The first 196 lines.
بدون اجازه ی من بر انگیخته می شن
و جسم و وقت منُ تسخیر می کنن
اما بدتر از همه ـش اینه که من هیچی ـشو نمی تونم به یاد بیارم
می دونین این معنیش چیه؟
... البته که می دونم. اختلال هویت های مجزا
مردم معمولا بهش می گن اختلال چند شخصیتی
از حالا به بعد، همه ی وقت و جسم ـت مال منه
چرا؟ من اول اون بچه رو پبدا کردم
یک جعبه عجیب در مقابل این دو نفر قرار خواهد گرفت
و در نهایت، چیزی که توی اون جعبه ـست توی گوش اون زمزمه می کنه
بازش کن. به یاد بیار که اون روز
چه اتفاقی بین تو و اون افتاده
من... من خیلی از آتیش و انباری می ترسم
اما اگه با تو باشم فکر نکنم دیگه بترسم
. نباید یادش بیاد دو هیون نباد اون بچه رو به یاد بیاره
! خواهش می کنم! خواهش می کنم! خواهش می کنم
پرونده ی قتل امگا 3
شما باید یکی از طرفدارای امگا 3 باشین
کارای این نویسنده واقعاً فوق العاده نیست؟ خیلی هم خوش تیپ ـه
فکر می کردم خودشو به کسی نشون نمی ده
.این چیزیه که مردم می گن ...می گن تیپ و قیافه ـش
.در حد وون بین ـه دقیقاً در همون حد
خوب می دونم که نویسنده ی امگا 3 هویتشُ فاش نکرده
برا همین این خواهشُ ازتون دارم، آقای ویراستار
...بله، می دونم. اما همون طور که گفتم
معاون رئیس می خوان شخصاً با نویسنده امگا 3 ملاقات کنن
بله. بله. این خواهشُ ازتون دارم
باید یه چیزی بهتون بگم پس برا چند دیقه سوار شین
سلام، معاون رئیس
برا معاون چا مشکلی پیش اومده؟
بله؟ منظورتون چیه؟ چه مشکلی؟
از حالا به بعد، قصد دارم خودم دنبال جواب این سوال بگردم
بُکشم، خلاصم کن قسمت 6
اوه ری جین
چا دوهیون، اوه ری جین ـَم
.بهش فکر کردم نه، اصلا نیازی به فکرکردن نداشت
به نظرم پیشنهادت که گفتی پزشک مخصوصت بشم بیشتر از حدِ من ـه و یه مقدار برام زیاده
امروز برای خداحافظی باهات تماس گرفتم
می خوام برای تحصیل برم خارج از کشور
می تونی بگی همه ـَش به خاط توـه
آخرش، نه تونستم دوستت باشم و نه روان پزشکت، اما
ملاقات با تو اتفاق بدی نبود
چیزهایی رو تجربه کردم که قبلا نتونسته بودم تجربه کنم
آ مرسی که توی بیمارستان نقش دوست پسرمُ بازی کردی
... بخاطر تو، خیلی خوش گذشت و
آه، مرسی که منو ازون آتش سوزی نجات دادی
امیدوارم همیشه سلامت باشی
امیدوارم که بتونی یه روان پزشک خوب پیدا کنی
چا دو هیون. گوش می کنی؟
چا دو هیون؟
تو که به هرحال داری ازش فرار می کنی
.اخرش، تو هم دوهیونُ ول کردی نکردی؟
تو...تو کی هستی؟
من؟
آن یو ساب
17سالمه این اسمُ دکتر اسکاتفیلد روم گذاشته
شخصیتِ خودکش ـه
شخصیتِ خودکش ـه؟
درسته.شخصیتِ خودکش
یه جورایی ازین اسم خوشم میاد
درباره ی چی داری حرف می زنی؟
!جواب بده !تو الان داری چی کار می کنی؟
دارم سعی می کنم یه پیغام خداحافظی بذارم
پیغام خداحافظی
دیگه هیچ دلیلی برای زندگی کردن وجود نداره
