The first 185 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
چجوریه که هر وقت انگار دنیا قراره تموم بشه
بازم بدتر از اون تموم شدن میشه؟
مرکز، 727-ال-30 در خود-انبار استودیو
من یه احتمال.....
آقای هادسون!
ما تونستیم که گلوله رو از لگن شما خارج کنیم
ولی گلوله متاسفانه وارد منطقه کشاله ران شده
ما هر چه رو که تونستیم نجات دادیم
ما یک قطعه داخل مجاری ادراری شما
برای بازنگه داشتن لوله گذاشتیم
برای هفته های آینده شما نیاز دارید که از سوند استفاده کنید
اما زمانی که بخیه های رو کشیدن و
ماهیچه ها درمان شدن،
شما میتونین بدون نیزا به کمک ادرار کنین
هرچند که نیازه حتما به صورت نشسته انجام بدین
بسیار خب، پرستار مایلز اینجا به پوشش شما رسیدگی میکنن
باید بهت بگم گروهبان که دمت گرم، وقتی حست یه چی میگه
خیلی خیلی خیلی درست از آب درمیاد
گرفتیش؟ - گرفتیمش آتنا -
ماجراجویی بزرگ جفری تموم شده داره برمیگرده زندان
کسایی رو میشناسم که از این خبر خیلی خوشحال میشن
بهشون خبر بده از اینجا به بعدش با من
باورم نمیشه که انجامش دادیم
اونجاست
آدرس خونه ش - برای چی؟ -
جفری، باید بریم
و بعدش چی؟
تو منو یه قاتل کردی
تو یه همچین وکیل آشغالی هستی
به جای اینکه منو از جرم تجاوز نجات بدی،
داری باعث میشی منو به خاطر قتل اعدام کنن
تو اونو نکشتی، من کشتم
من در مورد اون حرف نمیزدم
این اتاق مادر منه
اوه، آره؟ -
من فقط اینور اونور رفتم دنبال دستشویی
اوه خب، دستشویی مهمان ها اونجاست
نشونم میدین؟
شما مال همین محل هستین؟
فکر نکنم که میشناسمتون
من یکی از دوستای مادرت هستم
از کار؟ - یه چی مثل اون -
خب این مهمونه خونه، کی شروع شد؟
امم، خب، زود
ساعت ده صبح سر و کله آدما پیدا شد
آخرین زمانی که شما
پسر خودتون رو دیدین رو به یاد میارین؟
اوه خدا، راستش رو بخواین زیاد مطمئن نیستم
باید مطمئن باشی مایکل
آره، ولی نیستم آتنا!
به چی آخه داشتی فکر میکردی؟
بذار غریبه های اینجوری داخل خونه ی ما
به همین راحتی بیان و برن؟ - اونا غریبه نیستن، -
اونا همسایه ن همسایه های تو
و احتمالا اجازه نمیدادم کسی بیاد،
اگر میدونستم که یه دیوونه اون بیرون
برای انتقام منتظر توعه
که به تازگی فرار کرده و آزاد شده - مایکل، مایکل -
وقتی ژنراتور خراب شد کجا بودی؟
ژنراتور خراب نشد، از برق کشیده شد اونجوری که دیوید گفت البته
یکی اجتمالا با پا شوتش کرده
من کل روز هی بهش گیر میکردم و نزدیک بود بیافتم
هیچکس به سیمی گیر نکرد
جفری هادسون تو این خونه بود، من میدونم
اون برق رو قطع کرد و بچه مون رو دزدید
ما به طور قطعی نمیدونیم البته هنوز نمیدونیم
هری تو هیچکدوم از خونه ی همسایه هایی که
ما چک کردیم نبود - و هر کسی که باهاش صحبت میکردیم -
یادش نمیاد که تنها خونه رو ترک کرده باشه
یا با توضیحاتی که در مورد هادسون هست مطابقت داشته باشه
ما داریم وقت رو تلف میکنیم باید کارآگاه ها رو بیاریم اینجا
و، بهت برنخوره، ممنونم که کمک میکنی،
اما دوست پسر قبلی جراحِ شوهر من
نیازی نداره که اونی باشه که
اینجا داره میگرده - بسیار خب، -
میرم ببینم که کی در دسترس هست، معذرت میخوام
الو؟ - مامان؟ -
هری؟ - هری، حالت خوبه؟ -
آره خوبم
کجایی؟ - مطمئن نیستم -
منظورت چیه مطمئن نیستی؟
منظورش اینه که کل شهر خاموشه جفری! -
میدونی، باید بهت تبریک بگم واقعا خوب پسرت رو بزرگ کردی
خیلی مودب بوده
وقتی تهدید کردم که به همه توی اون خونه شلیک میکنم
