The first 200 lines.
...سارا جین: برای مدت طولانی
.سر کار میرفتم و مطمئن بودم همه میدونن
.منو و نقش معصومانهام رو کاملاً میدیدن
...نقشی که هیچوقت نقش نبود
.اون چیزی بود که واقعاً بودم
!من هیچوقت هیچ کار بدی نمیکردم، هیچوقت
...همیشه تصور میکردم یه زندگی ساده دارم
.یه مرد خوب پیدا میکنم، زندگی مشترک رو شروع میکنم، و تا ابد خوشبخت زندگی میکنم
کی فکرش رو میکرد؟
پیدا کردن عشق اینقدر مشکل باشه؟
...ولی همونطور که مامان همیشه میگفت
"سارا جین، جاهطلبی گور به گورِت میکنه."
.این منم، سارا جین مککینی
.دستیار اداری در شرکت داروسازی "قاضی"
.باشه، من یه منشی بودم
.پنج سال و بیشتر. تو کارم خوب بودم
.و حتی بیشتر وقتها دوستش داشتم
...ولی میدونید چی میگن
.شغل آدمو شب گرم نمیکنه
.یا باعث نمیشه دلت بلرزه
...داشتم به این فکر میکردم
آیا زندگیم از همون اول طلسم شده بود؟
.وقتی بچه بودم، ستاره سینمای کوچولوی مامان بودم
.همین توضیح میده که چرا منو درست مثل آدری هپبورن درست میکرد
.برای مسابقه زیبایی سنت جورج
.خب، اینم مامان
.سعی میکردم خوشحالش کنم و دلیل خوبی هم داشت
.کلر! ...بابام
!کلر
!برگههای طلاق به وضوح میگن که من حق و حقوق دارم
حالا، اون دختر لعنتی من کجاست؟
.هیس! ساکت شو
!ولم کن! بس کن
.مامانم به کارما اعتقاد داشت
.اینکه هر کدوم از ما هر چی که لیاقتش رو داشتیم، گیرمون میاومد
...اما من، من
.بیشتر به دخالت الهی متمایل بودم
.فرشته نگهبانم
.سنت جورج
.قاتل اژدها، قدیس حامی جوانمردی
...شوالیهها، عشق
.و عدالت
...اما از اون موقع به بعد
.سنت جورج مراقبم بوده
.مثلاً فرانک شفتیل رو در نظر بگیرید
...فکر میکردم فرانک همون چیزیه که هر دختری ممکنه بخواد
.محبوب
.ورزشکار
.یه جذاب واقعی
.اوه، نگران نباشید. زنده موند
.حتی ازم خواستگاری کرد
.سر یه میلکشیک توی "دیری جوی"
.مامان وقتی منو سر مراسم ازدواج تنها گذاشت، دلش شکست
...ولی واقعاً سنت جورج برام فرستاده بود
.یه موهبت پنهان دیگه
.اون موهبت، دختر سالادساز پیتزا هات بود
.و اسمش هم از آب دراومد "دیک"
من تو عشق بدشانس بودم؟
.هیچوقت واقعاً نمیدونی
.به فرشته نگهبانم اعتماد داشتم
.سنت جورج منو به شوالیه رویاهام میرسوند
.لطفاً، لطفاً، لطفاً این آرزو رو برآورده کن
.راه درست رو بهم نشون بده
.و قول میدم هیچوقت ناامیدت نمیکنم
.هیچوقت، هیچوقت، هیچوقت
.صادقانه
.قسم میخورم
.تو شرکت "قاضی" زندگی رو روز به روز پیش میبردم
.با صمیمیترین دوستم، شارمین آباتمارکو
.درست اونجا روی تخته نوشته شده بود
...به خودم گفتم "شارمین،" به خودم گفتم
.این دیگه کار شارمینه، همیشه با نقشههای بزرگ
.اون جاهطلبی داشت. کاش منم نقشههای بزرگ داشتم
!میدونی چی میگم؟ هی
هوم؟
.خب، من درخواست دادم و قرار نیست رد بشم
.تو هم حتماً باید درخواست بدی
...یعنی، نمیدونم گیرت میاد یا نه
.چون من تجربه بیشتری دارم
.ولی حتماً باید تلاش کنی
.سارا جین: دروغ؟ کلر: درسته، دروغ
...اگه این کارو میخوای، باید
.کمی با حقایق بازی کنی
میدونم، ولی فوقلیسانس شیمی؟
ببین، شرکت داروسازی "قاضی" یه شرکت داروییه، درسته؟
...خب، اگه میخوای مدیر اجرایی بشی
.توطئه بزرگ راستگراها! باید بوی یکی از اونا رو بدی
.آره، ولی مامان، این خیلی اشتباهه
اگه چک کنن چی؟
.قشنگی دروغ همینه عزیزم، اونا هیچوقت این کارو نمیکنن
.اونا انقدر سرشون شلوغه که به خودشون دروغ بگن
...بیا عزیزم، ببین، میخوای مثل من باشی
یا میخوای مثل من باشی؟
...اوه، آقای
.نه، مامان، خودم انجامش میدم
!بازم دندون مصنوعیت رو قورت دادی
!آقای کچوم! آقای کچوم
.بفرمایید. بیار بالا
.همینجا بالا بیار
.اینم مستأجرمون، آقای کچوم
.مامان از اینکه دندونای مصنوعی اونو از تو توالت در بیاره، دیگه کلافه شده بود
.ولی یه پیرمرد مهربون بود
.هرچند که آلزایمرش واقعا داشت بدتر میشد
ممم، آقای کچام؟
...چرا مامان یه بارم که شده نمیتونست اجاره بده
به یه پسر جوون خوشتیپ؟
آقای کچام؟ دوروثی؟
.آقای کچام! سلام
.خوبم
.منم همینطور
.ممنون
حال شما خوبه آقای کچام؟
.خب، آقای کچام، بریم
.بریم بالا، وقت خوابه
.برو دیگه، پیر پررو
.هیچوقت نفهمیدم چطور اجارهشو میده
حتماً یه پولی تو زیرزمین قایم کرده، ها؟
...اوه، اوه! وای، و مادام کوری
!"شیمی" با یه "م" نوشته میشه، نه دو تا
.هوم
"جناب آقای گابوفسکی عزیز، من یک..."
