The first 149 lines.
آن سوی سواحل لمیزرع بحرالمیت
مردمی باستانی زندگی میکردند
به اسم یبوسیان
هزاران سال پیش
بر روی برآمدگی صخرهای بزرگی
گفته شده آنها "شالم" را میپرستیدند
"خدای خورشید درحال غروب"
محل غروب، به نام خانهی "شالم" شناخته شد
"اورشلیم"
میان سالها
این شهر برای سه دین عمده راه رسیدن به خدا شد
مورد مناقشهترین سرزمین در تاریخ
خیلیها معتقدند
این شهر مرکز جهان است
امروز این کهنشهر محصور در قلب اورشلیم
چیدمانی از فرهنگها و باورهاست
جایی که یهودیها، مسیحیها، مسلمانان کنار هم زندگی میکنند
اما در بخشهایی جدا
هریک در اورشلیم خودش
هرکس در اورشلیم دروازهی مورد علاقهی خود را دارد
مال من "دروازهی دمشق"ـه
وقتی وارد "دروازهی دمشق" میشوید
شما در بخش مسلماننشین اید
بخش من
این اورشلیمِ منه
:در عربی به اورشلیم میگیم "القدس"
:که یعنی "شهر مقدس"
اما اینجا محل کار و خریدکردن ما هم هست
و جای بازیکردن و مدرسهرفتن بچهها
اورشلیم برای من چیزی بیش از یه شهره
زیباست، جون داره و همینطور دین من هم اینجاست
اما مهمتر از همه خونوادهام اینجاست
بیشتر مردم نمیدونن من مسلمانم
فقط وقتی میرم مسجد و روسری میکنم سرم، تازه تعجب میکنن
اما اورشلیم پره از شگفتیها
دوهفته یه بار، تو بخش یهودینشین جشن بزرگی برپا میشه
برای پسرا، اسماش "بارمیتزوا"ئه
برای دخترا، اسماش "بتمیتزوا"ئه
مال وقتیه که بالغ میشید
یهودیها در اورشلیم از بیش از یکصد کشور میان
مثلا خونوادهی خود من، مامانام اهل پاریسه
والدیناش تونسیاند. خونوادهی پدرم هم لهستانیاند
مهم نیست اهل کجا باشیم همه آخرش مال همینجا ایم
بعضیوقتا احساس میکنم روی همون سنگهایی راه میرم که اجدادم میرفتن
از زمان بابلیها، به ما وعدهی ویژهای داده شده که به سرزمینمون برمیگردیم
بهاش میگیم "الیه" کردن. که یعنی به جایی فراتر، رفتن
و برای ما، یهودیها، جایی مهمتر از اورشلیم نیست
برای من، بهترین وقت اومدن به اورشلیم عید "ایستر"ـه
هر ایستری با اجتماع "یکشنبهی پالم" شروع میشه
اینجاست که ما در "کوه زیتون" قدمزنی میکنیم
و روزی رو که عیسی (ع) به شهر وارد شد جشن میگیریم
هرسال؛ من و برادرم جورج در این اجتماعِ پالمساندی شرکت میکنیم
و با مردمی از تمام جهان ملاقات میکنیم
ایستر، برای بیشتر مردم، یعنی تخممرغ، خرگوش و تزئینات
اما اینجا، ما همون ایستر 2000 سال پیش رو برگزار میکنیم
ما هنوز کاری رو که با عیسی انجام شد بازسازی میکنیم
مصائب مسیح، همونها رو قدم به قدم هر ایستر تکرار میکنیم
در بخش مسیحینشین، ارتودوکسهایی از اتیوپی و یونان داریم
کاتولیک، قبطی، سوری، و از هر جمعیتی
هرکدام ایتسر رو به روش خودش جشن میگیره
،بعد از بخش مسیحینشین بخش آمریکاییها رو داریم
اونا هم ایستر رو تو کلیسای خودشون برگزار میکنن
این شهر کهن، برای چهار بخش که زیاد با هم ارتباط برقرار نمیکنن خیلی کوچیکه
گرچه تو یه محل زندگی میکنیم ولی زیاد از همدیگه خبر نداریم
،در کمتر از یک مایل
کهنشهر اورلشیم، بخشی از مقدسترین مکانهای دنیا رو در خودش داره
،مقدس برای یهودیها مسیحیها و مسلمانان
پس، چطور نصف مردم دنیا، اومدن اینجا برای بزرگداشت این فضای کوچیک؟
اورشلیم در تقاطع آفریقا، آسیا و اروپا واقع شده
منطقهای که به نام "مهد تمدن" شناخته میشه
اولین امپراطوریها 5000 سال پیش از اینجا برخاستند
با به وجود آمدن قدرتهای جدید، سرزمین اطراف اورشلیم
تبدیل شد به میدان جنگی دائمی
هر تمدنی اثر خودش را اینجا باقی گذاشت
رومیها، شهرهای ساحلی بزرگی در کنار دریای مدیترانه ساختند
،بر روی مقبرههای پیامبران بابلی مسلمانان آرامگاه ساختند
در فلاتی مرتفع، بالاسر بحرالمیت
پادشاه "هرود کبیر"، "ماسادا" رو بناکرد
کوهی جیشالسوقی که شورشیان یهودی
در مقابل ارتش روم، آخرین بار مقاومت کردند
