The first 200 lines.
... آنچه گذشت
... براي يک قرن با يه راز زندگي کردم
،تا الان. ريسک کردم... . ولي بايد بشناسمش
. الينا، سيب نصف شده کاترينه
چرا من شبيه اونم؟
. تو به فرزندي قبول شدي - . اين دختره يهو ظاهر شد -
. اون 16 سالش بود و نزديک زايمانش بود
ديگه چي درموردش مي دوني؟
. فقط اسمش، ايزابل - ... همسرم عمرش رو صرف -
. تحقيق درمورد فعاليت هاي فوق طبيعي در اين منطقه کرد...
همسرت کجاست؟ - . ديمن کشتش -
. يه معبد زير کليسا هست
يه افسون، کاترين رو توي اون معبد حبس کرده . و ازش محافظت مي کنه
. من مي خوام برش گردونم
!اون اينجا نيست
. تو مي دونستي کاترين اونجا نيست
. اون ميدونست تو کجايي، ولي براش مهم نبود
. منو ترسوندي
مي دوني چه روزيه؟
. شنبه - و چه ساليه؟ -
سال 2010. حالت خوبه؟
. ممنون
صبر کن، اسمت چيه؟ - . هارپر، قربان -
چطوري اينجا ظاهر شدي؟
و چرا اينطوري لباس پوشيدي؟
. به نظر مياد فرد متشخصي باشين
. متأسفم - به خاطر چي؟ -
. سلام، باني. منم
. مي خواستم حالتو بپرسم. اينجا دلمون برات تنگ شده
. اجازه نده خاله ات خيلي ديوونه ات کنه
. زود برگرد. دوستت دارم
اين بيرون چي کار مي کني؟
. هوا سرده - . فکر مي کردم. مي نوشتم -
... مراسم تدفين مادربزرگ باني
. خيلي چيزا درمورد مامان و بابا يادم انداخت...
داشتم فکر مي کردم. فکر کنم گفتي . مي خواي يه کم درمورد اونا کند و کاو کني
. به فرزندي قبول کردن - . درسته -
پس اين کارو کردي؟ کند و کاو کردي؟
. بيا تو
بابات همه مدارک پزشکيش رو ... نگه داشته بود
. سوابق، گزارش ها، دفتر ثبت قرار ها
يه چيزي از شب تولدت . پيدا کردم
. بيمار و تاريخ تولد . "ايزابل پيترسون"
فکر مي کني اين اسم واقعيش باشه؟
يه نوجوان حامله فراري؟
. فکر نکنم، ولي شايد اسمش درست باشه
ولي "پيترسون" رو از کجا آورده؟ همکلاسي؟ دوست؟
. يه کم توي انترنت گشتم
... درمورد همه پيترسون هايي که
. اون سال توي اين منطقه به دنيا اومدن، تحقيق کردم... . سه نفر رو پيدا کردم
... "دو مرد و يک زن. "ترودي
. که توي "گراو هيل"، ويرجينيا زندگي مي کرده...
. خيلي از اينجا دور نيست - . اينو ببين -
. ايزابل
. يه تشويق کننده بوده - . ترودي هنوزم همونجا زندگي مي کنه -
. اين آدرسشه - ايزابل چي؟ -
. نتونستم چيزي درموردش پيدا کنم
. گوش کن. يه چيز ديگه هم هست
،آقاي سالتزمن، ريک ... همسرش اهل همين اطراف بوده
. اسم اونم ايزابل بوده...
... وايسا. "بوده" يعني - . اون مرده -
ممکنه همسر آلاريک، مادرت بوده باشه؟
. نمي توني حقيقت داشته باشه
،منظورم اينه که اين انطباق . تصادفي بوده
. آدرس دوستش، ترودي رو دارم
مي خواي باهاش حرف بزني؟
. نمي دونم... نمي دونم
... اگه اين حقيقت داشته باشه، اون خودش باشه
... اين يعني مادر واقعي من مرده...
. و نمي دونم مي تونم با اين موضوع کنار بيام يا نه...
الينا، جنا چيزي درمورد همسر آلاريک بهت نگفت؟
اينکه چطوري مرده؟
فقط گفت کشته شده . و هيچوقت هم قاتلش پيدا نشده
اينو ميدونستي؟
... اون شب توي مدرسه وقتي به من حمله کرد
. يه چيزايي درمورد مرگ زنش برام تعريف کرد...
... خب - . نه، نه، نه. امکان نداره -
. اين تطابق ها... خيلي زياد پيش مياد
... حالا گوش کن، اگه تصميم گرفتي که بري
،و با دوست ايزابل حرف بزني... منم باهات ميام. باشه؟
. نمي دونم مي خوام چطوري اين کارو بکنم
. من بايد برم
. يه کم با ديمن کار دارم
حالش چطوره؟ - . داره به روش خودش با موضوع کنار مياد -
چه مزه اي ميدم؟
. خيلي از دوستات بهتري
. ولي بهشون نگو . ممکنه حسودي کنن
. نه. آقاي مزاحم
. سلام عرض شد - مي تونيم با هم صحبت کنيم؟ -
. آره - . بدون اين سه تا -
... هر چي بايد به من بگي رو
. مي توني جلوي اونا بگي...
. اونا خيلي راز دارن
. تو نگران مني . خيلي ممنون. ولي نباش
نيازي نيست. من خوبم. چرا نبايد باشم؟
... توي 145 سال گذشته عمرم، يه هدف داشتم
. برم توي معبد. موفق شدم...
... البته کاترين اونجا نبود که نجاتش بدم
ولي چرا بايد حالم بد باشه؟
نه، حس خوبي داره ... که هيچ نقشه اي نداشته باشي
. چون هر گهي که دلم بخواد، مي تونم بخورم...
