The first 200 lines.
قبلاً
اومدم سمیحا رو ببرم
مگه چیه اگه اول یه سلام و بسمالله بگی؟
بس کن این چرت و پرتا رو. من فقط سمیحا رو میبرم و میرم
سمیحا
گفتی توام حس منو درباره لندن داری
ولی نمیدونم چرا فکر میکنم دقیقا برعکسه
چی؟
منظورم اینه که یه زمانی خیلی اونجا رو دوست داشتی
ولی الان چیزایی هست که داری سعی میکنی فراموششون کنی
اسپانیایی
تاییدیه مترجم دارم
چی میگه؟
«قراره ضربه بزنه.»
این چه جور تصادفیه؟
تو همه اون آدما رو تصادفی کشتی؟
تصادفی کشتیشون؟
این چیه آقا؟
اینا چیه؟ اینا ربطی به من نداره آقا، به خدا
ربطی به تو نداره؟
حتی نمیخونیش
اگه زحمت خوندن به خودت میدادی، میدونستی که از یه
خانقاه مولوی حرف زده که تو قرن هفدهم به دست متعصبها سوخته
اون وقت شاید خوابت نمیبرد
وقتی یه سرنخ از یه خانقاه سوخته تو فاتح داریم
اگه لندن رو انقدر دوست داری، چرا برگشتی؟
منظورم اینه... به دلایل قابل پیشبینی
مسائل عشقی
کمال
دلت برام تنگ شده. نه
بیدار شو
یالا
یالا، بجنب
دربی تورکو
۲ ۷۸۶. بنویس
باتین بوسنالی
کامل، هاکا رو یادت نره
هلسینکی رو قبلاً داریم. بیا
آقا؟
چی؟
موتورم؟
باید تو پارکینگ باشه. میتونی بری برداریش
آقا، اشتباه برداشت کردین
تصادف یا جریمهای نداره که
این روال کارشه، از پارکینگ ببرش
ولی چرا؟ من چی کار اشتباهی کردم؟ چرا بردنش اونجا؟
کوتاهش کن مرد
باید از روال پیروی کنی
کامل. ۷۸۶، هلسینکی. این شانسو از دست نده مرد
به حرف من گوش کن، امسال دارن میترکونن
آقا؟ باز چی شده مرد؟
فندکم نیست
یه فندک داشتم، زیپو. گور پدر فندکت
گمشو
دیوونم نکن
خداوند، انسان را به عنوان نمونهای کوچک از جهان هستی خلق کرد
اگر انسان بزرگ و بزرگتر شود
شکل جهان هستی به خود میگیرد
و اگر جهان هستی کوچک و کوچکتر شود
شکل انسان به خود میگیرد
پس انسان جهانی کوچک است
و جهان هستی انسانی بزرگ است
ماده انسان، ما را از جهان هستی باخبر میکند
و روح انسان، ما را از جهان ناشناخته باخبر میکند
از جهانهای پنهان، نامرئی و پوشیده
پس، ای عزیزان مسلمان
به همین دلیل
وارد حالتی از شادی وصفناپذیر میشوند
به شادی بیکران بندگی خداوند میرسند
سینان
خداوند بزرگ ما را پیروز گرداند
بر ترک زندگی دنیویمان
آمین! سینان
ما را جزو کسانی قرار دهد
که حتی کمی از مرد بودن ساده دست بکشند
آمین! سینان
ما را یاری کند تا یک پیمان برادری واقعی بسازیم
آمین
الفاتحه
به نام خداوند بخشنده مهربان
منو تو چه گرفتاریای کشوندی مرد؟
پدرسگ
خدا ببخشه، خدا زبونت رو نگه داره
گمشو! بس کن این فیلم مسلمونی رو، احمق
چه غلطی با موتورم کردی؟
سلام علیکم. و علیکم السلام
چه غلطی با موتورم کردی؟
پلیس گند زد بهم
کدوم موتور مرد؟ خودت میدونی پدرسگ
باتین، زبونت رو نگه دار ما تو خانقاهیم
مرد، خودتو به اون راه نزن وگرنه حسابی حالیت میکنم
چه غلطی با موتورم کردی؟
چرا پلیس دنبالم افتاده؟
