The first 200 lines.
« بروکسل، بلژیک » « آگوست سال 1959 »
والاحضرت همایونی
برو بیرون
سوم آگوست، سال 1959
مارگارتِ عزیزم، با قلبی آکنده ،از اندوه برایت مینویسم
...به امید آنکه تو را برای
اعلامیهای که بزودی میخوانم آماده کنم
،همانطور که مطلع هستی
بتازگی از سفر خارج کشور به سراسر دنیا بازگشتم
...زنی جوان بنام ماری لوس در این سفر
مرا بعنوان منشی و عکاسم مشایعت کرد
اکنون شخصی است که چند سالیـست او را میشناسم
و همراهی او یکی از معدود شادیهای زندگیام بوده
تصمیم گرفتم از او درخواست ازدواج کنم
مارگارت عزیزم، میدانم به واسطهی این تصمیم احساس خواهی کرد به تو خیانت شده
،هنگامی که از یکدیگر جدا شدیم ...هیچگاه نمیتوانستم تصور کنم
عاشق شخص دیگری شوم
...اما این سالهای جدایی
و علم به اینکه هرگز اجازه ،نخواهم یافت با تو ازدواج کنم
...یا حتی، در گذر زمان
و رضا حضرتی (€rik) زیرنویس از عرفان
...من، آه - همم؟ -
امروز صبح یه نامه از پیتر تاونزند به دستم رسید
ها! سرهنگ خلبانِ حوصله سر بر؟
پیتر آدم حوصله سر بری نیست - چی؟ -
گفتم پیتر حوصله سر بر نیست - ببخشید -
شق و رق راه میره، مطیع، نجیب
به سبک مبلغ مذهبی، سه دقیقهای سریع
.و تو اینجوری هستی. قطعاً حوصله سربر احتمالاً لباس خواب هم میپوشی
اون بنظر میرسه لباس خواب پوش باشه
راه راه و اتو کشیده
و؟ چی لازم بود بگه؟
اجازهی من رو برای شکوندن عهدمون خواست
عهد؟ چه عهدی؟
بهم قول دادیم که اگه نتونستیم ،با هم ازدواج کنیم
هرگز با شخص دیگهای ازدواج نکنیم
آه، که اینطور
خب... الان خواهان اینه که از اون قول آزاد بشه
تا ازدواج کنه؟
بله - این شخص بدشانس کیه؟ -
یه دختری که تو بروکسل باهاش آشنا شده
دختره 19 سالشه
واقعاً؟
تو سن اون؟ یه جور عمل مجرمانه محسوب نمیشه؟
خب، برام نامه نوشته پس از کس دیگهای درموردش نمیشنوم
چقدر مؤدب و مهربون
و؟ خودت چه احساسی داری؟
آره، حس میکنم یه ذره آزرده شدم که اول اون باید به خوشحالی برسه
آه، نباش
اون به خوشحالی دست پیدا نکرده
،به ازدواج دست پیدا کرده کاملاً خلاف خوشحالیـه
به طور ایدهآل من میبودم که براش نامه مینوشتم و میگفتم
اونی که داره ازدواج میکنه منم
تو گفتی دلت نمیخواد ازدواج کنی
کاریـه که آدمهای سنتیـه " " ملالتبار میکنن
...فکر نمیکنی من و تو بتونیم به شکل غیرسنتی انجامش بدیم؟
تماشایی؟
یا خدا. فقط اگه تکتک اون ...عهدهای بسیار ناخوشایند
که کلیسا مجبورمون میکنه ببندیم رو زیرپا بذاریم
تونی - آه، درسته، بله -
باید، آه، درها رو باز کنی - ...نه -
آمادهای؟ - نمیتونی هینجوری بحث رو ناتموم بذاری -
عزیزم، الانشم نیم ساعت دیر کردیم
الان به شکل واقعی خواستگاری کردم
اوه، میتونیم یه موقع دیگه راجع بهش حرف بزنیم
باشه. اگه چیزی که برام مهمه ...برای تو اولویتی حساب نمیشه
ماشین من هنوز بیرونـه؟ - بله، خانم -
داری کجا میری؟ - خونه -
ولی واسه حمایت من اومدی
نصف اون روزنامهنگارهای لعنتی فقط برای دیدن تو اومدن
.خب، خود اثر باید گواه مفهومش باشه مطمئنم همینطور هم میشه
والاحضرت همایونی کجا تشریف بُردن، تونی؟
،خیلی اهل این چیزها نیستن
ولی لری الیور اینجاست و الک گینس
مارلین دیتریچ، کسی علاقه داره؟
.خودشه. هی! بیاین، پسرا همین الان داره میره بیرون
!برو. برو
.آه، لرد و بانو ترنچارد چقدر خوشحالم
.اوه، باید دوباره بیاین مدت مدیدی گذشته
.خیلی دوستش دارم. خیلی عاشقشم خیلی عاشقشم
!آه
سلام، مامان - عزیزم -
همیشگی رو میخوام، لطفاً - بسیار خب -
...خب
.به نمایشگاه من نیومدی بعد اینکه بهت یادآوری هم کردم
یه برخورد وجود داشت
...برادرت - نابرادری -
در حال رژه بود
نگهبانهای ایرلندی هر ماه در حال رژه هستن
