Chinese Take-Away

Chinese Take-Away (Un cuento chino)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Chinese Take Out 2011 720p BluRay Persian
A Commentary by Qasem_Samangani
ارائه اختصاصی کانال تلگرامی سینمانگاه - فارسیِ فیل‌آسفی × آپلود : قاسم سمنگانی

Tags

bluray
Published on: 2024-07-18
Downloads: 39
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫سرت رو نکن زیر آب. ‫دنبال میگو ام

‫خوشت می‌آد؟

‫طفلکی

‫بر اساس داستانی واقعی

‫یک آهنگ برات بخونم؟

‫قشنگ گوش کن

‫این آهنگ فقط برای خودته

‫جزیره سبز همچون قایقی‌ست

‫که در مهتابِ شام‌گاهی می‌جنبد

‫و تو، دخترم

‫در دریای دل من شناوری

‫- بگو ببینم! ‫- صبر کن تا آهنگ تموم شه

‫اول بگو!

‫باشه

‫- خودت که می‌دونی ‫- نمی‌دونم

‫- حتما رفتی سر وسایل ام! ‫- به خدا نرفتم. نمی‌دونم

‫چشم‌هات رو ببند

‫- دزدکی نگاه نکنی ها ‫- نمی‌کنم

‫دستم رو ول کن! داری دزدکی نگاه می‌کنی!

‫لین، کجایی؟

‫یک قصه‌ی چینی ‫(بیرون-بر چینی)

‫ 305, 306, 307, 308,

‫ 309, 310,

311, 312, 313, 314,

315, 316, 317, 318,

319, 320,

321, 322, 323.

‫مادرقحبه دوباره به من رکب زده!

‫ببین، رو جعبه نوشته ‫حاوی 350 عدد میخ

‫معلومه که می‌شمرم! ‫چرا نشمرم؟

‫رو جعبه نوشته 350 تا!

‫خب به من چه که...

‫دستگاه گاهی چهار تا میخ بیشتر ‫می‌اندازه بیرون و گاهی چهار تا کم‌تر!

‫چرا همیشه کم‌ترش گیر من می‌آد

‫به رئیست بگو از ما بکشه بیرون!

‫یا کم و کسری‌ها رو می‌فرسته، ‫یا دیگه ازش خرید نمی‌کنم

‫و السلام!

‫دزدهای پدرسوخته! ‫دغل‌بازها! همه‌شون دغل‌باز اند!

‫گور پدرشون!

‫خیلی خب

‫100 گرم میخ بی‌سر بلند

‫- امر دیگه؟ ‫- عرضی نیست

‫$5

‫- ببخشید... از کجا می‌فهمید؟ ‫- چی رو از کجا می‌فهمم؟

‫که 100 گرمه

‫درسته، اشتباه کردم

‫می‌شه 5$

‫- خداحافظ ‫- خداحافظ

‫- سلام، ربرتو ‫- اوضاع احوال؟

‫سفارش اینترنتی‌ت رسید

‫چرا یک کامپیوتر نمی‌گیری؟

‫نمی‌خواد. سالی یک بار لازمم می‌شه، ‫از مال تو استفاده می‌کنم

‫مجله جمعه با فیلم

‫خواهر-خانمم، ماری، ‫چند روزی اومده شهر

‫می‌دونی... داشتم فکر می‌کردم

‫شاید برات خوب باشه که یک...

‫- خداحافظ ‫- خداحافظ

‫تولدت مبارک، مامان

‫امیدوارم خوشت بیاد

‫من از کجا می‌دونم 100 گرمه، مردک خرفت؟

‫برای اینکه من همیشه اضافه می‌گذارم

‫از کجا می‌دونم خرفتی؟ ‫چون شبیه خرفت‌ها هستی

‫نگاه کن به خاگینه و چیپسی ‫که خودم رو مهمون کردم

‫اون هم با سیب‌زمینی واقعی، ‫نه با آت و آشغال یخ‌زده‌ای که...

‫جنس مصرفی خرفت‌هایی عین توئه...

