The first 200 lines.
سرت رو نکن زیر آب. دنبال میگو ام
خوشت میآد؟
طفلکی
بر اساس داستانی واقعی
یک آهنگ برات بخونم؟
قشنگ گوش کن
این آهنگ فقط برای خودته
جزیره سبز همچون قایقیست
که در مهتابِ شامگاهی میجنبد
و تو، دخترم
در دریای دل من شناوری
- بگو ببینم! - صبر کن تا آهنگ تموم شه
اول بگو!
باشه
- خودت که میدونی - نمیدونم
- حتما رفتی سر وسایل ام! - به خدا نرفتم. نمیدونم
چشمهات رو ببند
- دزدکی نگاه نکنی ها - نمیکنم
دستم رو ول کن! داری دزدکی نگاه میکنی!
لین، کجایی؟
یک قصهی چینی (بیرون-بر چینی)
305, 306, 307, 308,
309, 310,
311, 312, 313, 314,
315, 316, 317, 318,
319, 320,
321, 322, 323.
مادرقحبه دوباره به من رکب زده!
ببین، رو جعبه نوشته حاوی 350 عدد میخ
معلومه که میشمرم! چرا نشمرم؟
رو جعبه نوشته 350 تا!
خب به من چه که...
دستگاه گاهی چهار تا میخ بیشتر میاندازه بیرون و گاهی چهار تا کمتر!
چرا همیشه کمترش گیر من میآد
به رئیست بگو از ما بکشه بیرون!
یا کم و کسریها رو میفرسته، یا دیگه ازش خرید نمیکنم
و السلام!
دزدهای پدرسوخته! دغلبازها! همهشون دغلباز اند!
گور پدرشون!
خیلی خب
100 گرم میخ بیسر بلند
- امر دیگه؟ - عرضی نیست
$5
- ببخشید... از کجا میفهمید؟ - چی رو از کجا میفهمم؟
که 100 گرمه
درسته، اشتباه کردم
میشه 5$
- خداحافظ - خداحافظ
- سلام، ربرتو - اوضاع احوال؟
سفارش اینترنتیت رسید
چرا یک کامپیوتر نمیگیری؟
نمیخواد. سالی یک بار لازمم میشه، از مال تو استفاده میکنم
مجله جمعه با فیلم
خواهر-خانمم، ماری، چند روزی اومده شهر
میدونی... داشتم فکر میکردم
شاید برات خوب باشه که یک...
- خداحافظ - خداحافظ
تولدت مبارک، مامان
امیدوارم خوشت بیاد
من از کجا میدونم 100 گرمه، مردک خرفت؟
برای اینکه من همیشه اضافه میگذارم
از کجا میدونم خرفتی؟ چون شبیه خرفتها هستی
نگاه کن به خاگینه و چیپسی که خودم رو مهمون کردم
اون هم با سیبزمینی واقعی، نه با آت و آشغال یخزدهای که...
جنس مصرفی خرفتهایی عین توئه...
اینیکی کمی گرونتره، اما این
حرارت که ببینه آب میشه
و اگه بخواهید لامپ عوض کنید، نمیتونید پیچش رو باز کنید
به من اعتماد کنید: سر کیسه رو کمی شل بکنید، اینیکی بهتره
یک لحظه اجازه هست؟ الان برمیگردم
- سلام، ماری... - سلام، ربرتو... مشتاق دیدار
- کی رسیدی؟ - دیروز...
- لیونل بهت نگفت؟ - آه، چرا، گفت اومدی
نامهی من رو هم که جواب ندادی
حدود شش ماه پیش برات نامه نوشتم
نه، نه، به دستم نرسید
به دستت نرسید؟
چقدر عجیب...
حالا، اگه نرسیده، که نرسیده
- سفر خوش گذشت؟ - آره... خیلی خوب بود
من مشتری دارم... ببخشید، باید برگردم داخل
- خوشحال شدم دیدمت، ببخشید - من هم خوشحال شدم
- خداحافظ - خداحافظ
ربرتوی عزیز
طی سه ساعت اتوبوس-سواری تا روستا
یک دقیقه هم از یاد تو غافل نبودم
درسته، خیلی نمیشناسمت
اما همین که در خونه خواهرم دیدمت
حس کردم که عمریست میشناسمت
شاید به خاطر این است که خیلی زود به دو چیز آدمها پی میبرم:
بزرگواری و رنجیدگی
و تو از هر دو برخورداری
مادرم از اینور اونور دنیا چیز-میز جمع میکرد
من هیچ نمیشناختمش. اما آقام برام تعریف میکرد
حتی زیرسیگاری اون دورانی که جفتشون سیگار میکشیدند رو هم نگه داشته
- آه، ربرتو - بله؟
چیه؟
تخت، تخت، اونجا
اونجا نه، اونجا اتاق بابامه
ربرتو... جرم بده
و از اونجا که همهچیز معنایی داره
پیوسته در عجب ام
که چرا تویی که آنقدر به من نزدیک بودی، اینهمه دور شدی
این هم از سفارش شما
میخ، اندازه نیم، یک، یک و نیم
تیغه ارّه، قفل کوچک
و یک جعبه هم قفل بزرگ
این جعبه پیچ هم پیشکش
برای جبران کسورات گذشته
بله، هدیهست
این هم برای شماست
- رئیس گفته برسونم دستت - بگذار ببینم...
