The first 200 lines.
"الهه تمام دنيا "
او مشکلات پيروانش را در" "يه لحظهاي از بين ميبرد
"الهه تمام دنيا "
"الهه تمام دنيا "
او مشکلات پيروانش را در" "يه لحظه اي از بين ميبرد
"الهه تمام دنيا "
عرض ادب آقاي راجا
پادشاهي از بين رفته اما رسم و رسوم هنوز پابرجاست
با ديدن شان و شوکت شما
به نظر مياد که زمانه هنوز عوض نشده
من اجازه نميدم که زمانه عوض شه کدرنات
اجازه نميدم اون شکوه و جلال و شان و شوکتي
که نسل به نسل اينجا وجود داشته
به آساني از بين بره
بگذريم, من مانوراما رو تو ناز و نعمت بزرگ کردم
اون پدر و مادر مرحومش رو کاملا فراموش کرده
حالا ما پدر و مادرشيم
ما فقط يه دونه خواهرزاده داريم
اينطور فکر کنيد که
ما داريم تيکه اي از قلبمون رو به خونهي شما ميفرستيم
تاريخ راما و روپش با هم جور در مياد
راما تحصيلاتش رو تموم ميکنه و برميگرده هند
....و...
پس اين ازدواج قطعيه ديگه؟
قطعي؟ قطعي چيه بابا, مهرش رو هم بزنيد و تمام
سلام
بيا لالا, بيا
سلام آقاي راجا
... با ايشون آشنا بشيد, ايشون
دُم قربان, دُم
تا وقتي من رو نبينه يک لقمه غذا از گلوش پايين نميره
قربان, بچهي ما خيلي ساده و معصومه
کاملا به آرومي گاوه, گاو
تو دهنش زبون نداره کاملا لاله, لال
لالا
ببخشيد قربان, از زبونم در رفت
خيلي خب آقاي راج, اجازه بدين مرخص بشيم
هوا داره تاريک ميشه و راه ما هم خيلي طولانيه
باشه کدارنات
تا ماشين همراهيشون کنيد
خداحافظ
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: مهدي. ز - ويرايش: سميرا
ارباب کوچيک- دورگا-
بله ارباب کوچيک
شما صدام نکردين به خاطر همين اومدم
چرا بايد تو رو صدا کنم؟
يادتون رفته؟ خودتون گفتين ديگه؟
من گفتم و تو باور کردي؟
پس چرخيدنمون دور آتش مقدس چي؟
همهش نمايشي بود؟ بازي بود؟
دورگا, دخترهاي زيادي هستن که من مجبورم اين کار رو باهاشون بکنم
بعضيهاشون از پول خوششون مياد وبعضيهاشون از هديه
و تو؟ تو با همشون فرق داشتي
به خاطر همين مجبور بودم يه مراسم عروسي قلابي راه بندازم
ببين دورگا, اون شب ديگه تموم شده و کار من هم تموم شده
اون شب تموم نشده ارباب
اون شب وارث تو توي شکم من شکل گرفته
من دارم مادر ميشم مادر بچهي تو
بچهي من؟ چه مدرکي داري؟
...خدا ميدونه که اين
از کدوم خدا داري حرف ميزني؟
همون خدايي که معبد خودش رو ترک ميکنه
و براي دعاي خير مياد در خونهي من؟
بهم اعتماد کن بچه اي که تو شکم منه, مال توئه
چطور باور کنم که اين بچه مال منه؟
کي ميدونه چه کسي قبل از من اون حرومزاده رو به وجود آورده؟
رنوير
موضوع چيه؟
آقاي راج, اين خانم حامله ست
و ميخواد ارباب کوچيک رو به عنوان پدر جلوه بده
...داد ميزنه و ميگه که
لالا, تو برو داخل
ارباب بزرگ, ارباب بزرگ, اين اشتباه نيست
اين بچه از خون خاندان شماست
اين بيگناه که هنوز به دنيا نيومده رو
اينطور مجازات نکنيد
عدالت رو بر پا کنيد
عدالت قطعا اجرا خواهد شد, قطعا
نه, نه, ولم کنيد
بچه م
خودت گفتي که اين گناه برادر منه؟
ببين, حالا ديگه از بين رفته
ظالمها, خيلي اذيتم کردين
خيلي بهم ظلم کردين
شايد يادتون رفته که وقتي سينهي يه نيازمند شکاف برميداره
و درد ازش بيرون ميريزه و آهش به خدا ميرسه
و نابودي رو براتون به ارمغان مياره
و شان و شوکتتون رو از بين ميبره
تمام نفرينهاي من مثل عصاي خدا ميخوره تو سرتون
همونطور که امروز اين زن ...جلوي شما براي آبروش
التماس ميکنه, يک روز...
