The first 156 lines.
.نه نشون بده نیست
.ماشینآلات هیچوقت به پای موجودات زنده نمیرسن
.برای پیدا کردنشون به کمک آدمها نیاز دارم
.چیزی نیست. خاطرتون جمع
.ساکنین این سیاره موجودات خوبین
.مطمئنم پیداتون میکنن
Uso mitai na koto mo tsukitsukerareru بعضی مواقع مجبوری با چیزهای تصورناپذیر روبرو بشی
Genjitsu wa yōsha naku aru واقعیتهای تلخی وجود دارن
Kanaetai omoi wa neko no ashioto آرزو مثل قدمهای یک گربه ست
Shiranu ma ni shinobi ryōte tsume tateru بدون این که بفهمی خودشو بهت میرسونه و تو چنگ میگیرتت
Tesaguri de susumu keredo کورکورانه به جلو میرم
Seikai mo machigai mo ima wa wakaranai هنوز که هنوزه درست و غلط دنیا رو تشخیص نمیدم
Zankoku na sentaku shika nai to shitte mo حتی اگه بدونم دنیای بیرون جز ظلم هیچی نیست
Sore ga kimi no tame nara ba se o muku اگه بخاطر تو باشه، حاضرم تن بهش بزنم
Yokubō no mama awasete میلم توی سرم میخونه
Ugatsu iwa no ne tachimukau که با سنگی که جلوی راهم قرار گرفته روبرو بشم
Kore kara wa futari de hitotsu از حالا یک روح میشیم در دو بدن
.عجب یکشنبه قشنگیه
میشه بگی کجاش «قشنگه» دقیقا؟
.خبر مرگم خواستم یکم سر حالت بیارم
.لازم نیست بیاری
.زودتر شروع کنیم
.باشه بابا. عجول
!واس چی داری لخت میشی؟
.چون میخوام برم داخلت دیگه
مگه خودت نمیگفتی؟
که چرا تبدیل میشم؟ که این سکهها به چه دردی میخورن؟
مگه نگفتی میخوای بدونی؟
،اما همین فرمون بخوایم بریم
آخرش ممکنه بخوریم به تور یه .هیولای دیگه عین اون دختره
پس الان که فرصت هست
.باید بفهمیم دوتایی چه کارهایی ازمون بر میاد
.اگه سوال دیگهای نداری، هاپو شو که بریم
باشه میشم، اما...هاپو؟
حالا لباستو برای چی باید در بیاری؟
که چرا؟
...بذار باهات روراست باشم، شوئیچی. داخلت
!عین تنور نونوایی میمونه
.هرچی نباشه لباسی دیگه. زمستونا گرم و نرمی
.اما فعلاً تابستونه
.لباس زیرم تنم باشه خیس عرق میشه
.تازه مخاطی هم میشه
...حرفت قبول، اما این که لخت بری داخلم
.خیالت راحت. اولین بارمون که نیست تا این حد میریم
!منظورت چیه «تا این حد میریم»؟
.حالا بیا یکی بشیم
!نـــه
.آخه یعنی چی؟ مسخره
اینطوری هم قبوله دیگه؟
مایو خیس بشه .اشکالی نداره. شستنش راحته
باورم نمیشه ترجیح میدی مایو .تنم باشه تا این که لخت باشم
فتیش قحط بود؟
!ربطی به اون نداره
خب، حاضری یا نه؟
.هستم
.هیچی نیست. پر از خالی
.که اینطور
.خب، بگیر که اومدم
.چیزی نیست شوئیچی
.شل کن که دردت نیاد
.این احساس...عین دفعه پیشه
.کلر رو تمام و کمال داخلم حس میکنم
.اضطرابتو میتونم حس کنم
.انگار که بدن خودمه
حس غریبیه، انگار الان مرزها .رو میتونم زیر پا بذارم
خودت چطوری؟
میتونی با اراده خودت حرکت کنی؟