‫این‌یکی کمی گرون‌تره، اما این

‫حرارت که ببینه آب می‌شه

‫و اگه بخواهید لامپ عوض ‫کنید، نمی‌تونید پیچش رو باز کنید

‫به من اعتماد کنید: سر کیسه ‫رو کمی شل بکنید، این‌یکی بهتره

‫یک لحظه اجازه هست؟ ‫الان برمی‌گردم

‫- سلام، ماری... ‫- سلام، ربرتو... مشتاق دیدار

‫- کی رسیدی؟ ‫- دیروز...

‫- لیونل به‌ت نگفت؟ ‫- آه، چرا، گفت اومدی

‫نامه‌ی من رو هم که جواب ندادی

‫حدود شش ماه پیش برات نامه نوشتم

‫نه، نه، به دستم نرسید

‫به دستت نرسید؟

‫چقدر عجیب...

‫حالا، اگه نرسیده، که نرسیده

‫- سفر خوش گذشت؟ ‫- آره... خیلی خوب بود

‫من مشتری دارم... ببخشید، باید برگردم داخل

‫- خوشحال شدم دیدمت، ببخشید ‫- من هم خوشحال شدم

‫- خداحافظ ‫- خداحافظ

‫ربرتوی عزیز

‫طی سه ساعت اتوبوس-سواری تا روستا

‫یک دقیقه هم از یاد تو غافل نبودم

‫درسته، خیلی نمی‌شناسمت

‫اما همین که در خونه خواهرم دیدمت

‫حس کردم که عمری‌ست می‌شناسمت

‫شاید به خاطر این است که خیلی ‫زود به دو چیز آدم‌ها پی می‌برم:

‫بزرگواری و رنجیدگی

‫و تو از هر دو برخورداری

‫مادرم از این‌ور اون‌ور دنیا ‫چیز-میز جمع می‌کرد

‫من هیچ نمی‌شناختمش. ‫اما آقام برام تعریف می‌کرد

‫حتی زیرسیگاری اون دورانی که ‫جفت‌شون سیگار می‌کشیدند رو هم نگه داشته

‫- آه، ربرتو ‫- بله؟

‫چیه؟

‫تخت، تخت، اون‌جا

‫اون‌جا نه، اون‌جا اتاق بابامه

‫ربرتو... جرم بده

‫ و از اون‌جا که همه‌چیز معنایی داره

‫ پیوسته در عجب ام

‫ که چرا تویی که آن‌قدر به من ‫نزدیک بودی، این‌همه دور شدی

‫این هم از سفارش شما

‫میخ‌، اندازه نیم، یک، یک و نیم

‫تیغه ارّه، قفل کوچک

‫و یک جعبه هم قفل بزرگ

‫این جعبه پیچ هم پیشکش

‫برای جبران کسورات گذشته

‫بله، هدیه‌ست

‫این هم برای شماست

‫- رئیس گفته برسونم دستت ‫- بگذار ببینم...

‫یک مجموعه سر مته‌ست

‫- انگلیسیه ‫- نه، ممنون

‫- آخه هدیه‌ست! ‫- نه! ممنون

‫- سلام، عزیزم ‫- حالت چطوره، گلادیس؟

‫- خوبم، تو چی؟ ‫- خوب ام

‫- تُنده، نه؟ ‫- کمی

‫- خداحافظ، عسلم، تا هفته بعد ‫- خداحافظ، ممنون

‫...395...

‫مادرقحبه! دوباره دَرم مالید!

‫شش تاش کمه!

‫شش تا یا شش هزارتا، فرقی نداره

‫هیچ فرقی نمی‌کنه

‫عاشقانه‌ی مرگبار:

‫رانده‌ووی داغی که ‫وحشتناک رقم خورد

‫در شهرستان دورافتاده‌ای ‫بیرونِ کاتانسارو

‫اهالی همچنان زیرزیرکی می‌خندند

‫همه از این رابطه عاشقانه خبر داشتند

‫اما پایان غیرمنتظره عشاق ‫همه را به حیرت انداخت

‫آه، عزیزم

‫حرف نداره!

