The first 200 lines.
میخوای اون فرفره مسخره رو تا آخر عمرت بچرخونی؟
بیا بالا، آبهای.
برات انبه میگیرم.
یه دونه خوب میخوام.
فرفرهتو بده به من.
نه.
هیچ چیز بیحساب نیست.
اون یکی...
اونی که بالاست.
گرفتمش! بیا بالا.
بندازش، داداش!
بیا بگیرش.
گولم زدی!
بیا بالا، آبهای.
ایشالا بیفتی و پات بشکنه!
هی، ترسو! برو تو چاه بپر!
دیگه هیچوقت نمیخوام ببینمت!
میخوای اون فرفره مسخره رو تا آخر عمرت بچرخونی؟
بیا بالا، آبهای.
برات انبه میگیرم.
هی، ترسو! برو تو چاه بپر!
دیگه هیچوقت نمیخوام ببینمت!
آبهای!
آبهای!
آبهای!
آبهای!
آبهای!
آبهای!
آبهای!
آبهای!
آبهای!
آبهای!
آبهای، برگرد!
بابا؟
اشتباه کردم، مونی.
حتماً دارم پیر میشم.
"زنده باد هند..."
باشه، طاهر...
ادامه بده.
آه، حتماً تازهکاری؟
بیا.
اومم...
دهنتو باز کن.
صبح بخیر، عمو آمیت. - صبح بخیر، پریتی عزیزم. حالت چطوره؟
خوبم، عمو.
ولی از دوستت نپرس.
میدونی دیروز چیکار کرد؟
اسکاچ!
ویسکی!
تو کمدش قایمش کرده بود.
اون دیابتیه و تو دکترشی. باید بهش یادآوری کنی،
نباید نوشیدنی بخوره!
دعواش میکنم.
هی، آمیت!
بیا. بشین.
پرشانت، اگه بفهمه این اسکاچ رو از کجا آوردی...
از خونه بیرون میشم.
گوش کن رفیق، دیشب بازش کردم و اون اومد تو!
بگو، چیکار میتونستم بکنم؟
اصلاً چطور بود؟
فوقالعاده بود!
"خطی روی نقشه هند کشیده میشود..."
"و آن را بر اساس مذهب تقسیم میکند."
"یک کشور، دو کشور میشود: هند و پاکستان."
"پانزده میلیون نفر تلاش میکنند در سمت درست خط باشند."
"دنیا تماشا میکند که هند میسوزد."
این تاریخ است، دوست من.
اون موقع ما متحد بودیم.
استقلال ما را از هم جدا کرد.
و، حتی الان هم...
مشکلات همونها هستن.
فردا همین روز، یک...
سال جدیده!
تو سخت در اشتباهی.
خیلی زیاد.
همیشه سال جدیدی در کار نیست.
پرشانت، من دکترتم. سالهای زیادی پیش رو داری.
هی...
نفرینم نکن. لطفاً نفرینم نکن!
فکر میکنی چند سال دیگه میخوام تو این تخت زندگی کنم؟
پیری همه رو شکست میده.
حتی دکترا رو هم.
باید کاری رو که الان لازمه، انجام بدی.
و، میدونی، آمیت...
من نکردم.
و حالا، نمیتونم.
ولی تو عقبش ننداز.
خرد پیرمرد رو نباید دست کم گرفت.
هی، درد میکنه، رفیق!
متاسفم.
برای دردت بیشتر از این نمیتونم کاری بکنم.
یادمه بهم گفتی.
بیشتر از این زیادهروی میشه.
پس، ما هر روز ادامه میدیم...
تعادل بین درد و بیدردی.
این زندگیه.
و امروز؟
درد، رفیق!
پریتی اسکاچ منو برده.
بابا؟
سلام، به ابی سینگ وصل شدید.
من الان نمیتونم جوابتون رو بدم.
لطفا پیام بذارید.
سلام.
ابی، من خوبم.
اینجا همه چی خوبه.
حتماً سرت شلوغه.
نیازی نیست زنگ بزنی پسرم.
باشه؟
خداحافظ.
کی دست از این عذاب دادن خودت برمیداری؟
بهم فشار نیار.
من یه کم زمان میخوام.
به خودت دروغ نگو.
تا چند سال دیگه میخوای همین بهونه رو بیاری؟
من باهات میام.
سال بعد؟ وقتی حالت خوب شد؟
این کاریه که باید انجامش بدی.
این کابوسهات رو تموم میکنه!
آمیت...
رفیق، پیر شدن خودش یه جرمه.
همهجام درد میکنه.
گاهی اوقات حس میکنم...
آدم وقتی از کار بازنشست شد، باید از زندگی هم بازنشست بشه.
گوش کن رفیق، کی دلش میخواد سالها زندگی کنه؟
کی دلش میخواد سالها زندگی کنه...
وقتی که بدن آدم داغون میشه؟
باید یه پرستار خوشگل برات بگیرم تا حال و هوات عوض شه.
عمو، انبه!
حرفامو پس میگیرم.
تو که زیباترین پرستار رو تو خونه خودت داری.
اوه، عمو!
عزیز دلم.
آخ، هاپوس. مورد علاقهمه.
ارزش چوبخوردن رو داشت.
ارزش چوبخوردن رو داشت؟
یه چیزی از دوران بچگیمه.
همه چیز یه قیمتی داره.
یادت میاد؟
تو یه چیزی گفتی، پرشانت.
من باید برگردم خونه...
به دهاتم.
من یادم نمیاد اینو گفته باشم.
دقیقاً نه، ولی...
ایده اصلی.
تمام زندگیم رو به جلو دویدم.
از گذشتهم فرار میکردم.
شاید واقعا باید برگردم...
به خونهم...
دهاتم.
شاید آرامش پیدا کنم.
خب، پس برگرد خونه.
اگه الان دنبال دلت نری...
پس کی، آمیت؟
کی؟
دکتر...
امروز دو تا آمپول؟
چی؟! نه!
پریتی!
چی شد؟!
آبمیوه! یه کم آبمیوه بیار!
یوسف!
پرشانت!
عجله کن!
برگرد.
چی شد؟
بفرمایید، عمو!
بابا؟
برگرد.
بابا، حالت خوبه؟
چی شد، عمو آمیت؟
متاسفم.
بابا؟
متاسفم.
من خوبم.
پادما؟
پادما؟
مونی.
بله، بابا؟
به مامان بگو...
وقت چاییه.
چی؟
مامان رو صدا کن.
حتماً تو باغه.
برو. برو.
هیس! یوسف!
بله؟
چی شده؟ بابا مامان رو صدا میکنه.
اون به پرشانت ساب دو تا آمپول زد.
حالش خوب نبود.
بابا!
مونی، چرا اونجا وایسادی؟ برو.
مامان رو صدا کن.
آمیت. آمیت.
پیش میاد، رفیق.
فقط یه اتفاق بود.
و...
چرا خودت رو عذاب میدی؟
و راستی، چرا من رو عذاب میدی...
با تهدیدهای بازنشستگیت؟
No comments yet. Be the first to leave one.