The first 200 lines.
میدونی، اسکار بود
مردم رای میدن میگن "مرده" یا "زنه"
چیزی از اون آشغال رو نده دست من
تو این، نمیگیم "ما رای میدیم، و مرده و زنه ست"
یا نفر اول از خط رد میشی
یا اون مرده یا زنه این کار رو میکنه
نظر مردم تو سینما درباره مسابقات رانندگی اون چیه؟
مطمئن نیستم که اصلا بدونن اون مسابقه میده
اساسا، منظورم اینه اون راننده خوبی بود
میخواست به عنوان یه راننده ببیننش
نه به عنوان برنده جایزه اسکار
بلکه به عنوان مردی که
قلب و روحش رو برای مسابقه گذاشته
اون عاشق ماشینهای بزرگ بود
عاشق اسب بخار بود علاقهاش همین بود
فقط میخواست سریع برونه
مسابقه دادن شوقش بود و اون رفت سراغش
پل نیومن قراره تو مسابقات
قهرمان کشوی سال 1979 باشه
تفاوت پیروزی...
63 ثانیه بین نفر اول و دومه
من ژانویه 1924 به دنیا اومدم
برادرم یه سال و سه روز و ده ساعت بعد به دنیا اومد
اطراف کلولند، تو ارتفاعات شکر بزرگ شدیم
به هم خیلی نزدیک بودیم
اگه کسی برادرم رو اذیت میکرد من اونجا بودم
و یادمه که پل چند باری
تو دردسر افتاد
بیشتر دوستهامون قبل از من و پل رانندگی رو شروع کردن
بابا هیچ وقت فکر نمیکرد که چیز ضروریای باشه
حتی وقتی رفتیم کالج
تو خدمت بودیم
از خدمت برگشتیم
ماشین خودمون رو داشتیم؟ نه
و اینم پرچم شطرنجی برای 500امین برنده ماریو آندرتی
من پل نیومن رو سال 1967 دیدم
بریج همتون، لانگ آیلند... مسابقات کن آم بود
این ماشینی رو میروندم که بهش میگفتن "بوقی"
و صبح مسابقه
"پل نیومن" بزرگ جلوی ماشینه
دیدم که پل نیومن اسپانسرش میشه
یه دفعهای پل نیومن و جووان
و من ستاره شدیم
بلافاصله دعوتش کردم که سوار شه
و اون از همه چیزش خوشش اومد
و بعد برای یه سواری بردمش
بریج همتون یکی از اون مسیرهای مرتفع
و باریک با پیچهای تند و بدون دید کافی
و منظورم اینه که یه جورایی راحت میشه
یکی رو با این شرایط تحت تاثیر قرار داد
و این رو متوجه شدم چون یه جورایی رنگش پریده بود
راستش کاملا به این فکر میکنم که به رویا فرو رفته بود
سال 1968، هم بازی پل برای فیلم "برنده" بودم
فقط ازت میخوام که اول بیاید
جفتمون؟
اونها میخواستن که ما بتونیم تو مسیر مسابقات رانندگی کنیم
با دوربینهایی که به ماشینمون وصل بودن
تا یه جورایی شبیه این باشه که ما واقعا درگیرشیم
اون تو دردسره
انگار که بنزینش تموم شده بود و میخواست بره بنزین بزنه
و برای این کار جفتمون باید راننده مسابقه میبودیم
باید یاد میگرفتیم چطوری ماشین رو برونیم
پس ما رو فرستادن
مدرسه رانندگی باب بوندورنت
من باب بوندورنت اینجا تو مدرسه رانندگی بین المللی
سیرپوینت و بوندرنت هستم
خب، استودیو بهم زنگ زد و گفت اونها قراره
این فیلم خیلی خوب رو بسازن... فیلم رانندگی
پس پل و رابرت اومدن به مدرسه
گفتم "پس، پل چرا میخوای تو این فیلم باشی؟"
گفت "دو تا فیلم دیگه هم دارم
که میتونم پول زیادی ازشون در بیارم
اما همیشه میخواستم ببینم میتونم یه ماشین مسابقه رو برونم یا نه"
وقتی درباره مدرسه بوندرنت شنید
مشتاق انجامش بود
میدونی، یکی از بهترین جایزهها
درباره داشتن مدرسه خودم اینه که میتونم
به بقیه یاد بدم که چطوری بهتر رانندگی کنن
فکر کنم همیشه یه جایی این درونش بود، میدونی؟
وقتی درگیر چیزی میشد
واقعا از این رو به اون رو میشد
واقعا روش تحقیق میکرد
به همه جنبههای اون نگاه میکرد
و فکر کنم همه جنبههای دنیای رانندگی
چیزی بود که اون رو جذب میکرد
پس پل اومد و بهش یاد دادم چطوری رانندگی کنه
خط رو بهش یاد دادم
و بعد اون به تدریج سریع و سریع و سریعتر شد
و خیلی خوب یاد گرفت
خیلی خوب گوش میکرد
تا دیر وقت میموند
پشتکار خوبی داشت
میدونی، من از ماشین بیرون میومدم
و خوشحال بودم که بیرون ماشینم
اما پل، واقعا عاشقش بود
دید عقاب رو تو چشماش داشت
میتونستم ببینم میتونستم ببینم که داره شروع میکنه
