The first 114 lines.
SANDS Movie
یه لحظه آروم تر.
نباید بذاریم دکتر وو این کار رو با کس دیگه ای بکنه.
باید جلوش رو بگیریم.
منظورم اینه، آره، بحثی نیست. فقط...
اون به وضوح خطرناکه. باید با هم یه نقشه ای بکشیم...
"با هم"؟
چطور میتونیم کاری رو با هم انجام بدیم وقتی همیشه اینقدر درگیری هست؟
همش فقط مانع میشه.
دقیقاً به همین خاطر بود که نمیخواستم هیچکدومتون اولش بهم کمک کنید.
خیلی پیچیدهست. شما خیلی پیچیده اید.
فکر نمیکنم اهمیت دادن خیلی پیچیده باشه.
زیرزمین شیش.
دفتر وو یه جایی توی این طبقهست.
بن، کجا داری میری؟
میخوای سر خود عمل کنی؟ من دارم سر خود عمل میکنم.
اوه نه. این برای ماست؟
احتمالاً ارنست، پسرت، لو داده.
این داجسونه.
اون نباید من رو ببینه.
بند کفشت رو ببند.
- چی؟ - بروکلین!
هی!
- کارآموزها نباید اینجا باشن. - به خاطر هشدارها ما رو فرستادن پایین.
برای کمک به هر چی که نیاز دارین.
درسته.
دو تا دارایی توی این طبقه آزاد شدن که باید فوراً پیدا بشن.
- درسته. - البته.
گرفتیم، قربان.
اون دکتر وو نیست؟
- خب، ببینید کی لطف کرده تشریف آورده. - دارایی کدوم طرف رفت، قربان؟
«دارایی ها». جمع. و اگه میدونستم، بهتون احتیاج نداشتم.
هر دوتاشون باید پیدا بشن. حالا!
موی جدید، همون آدم عوضی.
باید وو رو از اون دانشمندها دور کنیم.
خب، اگه دنبال دایناسورها میگردن، بیاید بهشون دایناسور بدیم.
پسر کوچولوی من. حالت خوبه. حالت خوبه.
زهر حتی نفوذ هم نکرد. عجب کیسه سازی محکمی.
باید همه وسایلمون از این جنس ساخته بشه.
آره.
کنجی، اون حالش خوبه.
میدونم. میدونم. فقط…
من… من واقعاً میخوام حق این کوچولو رو ادا کنم.
همه باید حس کنن که توسط والدینشون محافظت میشن.
ببینم میتونم موقعیت بامپی رو روی این پیدا کنم.
لعنتی. هی، کنجی؟
خوبی، اسموتی. همه چی... همه چی درست میشه.
قول میدم.
همه چی مرتبه؟
آره. بیا بریم.
یه ایستگاه هایپر لوپ دیگه هم هست.
از این طرف. خیلی زود بامپی رو پیدا میکنیم.
- چیزی؟ - نه، هیچی.
.وایسید
خیلی وقته ندیدمت، دکتر.
دکتر وو، تو...
چی میخوای؟
چیه، من رو نشناختی؟
فکر کنم از نوبلار خیلی گذشته.
بروکلین؟
خودِ خودشم.
البته بیشترش.
ببین، یه آلوسوروس بود، یه فروش جعلی سازمان، و، اوه آره،
یه آتروسیرپتور آموزش دیده برای کشتن هر چیزی که دنبالش فرستاده میشد،
که اتفاقاً من بودم.
چی؟
نه، حق نداری نقش آدم های متعجب رو بازی کنی.
تنها کاری که باید بکنی اینه که جواب پس بدی بابت...
میشه کمکم کنی جلوش رو بگیرم؟
هی، خب، ما یه جورایی فقط داشتیم بی هدف میچرخیدیم…
اوه، این رو از تقویم «واژه روز» در آوردی؟
در واقع، آره، ولی با این حال.
فکر کنم از کنار اون یه درخت، حدود پنج بار رد شدیم.
چی؟ نه.
فقط اینکه هر درختی شبیه درخت دیگهست.
هوم، مطمئنی؟
چون کاپیتان کنجی توی خوندن نقشه حرفه ایه.
- من میتونم کمک کنم بفهمم هایپر کجاست... - اوه، بی ادب!
چیه، فکر میکنی چون من یه مرد کوهنورد بزرگ مثل تو نیستم، نمیدونم چطوری نقشه بخونم؟
چی؟ نه، من فقط میخوام...
خب، نگران اون سر کوچولوی خوشگلت نباش.
بوپ.
باشه. رفتارت عجیبه.
- نه، اینطور نیستم. - هستی.
و فکر میکنم میدونم چرا.
واقعاً؟
به خاطر رفتاریه که با دادجسون داشتم.
متنفرم از اینکه مجبور شدم نقش اون تاجر بی رحم رو بازی کنم.
حتی اگه به خاطر یه دلیل خوب بود.
من هیچ وقت نمیخوام مثل پدرم باشم، و متنفرم اگه فکر کنی به خاطر این از من بدت بیاد...
هیچ وقت، کنجی.
تو کاری رو که باید برای اسموتی انجام میدادی، انجام دادی.
خودت رو سرزنش نکن.
کنجی، تو اصلاً شبیه دنیل نیستی.
باشه. ممنون، سم.
ولی اگه این دلیلش نیست، پس چرا اینقدر عجیب رفتار میکنی؟
اوه...
- تبلت چش شده؟ - هیچی.
فقط بذار... میدونی، من...
- من درستش میکنم، کنجامین. - اگه فقط یه نگاه بندازم.
- فقط دنبالم بیا... - باشه. بیا دیگه...
باشه، باشه، تو بردی.
فقط ما رو به سمت هایپر لوپ راهنمایی کن و از اون تف اندازهای سمی قاتل دور کن.
نمیتونم. تبلت شکسته.
چی؟ چرا بهم نگفتی؟
به نظر مضطرب میومدی، و خیلی نگران اسموتی بودی،
و با اون قضیه بابات، نمیخواستم ناراحتت کنم.
میدونی چی ناراحت کنندهست؟
این!
اسموتی!
بدُو، اسموتی!
هی، بیا اینجا پسر. بابا پیشته.
- گرفتیش؟ - گرفتمش.
باشه، باشه، بزن بریم!
No comments yet. Be the first to leave one.