت به شهر نیویورک داره.
تقصیر من نیست که اونا نتونستن برای انجام وظیفه هیئت منصفه بیان.
No comments yet. Be the first to leave one.