The first 200 lines.
کارگردان هيچ گونه قصدي مبني بر تاييد يا عدم تاييد خصوصيات اخلاقي و رفتاري "گوستاو ماندا" ندارد
شخصيت ها و موقعيت ها برگرفته از رمان مي باشند
و وجود خارجي ندارند
درنتيجه نبايد هيچ گونه نتيجه گيري پس از اتمام فيلم صورت پذيرد
از روش هاي بازجويي به کار گرفته شده در فيلم
در هنگام تولد تنها يک حق انتخاب به انسان داده مي شود و آن هم انتخاب مرگ خود است
اما اگر اين انتخاب با تنفر از زندگي همراه بشه
وجود شخص و تولد او جنبه ي مضحکي پيدا ميکنه
نفس دوباره
28 دسامبر تعيين شده براي اين کار
اگه همه چي رو به راه بشه سهمت رو ميگيري
و اگه رو به راه نشه؟
28 دسامبر تعيين شده سفرت رو فراموش کن
همون طور که قرار شده بر ميگردم
ممکن بود در پاريس دستگيرت کنن در حالي که بودنت در اينجا ضروريه
اين يه کار خطرناکه و بدون تو
بدون من؟ من فردا برميگردم
ژاک بازرس حروم زاده رو سرزنش کن
بعدا به حسابش ميرسيم بايد اينجا باشي، بهت نياز دارم
وجود همه ضروريه
امشب چيکار کردي؟ رفتم يه فيلم ديدم
خوب بود؟ بد نبود
خوبه که صندوق دار هفته ي ديگه برميگرده
چه خبر شده؟
گوستاو فرار کرده
بيا بريم خونه
البا، دوتا کنياک بده
خيلي عجيبه
ده سال پيش سعي کردم کمکش کنم
و اون به من گفت تنهاش بزارم تا در آرامش بميره
ميترسيدم که نکنه خودشو بکشه
الان در 46 سالگي
گوستاو فرار کرده
بايد کمکش کنيم که يه جايي مخفي بشه
چي اتفاقي افتاد؟
چيزي ديدي؟ پس تو هم مثل ما هيچ حرفي نزن
اينجا رو ببين
فردا ميبينمت
خانم شما هستين؟ نه، ژاک هستم. همه رو بفرست برن خونه
حواستون باشه، دارن ميان
بريد همه جا رو بگرديد به اون دست نزن
کي شليک کرد؟ اون خانم؟
اين خانم اينجا نبود، ايشون صاحب اينجاست
کسي از تو چيزي نپرسيد، بعدا ازت بازجويي ميکنم
بعيد ميدونم بهت چيز زيادي بگه
شب خوش مانوش
ژاک ريبالدي معروف به ژاک بازرس به خاطر اينکه يه زماني حقوق ميخونده
فرصت استفاده از اين اسلحه نداشته
تو در موقعيت بهتري بودي؟
ميدوني که من اصلا از اسلحه استفاده نمي کنم
و ميدونم که تمام دشمنات مرده اند
ديگه اينجوريام نيست
خودت رو به موش مردگي نزن به هر حال تا زماني که مانوش حالش خوب باشه در اماني
بياين اينجا
در مورد مشتري ها نميخوام بازجويي کنم فرض ميکنم اصلا امشب هيچ مشتري نداشتين
آقايان، بقاياي غذاها روي ميزها...
