The first 200 lines.
ارائهای از تیم ترجمهی دیباموویز
!جنده
!باید پای اونم میآوردی وسط
ترجمه از رضا کارگران
پسرهای خوبیان
باعث افتخارِ ربکا میشن
.همهش میپرسن پدرشون کجاست نمیفهمن چرا اینجا نیست
چی بهشون گفتی؟
خب، بهشون گفتم ،داره یه مأموریت خیلی مهم و مقدسی رو انجام میده
،که دوستشون داره و به زودی میاد خونه
لمیول خیلی باهوشه
میتونم باهاش یه کاری بکنم
برای جفتشون هرکاری لازم داشته باشن انجام میدیم
اینو به ربکا و به جان مدیونیم
.من اون قول رو به جان دادم درک میکنه
،میدونم اذیتت میکنه ولی نمیتونی از جان حفاظت کنی
زیادی پیش رفته
هیچوقت نمیتونه برگرده
،اگه ما رو داشته باشن نیازی به جان ندارن
الان فقط میتونه دردسر براشون بسازه
دیگه به درد نمیخوره
تو همیشه توی تصمیمهای سخت بهتر بودی
زندگیِ جان هزینهی آیندهی اون پسرها میشه
و همینطور آیندهی دیوید
...آه، دیوید. چطور شده که
سلام، بابا
پسرم کجاست؟
دارم ازت میپرسم، پسرم کجاست؟
آره، میدونم چی داری ازم میپرسی
سلام کن، دیوید
دیوید، زخمی شدی؟
من خوبم
..اگه یه مو از سرش کم بشه - چه خبره؟ اون کیه؟ -
،اون روانیای که برای شما کار میکنه دختره رو بُرد، منم پسرتون رو گرفتم
،اگه سالم پسش نگیرم
نگرانیت خیلی بیشتر از موهای سرش میشه
تهدید کردنِ پسرمون احمقانهترین کاریِ که به عمرت کردی
اصلاً نمیدونی چه کارایی از دستمون بر میاد - اَندرسون، آروم -
نه، دقیقاً میدونم چه کاری از دستتون بر میاد
،دربارهی جنازههایی که به جا گذاشتین میدونم ،درمورد کانچفسکی میدونم
و قضیه پلازنوف و بچههای تو شیکاگو رو هم میدونم
همهشون رو میدونم
درسته
پس فکر میکنی اگه نذاری تنها بچهمون بره باهات چی کار میکنیم
آهسته میمیری
تمام کسایی که مسیرشون بهت خورده رو میکُشم آقای کسل
منو تهدید میکنی؟ - باید آروم بگیری -
اون بیشتر از تهدید بود. یه حقیقته
جنازهت رو با چشام میبینم
نه.. فکر کنم یه تهدید بود
!دیوید
آره
پسرتون خونریزی داره
حقیقت اینه
...من
آدمِ جدیای هستی، آقای کسل
ولی خیلی پات رو از گلیمت درازتر کردی
.اینو نگاه کن مامان هم درست به اندازه بابا کثیفه، ها؟
برای اینکه دیوید رو سالم بهمون برگردونی چی لازم داری؟
،دختره رو میخوام و میخوام که صدمه ندیده باشه
،وقتی اون اتفاق بیُفته میتونی پسرت رو پس بگیری
چطور بدونم میتونم بهت اعتماد کنم؟
میتونی با تلفنِ دیوید باهام تماس بگیری
ردیابیش کنی، بیای دنبالمون، مُرده
...اون یه تهدید بود
یا یه حقیقت؟
خودت چی فکر میکنی؟
هی، بابا. لمیولم
خیلی خوشحالم که صدات رو میشنوم
حالت چطوره؟ برادرت چطوره؟
دلمون برات تنگ شده
اُه، خیلی دلم براتون تنگ شده
کِی برمیگردی خونه؟
مامان تو ساختمون برگزاری ختم منتظرـه
.همهمون به زودی قراره با هم باشیم قول میدم
ولی ازت میخوام تا وقتی میرسم اونجا مواظب برادرت باشی، خب؟
این کارو به خاطر مامان میکنی؟
بله، قربان
آره. دوستت دارم
.بیاین، پسرها وقتِ خوابه
سلام، جان
میخواستیم یادت بیاریم برای چی داری میجنگی
یادآوری لازم ندارم
فرانک کسل دیوید رو دزدیده
دیوید هیچوقت قرار نبود بخشی از این ماجرا باشه
کسل اونو گرفته چون تو دختره رو بردی
دختره هنوز زندهست، جان؟
جان، دختره پیشته؟
آره، پیش منه
خوبه
باید هرکاری لازمه انجام بدی تا آسیبی به دیوید نرسه
،الان فقط یه مسیر داری، جان ولی مایکل و لمیول دو تا دارن
میفهمی؟
میفهمم - خوبه -
شمارهای که باهاش میتونی با کسل تماس بگیری دارم
آمادهای که بنویسیش؟