.بذار ببینم
.یعنی چی؟ بدنم داره سرخود حرکت میکنه، چندشآوره
حالا حسمو درک کردی؟
.خب، شوئیچی. ببین میتونی اون لیوانو برداری
...این که کاری ند
...یعنی چی! بدنم تکون نمیخوره
.چون من نمیذارم
!چی؟
.انگار من کنترل بیشتری دارم تا تو
.خب، دست چپ با من، راست با تو
.هرکی زودتر لیوانو گرفت
.باشه
!برو که رفتیم. یک، دو، سه
!قیلی قیلی قیلی
...کلر، نکن
!گولی گولی گولی
!نه، اونجا نه
اینجا چی؟ خوبه؟
.حالا شد
.هی میگم فتیش داری باز بگو نه
شوئیچی، میشه یه چیزی از یخچال برداری برام بیاری؟
اینا رو سرد نگه میداری؟
.ها؟ آره تابستونا خیلی میچسبه
.خب حالا...مسئله بعدی
مسئله؟
.لباس مدرسه خواهرم این توئه
...همون اولین بار که رفتم داخلت متوجه شدم
.که چه شامه تیزی داری
حتی تو تاریکی مطلق هم میدونستم اطرافم چی به چیه؛
.طوری که انگار قشنگ میتونم ببینم
حالا این هیچی، بوی چیزایی که اون .دور دوراست هم میتونی بگیری
.اونقدر شامه تیزی داری که افراد رو دنبال کنی
.با دماغی که تو داری میتونیم خواهرمو پیدا کنیم
،درسته که فقط هدف منه
اما با در نظرگرفتن اطلاعات ،نداشتهمون از این هیولاها
.پیدا کردنش به نفع تو هم هست، شوئیچی
...خواهر کلر
.گفته بود بعد کشتن پدر مادرش غیبش زد
یه سوالی بپرسم؟
چیه؟
با چشمای خودت دیدی خواهرت پدر مادرتو بکشه؟
...ندیدم
،شیش ماه پیش که از مدرسه برگشتم خونه .انگار بولدوزر از روش رد شده بود
..بغلش یه هیولا ایستاده بود که شبیه خواهرم بود
خواهر...تویی؟
.آره
.کنارش هم جسد بیجون پدر مادرم افتاده بود
به اندازه کافی قانعکننده بود؟
.کم و بیش میتونم احساسات کلر رو درک کنم
احساس اضطراب داره؟ یا گمراهی؟
...یا نکنه هنوز حس میکنه خواهرش
.شوئیچی
...فهمیدم. آره. باید بفهمم
برای چی این شکلی .میشم. برای چی اون بهم حمله کرد
.و...دلیل جنایتی که مرتکب شدیم رو
...این بو
!بوی خونه
...اونم نه فقط یکی دو نفر
!چند نفر جونشونو ازدست دادن؟
.من سادهلوح
.اصلاً مهم نیست کلر به چشم دیده یا نه
.عین روز روشنه
...قاتل پدر مادر کلر
!این هیولا ئه بود
.چقدر فکر میکردم براش حاضرم
.اما انگار اوضاع وخیمتر از اونیه که انتظار داشتم
شوئیچی، بالاخره چیکار میکنی؟
.میگردیم دنبالش
.باهم
.خوش اومدید
.آب، غذا، و مموری کارت
اوه. پوشک هم بگیریم؟
تا الان شرلوک هولمز بازی در .نیاوردم برای همین نمیدونم
.فکر نکنم لازم باشه
.باشه، فوقش تو بطری خالی کارمو میکنم
بنظرت نفری دو تا بسه؟
چته؟
.هیچی
.چند لحظه
میخواید گرمش کنم؟
.بله بیزحمت
اون یکی هم گرم میکنید؟ .اول بازش کنین بیزحمت
.البته
مگه نگفتی خنک دوست داری؟
.افرا گرمش خوشمزهتره
نمیخوری؟
...اون بو ـه
.با شکم خالی کم میاریها
...آره، آخه
No comments yet. Be the first to leave one.