ازینکه مثه هیولاها و وحشی ها باید درمان بشم، خسته شدم
دارم به این فکر می کنم که با بقیه بمیرم
!صبر کن! صبر کن یو ساب یه دقیقه به من گوش کن
فقط مرگ ـه که آزادت می کنه
خوشبختانه، آسمون ـه که قبر من می شه
!صبرکن ...اگه می خوای یه پیغام خداحافظی بذاری
یعنی هنوزم یه حرف هایی داری که می خوای بزنی، درسته؟
.لطفا باهام حرف بزن من به همه حرفات گوش می کنم
من سریع میام اونجا. فقط بهم بگو الان کجایی، هان؟
کی می دونه؟ من کجا م؟
باید حدس بزنی
اگه بتونی تا یه ساعت دیگه پیدام کنی اونوقت می تونی ما رو نجات بدی
یه ساعت؟- درسته-
...اما حتی اگه یه ثانیه دیر کنی، ما
.همه مون ناپدید میشیم و میریم به نظرم دیگه باید قطع کنم
. باید اینو زودتر تموم کنم
خدافظ- !صبرکن! وایسا! قطع نکن! صبر کن-
اوه ری جین
معاون رئیس با یه دختر در ارتباطَن؟
خیر. نیستن
و در آمریکا هم با هیچ دختری ارتباط ندارن؟
تا جایی که من می دونم خیر
پس، چرا تو این مدت این همه باهاش تماس گرفتم
یه سری هم به کره نزد؟
بعد از این که تو 15 سالگی ...رفت خارج درس بخونه
حتی یه بارم به خواست خودش یا به خواست من به کره بر نگشت؟
حتی وقتی مادرشم بش زنگ می رد که برگرده خودشو می زد به کَری
حتماً یه دلیلی داره که خودشو به اونجا تبعید کرده، مگه نه؟
...به خاط اینه که- ...بی خود بهرانه تراشی نکن که-
از این که جلوی چشم من باشه می ترسید
چیز دیگه ایـه
مطمئنم دلیل دیگه ای داره
به من بگو چرا آمریکا رو ول نمی کرد برگرده
و چرا باید سه ماه دیگه برگرده آمریکا حالا هر طوری می خواد بشه، بشه
چا دوهیون داره چیُ از من قایم می کنه؟
گفتی می خواد خودکشی کنه؟
مطمئنی؟ اونی که اینو به تو گفت اسمش یو سابـه؟
آره. خیلی وقت ندارم
.گفت باید یه ساعته پیداش کنم این طوری می تونم جلوشو بگیرم
منشی آن چی؟ بش زنگ زدی؟
خیلی بش زنگ زدم اما اون جواب نمی ده
.خواهش می کنم کمکم کنین پروفسور شما نمی دونین کجا ممکنه رفته باشه؟
مثلاً چیزی که برا یو ساب ارزش داره یا چیزی که دوست داره
یا هر چیزی که بتونه کمکی بکنه
.آن یو ساب 17 سالشه برادر دوقلو یونا ـست
که اون خودشم یکی از شخصیتاشه
. خیلی باهوش ـه، در حد یه نابغه خیلی مغرورـه
طبع حساس و لطیفی داره و به شدت از زشتی متنفرـه
آ، بدبین هم هست و آرزو می کنه که بمیره
. معلومات زیادی از هنر داره به خصوص نقاشی رو خیلی دوست داره
نقاشی؟ گفتین نقاشی؟
... اسپری رنگ
به جز پیغام خداحافظی چیز دیگه ای نگفت؟
چیز دیگه؟
گفت قراره آسمون قبرش بشه
پشت بوم ـه- چی؟ -
یو ساب یه بار دیگه هم سعی کرده بود با سقوط از پشت بوم خودکشی کنه
خب، تو الان کجا داری می ری؟
دارم می رم شرکت چا دوهیون از اونجا شروع کنم
...تقریباً رسیدم. می رم پشت بوم شرکتشُ می بینم
رو پشت بوم شرکتش نیست
...اون ساختمون پر از دوربین مدار بسته ـست
و پر از آدمایی ـه که چا دوهیونُ می شناسن