نشان دهنده ي يک خروج شتاب دار و با عجله نيست
هميشه اتفاق ميفته، ناتمام گذاشتن وعده هاي غذا
حتما شنيدن که ملکه انگليس داره بيرون قدم ميزنه
بعلاوه، آلبان هم هيچي نديده
پشت بار خم شده بوده و داشته مگس ميکشته
وقتي که متوجه شده ديگه آدم بدها و اوني که ميدونسته اينا اينجا چيکار داشتن ديگه رفته بودن
اصلا هم متوجه نشده که يک نفر اومده بوده يا يک قبيله
درست ميگم آلبان؟
آره همين طوره
حالا بريم سراغ مانوش، شايع هست که ژاک بازرس از مانوش خوشش ميومده
ولي اين چه چيزي رو ثابت ميکنه؟
مانوش چيزي نديده داشته به حساب کتابا رسيدگي ميکرده
و اينم دومين پيشخوان اين بار اگه اشتباه نکنم، مارسل از سنت اتين
يه فرد خشمگين يه دفعه وارد شد مارسل هم انقدر مضطرب و نگران شد که چهره ي طرف يادش نمونده
پشت دخل قايم شد وتازه همين الان جرات کرد بياد بيرون
هيچي نديده، درست ميگم مارسل؟
حواست به زمان باشه
انگار فقط تو اينجا بودي
آقايان به صداقت و احساس مسئوليت شاهد توجه کنيد
اينجا هم که مامور کافه رو داريم مردي شرافتمند که اسمش منو فراري ميده
او ميديد که مشتري ها وارد ميشن ولي به دليل ترافيک هيچ صدايي نشنيد
قطارها و کاميون ها خيلي پر سر و صدا هستن
او ديد که مشتري ها وارد شدن ولي چيزي براش غيرطبيعي به نظر نرسيد
اونا بهش گفتن که يکي مرده و اون هم از اين خبر شوکه شده
فکر کنم هنوزم قادر به حرف زدن نيستي؟
خيلي شديد شوک زده شده بود
نميخوام ديگه بيشتر از اين اذيتتون کنم بلند بشين، انقدر مضطرب نباشين
آقايون يه احمق دهاتي هم ميتونه بفهمه که اينا چيزي نديدن
براي ناپديد شدن شام هم دليلي ازتون نخواهند خواست
ما همه قدرت تخيل خدادادي نداريم که آقايون
خودت رو به زحمت ننداز
آلبان در مورد اينکه کارکنان آشپزخانه به خونه رفتن اشتباه ميکنم؟
کاري براي انجام دادن نداشتن
شبيه مهدکودک ميمونه
بايد درخواست دو سال پيشم رو تکرار کنم؟
الان ديگه به روز شده
کساني که مسئول جمع آوري و ثبت اسناد هستن چيز زياد و با ارزشي نميتونن بدست بيارن
جسد برداشته شده
عجيبه، به نظر ميرسه وقتي داشتن خارج ميشدن به سمت خيابان شليک کردن
مگر اينکه کسي از داخل بهشون شليک کرده باشه
آلبان اميدوارم لااقل يکي از اونا رو کشته باشي تا يکي دو روز آينده مشخص ميشه
فقط جسد رو بايد برد، تکليف بقيه موارد هم که مشخصه
ممکنه ازت سوالاتي داشته باشيم بدون خبر ما شهر رو ترک نکن
از اعضاي خانواده اش کسي در پاريس بود؟
تا اونجا که من ميدونم نه خانواده اش در کروسيکا هستن
مادرش و دو برادر کوچکترش
مانوش دوباره تنها شدي؟ چقدر بده که جاي خالي انقدر گرونه
ديگه تموم شد
وقتي يکي به آخر خط ميرسه، يه نفر جديد مياد و همه چي تغيير ميکنه
شب بخير آلبان، ميتوني اينو واسه اوني که دوسش داري بخوني
دشمن شماره يک اجتماع، گو ماندا، از زندان گريخت
بعد از گذراندن ده سال از محکوميت پنجاه ساله اش به خاطر سرقت يک قطار حمل طلا
ژانت هنوز توي کما هست
با دکتري حرف نزدي؟ چرا، ژانت تو رو ميخواد
من با تو به پاريس خواهم رفت
ژاک ازم خواسته که براي يه مدتي به همراه اون ناپديد بشم
شايد منو دوست داشته
صبر کن
مانوش رو صدا بزن
يه اسلحه بزرگتر پيدا نکردين؟
با آلبان چيکار کردين؟
آمدين که کار رو تموم کنين، درسته؟
بستگي داره
بعد پانزده سال همه چي رو ميدونم
شايد شما نميدونين
اين کار ميتونه متوقف بشه
هر وقت که شما بگين
