The first 200 lines.
.اومدم آزادتون کنم
.استادتون شما رو گمراه کرده
...تو با موهبت زاده نشدی .دزدیدیش
.و حالا داره باهات میجنگه
.سلام، جولیت
.بیا تمومش کنیم
.بهم بگو چطوری پیلگریم رو شکست بدم
زمانی قدرتی عظیم .درونت بود
چطوری آزادش کنم؟
،فقط خواهرت میتونست .و مُرده
.اومدن دنبالمون - .سانزو رو زنده میخوام -
!باجی، نه
...ببریدش
.به ریزور ریج بر میگردیم
.به ریزور ریج خوش اومدی، سانزو
.اون اسم رو نمیشناسم
.سخت میشه پیدات کرد
.ولی آنکارا هیچوقت به بیراهه نکِشوندم
میدونی، پیشنهاد کرد جونش رو با تو و دوستت
.مبادله کنه
باجی کجاست؟
آخرین باری که دیدمش، تو استخری
.از خون خودش دراز کشیده بود
.کاملاً مُرده
!حرومزاده - !هی -
تنها دلیلی که هنوز زندهای
.اینه چون میتونیم به همدیگه کمک کنیم
آنکارا همه چیز رو دربارهی نیلوفر سیاه .بهم گفته
اینکه چطوری آزرا رو محو کردی .و خواهرم رو کُشتی
.حقیقت نداره
.آنکارا تمام داستان رو نمیدونست
تو کدوم خری هستی؟
.من کینن هستم .خواهرت
illusion ترجمه از امیرعلی
.نه، پسر .قرار نیست اینطوری بمیری
.خوش برگشتی، عوضی کوچولو
،واسه چی برم گردوندی خفاش پیر احمق؟
.همیشه موردعلاقهام بودی
.فقط به کسی نگو
.هی، هی
اون حرومزادهها سانی رو کجا بردن؟
.ریزور ریج
.ولی نمشیه نجاتش داد
.از اینجا برو، تا وقتی هنوز میتونی
.آنکارا
.دوستم، تیت
کجاست؟
.دیدم بهش سوزن زدی
همهی خوابیدهها .از فرایند زنده نمیمونن
.فقط میخواست آزاد باشه
.صبور باش، عزیز
.تاوان گناهانش رو پس میده .قول میدم
به چشمان معصومانی .که حبسشون کردی نگاه کن
اونهایی که دو رویی تو رو دیدن
و به خودشون جرئت دادن که دروغهات رو رد کنن
.و وعدههای پوچت رو
میخوام به برادران و خواهرانمون که خواب بودن
.خوشآمد بگم
.در دنیایی جدید بیدار شدید
.دنیایی که توش چیزی برای ترسیدن ندارید
آزادتون کردم تا با همدیگه .بتونیم آزرایی جدید بسازیم
جایی که موهبتتون .مورد اجتناب قرار نمیگیره
.ازش تقدیر میشه
!این مرد آزادکننده نیست
میخواد از موهبتتون .برای پیروزی بر دشمنانش استفاده کنه
زنی این حرف رو میزنه که در کابوسی تمام نشدنی
.حبستون کرده
،حرف من رو باور نکنید .از برادرتون بپرسید، اِمکی
بعد از اینکه از این زندان فرار کرد .دم مرگ پیداش کردم
سلامتیش رو برگردوندم
و یادش دادم .موهبتش رو گرامی بداره
وقتی بهم از مخمصهتون گفت
عازم سفرمون شدیم .که آزادتون کنیم
معتقدم نمیتونید با مخفی شدن
.تو یه کوهستان دنیا رو عوض کنید
.باید از طریق عمل انجامش بدید
،با همدیگه میتونیم بدلندز رو پاک کنیم
.و نوید دهندهی عصری جدید باشیم
.عصری طلایی
عصری که درش مانند خدایانی
.میانی انسانها زندگی خواهید کرد
!پیلگریم
!پیلگریم !پیلگریم
!پیلگریم !پیلگریم
!پیلگریم !پیلگریم
!پیلگریم !پیلگریم
!پیلگریم !پیلگریم
!پیلگریم !پیلگریم
خوبی؟
،وقتی بچه بودم
پدرم گفت تا 25 سالگی .زنده نمیمونم
گفت خیلی ضعیفم .که در بدلندز زنده بمونم
،الان اینجام .آخرین نفری که زنده است
خب، مُردهها آینده رو .تصمیم نمیگیرن، ما میگیریم
.حالا بیشتر از همیشه
،این رو به وایت بون ببر
سر خواهرت رو به نیروهاش نشون بده
و بهشون بگو یه جنگ دیگه تموم شده
.ولی یکی دیگه نزدیکه شروع بشه
مطمئنی نمیخوای خودت این رو ببری؟
.به زودی بر خواهم گشت
.نیکس همراهت میاد
،به صومعه بفرستش
اگه پیلگریم ،کاری بکنه
لیدیا به هر کمکی .گیرش بیاد نیاز پیدا میکنه
