The first 200 lines.
خلاصه قسمتهای قبل در «همه برپا»
گلوریا هرناندز، سرقت منزل
سرقت بزرگ، حمل اسلحه. واقعاً یه دردسره
خواهرم تنها چیزیه که مهمه
وقتی پدر و مادرمون فوت کردن، تنها چیزی که برام مونده بود
خواهرم و اسکیتسواری بود. میتونم یه خواهشی کنم؟
آره. میشه مراقب باشی
میدی باشی؟ حتماً.
لولا. دره.
آندره، همون دره توئه.
عشق دوران دانشگاهت، دره.
آندره آرمسترانگ تو شهره. اصلاً یادت میادش؟
یادم میاد یه احمق تمام عیار بود.
یادم نمیاد آخرین باری که هیئت منصفه
برای پرونده قتل به این سرعت نظرش رو اعلام کرده باشه.
آره، معمولاً این نشونه خوبی نیست.
حداقل برای موکلای من.
اینم خوب نیست.
خوشحالم که همکارات کلی تعریف و تمجید کردن.
ولی من باید اول خودم اونجا رو میدیدم.
و ممنون میشم من رو هم در جریان بذاری.
فکر نمیکنم این یه درخواست غیرمنطقی باشه.
باشه. رابین، بعداً راجع به این حرف میزنیم.
باید برم. خداحافظ.
شوهرم یه عادت آزاردهنده داره...
که بدون من تصمیمهای مهم زندگی رو میگیره.
هنوز برای مهد کودک مشکل داری؟
ظاهراً نه، دیگه نه.
مثل اینکه رابین برای بِیلی مهد کودک پیدا کرده
و امروز صبح هم پیش یه مشت غریبه ولش کرده.
خب، حداقل دیگه باهاش نمیره
سراغ کارهای پلیسی و کمینها.
شوخی میکرد که براش جلیقه ضد گلوله میخره
و میخواد شریک تمام وقت خودش کنه.
دیگه از دست اون مرد هر کاری برمیاد.
اینم تقویم به روز شدهتون برای ادامه امروز.
و همین الان به من اطلاع دادن که هیئت منصفه
پرونده قتل پلاسنتیا، به رأی نهایی رسیدن.
چقدر سریع بود...
عالیجناب، چقدر قرار هست برای وکیل صبر کنیم؟
سارا و خانم لوپز تو آسانسور گیر کردن.
آتشنشانی داره روش کار میکنه.
هوی، میشه این کوفتی رو تمومش کنیم؟
آقای بنکس، درست صحبت کنید.
من مجرم هستم یا نه؟ فقط حکم رو بخونید.
ما اینجاییم. ببخشید، ببخشید. متاسفم.
بالاخره، خانم لوپز.
خانم لوپز. سلام.
خوشحالم که حل شد.
از شما عذر میخواهیم، عالیجناب.
ادامه جلسه دادگاه مردم علیه ویلیام بنکس.
حالا که همه طرفین حضور دارند...
ادامه میدیم.
ضابط!
آیا هیئت منصفه به رأی نهایی رسید؟ بله، عالیجناب.
ممنونم.
لطفاً متهم بایستد.
«دادگاه عالی مردم کالیفرنیا»
«در پرونده مردم علیه ویلیام بنکس»
«در خصوص اتهام اول، تخلف»
من نمیتونم این کارو کنم. چرا، میتونی.
فقط یه نفس عمیق بکش.
«ما، هیئت منصفه در پرونده فوقالذکر»
«متهم را مجرم میدانیم.»
آقای بنکس، شما به حبس ابد محکوم میشید.
چیزی تو این موضوع هست که براتون خندهدار باشه؟
نه، فقط قیافه رو یادم اومد...
استفانی وقتی جون از چشماش رفت.
خیلی خندهدار بود. آقای بنکس، کافیه!
ضابط!
وایسا. این کارو نکن. از من دور شو.
نظم! ضابط!
هی! میکشمت!
قول میدم بهت. قول میدم.
ضابط! نظم!
خوبی، عزیزم؟
میرم یکی رو صدا کنم، باشه؟ بذار ببینم.
باشه، خوبه. چیزی نیست.
آه!
باید یه جای جدید پیدا کنیم. اینجا حال بهم زنه.
این که هیجانانگیزه، مثل فیلمهای جاسوسی میمونه.
تو جاسوس افتضاحی میشدی. زیاد حرف میزنی.
برای همینه که من دادستان خوبی هستم.
حقیقت داره. خدا، امروز حس یه داور رو داشتم.
افتضاح بود. اون دیگه چی بود؟
نمیتونم بگم من هم همین کارو نمیکردم.
خب، امیدوارم هیچوقت مجبور نشی.
گوش کن، میخوای بیای بریم بازی رو ببینیم؟
امشب با من و اِیمی؟ یه بلیط اضافه دارم.
کلیپرز یا لیکرز؟ هیچکدوم، میلیاردرها.
کی؟ میلیاردرهای لس آنجلس.
تیم جدید لیگ دسته پایین.
آها، آره. صاحبش مشتریه...
شرکت اِیمی.
پس یه جایگاه ویژه داریم. چه خوب.
سالن ورزشی جدید رو دیدی؟ نه.
باورنکردنیه. یه بوفه دارن...
خیلی دوست دارم بیام و یکی دو تا نوشیدنی با تو و اِیمی بخورم.
ولی باید برم مراقبت از بچه رو از رابین تحویل بگیرم.
