The first 200 lines.
"افسانه ها داستان انسان های گذشته رو میگن"
"که توی تاریکی زمین زندگی میکردن"
"پرنده ی کوچک را فرستادند"
"تا مسیر روشنایی را پیدا کنند"
"بر فراز جزایر پرواز میکند"
"آیا میتونم مکانی برای استراحت پیدا کنم؟"
"بیا با هم رویاهامون رو بسازیم"
"شاید کسی باشه تا به حرفام گوش بده"
"شاید پیدا کردن خورشید، رویای خیلی بزرگی باشه"
"ولی من میخوام نور هدایت کننده تو باشم"
"گاهی انقدر تنهام که حمل مشکلات برام خیلی سخته"
"حرفایی که هر گز نمیتونم بهت بگم"
"دلیل ادامه دادنمون چیه؟"
"چرا داریم به جلو رفتن ادامه میدیم؟"
"دستایی که به خاطر مشت شدن؛ زخم شدن شاید بهتر باشه یه قدم عقب بریم"
"همیشه فکر میکردیم میتونیم این آزادی رو داشته باشیم"
"حالا که به گذشته نگاه میکنیم، میبینیم هیچ چیز تغییر نکرده"
"وقتی احساس کردی عاشق شدی"
"توی مشتت بگیرش و هرگز رها نکن"
"اون رویا رو"
"اون رویا رو"
"اون رویا رو"
"بال های تنهام در نهایت"
"با پیدا کردن تو تونستن پرواز کنن"
"ممکنه کوچک باشه ولی در نهایت داستان ما رو رقم زدن"
"بیا تا به دنیای پر از گل های شکفته با هم نگاه کنیم"
"انتظار در پکن"
"اپیزود 23"
دیگه رسیدیم
چی شده؟
ژنگ ژنگ تونست کار رو بگیره برای همین یکم مشروب خوردیم
بابا تان؛ خجالت زده ات نکردم
ببرش اتاق
خجالت زده ات نکردم
وقتی ظرفیت نداری چرا میخوری؟
شائو لین بعد از اینکه خوابوندیش بیا اینجا
باشه
عمو جان. ژنگ ژنگ خوابید منم دیگه میرم
منظورت چیه میخوای بری؟ من یکم مشروب آوردم با هم بخوریم
بیا دیگه بیا بخور
...من
چیه؟ نمیخوای به حرفم گوش بدی؟
اینطور نیست
پس چرا منتظری؟ بیا اینجا یکم مشروب بخور
برای خودت بریز
برای شما هم میریزم
بیا پرش کن
چرا هنوز وایسادی؟ میخوای دعوتم رو رد کنی؟
اینطوری پیش بری، فکر میکنی تو و ژنگ ژنگ میتونین به جایی برسید؟
نه...فکر نمیکنم
به نظر من که به هم میاین
هر دو تای شما شباهت خیلی زیادی به لاک پشت دارید
...تو دقیقا شبیه اون
نه، نه... درست نیست
چطور بگم؟ ژنگ ژنگ
کسیه که آرزو های بزرگی داره ولی سرنوشتش چندان درخشان نیست
اون همه چیز رو میخواد؛
ولی از دست من کاری ساخته نیست
فکر نمیکنی این یعنی اینکه... اینکارا به عهده ی تو ان؟
فکر میکنی این تقصیر کیه؟
میدونم من مقصرم
...اون موقع که مادرش مریض شد
من نتونستم همراهش باشم
این باعث شد ژنگ ژنگ از کوچیکی بدون مادر بمونه
من اون موقع یه ناشر کتاب کودکان بودم و کاری از دستم برنمیومد
من مثل اون آدمای پولداری که کارخونه یا کمپانی دارن؛ نبودم
کسایی که با خارجی ها انگلیسی صحبت میکنن رو میگم
میگن آستینای بلند مشکلات ور حل میکنن
من ویژگی خاصی نداشتم
درست مثل چیزی که اون میگه؛
اون میگه "تو فقط تو آشپرخونه وقتت رو تلف میکنی"
"درست مثل شغل قبلیت که ناشر کتاب کودکان بود" همچین چیزی نیست
عمو جان من فکر میکنم شما پدر خیلی خوبی هستید
کجای من خوبه؟ کجاش خوبه؟
از اول رو بگیری تا آخر به پای پدرای دیگه نمیرسم
ژنگ ژنگ همیشه داره خودش رو با شنگ شیا مقایسه میکنه
حتی اگه ژن هامونم با هم مقایسه کنیم با اینکه ژن های دخترم هیچ مشکلی نداره ولی بازم به پای اون نمیرسه
حالا اگه از نظر وضع مالی در نظر بگیریم
این خونه که برای اوناست تازه اونا کارخونه هم دارن. حتی قابل مقایسه ام نیست
حالا اگه بخوایم به لحاظ آی کیو مقایسه بشیم بازم کم میاریم
ژنگ ژنگ درست مثل منه
حتی با اونا قابل مقایسه ام نیست
بیا
ولی من فکر میکنم چیزی که میگید اشتباهه
ژنگ ژنگ چیزی از اونا کم نداره
چرا اشتباه کنم؟
...بگو ببینم. اگه ژنگ ژنگ اینقد عالیه
پس چرا به بر تو خورده؟
میتونید بگید مشکل از منه ولی ربطی به ژنگ ژنگ نداره
اون واقعا آدم فق العاده ایه
اون مهربونه؛با مزه اس مرتب تلاش میکنه
اون نیازی به مقایسه کردن خودش نداره
من میخوام که اون خودش باشه من اون ور همونطوری که هست؛ دوستش دارم
باشه بابا تو نمیفهمی
عمو جان میدونی ما الان تو چه قرنی هستیم؟
اینقد به چیزایی مثل ژن اهمیت نده
