The first 188 lines.
از این لحظه به بعد، میخوام آخرین بازی رو بازی کنم
چرا یهو تصمیم گرفتی خودت رو تحویل بدی؟
اگه با دقت به هر قدم نگاه کنی
میفهمی همه چیز توی یه نقطه بهم متصلاند
کی عصبانیت کرده که تصمیم گرفتی خشمت رو سر قربانیها پیاده کنی؟
ارزش همهاش رو داره، میخواستم این نگاه رو روی چهرهات ببینم
میخواستم تو رو ناامید و دستپاچه ببینم
میدونی چرا دارم اینکار رو میکنم؟
چون به خاطر تو، دارم دیوانه میشم
ارثیه
اون و مادرش مثل مادربزرگش میشن
هفت نفر نیستن، هشت نفرن
سه روز پیش یه زن دیگه رو هم کشتم
قبل از اینکه جسدش تا ابد ناپدید شه پیداش کن
کی میدونه؟ شاید اینبار تو زودتر پیداش کردی
اجساد رو پیدا کن این تنها راهمونه
یه قطعه از جواهرات رو پیش خودش نگه داشته
این یعنی یه هدف دیگه هم هست که از همون اول مد نظرش وبده
یه آدم خاص که میخواد بکشتش
برای همه افرادی که کشتی
لی جینسانگ و همینطورم سوکیونگ
بها میدی
چی زر زدی؟ من کی رو کشتم؟
...کارهایی که کرده
دوباره دارن اینجا اتفاق میافتن
اینبار هر طور که شده
جلوش رو میگیرم
حالتون خوبه؟
یه جسد...یه جسد اونجاست
من قبلا ندیدمت
کی هستی؟
به تیم من منتقل شده بازرس هان سوکیونگـه
...به نظرت آقای سو این روزها
چطوره؟
نمیدونم
اخیرا یه مقدار متفاوت شده
اما گاهی دوباره خودِ سابقاشه
اونجا وایساده بودم
و دیدم که به دلایلی اون یکی در هم بازه
...تو از مرز
رد شدی
خب، دوون
مدرکی برای پشتیبانی داستانت داری؟
هر طور شده جسد رو پیدا کن
فقط اونوقته که میتونیم بگیریمش
بهت گفتم، دوون
که در سکوت زندگیت رو بکن
خانم اوه
...چرا
...گاهی، با اینکه حتی
...میدونی مسیرت اشتباهه
باید ادامه بدی
چی شده؟
وقتی داشت دنبال مخفیگاه سوک مینجون میگشت
واسش یه حادثه اتفاق افتاد
چیز جدیای نیست
خوش شانسم که چیز جدی ای نیست
منظورت چیه که جدی نیست؟ سوختگیت شدیده
باید پاش رو عمل کنند
ساکت باش
خوب شد من جای تو رفتم
اگه احتمالا تو بودی زنده بیرون نمیومدی
چی شد؟
آتشسوزی شد
الان دارن سعی میکنن علتش رو پیدا کنند
فکر میکنی سوکمین جون پشت این قضیه است؟
وقتی بررسی کردم
متوجه شدم که انبار ماله شرکت پدرشه
احتمالا سعی داشته مدارک رو از بین ببره
پس حتما کار اون بوده
،در هر حال
جسد هوانگ هیکیونگ رو توی انبار پیدا نکردم
حتی اگه اونجا لکه خون، دی.ان.ای
...یا مدارک دیگهای بوده هم احتمالا آتش
رئیس
حالت خوبه؟
خوبم
دیشب حوالی ساعت نُه
...در انباری در
اینکیونگدونگ آتشسوزیای به وقوع پیوست
...به خاطر این آتش، افسر پلیسی که در انبار بود
صدمه دید و در حال حاضر به خاطر جراحتش تحت درمان است
به خاطر پیدا کردن علت آتش
...پلیس و آتشنشانی
شروع به تحقیق کردهاند
خیلی دلگرم کننده است
میخواستم این نگاه رو روی صورتت ببینم
...اون نگاه سردرگمی که
وقتی نگرانی روی صورتت میاد