هرچی. بیشتر برای من میمونه، سادهلوح.
خداحافظ. خداحافظ!
من اونجا بودم، داشتم سعی میکردم آتیش رو خاموش کنم
آتشسوزی عمدی یک ساختمان
حتی یه اتهام دیگه هم بابت خسارت زدن بهش اضافه کردن
به چندین سازه. فکر کنم خیلی دست و دلباز شده بودن.
ببین رفیق، کمپ ما دوباره مورد حمله پلیس قرار گرفت
برای همین من هر چی تونستم برداشتم
و رفتم سمت کمپ زیر پل ۴۰۵.
قبل از اینکه برسم، آتیشهای بزرگ رو میدیدم
از چند خیابون اونورتر.
ولی معلوم شد آتیش بزرگ نبودن.
کل اون کمپ لعنتی داشت میسوخت.
واسه همین دویدم و سعی کردم کمک کنم.
آزمایش نمونهبرداری تأیید کرد که شما آغشته بودید
به همون ماده آتشزایی که باعث آتیشسوزی شد.
این اصلاً خوب نیست. برای این توضیح خاصی دارید؟
نه، نمیدونم، من... من...
همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. من...
سایروس، تو سابقه خوبی از جرمهای قبلیت داری،
ولی همش جزئی و غیر خشونتآمیزه.
اون یکی که جلب توجه میکنه، پرونده سرقت هست.
نه، من چیزی ندزدیدم.
برام پرونده درست کردن چون داشتم اموالمو پس میگرفتم
از صاحبخونهای که ازم دزدیده بودشون.
و دو سال برام بریدن.
اما من داوطلب شدم تا کمک کنم با آتشسوزیهای جنگلی مبارزه کنیم.
و اونها... خب، من توی یک سال آزاد شدم.
پس این اولین بارت نیست که با آتیش سر و کار داری.
سلام.
حالت چطوره؟
اوه، عالیم.
گرسنهای؟ بذار ببرمت یه چیزی بخوری.
ممنون بابت پیشنهادت، ولی
با این طعم خونی که تو دهنمه
و عکسهای صحنه جرم روی میزم،
راستش زیاد اشتهایی ندارم.
فقط میرم خونه.
متاسفم که این اتفاق برات افتاد.
آره، خب...
اگه همه همیشه با هم مهربون بودن،
ما که کار از کار بیکار میشدیم، نه؟
فردا بهت زنگ میزنم.
باشه.
سلام.
خانم لوپز. گلوریا.
سلام. چی شده؟ هی، امم...
تصادفاً با خواهرم مدی حرف زدی؟
نه، مشکلی پیش اومده؟
یک هفتهست ازش خبری ندارم.
حتی زنگ هم نزده یا ملاقاتی نداشته.
و این اصلاً شبیه اون نیست. باشه.
آره. بگو، بگو چی لازم داری.
میخوام کمکم کنی خواهرمو پیدا کنم.
گفتی اگه هر وقت کاری داشتم میتونم بهت مراجعه کنم،
حالا دارم مراجعه میکنم.
یا این فقط حرفیه که شماها میگید
تا خودتونو خوب حس کنید؟ گلوریا. فقط...
فقط یه نفس عمیق بکش، باشه؟
هیچ ایدهای داری که کجا ممکنه باشه؟
احتمالاً تو اون مینیعمارت هست.
مینیعمارت؟ آره.
خونه براندون پیج.
همون یارو اینترنتی؟ چرا داره اونجا وقت میگذرونه؟
باشه، اون الان مهم نیست.
من فقط باید مطمئن بشم که سالمه.
باشه؟
گلوریا؟
جوونا، میدونید امروز چه روزیه.
امروز آخرین روز چالش گنجیابیه.
پس غنیمتهاتون رو تا ساعت ۵ بعدازظهر، نه حتی یه ثانیه دیرتر،
به نقطه تحویل برسونید.
برندهها فردا ظهر اعلام میشن.
بزن بریم!
باورم نمیشه اون زن نه گفت
جلوی ۱۵۰۰۰ نفر تو فَنکَم.
خواستگاری توی مسابقات ورزشی افتضاحه.
یعنی اولین احمقی که فکر کرد این ایده خوبیه، کی بود؟
منظورم اینه که زنا نمیخوان در معرض
اون نوع تحقیر قرار بگیرن. البته انصافاً،
فکر نمیکنم اون کسی بود که تحقیر شد.
دقیقاً. بذارید این یه درس باشه.
شاید شماها دیگه این کارو نکنید.
اوه، شماها؟
خواستگاری من محشر بود.
حالا که صحبت از مردایی شد که ازت خواستگاری کردن،
حال شوهرت چطوره؟
به نظر میرسه داروهای جدیدش باعث شده حالش
خیلی بهتر باشه. این خبر خوبیه.
هی، میدونی، حیف شد نبردیاش
به یه بازی بسکتبال و برگه طلاقشو نذاشتی کف دستش
تو فَنکَم. این کارو نکن.
امشب نه. باور کن، هیچکس
بیشتر از من از این حرف خسته نیست.
و من سعی کردم دلسوز باشم، اما انگار
اون داره از موقعیت سوءاستفاده میکنه.
میشه یه اوبر بگیریم؟
حواست باشه!
هی، حالت خوبه؟
فقط... فقط بیحرکت دراز بکش.
سلام، من همین الان شاهد بودم مارک...
No comments yet. Be the first to leave one.