‫نه، یک کلمه هم نمی‌فهمم، آقاجان!

‫نه، نه

‫هیچ نمی‌فهمم چی می‌گی. اما ‫دیدم راننده تاکسی بی‌بته لُختت کرد!

‫می‌دونم، اما

‫کتکت زدند

‫اسپانیایی بلد نیستی؟ ‫اسپانیایی حرف نمی‌زنی، هان؟

‫این رو بگیر، بگذار اون رو

‫روی خون، آهان، آهان

‫کاتاران 2737، می‌شه منطقه پُمپیا

‫اون‌جا می‌نشینی؟

‫خونه‌ت اون‌جاست؟

‫خونه‌ت... ساکن اون‌جایی؟

‫یا عیسی مسیح!

‫باشه! خیلی خوب، بسه! فهمیدم!

‫سوار شو

‫بنشین تو ماشین

‫سوار شو، د یالا، می‌برمت

‫بنشین

‫اون‌جا، برو داخل، آهان

‫لعنت بر شیطون

‫نه، نه، نه، نه، بپر بیرون

‫بیرون، بیرون... هروقت ماشین ‫پلیس رد شد، ازشون کمک بگیر

‫این‌جوری نمی‌تونم ‫زورم رو زدم. خیلی شرمنده ام

‫بیرون، بیرون

‫در. در رو ببند

‫بیا، بیا سوار شو بریم

‫بگذار ببینم

‫این‌جاست، همین‌جاست

‫همین نشونیه

‫زنگ بزن، زنگ ‫بزن... برو اون‌جا، برو

‫چی؟

‫نمی‌فهمم چی می‌گی. ‫هیچ نمی‌فهمم

‫آوردمش این‌جا، شرمنده، ‫شب‌تون بخیر. گم شده بود

‫بدموقع مزاحم شدم. ‫این پسر گم شده بود

‫یک خالکوبی با این نشونی رو دستش داشت

‫آره

‫- می‌بینید؟ ‫- بله

‫من این ملک رو از ‫یک مرد چینی خریدم...

‫تقریبا سه سال و نیم پیش

‫- اسمش کیان بود ‫- کیان! کیان

‫- کیان... ‫- کیان...

‫می‌دونید کجا ممکنه پیداش کنیم؟

‫نمی‌دونم

‫- شماره تلفنی چیزی؟ ‫- دیگه ندیدمش

‫- نشونی؟ هیچی؟ ‫- نشونی ازش ندارم، نه

‫رک و راست ندارم

‫شب بخیر، شرمنده

‫عجب...

‫یک نشونی هم داره که ‫روی دست چپش خالکوبی شده

‫بردمش اون‌جا، اما خانواده‌ش اون‌جا نبودند

‫برای همین آوردمش این‌جا تا بلکه ‫صبح با سفارت چین تماس بگیرید...

‫گاله رو ببند، خودم ‫می‌دونم باید چه کنم

‫برمودِز

‫یک سلول واسه این آسیایی خالی کن

‫تا وقت دادگاه

‫ببخشید... چرا می‌خواهید زندانی‌ش کنید؟

‫چون این‌جا کلانتریه، نه اردوگاه پناهندگی

‫این بچه گم شده، تبه‌کار که نیست، ‫چرا می‌خواهید زندانیش کنید؟

‫من به تو و گنده‌تر از تو جواب پس نمی‌دم

‫البته که می‌دید، ‫شما کارمند دولت اید

‫گم شده، جانی که نیست، ‫چرا می‌خواهید حبسش کنید؟

‫اگر هم می‌خواهید بکنید، دست‌کم بگید چرا

‫چون حالم جا می‌آد

‫من هم وقتی می‌بینم یک ازگل کارپوش-به-تن ‫کوچکم می‌کنه حالم گرفته می‌شه

‫چی شد؟ زود عذرخواهی کن

‫نکنه می‌خواهی خودت هم امشب ‫مهمون ما باشی؟

‫گفتم عذرخواهی کن

‫عذرخواهی کن، کله‌پوک

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left