The first 200 lines.
باور کن مایا
بعد از رقص دایرهای امروز چشم سومم باز شده
همهچیز رو دارم میبینم
.مثل عروسکها شده بودیم از این عروسک ماتریوشکاها دیدی تاحالا؟
مثل ماتریوشکاها توی پدر و مادرمون بودیم و اونا هم توی پدر و مادرشون بودن
رقص تموم شده، بری
وقتشه ریلکس کنی و از شبت لذت ببری
امشب باید برم خونه
و حرف دلم رو به پدرم بزنم
.نگاه کن میشه کهکشان راه شیری رو دید
اون چیه؟
بری؟ - بابا؟ -
میدونستم موادها یکچیزی قاطیشونه
وقتشه بریم خونه، پسرم
بری
دیگه دیره
باهات کاری ندارم
وقتشه
بری
« خانواده وینچستر »
« Mr. Lightborn11 مترجم: علیرضا نورزاده » @MR_LIGHTBORN11 :تلگرام
شرایط خانوادهداری میتونه پیچیده باشه
پدر و مادرها بچههاشون رو بزرگ میکنن بهشون یاد میدن درست رو از غلط تشخیص بدن
و در بعضی موارد به بچههاشون هیولا کُشی یاد میدن
ولی مهم نیست کی باشی
یک روزی میرسه که مجبور میشی راهت رو از اونا جدا کنی
و راه خودت رو بری
اما اگه مواظب نباشی
اوضاع میتونه خیلی بیریخت بشه
باز هم توی پیدا کردن بابات به بنبست خوردیم
این اتفاقات مال تازگیهاست
باید ببینیم پروندههایی که دانایان کلام از آکریدا دارن اینجا هست یا نه
و مطمئن بشیم که این اجساد فقط زامبی هستن
لاتا، نیومدیم اینجا که با زامبیها ور بریم
.مُرده اون هم دوبار
.ببینید فکش از جا در رفته
فکرکنم واسه گاز بزرگ گرفتن باشه
بهشدت عجیبی و داری نگرانم میکنی
توی کشوها هیچ پروندهای نیست
اگر هم اطلاعاتی از آکریدا اینجا بوده دیگه نیست
چون پیش پدرمه
اینجا بوده و صحیح و سالم رفته
س.ک... مخفف «ساموئل کمبل»ـه
بابام پوکهی شاتگان ساختن رو بهم یاد داده بود
همیشه حاوی امضاش بود
خب ماری جان، چرا منتظر ما نمونده یا حداقل باهات ارتباط برقرار نکرده؟
با من به این شکل ارتباط برقرار میکنه
چی میگی؟
جعبهـه کار نمیکنه - یالا -
هی
خوبی؟
آره. فکرکنم یککم از خونش پاشید توی دهنم
جریان این پوکهها چیه؟
پدرم همیشه ردش رو میپوشونه
از عمد اینا رو جا نذاشته
خواسته بهم یک پیغام بده
خبرنامهست
یک یارویی توی توپیکای کانزاس
گفته پسرش «بری اسمیت» تحت شرایط مرموزی
مفقود شده
پدرم به احتمال زیاد اینجاست و میخواد بریم ببینمش
تا یک پسری رو پیدا کنه
که احتمالا الاسدی زده و خوابش برده؟ بیخیال ماری
پدرت به همون دلیلی اومده اینجا که ما اومدیم
تا پروندههای دانایان کلام رو پیدا
و درباره دوستهای خوبمون آکریدا صحبت کنه
آکریدا رو یادته دیگه؟ که میخوان دنیامون رو تصاحب کنن
آره و چیزی که پیدا کرده باعث شده فکرکنه
که به این قضیه مربوطه
یا شاید میخواد که دست به سرمون کنه تا دنبالش نگردیم
پدرم به کمک نیاز داره و ما هم میریم توپیکا تا پیداش کنیم
تعمیر جعبه چی میشه؟
میشه یک لحظه گوش کنی؟
پدرم اون بیرون تنهاست
باید قبل از آکریدا پیداش کنیم
ماری، وایسا
ایدا برو محل انجمن و تحقیق کن
ببین چطور میشه این جعبه رو تعمیر کرد
بقیهمون میریم با پدر این پسره
صحبت کنیم ببینیم چه خبره
یعنی الان واسه همهمون تصمیم میگیری؟
دارم به روش پدرم عمل میکنم
و این یعنی قراره مثل پدرت به حرف هیچکس گوش ندی
هرکاری لازم باشه برای پیدا کردنش میکنم
کی باهام میاد؟
خوبی؟
...دوران جنگ، پیشاهنگ بودم
کارم کاوش بود
...توش هم تبحر داشتم، ولی
توی این یکی دو هفته اخیر
...که داریم دنبال پدرت میگردیم
نگرانی بهم دست داده
در چه مورد؟