من افتتاحیهای مثل این رو سالی یه بار دارم
براش خیلی مهم بود
خب، اینم از این
مایکل
نقدها مساعد بودن
راستش، خیلی مساعد
واقعاً؟ روزنامهی تایمز رو خوندم - همم -
تایمز تنها نقد منفی بود
اشارهای به اون شده؟
مارگارت؟ اونجا نبود
اوه
بگو مگو کردیم - در چه مورد؟ -
ازدواج، اگه باید بدونی
جواب منفی بهت داده - نه -
قضیه برعکسـه
مگه دیوونهای؟
میدونی، مامان، برای ...بیشتر والدین
هیچوقت شخص مناسبی برای بچههاشون وجود نداره
به سلامتیـت
موضوع چیه؟
یه موضوعی هست که باید بهت بگم
پس به جکی گفتم - چطور با این جریان ساخت؟ -
بدون مقابله نبود
این رو هم بگم، اون بدون مقاومت تسلیم هیچی نمیشه
زیادی متداولـه
مارگارت واقعاً خیرهکنندهترین همخوابهست
از قرار معلوم - منظورت چیه؟ -
...خب، درست از زمان دیدن اون
خیلی بهتر شدی
موافقم - واقعاً؟ -
واقعاً دیگه نمیتونم به پات برسم
و تو خیالآفرینتر هستی - جداً؟ -
،پس، هر کاری که میکنی ولش نکش
ولش نمیکنم
،حالا که صحبتش شد باید پنجشنبه توی لندن باشم
و شاید بعد از ناهار یه مقدار وقت داشته باشم
این یه پیشنهاده؟
درسته. اعتراضی هست، آقای فرای؟
به هیچ وجه، خانم فرای
میشه بعداً جواب بدم؟
قراره اون شب مارگارت رو ببینم
مشکلی نیست. قول میدم کاملاً بیرمقـت نکنم
فقط با خودم گفتم که شاید اون موقع پیشنهاد بهش بدم
چه پیشنهادی؟ - اون پیشنهاد -
گفتی ساق پاهاش کلفتـه و صورت یه ناخنآرای یهودی رو داره
خب، همینطوره
ولی خیلی تو دل برو هم هست
و با یه خلق و خوی تند - اوه، این امتیاز محسوب میشه؟ -
باعث نمیشه شهوتانگیز نباشه
به این معنی نیست که باید باهاش ازدواج کنی
متأسفانه ازدواج میکنم
بنا بر دلایل دیگه
ازم نخواه توضیح بدم
اکثر گونهها در گالاپاگوس منحصر به جزایر هستند
،برای مثال، این شیر دریایی ...زیرگونهایـست
که تنها در جزایر گالاپاگوس یافت میشوند
...ایگوانای زمینی، اشتباه گرفته نشه با
این چیه؟
بازش کن
اگه روی یه زانو نرم من رو میبخشی؟
همم؟
،ملاحظهی شاهدختـت رو نمیکنی حتی وقتی که ازش خواستگاری میکنی؟
هیچ ارتباطی به ملاحظه نداره
اونا از سکس کردن با تو آزرده خاطر شدن
باهام ازدواج کن
فکر میکردم از ایدهی ازدواج متنفر بودی
همینطوره
به علاوه از ایدهی از دست دادنـت حتی بیشتر متنفر بودم
من رو از دست میدادی
برمیگشتی
هرگز
یه چیزی رو بهم قول بده
هر چی باشه بگو
حوصلهـم رو سر نبری
باشه
حالا در عوض یه چیزی رو بهم قول بده
هر چی باشه بگو
آزردهـم نکنی
قول میدم
تونی بهم پیشنهاد ازدواج داد و من قبول کردم
این اندکی بهتر از " اوه "ـه
که واکنشـت نسبت به خواستگاریِ پیتر تاونزند بود
به هر حال، امیدوارم این دفعه اعتراض یا مانعی وجود نداشته باشه
نه، البته که نه
انقدری خوب باش که دوباره بهم ،اون اطمینان خاطر رو بدی
دقیق و رسا، تا هر دوی ما کاملاً روشن بشیم
مارگارت
قول میدم که هرگز کاری نکنم
که دوباره مانع هر ازدواجیـت بشه
ممنون
...پس دعای خیر تو رو دارم
تا اعلامیه رو انجام بدم و برنامهریزیها رو شروع کنم؟
...بله - خوبه -
پس من رو ببخش که بیشتر نمیمونم
میخوام سریع ترتیب کارها رو بدم
پیتر برام نامه نوشته
اونم داره ازدواج میکنه
دختره 19 سالشه
آه، مارگارت - پس اعلامیهی من باید اول انجام بگیره -
قلعهی " بِر". شب بخیر
.تونی آرمسترانگ-جونز هستم میخوام با مادرم صحبت کنم
ببینم بانو "راسه" در دسترس هستن یا خیر
بهشون بگین مهمه
بانو راسه در حال حاضر دارن استراحت میکنن، قربان
تقاضا کردن اگه میشه فردا مجدداً تماس بگیرین
لعنتی
تونی؟ - دارم میام -
آه
خانم
بشین، مایکل
خب کجا برگزارش کنیم؟ چی تو فکر داری؟
No comments yet. Be the first to leave one.