...اینطوری داری تهدیدم
میکنی؟
میدونی چرا دارم اینکار رو میکنم؟
دارم به لطف تو دیوانه میشم
میخواستم برای اخرین بار سوالی رو که
دوازده ساله دارم میپرسم رو ازت بپرسم
اینبار چی رو انتخاب میکنی؟
پس این جوابت به سوال منه؟
به محض اینکه مرخص شم برمیگردم سر کار
برای مدتی، استراحت کن و روی بهتر شدنت تمرکز کن
نگرانِ چیز دیگه هم نباش
،راستی
...آقای سو
دیروز با شما سر صحنه نبود؟
نه، فقط ما دو نفر رفتیم انبار
راستش، منم تو فکر بودم که چرا زنگ نزده
الان بهش زنگ میزنم
تا الان نتونستم بهش دسترسی پیدا کنم
پس شماها نمیدونید آقای سو کجاست، نه؟
الان داریم سعی میکنیم مکان ماشینش رو پیدا کنیم
بیا فعلا صبر کنیم وببینیم چی میشه
به نظرت اتفاقی برای آقای سو که نیفتاده؟
شماها بدون من برید
چشم
صدات رو
روشن و واضح شنیدم
...جواب من
هیچوقت عوض نمیشه
...هرچیزی که دارم رو در خطر میندازم
تا ازت محافظت کنم
خیلی وحشتناکه که
تا آخرین لحظه
بهم جوابِ اشتباه دادی
پیداش کردی؟
باشه. مرسی
ماشین آقای سو رو پیدا کردن
توی پارکینگ ایستگاه ایلسونگه
ایستگاه ایلسونگ؟ - آره -
گزارشگر پارک، من اوه میسوک از ایستگاه پلیس موکیونگم
میخوام یه مقاله رو چاپ کنی
در مورد ایستگاه قطار موکیونگ و زوال قطارهاست
...توجه: بعد از سوم می، سال 2015 وارد نشوید]
خوشبختانه، گلوله فقط بازوت رو خراش داده
،زخم شدید نیست پس بیاید فعلا روش نظارت داشته باشیم
باشه
روانی! اگه میخوای بمیری !یه راه بهتر واسش پیدا کن
میخوای من رو بکشی؟
بدون یه پیام گذاشتی رفتی کجا بودی؟
و چطوری صدمه دیدی؟
خانم اوه کجاست؟
چی؟
خانم اوه
کجاست؟
"پلیس دوباره در ایستگاه موکیونگ هفتمین قربانی را پیدا کرد"
لعنتی، داره من رو دیوانه میکنه
خدای من
قربان، اقای سوئه، آقای سو اینجاست
چی؟
آقای سو
آقای سو
کی هستی؟
چه خبره؟
ببخشید قربان
ایشون سرپرست تیمموناند و تازه برگشتن سر کار
عذر میخوام
استعفا داده؟ کی؟
خیلی نگذشته
به خاطر مشکلات مرتبط با سلامتیاش استعفا داد ما هم چیز خاصی نمیدونیم
اما تا روزی که رفت نگرانت بود
چی شده؟
میدونی چقدر نگران بودیم؟
جینوو یه روزم مرخصی نرفت
با بازرس لی همه جا رو دنبالت گشتن
کجا بودی؟
رئیس
باید یه چیزی رو بررسی کنم
باید رئیس رو ببینم
رئیس
خانم اوه
خانم اوه
خانم اوه برای دوازده سال بهم دروغ
گفتی؟
چه خبره؟
فقط ماشینش رو توی ایستگاه قطار پیدا کردم
خونهاش هم نیست
نمیدونم کجا رفته
...دیشب
بارون نبارید؟
شبهای بارونی
ساعت نُه و 35 دقیقه شب
قطار 8210 به ایستگاه موکیونگ وارد میشه
چرا یهو در مورد وضعیت آب و هوا میپرسی؟
،بهار تموم شده اما هر روز بارون میباره
بازرس هان، کجا میری؟
سوکیونگ
...من رو
نمیشناسی؟
داری چیکار میکنی؟
،فکر کن دیوانهام که خل شدم
No comments yet. Be the first to leave one.