پدرم اون نامه رو برام گذاشت
چون میخواست راهش رو ادامه بدم
ولی نمیدونم چطور
خب توی نیروی دریایی بهت یاد دادن
که یک شبه چطوری پیشاهنگ بشی؟
دلیلی واسه نگرانی نیست
کارت خوب بود اتفاقا
ممنون
بهگمونم خوششانسم که چنین معلم خوبی دارم
چه نامحسوس زبون میریزی
آخ
این همون دستمه که بهخاطر کشتن اون دوتا زامبی
کبود شده
نه عزیزم، تو یک دونه کُشتی
چی؟ نه بابا ...خب
راست میگی
یک لحظه مهلت بدین
یک قول و قراری داشتیم
قول دادی برگردی خونه
بهجاش شدی مثل بابات
یک هفته گم و گور بودی و بعدش که بالاخره برگشتی
خونین و مالینی - خون من نیست -
منتظر بودم زنگ بزنی، یک زنگ ساده
و میدونی وقتی تلفن زنگ خورد کی پشت خط بود؟
بتی
و تنها چیزی که اومده دم خونهم
ماشین رودرانر قراضهته
اولاً این ماشین دوستمه
و درستش هم میکنم
بعدش هم زنگ نزدم چون بخشی از قول و قرارمون نبود
این یک هفته رو درگیر خرت و پرتهای بابات بودم
ازش فقط یک جعبه مونده
تو هم قراره به عاقبت اون دچار بشی؟
فکر نمیکنی از پسش بربیام
.پس جریان اینه صحیح
جان - بریم بچهها -
مضطربی؟ - نه بابا -
فقط فکرکنم
بیشتر جنبه مبارزه طلبانه و ساکتِ شکار رو ترجیح میدم
خب واسه انجامش
باید تمام جنبههاش رو یاد بگیری
فقط یادت باشه که اومدیم تا یک داستان رو روایت کنیم
داستان یک بچه دانشگاهی گمشده
و با این کارت شناساییهای جعلی که کارلوس ساخته، ثابت میکنه همدانشگاهیش بودیم
شوخیت گرفته
اسمم «میک فلیتووده»؟
از آشنایی باهات خوشوقتم، میک
من هم «کریستین مکوی» هستم
بیخیال، نظرت چیه لبخند بزنی؟
واقعا میخوای تن به این کار بدم
.رفتی توی شخصیتت بریم
اسمه رو نمیگم
بفرماید؟
...سلام، من میکم
فلیتوود
این هم دوستم کریستینـه
ما همدانشگاهی بری هستیم
وقت دارین صحبت کنیم؟
یککم کتاب زیاد نیاوردی؟
توی ون هم باز دارم
عالی شد
شنیدی مامان جان توی گاراژ چی گفت؟
.اسم یک دختره رو آورد بتی
میخوره دوستدختر سابقش باشه، نه؟
هی
.تو که عاشق غیبت و شایعهای پس چت شده؟
بعد از جریانِ ساوانا توی خودتی
.دلم میخواد ساموئل رو پیدا کنم ...جدی میگم، ولی
من به این عادت دارم که تنهایی اجرا کنم. میدونی؟
نه نمیدونم. چون تاحالا اجرا نکردم
چون تو زاده شدی تا توی گروه باشی
ولی من اهل گروه نیستم
اون هم گروهی که ماری خواننده اصلیش باشه
فقط بلده آهنگ ساموئل رو بخونه
شعرهاش رو حفظم
«آهنگ «یا به روش کمبلها انجامش بده یا هِری
خب، نه اثری از پدرم هست نه از آرکیدا
ولی یک موردی اینجا وجود داره
چرا؟ پدره چی بهت گفت؟
این پسره بری با یک دختری به اسم مایا
رفیق شده، بعد دختره بردتش
«به یک «کمون» به اسم «مزرعه هارپر
پدر بری با مایا حرف زده
مایا هم گفته بری رو دیده که یک هیولایی بردتش
پدرش فکر کرده که دختره تحت تاثیر مواد بوده
گفتی هیولا؟
گفتی «کمون»؟
لوسی، نخند
چرا میخندی؟ چرا میخنده؟
لوسی - لاتا -
وقتی ماه
توی خونه هفتمه
و ژوپیتر با مارس پیوند میخوره
چون قراره به یک کمون لعنتی نفوذ کنیم
سیارهها رو راهنمایی میکنن
.خب نخون دیگه اینجاش تک خوانه
و عشق، ستارهها رو به کنترل درمیاره
این طلوع عصر آکواریوسه
عصر آکواریوس
آکواریوس
آکواریوس
عصری سرشار از توازن و درک
همدلی و اعتماد فراوان میشه
عاری از دروغ و تمسخر
رویاهای احقاق یافته طلایی
با شفافسازیهای کریستالهای اسرارآمیز
و آزادی حقیقی اذهان
No comments yet. Be the first to leave one.