یک مجموعه سر متهست
- انگلیسیه - نه، ممنون
- آخه هدیهست! - نه! ممنون
- سلام، عزیزم - حالت چطوره، گلادیس؟
- خوبم، تو چی؟ - خوب ام
- تُنده، نه؟ - کمی
- خداحافظ، عسلم، تا هفته بعد - خداحافظ، ممنون
...395...
مادرقحبه! دوباره دَرم مالید!
شش تاش کمه!
شش تا یا شش هزارتا، فرقی نداره
هیچ فرقی نمیکنه
عاشقانهی مرگبار:
راندهووی داغی که وحشتناک رقم خورد
در شهرستان دورافتادهای بیرونِ کاتانسارو
اهالی همچنان زیرزیرکی میخندند
همه از این رابطه عاشقانه خبر داشتند
اما پایان غیرمنتظره عشاق همه را به حیرت انداخت
آه، عزیزم
حرف نداره!
نه، یک کلمه هم نمیفهمم، آقاجان!
نه، نه
هیچ نمیفهمم چی میگی. اما دیدم راننده تاکسی بیبته لُختت کرد!
میدونم، اما
کتکت زدند
اسپانیایی بلد نیستی؟ اسپانیایی حرف نمیزنی، هان؟
این رو بگیر، بگذار اون رو
روی خون، آهان، آهان
کاتاران 2737، میشه منطقه پُمپیا
اونجا مینشینی؟
خونهت اونجاست؟
خونهت... ساکن اونجایی؟
یا عیسی مسیح!
باشه! خیلی خوب، بسه! فهمیدم!
سوار شو
بنشین تو ماشین
سوار شو، د یالا، میبرمت
بنشین
اونجا، برو داخل، آهان
لعنت بر شیطون
نه، نه، نه، نه، بپر بیرون
بیرون، بیرون... هروقت ماشین پلیس رد شد، ازشون کمک بگیر
اینجوری نمیتونم زورم رو زدم. خیلی شرمنده ام
بیرون، بیرون
در. در رو ببند
بیا، بیا سوار شو بریم
بگذار ببینم
اینجاست، همینجاست
همین نشونیه
زنگ بزن، زنگ بزن... برو اونجا، برو
چی؟
نمیفهمم چی میگی. هیچ نمیفهمم
آوردمش اینجا، شرمنده، شبتون بخیر. گم شده بود
بدموقع مزاحم شدم. این پسر گم شده بود
یک خالکوبی با این نشونی رو دستش داشت
آره
- میبینید؟ - بله
من این ملک رو از یک مرد چینی خریدم...
تقریبا سه سال و نیم پیش
- اسمش کیان بود - کیان! کیان
- کیان... - کیان...
میدونید کجا ممکنه پیداش کنیم؟
نمیدونم
- شماره تلفنی چیزی؟ - دیگه ندیدمش
- نشونی؟ هیچی؟ - نشونی ازش ندارم، نه
رک و راست ندارم
شب بخیر، شرمنده
عجب...
یک نشونی هم داره که روی دست چپش خالکوبی شده
بردمش اونجا، اما خانوادهش اونجا نبودند
برای همین آوردمش اینجا تا بلکه صبح با سفارت چین تماس بگیرید...
گاله رو ببند، خودم میدونم باید چه کنم
برمودِز
یک سلول واسه این آسیایی خالی کن
تا وقت دادگاه
ببخشید... چرا میخواهید زندانیش کنید؟
چون اینجا کلانتریه، نه اردوگاه پناهندگی
این بچه گم شده، تبهکار که نیست، چرا میخواهید زندانیش کنید؟
من به تو و گندهتر از تو جواب پس نمیدم
البته که میدید، شما کارمند دولت اید
گم شده، جانی که نیست، چرا میخواهید حبسش کنید؟
اگر هم میخواهید بکنید، دستکم بگید چرا
چون حالم جا میآد
من هم وقتی میبینم یک ازگل کارپوش-به-تن کوچکم میکنه حالم گرفته میشه
چی شد؟ زود عذرخواهی کن
نکنه میخواهی خودت هم امشب مهمون ما باشی؟
گفتم عذرخواهی کن
عذرخواهی کن، کلهپوک
No comments yet. Be the first to leave one.