و وقتی کارش تو اون فیلم تموم شد
این اشتیاق همیشگی زندگیش شد
و هیچوقت کم نشد
"برنده" با "بوچ کسیدی" کامل شد
گوش کن، نمیخوام یه بازنده باشم اما
وقتی تموم شد، اگه من مرده بودم، بکشش
عاشقش بود
اولین بار جوری دیدمش
که احتمالا همین باعث باورنکردنی شدن دوستیمون شد
یا حداقل باعث صمیمیت من با اون شد
چون داشتن برای فیلم بازیگر انتخاب میکردن
"بوچ کسیدی و ساندنس کید
اون رو از قبل انتخاب کرده بودن
اسم شناخته شدهای بود
من به بازی برای نقش بوچ کسیدی نزدیک شدم
عنوان اصلی فیلم
"ساندنس کید و بوچ کسیدی" بود
چون پل قرار بود نقش ساندنس باشه
استودیو گفت نه، من اسم شناخته شدهای نبودم
به نظر باید پل اون رو تایید میکرد
من هیچ وقت ندیده بودمش پس رفتیم که اون رو ببینیم
و بعد از ملاقات پل فقط گفت "من باهاش میرم
من با ردفورد میرم"
خب، این انجامش میداد
موقع ساخت فیلم
فهمیدیم که خیلی چیزهای مشترکی داریم
و دوستیای رو شروع کردیم که
شبیه شخصیتهای فیلم بود
من اول میپرم
نه
پس اول تو بپر نه، من گفتم
چه مرگته؟
نمیتونم شنا کنم
چرا، دیوونهای، سقوز احتمالا میکشتت
Ohhhhhhh!
لعنتی
اون ماشینهای پر قدرت رو میروند...
فولکس واگن جک بالا...
اما ماشین مسابقهای در کار نبود
من ماشین مسابقه داشتم چون از
15 سالگی عاشقشون بودم
وقتی من و پل اون موقع همدیگه رو دیدیم
یه ماشین خیلی خاص به اسم پورشه 904 گرفته بودم
برای مسابقات سیبرینگ ساخته شده بود
پس اون ماشینی بود که وقتی "بوچ کسیدی" رو ساختیم داشتمش
از عشقش به ماشینها خبر داشتم
پس گفتم "میخوای برونیش؟"
اون سریع قبول کرد
و خیلی واضح بود
که ذاتا با ماشین راحته
وقتی دوباره همدیگه رو دیدیم، اون داشت مسابقه میداد
رفته بود به این مدرسه، فارغ التحصیل شده بود
کل چیز رو شروع کرده بود، بوندورنت
چه بدونی چه ندونی
منظورم اینه که اولین باری که
از یه سدان دو لیتری داتسون به فرمول وی رفتم رو
با یه ذره ترس و لرز یادمه
بیرون باکس بود
و کسی کمبر رو چک نکرده بود
و ماشین فقط از این طرف
پرت شد به اون طرف و من گفتم "پسر
اگه این برای مسابقهست
من نمیخوام هیچ کاری باهاش داشته باشم"
اون رفت سراغ دنیای مسابقه
این کاری بود که واقعا میخواست انجام بده
میتونستی بگی که این یه چیز خیلی خیلی بزرگ تو زندگیش بود
استودیو نمیخواست که این کار رو بکنه
اگه اتفاقی براش میفتاد
باعث مشکل مالی بزرگی میشد
اون ارزش زیادی برای یه فیلم داشت
منظورم اینه اگه پل نیومن رو برای یه فیلم داشته باشی
صدها میلیون دلار ازش سود میبردی
و من رویای این بازی رو داشتم، مرد چاق
هر شب تو جاده رویای این بازی رو داشتم
منظورم اینه به پل فکر میکنن "خدایا
تو مسابقه چی کار میکنه دیوونهست؟
بذار چند بار انجامش بده
بعد از اون میکشیمش بیرون"
میدونی، رفتارشون این بود
سال 1971، برای تست سه شنبه تو لایم راک بودم
و برای جیم هینس غیر عادی نبود
که صاحب مسیر مسابقه باشه که بگه "میتونی چند دور از پیست هارتفورد
کلاک نوروالک، مدافع استمفورد
برای یکی از روزنامهها
چند دور میزنی؟"
پس گفتم "حتما، بفرستش بیاد"
اون پل بود، به جین آبی و عینک آفتابی و پسرش
نشناختمش
برای من شبیه یه آدم هالیوودی پلاستیکی نبود
پس جفتشون رو برای چند دور بردم
و یکی گفت "اون پل نیومن بود، مگه نه؟"
گفتم "یه پلی بود"
خب، و یه جایی هست به اسم باب شارپ داتسون
پس یه جورایی یکی از اون جاهای افسانهای بود
"باب شارپ؟" میدونی، برای دیدنش میرم
میرم "خدای من، اون باب شارپه"
یه جوری نگاهش میکردم انگار بیتلز داشت اونجا اجرا میکرد
و اون برای همین مسابقه میداد
وقتی مسابقه دادن رو شروع کرد 48 سالش بود
وقتی که بیشتر مردم بازنشسته میشن
سلام من سم پوزی هستم
قبلا این طوری با ماشینها برای پول دراوردن رانندگی میکردم
الان 17 سال از وقتی که رانندگی رو شروع کردم میگذره
No comments yet. Be the first to leave one.