Winning: The Racing Life of Paul Newman

Winning: The Racing Life of Paul Newman

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Winning Racing Life of Paul Newman 2015 HDRip Released
A Commentary by AMIRHOSSEINMONSEFI
تقدیم به عزیزان

Tags

hdrip
HDRip
HD
Published on: 2023-02-22
Downloads: 34
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ میدونی، اسکار بود

‫مردم رای میدن ‫میگن "مرده" یا "زنه"

‫چیزی از اون آشغال رو نده دست من

‫تو این، نمیگیم "ما رای میدیم، ‫و مرده و زنه ست"

‫یا نفر اول از خط رد میشی

‫یا اون مرده یا زنه این کار رو میکنه

‫نظر مردم تو سینما درباره مسابقات رانندگی اون چیه؟

‫مطمئن نیستم که اصلا ‫بدونن اون مسابقه میده

‫اساسا، منظورم اینه ‫اون راننده خوبی بود

‫میخواست به عنوان یه راننده ببیننش

‫نه به عنوان برنده جایزه اسکار

‫بلکه به عنوان مردی که

‫قلب و روحش رو برای مسابقه گذاشته

‫اون عاشق ماشین‌های بزرگ بود

‫عاشق اسب بخار بود ‫علاقه‌اش همین بود

‫فقط میخواست سریع برونه

‫مسابقه دادن شوقش بود و ‫اون رفت سراغش

‫پل نیومن قراره تو مسابقات

‫قهرمان کشوی سال 1979 باشه

‫تفاوت پیروزی...

‫63 ثانیه بین نفر اول و دومه

‫من ژانویه 1924 به دنیا اومدم

‫برادرم یه سال و سه روز و ‫ده ساعت بعد به دنیا اومد

‫اطراف کلولند، تو ارتفاعات شکر بزرگ شدیم

‫به هم خیلی نزدیک بودیم

‫اگه کسی برادرم رو اذیت میکرد ‫من اونجا بودم

‫و یادمه که پل چند باری

‫تو دردسر افتاد

‫بیش‌تر دوست‌هامون قبل از ‫من و پل رانندگی رو شروع کردن

‫بابا هیچ وقت فکر نمیکرد که چیز ضروری‌ای باشه

‫حتی وقتی رفتیم کالج

‫تو خدمت بودیم

‫از خدمت برگشتیم

‫ماشین خودمون رو داشتیم؟ نه

‫و اینم پرچم شطرنجی برای ‫500امین برنده ماریو آندرتی

‫من پل نیومن رو سال 1967 دیدم

‫بریج همتون، لانگ آیلند... مسابقات کن آم بود

‫این ماشینی رو میروندم که بهش میگفتن "بوقی"

‫و صبح مسابقه

‫"پل نیومن" بزرگ جلوی ماشینه

‫دیدم که پل نیومن اسپانسرش میشه

‫یه دفعه‌ای پل نیومن و جووان

‫و من ستاره شدیم

‫بلافاصله دعوتش کردم که سوار شه

‫و اون از همه چیزش خوشش اومد

‫و بعد برای یه سواری بردمش

‫بریج همتون یکی از اون مسیرهای مرتفع

‫و باریک با پیچ‌های تند و بدون دید کافی

‫و منظورم اینه که یه جورایی راحت میشه

‫یکی رو با این شرایط تحت تاثیر قرار داد

‫و این رو متوجه شدم ‫چون یه جورایی رنگش پریده بود

‫راستش کاملا به این فکر میکنم که ‫به رویا فرو رفته بود

‫سال 1968، هم بازی پل ‫برای فیلم "برنده" بودم

‫فقط ازت میخوام که اول بیاید

‫جفتمون؟

‫اون‌ها میخواستن که ما بتونیم ‫ تو مسیر مسابقات رانندگی کنیم

‫با دوربین‌هایی که به ماشینمون وصل بودن

‫تا یه جورایی شبیه این باشه که ‫ما واقعا درگیرشیم

‫اون تو دردسره

‫انگار که بنزینش تموم شده بود و ‫میخواست بره بنزین بزنه

‫و برای این کار جفتمون ‫باید راننده مسابقه میبودیم

‫باید یاد میگرفتیم چطوری ‫ماشین رو برونیم

‫پس ما رو فرستادن

‫مدرسه رانندگی باب بوندورنت

‫من باب بوندورنت اینجا تو مدرسه رانندگی بین المللی

‫سیرپوینت و بوندرنت هستم

‫خب، استودیو بهم زنگ زد و گفت اون‌ها قراره

‫این فیلم خیلی خوب رو بسازن... فیلم رانندگی

‫پس پل و رابرت اومدن به مدرسه

‫گفتم "پس، پل ‫چرا میخوای تو این فیلم باشی؟"