مطمئناً اون رفته یه جای ناشناس
جایی که بتونه هر وقت می خواد بپره پایین
بازم فکر می کنی پشت بوم شرکتُ انتخاب کرده؟
اونم آدمی به هوش و زکاوت آن یو ساب؟
...اون یک ساعت جایی منتظر نمی مونه
که راحت و آسون بشه پیداش کرد
پس باید چی کار کنم؟
آروم باش. الان تو تنها کسی هستی که می تونی چا دوهیونُ نجات بدی
خب من باید چی کار کنم؟ ...من فقط
!نیم ساعت وقت دارم ...من چه طوری می تونم
پروفسور، الان باید قطع کنم
چرا؟ چیزی فهمیدی؟
می خوام شانسم امتحان کنم. چه درست باشه چه غلط باید حداقل امتحان کنم
:ترجمه و زيرنويس و سعیده (fatima_ei) فاطیما
رئیس چا کی جون تو بخش روانپزشکی بیمارستان کانگهان چی کار داشت؟
انگار نمی دونستین
اگه می خواین چیزی رو مخفی کنین باید درست مخفیش کنین
رئیس، شما چی می دونین؟
مگه من چیزی می دونم؟
هر چی بخواین بدونین بهتون می گم
فکر کنم شما هنوز منُ خوب نشناختین
برای من مهم نیست اون بچه چشه و چه رازی داره
نه نیاز دارم که بدونم نه می خوام که بدونم
اون سوالا رو که از من می پرسیدین مگه نگفتین جوابتونُ بدم؟
...رازش هر چی که هست
نباید بذاری چا یونگ پیو بفهمه
هر طوری که بشه، اون بچه... باید تا وقتی که پسرم بیدار بشه، در امان باشه
.نباید اتفاقی براش بیفته متوجه هستین؟
تا اون موقع، با هر روشی که شده جلوشو بگیر
این کاری ـه که شما باید بکنین
دوهیون
سه گی
پری پارک
نانا یونا
یو ساب
بُکُشم
برا این که لوازم نقاشی بخره رفته مغازه ی لوازم هنری
بعد دنبال یه جایی گشته که بتونه بدون هیچ مزاحمی نقاشی کنه
پس از بازسازی باز خواهیم گشت
جایی که بتونه بعد از نوشتن پیغام خداحافظیش بِپره
خوشبختانه، آسمون ـه
که قبر من می شه
بیا پایین
بیا پایین تا با هم حرف بزنیم
بعد از مرگت، دیگه یغام خداحافظی به چه دد می خوره؟
حداقل معلوم می شه ما تو تن چا دوهیون زندگی می کردیم
از بقیه ی شخصیتا پرسیدی؟ اونا هم می خوان بمیرن؟
هیچ کدومشون نیست که بخواد زنده بمونه؟ ...بدون این که
بپرسی، می خوای همه ـشونو بکشی؟
من می خوام کاری رو بکنم که اون ترسو ها نمی تونن بکنن
تو حق نداری هر وقت که دلت خواست بمیری
!تن تو که فقط مال تو نیست
چون ما همه ـمون تو یه بدن جمع شدیم بمون می گن دمدمی
!تو دمدمی نیست !تازه فقط که به تو نمی گن
تو همه ی آدما چند نفر زندگی می کنن
منی هست که می خواد بمیره و منی که می خواد زندگی کنه
من همیشه با جنگ با منی که می خواد تسلیم بشه زندگی می کنم
با منی که حتی از یه پر کاه هم نمی گذره
! تو شجاعت جنگیدن نداری
تو چی می دونی که مثه کسی که همه چیُ می دونه حرف می زنی؟
بیا پایین
خواهش می کنم
بیا پاینن
در هر صورت که تو می خواستی دوهیونُ ول کنی
گفتم بیا پایین
...اگه این قدر دلت می خواست منُ نجات بدی
نباید دیر می کردی
!خواهش می کنم
No comments yet. Be the first to leave one.