چقدر؟ ما حريص نيستيم
هرکدوم پنجاه هزار فرانک
دست ها بالا
مانوش هيچي نگو شما دوتا روي زمين بخوابين
بگردشون، کليد دست بندها رو کي داره؟
آلبان بيرونه، بهش بگو اسم منو نگه
برگرديم به بازي، کجا بوديم؟
پس اين روزها اجازه ميدين خلافکارها تيغتون بزنن،آره؟
بلند بشين
دستهات رو بيار پايين، از پشت زدن آسونه، نه؟
حالا بايد يه خورده باهم صحبت کنيم، اسمت چيه؟
هنري، هنري تورنر
چه کسي شما رو فرستاده؟
مجبورم نکن دوباره ازت بپرسم
جو..جو کي؟ جو ريچي
اون دوستم رو ميشناخت
اون گفت صبر کنين تا به موقعش شما رو وارد يه کار بزرگ کنم
ما هرشب ميرفتيم پيش جو، تا اينکه امشب به دوستم گفت
گفت که وقت اون کار بزرگي که گفتم رسيده
چرا امشب؟
اونا سه روز پيش ژاک رو کشتن
در مورد مانوش چيزي گفتي؟
فقط اينکه اون نميتونه بره پيش پليس
آلبان، بزن بريم
کجا داريم ميريم؟
سريع تر برون،همينجاست ديگه
به مانوش گفتم که خارج شهر "اوري" منتظرمون باشه
گوستاو مکان من خوب نيست
به خاطر قتل زير نظر هستيم
رئيسشون خيلي عجيبه
بله، بازرس بلو در موردش يه چيزايي شنيديم
مونت چطوره؟
کجاست؟ نگران نباش، اونجا جات امنه
يه مدتي اينجا قلمروي پادشاهيت هست
کليدها
کي براش فرستاده شد؟ پسر دايي همسرم
من بايد برگردم، ولي بهتره در باغ خاکش کنيم
اگه ميدونستم ميومدم ديدنت چطور اومدي اينجا، با قطار يا هواپيما؟
با ماشين، بايد خيلي زود از اينجا برم
چرا انقدر زود؟
معامله سيگار با ژاک بازرس
او و ژانت هر دو مردن، پايان مشکلات
ژانت مرده؟
دلت براي هم دستت تنگ ميشه، هميشه به يه همدست نياز داري
نه هميشه
من رفتم که برادرم جو رو ببينم ولي فهميدم که اون نميخواد
ولي من يه ايده ديگه داشتم ارلف به فرانسه برگشته، الان در مارسي هست
ميدونم، اون کلا شخصيتش اينجوريه که رابطه جنسي رو دوست داره
يه پول بزرگ ميتونه اينو تغيير بده
موافقم، ازش خواستم که امشب به خونه ام زنگ بزنه
يا اينکه بهتر و امن تر هست که بيايم و همديگه رو اونجا ببينيم
شخصي مثل ارلف همون رو ترجيح ميده همسرم رو فرستادم تا دار و دسته اش رو ببينه
ما تنها خواهيم بود
ممنون که آمدي وقتي پل خواست منم اومدم
من و دوتا از دوستام يه پيشنهادي داريم ميخوام که تو هم باهاشون آشنا بشي
پاسکال لونتي
ارلف
آنتوان ريپا
ميخواي سال رو با دو ميليون فرانک شروع کني؟
يه سال ميتونه به طرق مختلفي شروع بشه شايد هم اصلا شروع نشه
بله، ولي در اين مورد خبرهاي دسته اول دارم
از الان يک ماه ديگه زمان کافي داريم
محموله بوسيله دوتا موتورسوار اسکورت ميشه پانصد کيلو پلاتين
تقسيم بر پنج که بکنيم به هر کدوم دو ميليون ميرسه مخبر من هم سهمش رو ميخواد
ما چهارتا و اون ميشيم پنج تا
سخته که فرد مناسبي رو پيدا کني؟
ميبينيم
اين اطمينانت داره نابودم ميکنه
فرض کنيم که با جزئيات مشکلي نداشته باشم، در اين صورت فقط بايد بگه آره يا نه؟
قبل از تصميم گرفتن هيچ سوالي نمي پرسم
نه قبول ميکنم و نه انصراف ميدم
يه هفته وقت ميخوام تا تصميم خودم رو بگيرم
تا چهار هفته ي ديگه بايد آماده باشيم
اگه من قبول نکنم سه هفته وقت داري که دنبال نفر چهارم بگردي يا با همون سه نفر برنامه ريزي بکني
با سه نفر غيرممکنه
ترکيب سه نفر که خيلي خوبه، من خيلي از کارها رو به تنهايي هم انجام دادم
ولي اين همه پلاتين نياز هست که خيلي با دقت حمل بشه
No comments yet. Be the first to leave one.