. منم از همين نگرانم
. آروم باش. من هيچکس رو نکشتم... خيلي وقته
اون دخترا؟
... توي خوابگاهشون با سردرد به هوش ميان
. فکر مي کنن بيهوش بودن. مثل هميشه...
يادشون نمي مونه که منو . به خاطر اين مزخرفات، کشيدي کنار
. پس بخور. حال کن، داداش
يه زني هست که شايد ... قبلاً مي شناختيش
. "به اسم ايزابل، در شمال کارولينا، توي "دوک...
الان مي خواي درمورد يه زن که در گذشته من بوده، بحث کني؟ جداً؟
. تو اونو کشتي - خب که چي؟ -
مي خواستم بدونم چيزي درموردش . يادت مياد يا نه
. مثل يه سوزن توي انبار کاه مي مونه، استيفن
. خب، بيشتر فکر کن. خيلي مهمه
. هيچي مهم نيست، ديگه نه
. گفتگوي خوبي بود
بايد برم غم و اندوهم رو ... روي اين زن ها تخليه کنم
. که مطمئنم درک مي کني...
. خودشون مي خواستن خب
چيه؟
. اين خيلي کسل کننده ست. خسته شدم
. ولي کل اين خونه مال ماست
. منظوم اينه که يه خونه مجرديه
... نبايد يه کارايي بکنيم
که يه کم بيشتر مجردي باشه؟...
چي؟ يه همچين چيزي؟
. يه همچين چيزي - . نميدونم -
. برنامه قشنگيه - واقعاً؟ -
. خدايا. روي مبل من نه
. مامان. سلام
... نميدونم. خيلي عجيبه
. که من از اين کارا بکنم...
توي اين شهر، پول جمع کردن . کار خيلي معموليه
. چاره اي نداري ... بعلاوه، تو مجردي
. و واجد شرايطي. بفرماييد...
. بذار کمکت کنم
. خداي من. باورم نميشه که مي خوام اين کارو بکنم
چي کار؟
... واقعاً دارم اين لحظه رو خراب مي کنم
. ولي... بايد بهت بگم...
... الينا اخيراً فهميده که فرزند خونده ما بوده
... و داره دنبال مادر اصليش مي گرده...
. که اسمش ايزابل بوده... - ايزابل؟ مثل همسرم؟ -
. ايزابل هيچوقت بچه دار نشد - مطمئني؟ -
قبل از اينکه با هم باشين چي؟
. نه. امکان نداره
. اين مادر اصلي اليناست
. اون... اون هيچوقت به من نگفته بود
. من... بايد برم
. آره، بايد برم... بايد برم
ترودي؟ ترودي پيترسون؟
. بله - . من الينا گيلبرت هستم -
. مي خواستم درمورد "ايزابل فلمينگ" باهاتون صحبت کنم
. خب، سالها بود که اين اسمو نشنيده بودم
اونو از کجا مي شناسي؟
... فکر کنم... خب
نمي دوني آيا بچه اي داشت که اونو به خانواده ديگه اي بده؟
. خداي من. تو دخترشي
مي خواستم برم يه کم چاي درست کنم؟ تو هم مي خواي؟
. البته - . آشپزخونه از اين طرفه -
. نمي خواستم بيام. يعني فکر نکنم
. ولي داشتم رانندگي مي کردم و به چراغ قرمز خوردم
و منو ياد اون موقعي انداخت ... که داشتم
رانندگي ياد مي گرفتم و مامانم هميشه... . . بهم مي گفت
... مراقب اين پيچ باش...
... و بعد داشتم به مامانم فکر مي کردم که...
. آدرش شما رو داشتم. ببخشيد که مزاحم شدم
. اشکالي نداره. يه کم سورپرايز شدم
. سالها بود که به ايزابل فکر نکرده بودم
آخرين باري که ديديش، کي بود؟
،حدود 17 سال پيش . وقتي که رفت تو رو به دنيا بياره
يه مدت هم با هم رابطه داشتيم ولي . ميدوني، از هم جدا شديم ديگه
نمي دوني کجا فوت کرد؟
. يه مدت توي فلوريدا بود
تنها زندگي مي کرد. ميدونم که . خيلي سخت بود
شما نميدونين پدرم کي بوده؟
. هيچوقت نتونستم از زير زبونش بکشم
... به هر حال، بالاخره عزمش رو جزم کرد
. براي يه تحقيق، رفت کالج...
کجا رفت؟ - . يه جايي توي شمال کارولينا -
. فکر کنم رفت "دوک". دختر باهوشي بود
. الان بر مي گردم
خب، اين چند ماه رو کجا بودي؟
. ميدوني، اينجا و اونجا
. هيچوقت يه جا مستقر نشديم
. تو که "پيت" رو مي شناسي - . نه، راستش، نمي شناسم -
. چون هيچوقت نياورديش اينجا ببينمش
پس اون دختر بلوند، يه سرگرمي جديده؟
. ببخشيد که ترسوندمش
. اون سرگرمي نيست، مامان . ازش خوشم مياد
پس خودشه؟ - . نه، فکر نکنم. ولي شايد باشه -
مت، جداً؟ دختر "لزلي فوربس"؟
. مامان، جدي ميگم، فراموشش کن
. يخ، لطفاً
پس... از "ويک" خبر نداري؟
. نه، ولي نگران نباش
. هر وقت چيزي لازم داشته باشه، مياد
. من اين بازي رو انجام دادم - الانم داري انجامش ميدي؟ -
. نه - پس توي خونه چي کار مي کني؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.