و اینقدم نگران این نباش که اون خانواده یا زمینه ی خوبی داره یا نه
حتی اگرم شما به پای اونا نرسید این چیزی نیست که انقد نگرانش باشی
شما... مهم نیست کی رو دوست دارید یا به کی اهمیت میدید
باید برای به دست آوردنش مرتب تلاش کنید
شما که از آینده خبر ندارید اینطور نیست؟
پس مهم نیست موفق بشید یا نه؛
مهم ترین چیر اینه که شما حداکثر تلاش اتون رو بکنید
مهم اینه که بعد از تلاشتون احساس یاس و ناامیدی نکنید
درست میگی
درسته
نمیتونم مایوس بشم نباید اختیار خودم رو از دست بدم
بیا. بیا بنوشیم بزار برات بریزم
ممنونم
نمیتونی مایوس بشی
بیا
به سلامتی مایوس نشدن
یه دور دیگه چی؟ به سلامتی مایوس نشدن
پسر باورم نمیشه از زبون تو همچین حرفای خوبی شنیدم
اینجا بخش اداریه
سلام
...و اینجا
کافی شاپ امونه
میتونی اینجا استراحت کنی و یه لیوان قهوه بخوری
بیا. بزار جاهای دیگه رو هم نشونت بدم
اینجا اتاق نمایشه
میتونی لباسایی که به نمایش درمیان رو ببینی
و اونجا هم کارگاه امونه
اکی. اونجا هم جلسه ها برگزار میشن؟
و اون هم طراح سرپرسته کوکو
میتونی بهم بگی داشته به چی فکر میکرده؟
مواظب باش اون جایگاه خیلی مهمی داره
واقعا میگی؟
بزار میزت رو بهت نشون بدم
بعدا بهت طبقه ی بالا رو نشون میدم. میزت هم اونجاست باشه
اینجا هم یه اتاق نمایش دیگه اس
و اینم... کارگاه اصلیمونه
اونا اتاق های پرو هستن؟
درسته
اینجا هم کارگاه طراحیه
هی دونالد
آیوی؛ این مدت خیلی کارت خوب بوده
ممنون
راستی اون خانمه که پرونده اش شکست خورد چی شد؟
آنا؟
آره همونی که توی سایت ساختمون سازی افتاده بود
پرونده اش حل شده دیگه نه؟
درسته ما بردیم
وکیلش که چیز دیگه نگفته نه؟
نگران نباش دونالد
شو تیان و آنا اصلا کاره ای به حساب نمیان
متوجه چیزی نمیشن
خوبه
"کی بهت گفت بیای اینجا؟"
"پس قرار بود کی بیام؟"
"یادت میاد اون شب بارون سنگینی میومد؟"
سعی کن یاد بیاری" "آخر شب بود
"بالاخره یادت اومد؟"
"یادم اومد بابا"
"دقیقا چی رو یادت اومد؟"
"هر وقت که بارون میاد یاد این آهنگ میوفتم"
"توی قلبامون همیشه کسی هست که از ته قلب بهش اهمیت میدیم"
"اونا ممکنه دنبال علاقه یا همدردی ما نباشن"
"ممکنه حتی توی قلب اون فرد هم حایی نداشته باشی"
"ولی برای آوردن خوشحالی یا حتی یه لبخند به زندگیشون "
"تمام تلاشمون رو میکنیم"
سلام
من شنگ شیا ام
منم لوسانا ام
از دیدنت خوشحالم
روز اول کاری چطوره؟
خوبه
استیون رو دیدی؟
هنوز نه
"ویدئو ای که امروز صبح برام آوری، برای چی بود؟"
برات یه نوشته گذاشته بودم نخوندیش؟
فکر کنم اون ویدئو به پرونده ی آنا کمک میکنه
لوله های آبی که توی دقیقه ی 00.23" تو سایت ساختمان سازی هست"
"یادت میاد اون شب بارون سنگینی میومد؟"
شنگ شیا این پرونده ها رو به جاهایی که مشخص شده، ببر
سعی کن تا ساعت 3 برگردی کارای دیگه ای هم هست که باید انجام بدی
بدو دیگه وقت تلف نکن
ممنون
موفق باشی
شیاو دو چی شده که باهام قرار گذاشتی نکنه دوباره حوصلت سر رفته
دلیل موجه ای نداری نه؟
میشه بگی چرا نمیتونیم با هم قرار بزاریم؟
ولی... کسی که من دوست دارم، تو نیستی
میدونم تو از سلینا خوست میاد
ولی سلینا از شو تان خوشش میاد تازه برنامه ازدواج هم که دارن
چطوره که هنوزم امیدواری؟
تازه شنگ شیا و کوین هم بالاخره با هم آشتی کردن
همه چیز رو به راهه و به حالت اولش برگشته
ولی شو تیان از شنگ شیا خوشش میاد
نه. شنگ شیا و کوین برای هم ساخته شدن
کوین آدم فوق العاده ایه اون بهترین دوست پسر برای شنگ شیا ه
...فکر کنم... تیپی که تو دوست داری
دقیقا مثل کوینه
چرت و پرت نگو. تو خودت سلینا رو دوست داری ولی از اینگه واقعیت رو بهش بگی میترسی
اونوقت میخوای رابطه ی بقیه رو درست کنی
فکر میکنی سلینا و شو تیان و شنگ شیا و کوین؛
واقعا با هم ازدواج میکنن؟
تو میخوای با هم ازدواج کنن؟
سلینا و شو تیان همین چند شب پیش دوباره با هم بحث کردن
ولی اون واقعا شو تیان رو دوست داره
No comments yet. Be the first to leave one.