هی، هی. آروم باش. یواش - روسو! اون کجاست؟ -
نمیدونم چی داری میگی
باید آروم باشی - مدانی -
.مدانی، آروم باش بذار خانم کمکت کنه، باشه؟
بشین
بشین
،باهات حرف میزنم خیلهخب؟
ولی باید قول بدی که میری بیمارستان
آره، باشه. باشه
یه دقیقه تنهامون بذار
تمام مدت اینجا پیش دکتره بوده؟
اون زندهست؟
آره، ولی ممکنه آرزو کنه کاش نبود
دکتر دومانت شکل کسی میمونه که از پنجرهی طبقه سوم بیرون پرت شده
اونجا بود
،بعد از اینکه دکتر افتاد اونجا بود یه مُشت گل توی دستش
و اومد سراغ من
،سه تا گلوله تو بدنش خالی کردم و انگار هیچ کاری نکرد
چطور من زندهم؟
بعداً درموردش حرف میزنیم، مدانی - نه. من چطور زندهم؟ -
لطفاً بهم بگو - ...باشه، بذار.. خب. رسیدیم اینجا -
و تو کُلی خون دراز کشیده بودی
هیچکدومش مال تو نبود
،خون توی راهرو هست اون پائین روی پلهها
،روسو تو رو نکشت
ولی فکر کنم شاید تو اونو کُشته باشی و خودش هنوز نمیدونه
تو مُشتم بود
آره
لعنتی. تو رو ببین
تمام اینا واسه یه نفر که حتی دیگه پروندهی تو هم نیست
،اول ترتیبِ اون یارو روی پل رو دادی و حالام این
انگار داری سعی میکنی نظر مثبتم رو نسبت به خودت برگردونی، مأمور مدانی؟
جواب میده؟
بذار فقط بگیم این کارای به خطر انداختنِ جونت
سراغت اومدن رو سختتر میکنه
لطفاً، وقتی پیداش کردی بهم میگی؟
میگم
ممنون
...اینا رو پیدا کردم
روی زمین
شاید لازمت بشه
فکر کنم کارمون باهاش تمومه
میدونی، فکر کردم تو رو گرفته
مثل سگ نگران شده بودم
چی فکر میکردی که اومدی اینجا؟
از فرار کردن از دستش خسته شدم
.فقط میخواستم بدونم کجا زندگی میکنه ببخشید
اتاقِ 630، پائینِ راهرو - خدایا -
حداقل بگو از این بیشتر نزدیکش نشدی
آره. پیداش کردم و بعدش بهت زنگ زدم
خیلهخب
،هر اتفاقی اینجا افتاد تو فقط سر راه نباش. میفهمی چی میگم؟
آره. باشه
مواظب باش
آره
!برو - !برو، برو -
!برو! برو
تموم شد؟
زودباش، بکش عقب. برو عقب
نوچ. نوچ. برگرد عقب
گمونم جفتمون یه چیزی داریم که اون یکی میخواد، درسته؟
،آره. دیوید رو برام بیار دختره زنده میمونه
!پائین رو بزن. بزن
ببخشید
.منتظر تماسم باش گاراژ. دکمهی گاراژ رو بزن. زود
!فرانک - فقط کاری که میگه بکن -
درست میشه
لعنت
!فرانک
!هی، هی، هی
چطوره اونو بذاری واسه وقتی کارمون تموم شد، ها؟
بهتره مشروب خورده باشم. باور کن
تفنگه هم خیلی کارِ مثبتی با اعصابم نمیکنه
اشکال نداره اگه اینو جا به جا کنم؟
همم؟
خیلهخب، فقط دراز بکش
فقط دراز بکش
کُلی خون از دست دادی
آره، نه بابا
خوب سرویست کردن
گوش کن، مرد، یه دلیلی داره که اینجام و تو درمانگاه مونت سینای نیستم، خب؟
کارِ بالینیِ من نیست
من زخمهای سطحی رو انجام میدم
میدونی، آدمایی رو درست میکنم ...که بازوشون تیر خورده، پاشون
میدونی، شاید اونایی که وقتی دعوا بد پیش رفته بخیه لازم دارن
ولی تو باید بری بیمارستان
.دوباره زندانیم میکنن باید این کارو بکنی
،اون گلولهها رو میکشی بیرون و زخمهام رو میبندی
میفهمی چی میگم؟ - .خیلهخب. خیلهخب -
و بیهوشی هم نمیخوام
مجبورم. مهم نیست ،خیال میکنی چقدر گردن کُلُفتی
،از درد میپری و منم 5 سانت از کبدت بلند میکنم
گفتم نه
!بزن بریم - آره -
آره. آره
احمقانهست - !درش بیار -
یکی تموم شد
باشه - یکی -
.بیا این لعنتی رو در بیاریم !بزن بریم! زودباش
هیچکدوم از اینا رو نمیخواستم
احساست رو میشناسم
انکارش نکردن. هیچیش رو
،تمام این مدت ...و من.. من هیچوقت
چطور نفهمیدم؟
No comments yet. Be the first to leave one.