The first 193 lines.
بابي ، من همين الان خوندنِ فيلمنامه رو تموم کردم
خدارو شکر ، من به اونها گفته بودم که ميتوني بخوني اما مطمئن نبودم
باورم نميشه که نقشِ من چقدر بزرگه من قهرمانِ فيلمم
تو صحنه ي آخر ؛ من يه هليکوپتر از تويِ تونل تير اندازي ميکنم
اين ديوونگيه ، اين فيلم 80 ميليون دلار بودجه داره
آخرين فيلمي که من توش بودم مجبورم ميکردن که دستمال دستشويي رو هم خودم ببرم
آره خوب ؛ من امروز اولين چِکِت رو گرفتم
و بيشترين پوليه که تا حالا درآوردي
پس بايد درست خرجش کني
لازم نيست بهم بگي دو روزِ پيش من هيچي نداشتم
من ميخوام باهاش سرمايه گذاري کنم
... من بيخودي خرج اونها فروشيه ؟
ببخشيد بابي ... من بايد
تُنگِ مخصوص ماهي ؟
سلام جويي ، من کريس هستم ، دستيارِ کارگردان
سلام ، به اولين روزِ فيلم برداري خوش اومدي
تِريلرِ تو تقريباً آمادست
همونجوري که دستور داده بوديد ... ما بايد دو تا چيز جذاب جور کنيم
وقتي که من اون پيغام رو گذاشتم نميدونستم که شما زن هستيد
مشکلي نيست ، گذاشتنشون رو تلويزيونِ پلاسماتون
ماساژورِ شخصيِ شما ساعتِ 3 اينجا خواهد بود
براي صبحونه هم يه اُملِتِ دنور براتون ميارن
اين صبحونه ي موردِ علاقه ي منه از کجا فهميديد ؟
ما زنگ زديم و با مديرِ برنامه هات صحبت کرديم ما همه ي چيزهاي موردِ علاقه ي تورو ميدونيم
اون ماساژوره هم چيزهايِ موردِ علاقه ي من رو ميدونه ؟
نه ، اون نميدونه
اُملِتِ دنور آقايِ تريبياني زک ، تو اينجا چه غلطي ميکني ؟
من بهشون گفتم که ستاره ي فيلم دوستِ منه به خاطرِ همين اونها بهم يه کار تويِ تدارکات دادن
با يه کارِ کوچيک شروع ميکنم اما کي ميدونه که آخرش به کجا ميرسم ؟
تو که نصفِ اين رو خوردي
آره ، بهت لطف کردم مزه اش افتضاح بود
جويي تريبياني
بنجامين لاکوود هستم
خدايا ، من تورو ميشناسم
من تورو توي نمايش نوشته ي شکسپير وقتي بچه بودم ديدم
شبِ دوازدهم ؟ تاريخش رو که ديگه يادم نيست
پس تو هم تويِ اين فيلم هستي
تمام فيلمهاي تو کارشون گرفته و جايزه بردن
من با بينجامين لاکوود بزرگ توي يه فيلم هستم
نه ، تو با بنجامين لاکوودي تويِ يه فيلم هستي که کلّي بدهي و قرض داره
و جايزه ي اُسکارِش پشتِ شيشه ي يه بنگاه توي "رِسِدا " ست
چه نقشي رو بازي ميکني ؟ مامور ويلسون
واو ، اين نقش براي تو عاليه
اوه دارم ميميرم براش ، آره
اف بي آي براي يه کارِ ديگه منو دعوت به همکاري ميکنه
: و من هفت بار بايد بگم
" من براي اين کارِ آشغال خيلي پير شدم "
واو ، پس من فکر ميکنم به زودي يه اسکارِ ديگه ام قراره بره پشت شيشه ، مگه نه ؟
خيلي خوب ، ميخوايم خوندنِ متن رو شروع کنيم کني تازه همين الان اومد
کي ؟ کني نقشِ بچه رو بازي ميکنه
من و بنجامين تو فيلم ازش محافظت ميکنيم
روزِ اول دير اومدن سرِ کار بده آره
سلام آقا کوچولو
من جويي هستم و خوب ستاره ي اين فيلم
تو امروز يه خورده دير کردي
تو ميدوني چه اتفاقي براي بچه هايي که دير ميکنن ميافته ، مگه نه ؟
دَماغِت رو ازت ميگيرن اوه نه ؛ تو به من دست نزدي
... ببين ، خيلي خوب کني
بيا پيش پرده رو نگاه کنيم ، باشه ؟
... حالا
... فقط ستاره ميتونه صداش رو بالا... تو رويِ صندليِ من نشستي ، دسته بيل
خوب... در واقع اين صندليِ منه
باورت ميشه چي ميگه ؟ کني صندليش رو ميخواد
از رويِ صندليش پاشو
من ستاره ام نه ، من ستاره ام
آخرين فيلمِ من ؛ " کوچکترين ... رئيس جمهمور " 40 ميليون دلار فروش کرد
پس از رويِ صندلي من بلند شو...