در "بیابان یهودیه"، مسیحیان اولیه صومعههای خارج از منطقهی خود را ساختند
افرادیشون امروز هم آنجا ساکناند
بیش از 40 بار اینجا فتح شده
اورشلیم، چندین و چند شهر است
هریک بر خرابههای دیگری بنا شده
و شاید هنوز هم بعضی از آنها در زیر پایمان پیدا شود
تصور کنید یک کاراگاهاید
و تلاش میکنید معمایی را حل کنید که شواهد اندکی برای کنار هم قرار دادناش دارید
این دقیقا همان کاری است که باستانشناسها میکنن. البته درمورد گذشته
یکی از چیزهایی که کارکردن تو اورشلیم رو جذاب میکنه
لایههای تمدنی متمادی ست که یکی بر روی دیگری قرار گرفته
همهشون هم در نهایت به 5000 سال پیش یعنی اولین ساکنان اینجا میرسه
یبوسیان و بابلیها، و بعدها بنیاسرائیل
و عصر رومیها، و بعد هم جنگهای صلیبی و آنچه تا امروز اتفاق افتاده
درک اورشلیم باستان مثل تلاش برای کاملکردن پازلی بزرگ است
در جاییکه بیشتر قطعاتاش رو گم کردیم
و حتی نمیدونیم شکل اولیهاش چجوری بوده
هرچیزی که از زیر زمین درمیاریم بخشی دیگر از این پازله
اورشلیم در رآس منطقهای واقع شده
که بعضی از کشفیات باورنکردنی باستانشناسی درش اتفاق افتاده
یکی از تماشاییترین این کشفیات "طومار بحرالمیت"ـه
که بیش از 2000 سال قبل نوشته شده
و قدیمیترین نسخهی کتاب مقدس عبری تا کنون است
در عمیقترین سطوح زیر زمین، قدیمیترین بقایای
کسانی که اینجا ساکن بودهاند رو پیدا کردیم
چه چیزی اون زمان مردم رو به اینجا کشونده؟
اینجا یه شهر محصور سنگی و کوهستانیه
جواب سادهست: آب
در قلب کهنشهر اورشلیم
چشمهای هست که تمام طول سال آب دارد
بنابراین، ساکنان اینجا، بر بستر صخرهای تونلی کندند تا به آب برسند
در کنار آب، دلیل دیگری هم دارد که این شهر مهم شد
و اون در بالای تپهای است که مشرف بر شهر است
برآمدگی صخرهای بزرگی که معتقدند (یبوسیان (تیرهای از کنعانیان و موسس شهر اورشلیم
خدای خورشید غروب را میپرستیدند
در سنت یهودی، این سنگ بنا، جایی است که خلقت دنیا ازش آغاز شد
و بعضی از مهمترین داستانهای کتاب مقدس (شامل عهد قدیم و جدید) اینجا اتفاق افتاده
ابراهیم (ع) در امتحانی ایمانی، آماده شد تا فرزندش را قربانی کند
حضرت (پادشاه) داود صندوق عهد را به اینجا آورد
و حضرت سلیمان (ع) اولین معبد را ساخت "خانهی خدا"
بعد از اینکه معبد به دست بابلیها ویران شد
احیای ایمان، وارد کتاب مقدس شد
که اورشلیم نزدیکترین نقطهی زمین به خدا بود
پدربزگم در سال 1936 وقتی 12 سالش بود به اورشلیم اومد
چون باباش حس کرده بود اتفاق بدی در اروپا قراره بیافته
اما بقیهی خانوادهاش تو لهستان موندند
و همهشون در ماجرای "هولوکاست" نابود شدند
او در مورد هر نقطهی این کهنشهر تحقیق کرد
و حتی 7 تا کتاب هم درمورد اورشلیم نوشت
و امروز هم در 90 سالگیاش هر روز چیزهای جدید میبینه
یه چیز جدید از اورشلیم
این فکر کنم بزرگترین عشق او باشه
..بعد از همسرش البته، ولی
فکر کنم مطمئنام که بخشی از عشقاش
به اورشلیم، به خونوادهاش و به من هم سرایت کرده
مقبرهای در بالای "کوه زیتون" هست که اسم پیامبر زکریا (ع) روشه
نام خانوادگی من هم از اینجا میاد
زکریا بیش از 2000 سال پیش، نابود شدن اورشلیم رو دید
اما این پیشگویی رو کرد که یک روز یهودیها به سرزمینشان باز میگردند
"در مقدسترین روزهایمان مثل "یوم کاپور (و "پسُور" (عید رهایی از مصریها
آواز "فردا در اورشلیم" رو میخونیم
برای چند صد سال، این رؤیای یهود بود
که به اورشلیم برگرده
و من این شانس رو دارم که واقعی شدن این رؤیا رو ببینم
من واقعا میتونم قدرت این مکان رو حس کنم
اینکه چقدر انرژی داره اینجا
من این عادت رو دارم که هر تولدم
برم اونجا و یه کاغذ دعا (ورد) بذارم لای دیوار
ما معتقدیم همهی نیایشگران از طریق این دیوار به خدا میرسن
No comments yet. Be the first to leave one.