به نظر الان یه نفر .مادر به کارش میاد
.دارم میام سراغت، سانی
.بازش کنید
چیکار میکنی؟
.یه فرصت برای فرار بهت میدم
،تو این طبقه 25 نگهبان هست
.50 تای دیگه طبقهی زیری
،اگه ازشون رد بشی
هنوز ده دوازدهتا .در آهنی هست
میخوای فرار کنی؟
یا بفهمی واقعاً کی هستی؟
میدونم نیلوفر سیاه دنبال من و خواهرم بود
و بعد خودش رو فدا کرد
.تا من بتونم فرار کنم
.درسته .فقط من رو نکشتن
.نجاتم دادن
.تو خواهرم نیستی
.اون مُرد تا من بتونم زنده بمونم
.درست جلوت ایستادم، سانزو
اینقدر بازیهای ذهنی باهام نکن .و بهم بگو چی میخوای
.میخوام به خاطر بیاری کی هستی
کجاییم؟
.داخل حافظهات
.بسه
.برش دار - .تسلیم میشم، برادر -
!دوباره تمرین میکنیم - !سانزو، بسه -
خوبی، تائورین؟
چرا اینقدر بهش سخت میگیری؟
میدونی چقدر به عنوان برادر .نگاهش به توئه
نگران مراسم فردا هستی؟
به یقین داشتن غروب خورشید ،و طلوع مهتاب
.کنارت خواهم بود، سانزو
.همیشه
،زودباش .تا خونه باهات مسابقه میدم
حالا حرفم رو باور میکنی؟
،میدونم چی فکر میکنی ،سانزو
ولی کشتن من بهت کمک نمیکنه .به چیزی که میخوای برسی
چه چیزی؟
.مرگ پیلگریم
.منم همین رو میخوام
،تا چند هفته پیش
تا حالا حتی اسم .نیلوفر سیاه رو نشنیده بودم
خب، جاهطلبی
یه انجمن برادری سرّی همینه، نه؟
.راز باقی موندن
بیش از 500 سال .وجود داشتیم
.در سایهها حرکت میکردیم
دانشمون رو نسل به نسل .منتقل میکردیم
.این پایگاه یکی از پایگاههای بیشماره
واقعاً فکر میکنی اون عوضیهای چشم سیاه
فقط توی بدلندز وجود دارن؟
چرا اینقدر ازشون متنفری؟
اونها مسئول هبوط .دنیای قدیمی بودن
مؤسسین ما سعی کردن به مردم هشدار بدن
که موهبتداران باعث .نابودیشون میشن
ولی هشدارهاشون بیاعتنا بود .تا وقتی خیلی دیر شد
بعد، فهمیدیم شهری جدید داره در ویرانههای آزرا
.ساخته میشه
.پناهگاه چشم سیاهها
.نمیتونیم بذاریم تاریخ خودش رو تکرار کنه
.تو کسی بودی که به آنکارا خیانت کردی
جلوشون رو گرفتیم .قبل از اینکه ما رو نابود کنن
ولی به نظر پیرزن .موفق شد
.از تو استفاده کرد تا یه هیولا درست کنه
.اینجا تنها هیولا پیلگریم نیست
.بهش غذا بدین
.بهش زمان بده
.میتونم موهبتش رو آزاد کنم
،وفاداریت رو نشونم دادی
.و به همین دلیل حرفت رو میپذیرم
،ولی هرگز فراموش نکن
همیشه فقط یه چشم سیاه .کثیف کوچیک خواهی بود
این عتیقهی قدیمی رو یادته؟
.یه سوغاتی از آزراست
برای آزاد کردنش تا زمانی که .شن تموم بشه وقت داری
چرا چیزی دربارهات به یاد نمیارم؟
قفل کردن خاطراتت تنها راهی بود
.که میتونستم ازت محافظت کنم
خب، چطوره که داری واسه افرادی کار میکنی
که سعی کردن ما رو بکشن؟
.مگنس من رو پذیرفت
.تبدیل به پدری برام شد .حقیقت رو نشونم داد
ما اونهایی هستیم .که برای دنیا خطر هستیم
.پیلگریم تأییدش میکنه
،اگه یه ارتش تعلیم دیده دارید چرا به من نیاز دارید؟
.موهبت تو خاصه .قدرتمنده
نشده فکر کنی چرا مهارتهای جنگیت خیلی عالیتر بودن؟
پیلگریم نمیتونه هم چشم سیاه باشه .و هم تو رو خاموش کنه
،مجبوره انتخاب کنه .و اونطوری میتونی شکستش بدی
از یه دشمن استفاده کن .تا دشمن دیگر رو شکست بدی
.تو دشمنم نیستی، سانزو .تو برادرمی
آنکارا گفت فقط تو میتونی .موهبتم رو باز کنی
حقیقت داره؟
بله، ولی مدت خیلی زیادی .بسته بودی
،اگه خیلی سریع پیش بریم
No comments yet. Be the first to leave one.