محضِ رضايِ خدا ؛ از صندليش بلند شو باشه ، خيلي خوب
دماغم رو هم پس بده
اين بچه تورو از روي صندليت بلند کرد ؟
نه فقط اين ؛ تازه جايِ پارکم رو هم گرفت
و تويِ صف از من زد جُلو
و جلويِ همه " کلّه کدو " صدات زد
من چجوري باهاش کنار بيام ؟ اولاً ؛ اين کار اصلاً حرفه اي نيست
دوماً ؛ حقيقت نداره
... سلام جينا ، من
سلام جويي سلام الکس
از اونشب که پشتِ بوم بوديم نديدمت
من به خاطرِ اينکه خيلي ... رومانتيک بود ناديده ات نميگيرم
نميتونم باهاش کنار بيام بکش کنار ببينم
آهان ، اون قرارِ الکيتون رويِ پشتِ بوم
تو بقيه ميگي ؟ جالبه
من به روان شناسم گفتم
... انقدر خنديديم که
اون مجبور شد قرارِ بعديش رو لغو کنه... چون من نميخواستم از دفترش برم بيرون
ميشه يه لحظه من و الکس رو تنها بزاريد ؟
آره حتماً ، من ميخوام ماشينم رو به زک نشون بدم
زک يه خياط ميشناسه که ميتونه يه کت و شلوار همرنگ ماشينم برام بدوزه
بيخيال ... اُسکار داره نزديک ميشه
و تو نميخواي مثلِ عقب افتاده ها باشي...
خيلي خوب ، بين تو و جويي چه خبره ؟
اونشب يه اتفاق عجيب فتاد
... ما يه شبِ رومانتيک داشتيم
... و بعداً معلوم شد که برايِ من جدي شده...
و من نسبت يه جويي احساساتي دارم...
نه الکس ، تو نبايد به جويي احساسي داشته باشي
ميدونم ، اين چيز بديه
اون اصلاً هم تيپِ من نيست
تو هم تيپِ اون نيستي تيپِ اون چيه ؟
زن هايي که باهاشون نخوابيده
من نميتونم به جويي علاقه داشته باشم من بايد چي کار کنم ؟
راحت ترين راهِ فراموش کردنِ يه مرد پيدا کردنِ يکي ديگه است
من کلي مرد ميشناسم
تيپِ تو چيه ؟
... خوب ، من از کسي خوشم مياد که باهوش باشه همچين تيپي نداريم
سلام ، چي کار ميکنيد ؟
داريم سعي ميکنيم يه نفر براي الکس جور کنيم
اوه واقعاً ؟ از چه جور مردي خوشت مياد ؟
خوب ، يه نفر تقريباً همسنِ خودم
مو طلايي ، چشم آبي ، خلاق ، باهوش
من يه نفرو ميشناسم که عاليه توي همين ساختمون زندگي ميکنه
تويِ اُرکِست هم هست اون شوهر سابقمه
پس نه ؟
" اگر تو دنبال کسي با موهاي طلايي ميگردي "
" من کُلاهَم را در رينگ انداخته ام "
شايد من مردِ ساده اي باشم اما ميدونم که عشقِ چيه
جويي سلام آقاي لاکوود
آماده اي ؟ من آماده ي کارم
اما کني در موردِ پيش پرده اش داشت با مدير برنامه هاش صحبت ميکرد
که قبل ازينکه فيلم برداري شروع بشه نقش اول بشه
من دارم از منتظر موندن به خاطر اين بچه ديوونه ميشم داري به من ميگي ؟
من يه بازيگرِ بزرگم ... اما اين بچه کوچولو فکر کرده ميتونه
اوه ايناهاش
بزرگ K ، ستاره ي ما ؛ شاهزاده کني
گوش کن ؛ من الان داشتم به آلبومِ رَپِت گوش ميکردم
شگفت انگيزِه
پدر و مادرها مريضَن
خيلي خوب بود ؛ لاکهارت
در واقع من لاکوود هستم اما ميدوني چيه ؟
شنيدن اينکه که تو قسمتِ لاک " از اسمِ من رو درست ميگي "
يه هيجاني داره که نميتونم... به اين زوديا فراموشش کنم
به من يه کولي بده
بِپَر بالا شاهزاده ي من
اين ديگه چه کوفتي بود ؟