‫گفت "دو تا فیلم دیگه هم دارم

‫که میتونم پول زیادی ازشون در بیارم

‫اما همیشه میخواستم ببینم ‫میتونم یه ماشین مسابقه رو برونم یا نه"

‫وقتی درباره مدرسه بوندرنت شنید

‫مشتاق انجامش بود

‫میدونی، یکی از بهترین جایزه‌ها

‫درباره داشتن مدرسه خودم اینه که میتونم

‫به بقیه یاد بدم که چطوری بهتر رانندگی کنن

‫فکر کنم همیشه یه جایی این درونش بود، میدونی؟

‫وقتی درگیر چیزی می‌شد

‫واقعا از این رو به اون رو میشد

‫واقعا روش تحقیق میکرد

‫به همه جنبه‌های اون نگاه میکرد

‫و فکر کنم همه جنبه‌های دنیای رانندگی

‫چیزی بود که اون رو جذب میکرد

‫پس پل اومد و بهش ‫یاد دادم چطوری رانندگی کنه

‫خط رو بهش یاد دادم

‫و بعد اون به تدریج سریع و سریع و سریع‌تر شد

‫و خیلی خوب یاد گرفت

‫خیلی خوب گوش میکرد

‫تا دیر وقت میموند

‫پشتکار خوبی داشت

‫میدونی، من از ماشین بیرون میومدم

‫و خوشحال بودم که بیرون ماشینم

‫اما پل، واقعا عاشقش بود

‫دید عقاب رو تو چشماش داشت

‫میتونستم ببینم ‫میتونستم ببینم که داره شروع میکنه

‫و وقتی کارش تو اون فیلم تموم شد

‫این اشتیاق همیشگی زندگیش شد

‫و هیچوقت کم نشد

‫"برنده" با "بوچ کسیدی" کامل شد

‫گوش کن، نمیخوام یه بازنده باشم اما

‫وقتی تموم شد، اگه من مرده بودم، بکشش

‫عاشقش بود

‫اولین بار جوری دیدمش

‫که احتمالا همین باعث باورنکردنی شدن دوستیمون شد

‫یا حداقل باعث صمیمیت من با اون شد

‫چون داشتن برای فیلم بازیگر انتخاب میکردن

‫"بوچ کسیدی و ساندنس کید

‫اون رو از قبل انتخاب کرده بودن

‫اسم شناخته شده‌ای بود

‫من به بازی برای نقش ‫بوچ کسیدی نزدیک شدم

‫عنوان اصلی فیلم

‫"ساندنس کید و بوچ کسیدی" بود

‫چون پل قرار بود نقش ساندنس باشه

‫استودیو گفت نه، من اسم شناخته شده‌ای نبودم

‫به نظر باید پل اون رو تایید میکرد

‫من هیچ وقت ندیده بودمش ‫پس رفتیم که اون رو ببینیم

‫و بعد از ملاقات پل فقط گفت "من باهاش میرم

‫من با ردفورد میرم"

‫خب، این انجامش میداد

‫موقع ساخت فیلم

‫فهمیدیم که خیلی چیزهای مشترکی داریم

‫و دوستی‌ای رو شروع کردیم که

‫شبیه شخصیت‌های فیلم بود

‫من اول میپرم

‫نه

‫ پس اول تو بپر ‫ نه، من گفتم

‫چه مرگته؟

‫نمیتونم شنا کنم

‫چرا، دیوونه‌ای، سقوز احتمالا میکشتت

Ohhhhhhh!

‫ لعنتی

‫اون ماشین‌های پر قدرت رو میروند...