همونکاری که ازش خواستم رو انجام داد
نیاز نیست اینجوری کنی جفری
- نیاز نیست؟ - نه
احساس میکنم که نیازه یه کاری بکنم
راستش رو بخوای فکر نمیکنم که پرونده ی من تو دادگاه اونقدر خوب پیش رفته باشه و
و خب، یکم اتفاقات از دستم در رفت
اوضاع اونقدری که تو فکر میکنی
بد نیستن! - واقعا؟ -
چونکه به نظر میاد خیلی افتضاحه
تو میتونی فرار کنی جفری
نصف ایالت خاموشه
منابع ما تا حد زیادی پخش شدن
تا چهار روز حتی هیچکس نمیدونست تو گم شدی
نیاز نیست که کسی الان بیاد دنبالت
اگر خودتو به مرز برسونی،
میتونی راحت به مکزیک بری و آزاد باشی
به همین سادگی؟ - - آره
فقط بذار پسرم بره، بدون اینکه صدمه ببینه
و بهت قول میدم که دنبالت نمیام
دوست دارم که باورش کنم، ولی
فکر نکنم که خودتم قبول کنه که باید
ازش بگذری - اشتباه میکنی -
وقتی فهمیدی که اصلا نرسیدم به زندان،
اصلا یک بار هم به ذهنت خطور کرد که خانواده ت رو مطلع کنی؟
نه، نکرد، چون
تو در مورد اونا فکر نمیکردی،
تو در مورد من فکر میکردی
میبینی، تو یه مادر نیستی که پلیسه
تو یه پلیسی که اتفاقی یه پسر داره، پس نه،
این فقط به یه حالت تموم میشه، چیزی که من میگم
تو یه چیزی از من گرفتی،
حالا من از تو یه چیزی میگیرم -
هی، هی
فکر کردم داری میری خونه
جاش گفت میخواستی منو ببینی
چرا نمیشینین
چی شده؟
قضیه برادرته
کم شده، ربوده شده - چی؟ کی میتونه... -
جفری هادسون
اون تو زندانه
خب، قراره که باشه
ولی یکم مشکل بوجود اومد
اون اون موقع فرار کرده
از وقتی که خاموشی ها شروع شد
پلیس تازه امشب متوجه اشتباهش شده
ولی هری چطور...
هادسون رفت جلو خونه
برادرت رو دزدید
من باید برم، پدر و مادرم...
اونا میخوان که تو اینجا باشی
چی؟ من الان باید باهاشون باشم،
کمکشون کنم برادرم رو پیدا کنن
من به مادرت قول دادم
که تو رو اینجا نگه دارم
و مراقبت باشم
فکر کنم به اندازه کافی نگرانی داره - آره -
فقط بدون که ما داریم تمام تلاشمون رو میکنیم
آره، میدونم، بسیار خب
خب، یه اخطار BOLO و هشدار امبر
انجام شده - همین؟ -
هیچکس اینرو آسون نگرفته مایکل
الین داره سعی میکنه از هر منبعی که در اختیارش هست استفاده کنه
حب، این چیکار میکنه؟
الین میخواد که ما اینجا صبر کنیم
و به امید این بشینیم که جفری نمیتونه جلوی خودش رو بگیره
که به من رو اذیت کنه و دوباره زنگ خواهد زد
این اصلا شبیه یه نقشه نیست
این تمام چیزیه که داریم
چطوره که با بیسیم به مرکز خبر بدم که
امشب نمیام؟ - نه -
برگرد سر کارت
منظورم اینه که شهر میتونه از تمام قهرمانایی که الان
در اختیار داره استفاده کنه
باشه، با یه تماس خودمو میرسونم
دوست دارم - منم دوست دارم -
هی بابی، میتونی یه لطفی در حقم بکنی؟ آره -
میتونی دیوید رو سر راهت خونه من پیاده کنی؟
حتما
هی، متاسفم که این اتفاق افتاد آره -
آره، منم همینطور
باشه...
برنامه چیه؟
همین الان بهت برنامه رو گفتم - آتنا -
من 17 ساله که با تو ازدواج کردم
و اصلا به هیچ وجه هیچ راهی وجود نداره که تو فقط اینجا بشینی
و منتظر این باشی که تلفن زنگ بخوره
پس قدم بعدی هر چی هست، من باهات هستم
این پسرمونه، و لعنتی
اینبار دیگه من رو کنار نمیذاری
باشه
خب، به چی فکر میکنی؟
خب، ما میدونیم که داره از ماشین و تفنگ و
نشان رنسون استفاده میکنه
خب الان برام سواله که دیگه چه چیزی از رنسون رو
تا الان داشته استفاده میکرده؟
لعنت بهش
باشه، هری
یالا رفیق نمیخوای که اینکارو بکنی
No comments yet. Be the first to leave one.