يه نفر مثل لاکوود که مدت زيادي تويِ اينکار بوده ميدونه چي کار کنه که پيشرفت کنه
تو هم بايد همين کارو بکني به ستاره اصلي نزديک بشي
مهم نيست که تو در چه حدي هستي نه ، من پاچه خواري نميکنم
من برايِ کار اينجام الان قراره صحنه ي قهرمانِ اصلي رو بگيريم
و آخرِ کار اينه که به يادِ مردم ميمونه
آره ، رويِ پايِ خودت بِايست
حالا من بايد برم يه لباس عينِ لباسِ کني پيدا کنم تا بتونم صحبت کردن باهاش رو شروع کنم
چون فقط به تو خوش گذشت بايد 5 دلار به من بدي
چه سودي کردم من
خيلي خوب ، همگي ؛ جويي اومد
... صحنه اي رو ميگيريم بَکستِر ، ويلسون و ران
در حال عبور از تونل... توسط هلي کوپتر تعقيب ميشن
هر سه تاي شما بايد به طرف تونل فرار کنيد
حرکت
باورم نميشه که تونستيم از اون تونل زنده بيايم بيرون
من براي اين کارِ آشغال خيلي پير شدم
صبر کنيد ، اين صدايِ چيه ؟
اين صداي هلي کوپتره حالا ديگه من واقعاً عصباني شدم
اون هلي کوپترِ آپاچي با بد کسي دَر افتاده
و کات چطور بود ؟
اون نگاهِ برايِ تصميم گيري چطور بود ؟
پوسترِ فيلم ميشه ، مگه نه ؟ صد در صد ، من خيلي خوشم اومد
ميدوني چيه ؟ ... من داشتم با لاکوود صحبت ميکردم
و من فکر ميکنم جويي نبايد قهرمانِ داستان باشه ، بايد لاکوود قهرمان باشه
فکر عالي ايه چي ؟
متنِ جديد ؛ لاکوود قهرمانِ داستانِه صبر کن
ببخشيد ، متاسفم
پليس ، آتش نشان ، مردانِ ما در يونيفرم ؛ اونها قهرمان هاي واقعي هستن
اما به درک ؛ من نقش رو قبول ميکنم
باشه صبر کن ، اون نميتونه جايِ من قهرمان باشه
تويِ فيلنامه من قهرمانِ داستانم استوديو ميخواد که اين بچه رو راضي نگه داره
کِني به هر چي که بخواد ميرسه
هي ، هيچ معلومه چه خبره ؟
تو گفتي که برات اهميت نداره چرا سعي ميکني که نقشِ من رو بگيري ؟
من آخرِ کار که قراره پول بگيرم ، هر چي بيشتر ديالوگ داشته باشم ، هر چي بيشتر کار کرده باشم
زودتر ميتونم جايزه ي اسکارم رو پس بگيرم
و تونيم رو و لاتين گرميم رو
من تو آرژانتين کلّي طرفدار دارم
براي من مهم نيست که پولو براي چي ميخواي
سر به سرِ من نذار
گوش کن ؛ خيلي بيشترِ از قَدِت حرف ميزني ، رفيق
نميخواد از شکسپير برايِ من نقلِ قول کني
الکس گَرِت هستم
من يه مرد پيدا کردم که شايد کمکت کنه جويي رو فراموش کني
بگو ببينم قَدِ مردِ هم برات مهمه ؟
نميدونم ، مگه قدش چقدره ؟
... حدوده چهار و بايد بيشتر بگردي
تو چقدر سخت سليقه اي
من از کجا ميتونم تيپِ به اين خاصي پيدا کنم ؟
سلام جينا يه لحظه گوشي
يه فيلم تاريخي در حال ساختِه
... عکسِ تمام زن هاي سياه پوستي که سِنِشون بين
پنجاه " تا " شصت " ساله و"... تجربه ي آواز خوندن رو در بيار
... ميشه به جاش ، مردهايِ مو طلايي با چشم هاي آبي
که بين 20 تا 30 سالگي رفتن دانشگاه رو در بيارم ؟...
يه مردِ مو طايي در نقشِ ريتا فرانکلين
خوشم اومد
سلام باورت نميشه چي شده
اون بچه نقشِ من رو ازم گرفت
No comments yet. Be the first to leave one.