‫فولکس واگن جک بالا...

‫اما ماشین مسابقه‌ای در کار نبود

‫من ماشین مسابقه داشتم چون از

‫15 سالگی عاشقشون بودم

‫وقتی من و پل اون موقع همدیگه رو دیدیم

‫یه ماشین خیلی خاص به اسم ‫پورشه 904 گرفته بودم

‫برای مسابقات سیبرینگ ساخته شده بود

‫پس اون ماشینی بود که وقتی ‫"بوچ کسیدی" رو ساختیم داشتمش

‫از عشقش به ماشین‌ها خبر داشتم

‫پس گفتم "میخوای برونیش؟"

‫اون سریع قبول کرد

‫و خیلی واضح بود

‫که ذاتا با ماشین راحته

‫وقتی دوباره همدیگه رو دیدیم، ‫اون داشت مسابقه میداد

‫رفته بود به این مدرسه، فارغ التحصیل شده بود

‫کل چیز رو شروع کرده بود، بوندورنت

‫چه بدونی چه ندونی

‫منظورم اینه که اولین باری که

‫ از یه سدان دو لیتری داتسون به فرمول وی رفتم رو

‫با یه ذره ترس و لرز یادمه

‫بیرون باکس بود

‫و کسی کمبر رو چک نکرده بود

‫و ماشین فقط از این طرف

‫پرت شد به اون طرف و من گفتم "پسر

‫اگه این برای مسابقه‌ست

‫من نمیخوام هیچ کاری باهاش داشته باشم"

‫اون رفت سراغ دنیای مسابقه

‫این کاری بود که واقعا میخواست انجام بده

‫میتونستی بگی که این یه چیز ‫خیلی خیلی بزرگ تو زندگیش بود

‫استودیو نمیخواست که این کار رو بکنه

‫اگه اتفاقی براش میفتاد

‫باعث مشکل مالی بزرگی میشد

‫اون ارزش زیادی برای یه فیلم داشت

‫منظورم اینه اگه پل نیومن رو ‫ برای یه فیلم داشته باشی

‫صدها میلیون دلار ازش سود میبردی

‫و من رویای این بازی رو داشتم، مرد چاق

‫هر شب تو جاده رویای این بازی رو داشتم

‫منظورم اینه به پل فکر میکنن "خدایا

‫تو مسابقه چی کار میکنه ‫دیوونه‌ست؟

‫بذار چند بار انجامش بده

‫بعد از اون میکشیمش بیرون"

‫میدونی، رفتارشون این بود

‫سال 1971، برای تست سه شنبه ‫تو لایم راک بودم

‫و برای جیم هینس غیر عادی نبود

‫که صاحب مسیر مسابقه باشه که بگه ‫"میتونی چند دور از پیست هارتفورد

‫ کلاک نوروالک، ‫ مدافع استمفورد

‫ برای یکی از روزنامه‌ها

‫چند دور میزنی؟"

‫پس گفتم "حتما، بفرستش بیاد"

‫اون پل بود، به جین آبی و عینک آفتابی و پسرش

‫نشناختمش

‫برای من شبیه یه آدم هالیوودی پلاستیکی نبود

‫پس جفتشون رو برای چند دور بردم

‫و یکی گفت "اون پل نیومن بود، مگه نه؟"

‫گفتم "یه پلی بود"

‫خب، و یه جایی هست به اسم باب شارپ داتسون

‫پس یه جورایی یکی از اون جاهای افسانه‌ای بود

‫"باب شارپ؟" ‫میدونی، برای دیدنش میرم

‫میرم "خدای من، اون باب شارپه"

‫یه جوری نگاهش میکردم ‫انگار بیتلز داشت اونجا اجرا میکرد

‫و اون برای همین مسابقه میداد

‫وقتی مسابقه دادن رو شروع کرد 48 سالش بود

‫وقتی که بیشتر مردم بازنشسته میشن

‫سلام من سم پوزی هستم

‫قبلا این طوری با ماشین‌ها ‫ برای پول دراوردن رانندگی میکردم

‫الان 17 سال از وقتی که ‫رانندگی رو شروع کردم میگذره

Winning: The Racing Life of Paul Newman subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left