من از کجا بدونم در مورد موتورت؟
فقط یه لطف در حقم کردی حالا منو گیر انداختی، احمق
خدا منو ببخشه
مرد، سینان؟
هان؟
دیشب چرا موتورو خواستی؟
حاج آقا رو به خانقاه بردم
برای صحبت راجع به شب رغائب
این چه کوفتیه؟ چرا با موتور میبریش؟
آقا معلم وقتی تو ترافیک گیر کرد، از جوونا کمک خواست
منم کمک کردم
بعدش چی؟ بعدش چی شد؟
تمام شب دعا کردیم و حرف زدیم
موتور رو کجا گذاشتی؟
اون پایین
سوئیچ رو روش گذاشتی؟
مگه خُلم؟ گذاشتمشون تو جا کلیدی کنار آشپزخونه
مطمئنی تمام شب اونجا بودن؟
مطمئنم
باتین، میخوای به من بگی این قضیه پلیس چیه، داداش؟
کُس ننت. باتین
باتین
ارتباط بین نصرت ایشیک و مصطفی دیری
محل تجمع اضطراری
سلام علیکم
داری چیکار میکنی، داداش؟
این وقت شب اینجا... راه گم کردی؟
نه
این وقت شب اینجا چیکار میکنی؟
اینجا یه خانقاه قدیمی بوده
سوخته
چرا میپرسی؟
شما اینجا نگهبانید؟
فرض کن آره
اداره قتل
کارت شناساییتون رو ببینم
ببین داداش، جاهایی هست که پای پلیس هم بهش نمیرسه
فقط برو پی کارت
به خاطره استاد عزیزمون بیاحترامی نکن
گفتم، کارت شناساییتونو نشون بدید
نشون بده
بفرما
فردا بیا از کلانتری تحویلشون بگیر
ببخشید
سیگار کشیدن داخل ممنوعه
اسمت چیه؟
یاسین
یاسین، چند سالته؟
بله؟
گفتم، چند سالته؟
۱۹
جناب سروان، لطفاً ما رو ببخشید
شام بازنشستگی همسر لطفالله هست
واسه همین اون پسره رو صدا زدیم
تازهکاره، شما رو نمیشناسه
لطفاً اگه میخواید بفرمایید داخل
منو اون پسره صدا کن
سروان، یه گوشمالی بهش میدم
رجب، کاری نکن پدرتو درآرم. گفتم صداش کن
بیا اینجا، گروهبان یاسین
پس بهت گفتن من کیم، ها؟
تو این مملکت اینجوریه یاسین
بهت یاد میدن چجوری با بقیه رفتار کنی
با زور و فشار
با آدمای بانفوذ یه جور رفتار میکنی
با فقرا یه جور دیگه
و با آدمای کلهگنده و قدرتمند یه جور دیگه، آره؟
بیا جلوتر
بیا جلوتر
سرتو بالا بگیر
بالا بگیر! بالا
دولت قانون وضع کرده؟
آره کرده، یاسین
و به همینم بسنده نکردن، قابش کردن و زدن به دیوار؟
آره، کردن
یعنی
فرقی نمیکنه کی باشی، باید گورتو گم کنی بری بیرون
قانون، نظم
اینا واسه چین، یاسین؟
پلیس تو یه دولت واسه چیه؟
تا هیچکس نتونه ازش فرار کنه
تا هیچکس نتونه زیرش بزنه
از این به بعد
هیچوقت جلو هیچکس خم نشو، یاسین
بیا اینجا
بیا اینجا
مثل کاری که داخل کردی، همیشه سرتو بالا بگیر، یاسین
فهمیدی، پسرم؟
فهمیدم
فهمیدم
آفرین، یاسین
آفرین
برو دنبال کارت، برو
تیره و غلیظه، جناب سروان. تازه درستش کردم
سردمه
ممنون، پسر. بفرما
بیا اینجا
از کجا فهمیدی که من پلیسم؟
اجازه بدید این راز پیش خودم بمونه، جناب سروان
مرد! با رازهای جدید اذیتم نکن
عجب رازی، بیناموس
رنگینکمان
سعدالدین، باید چند تا سؤال ازت بپرسم
نه، نه، راجع به سمیحه نیست
راجع به کاره
صبح بخیر
صبح بخیر، سروان
No comments yet. Be the first to leave one.