"دستیار اداری در شرکت قاضی..."
.تا ساعت ۳ صبح روی اون درخواست کار کردم
.بهشون گفتم عاشق شیمیام
.که عاشق داروسازی قاضیام
.و اینکه شرکت رو از سیر تا پیاز میشناسم
.من اینو دروغ حساب نمیکردم
.فقط یه ذره شاخ و برگ دادن بود
...ببین، من اون قسمت نامزدی
.برای جایزه صلح نوبل رو حذف کردم
.سنت جرج بهم یه فضای مانور میده
شارمین: وای خدای من. چی؟
!قبول شدی! نه
.آره! یک مدیر اجرایی رده پایین
.من و سنت جرج داشتیم پلههای ترقی رو طی میکردیم
.از نظر منشیگری
.من همه رو میشناختم و همه منو میشناختن
.هیچ دستگاه فتوکپیای نبود که نتونم جوهرشو پر کنم
.یا چای کیسهای بیگالو که نتونم پیداش کنم
.اما اون؟ اون دیگه مال گذشته بود
.من به شرکت داروسازی قاضی ارتقا پیدا کرده بودم
.بخش معروف چهار
.اولین روزم به عنوان یه مدیر اجرایی رده پایین
.به سلامتی سنت جرج یه لاته فندق کمچرب دابلشات زدم
.و با محصولات استی لادر خودمو تقویت کردم
.با اشانتیون عطر نورداستروم
اول برم اعتراف یا نورداستروم؟
.نورداستروم. مم. جذاب
.یبوست، پریود؟ نه
.دلدرد، اگزما، آسم؟ نه
...مم. آها. پس
قراره بترکونی یا نه؟
شما رو از جایی میشناسم؟
.شارمین اَبِتِمارکو، عزیزم
.هفتاد و پنج کلمه در دقیقه، قهوه همیشه تازه
!و وای به حالت اگه منو فراموش کنی. هی، سارا جین
.وای به حالت
.اوه. ممم، شما حتماً خانم مککینی هستین
.مایلو بیبر
بهتون نگفتن؟
به من بگن؟
.شعبه سنت لوئیس جمعه گذشته منو با پرواز آوردن
بهتون نگفتن؟
...اوه، مـ من فقط میدونم که درخواست دادم
...برای این کار یه ماه پیش، و آقای گرابو
.گرابوفسکی اخراج شده
.اوه
.ارتقای شغلی کنسل شده
.اوه
ممم، فرض میکنم این مال شماست، بله؟
.بله
...و
.آره
دارم اخراج میشم؟
.اوه، نه، اصلا همچین چیزی نیست
.تو منشی جدید من میشی
همین بود آقا؟
.ممم... قهوه
قهوه؟! واقعاً اینو گفت؟
!آره! ترجمهاش اینه: یا بساز و بسوز، یا چاپلوسی کن، یا بمیر
!ولی با این حال... اوه! اه
!یه جورایی خوشقیافهست. شارمین اَبِتِمارکو
.من فقط میگم، میدونی اون میتونه یه مورد عالی باشه
چی؟
...عزیزم، نگاه کن. همین یه دقیقه پیش نبود که
.تو کاملاً آماده بودی که با فرانکی کلهپوک ازدواج کنی
...یادته؟ میخواستی شروع کنی به
.بچههای ریزه میزه به دنیا بیاری
.باسنت اندازه کارخونه بشه و سر و سامون بگیری
برای یه زندگی طولانی به عنوان یه زن خانهدار؟
.وقتی اون نشد، تو به دفاتر مدیریتی چشم دوختی
چرا؟ هی! چون تو یه بازماندهای، درسته؟
!تنها چیزی که الان بهت میفروشم، بیشتر دوام آوردنه
.این دو تا رو با هم ترکیب کن و بشو خانم بیبر
.زن خانهدار اجرایی
.نه، عمراً، محاله
.من حتی نمیدونم این آقای بیبر اصلاً به من جذب شده یا نه
...یه قانون نانوشته اینه که اگه رئیس جدید
...ذرهای متمایل باشه
.بیماری دست درازی کردنش شروع میشه
No comments yet. Be the first to leave one.