شما پيش يه آدم پست براي زندگيتون التماس خواهيد کرد
اما کسي بهتون رحم نخواهد کرد هرگز کسي بهتون رحم نخواهد کرد
تو امروز حياط خونت رو با خون من فرش کردي رنوير سينگ
من موهام رو تو خون تو خواهم شست
و تا روزي که اين کار رو نکنم موهام رو نخواهم بست
يک روز, شعله اي از خونهي رعيتي کاخ شما رو به آتش خواهد کشيد
و غرورت توي اون آتيش ميسوزه و تبديل به خاکستر ميشه
بريجراج سينگ, اين نفرين منه اين نفرين منه
اين نفرين منه
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
"آجي"
داداش آجي, داداش آجي
دوباره روپايا با باباش دعواش شده عجله کنيد
احساس ميکنم تو اصلا پسر من نيستي
منم احساس ميکنم که شما پدر من نيستين
آره, من اصلا پدر تو نيستم
کسي که صداش رو در مقابل بيانصافي آقاي راجا بلند ميکنه
کسي که حکمراني آقاي راجا رو زير سوال ميبره
اگر اولاد من بخواد با دختر اون حرامزاده
ازدواج کنه, پس من اصلا همچين اولادي ندارم
...من هم به مادر مرحومم قول دادم که
بدوت رضايت شما ازدواج نميکنم
وگرنه اصلا نظر شما رو قبول نميکردم
بعد از اين همه سال وابسته بودن ...به آقاي راج
چطور جرات ميکني به باباي خودت بگي وابسته؟
ديگه چي ميتونم بگم؟ چي ميگي گولو؟
...آره, چون
راجا چاشني رو داد به لالا
تا با يه قاشق نقره اي امتحانش کنه
خفه شو, با من شوخي ميکني؟
هي روپايا, چرا هي با بابات ميجنگي؟
اون هم دست از حمايت از راجا برنميداره
چند بار بهش گفتم که به طرف حقيقت بره نه پول
پسرم آجي, بيا صبحانه بخور- دارم ميام مامان-
آدم خوش شانس
آب نمياد
ممنون
مامان, گوش کن مامان
خداي من, اين بچه بازيها چيه؟
مامان هرچه زودتر اين رو از خونه بنداز بيرون
سريعتر شوهرش بده گم شه بره
بيا صبحانهت رو بخور بابا
مامان, داداش صبح تا شب راجع به شوهر دادن من حرف ميزنه
هي ميگه من رو از اين خونه بندازيد بيرون
مامان به حرفهاي اين اهميت نده
هرچه سريع تر شوهرش بدين بره هرکي ميخواد باشه, کور يا چلاق فرقي
حتي اسبي الاغي چيزي فقط اين ازدواج کنه
هي هي, من با
کور و چلاغ ازدواج کنم
اونوقت براي تو شاهزاده بيارن؟
آره, من با يه شاهزاده ازدواج ميکنم
چراکه نه, من يه روز با يه شاهزاده ازدواج ميکنم
اينجا چه خبره عمو؟
راما, اينها همه اومدن تو رو ببينن و بهت خوش آمد بگن
ببينن؟
من به نظر شما نمايشي چيزي هستم؟
من نميخوام کسي بهم خوش آمد بگه
بريد و به کارتون برسيد بيرون
اما دخترم, همچين خوش آمدگويي
بخشي از فرهنگ ماست
مطابق رسم و رسومات ماست
اي عمو, رسم و رسوم؟- آره-
خان عمو کجاست؟- خان عمو داخله-
خان عمو- راما, راما, دخترم-
حالت چطوره؟- خيلي از دستتون عصباني ام-
چرا؟- من رو به چه جنگلي دعوت کردين؟-
اينجا خيلي خسته کننده ست
هي, اين دفعه اصلا نميذارم حوصلهت سر بره
ميدوني چرا؟
چون اين بار تصميم گرفتم برات مراسم نامزدي برگزار کنم
نامزدي؟ با کي؟
با يه مرد هندي؟
من نميخوام به اين زودي ازدواج کنم
من کي گفتم به اين زودي ازدواج کني؟ها؟
هي, همين الان رسيدي, استراحت کن بخور, بچرخ, بگرد
استراحت کن راما خوش بگذرون
هي دختر, راما رو ببر به اتاقش
خيلي خب
داداش, اين دختره يا زلزله؟
زلزله هم هست
بالاخره دختر کيه؟
شهرزاد روياها
چرا اينطوري بهم زل زدي؟- زيبايي تو-
چطور جرات ميکني؟ من رو بذار زمين
هي, خيلي ناشکري
اولا که از غرق شدن نجاتت دادم
و تو داري سرم داد ميزني؟
غرق ميشديها
غرق ميشدم که ميشدم
تو کي هستي که سرم داد بزني؟
بذارم زمين
گفتم من رو بذار زمين
نميدوني من کي ام؟
ملکهي روياهام
من ملکهي روياها نيستم بلکه واقعا يه ملکه ام
هرکسي که هستي, به خدا لنگه نداري
خيلي دلم ميخواد بهت عشق بورزم
اما عجله دارم
بعدا ميبينمت
خواهر، خواهر
اين جونور کيه؟
جانور؟ اون جانور نيست
آدمه, آدم
و اسمش آجي هست
همهي دختراي روستا براش ميميرن
اما هيچوقت به هيچکدومشون توجه نميکنه
پارسال تو مسابقات گاوبازي فقط اين برنده شد
و امسال هم خودش برنده ميشه
ساکنان کيشنگات ...به ميمنت وجود
No comments yet. Be the first to leave one.