Richard Hammond's Workshop

Richard Hammond's Workshop

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

Richard Hammonds Workshop S04E05 Pedal to the Metal 1080p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-RAWR
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 5 Richard.Hammonds.Workshop زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-22
Downloads: 16
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

رولز رویس مونتگومری

این یه تیکه از تاریخه!

روی ماشینی با این ارزش تا حالا کار نکرده بودم.

باید به موقع تموم کنی.

آخه!

می‌خوام یه کم شیطنت کنم،

و مهلت رو حتی زودتر تعیین کنم.

جیمی، ددلاین رو آوردن جلوتر!

شوخی می‌کنی؟ سه هفته از دست دادیم!

غیرممکنه. دوباره می‌ریم مسابقه.

آنتونی، من و تو راننده‌هامون هستیم.

این فوق‌العاده‌ست!

ریچارد (صدای روی تصویر): تقریباً سه ساله

که "اسمُلست کاگ" کارش رو شروع کرده.

این بیزینس هنوز یه عالمه پول به من بدهکاره.

صورت‌حساب‌های بانکی رو پنهان می‌کردم.

من اساساً یه باشگاه اجتماعی راه انداختم!

پس وقت یه تغییر و تحول بزرگه.

صبح که میای باید کارت بزنی، بعد هم بری سر کار.

آغاز یک دوران جدید.

ولی خب همه هم از تغییر خوششون نمیاد.

من از همه‌ی اینا خیلی نگرانم.

اینا که قرار نیست به من بگن چیکار کنم! اینو همینجوری بهت می‌گم.

با مهمترین بازسازی‌مون تا به امروز داریم تاریخ‌ساز می‌شیم.

مونتگومری یا چرچیل اصلاً تصور می‌کردن تو توش نشسته باشی؟

احتمالاً نه.

کار باید سر وقت تموم بشه.

اوه، چه مشتاقه!

می‌تونیم به سمت یه آینده روشن و جدید بتازیم؟

با من پشت فرمون؟

اوه، اوه، اوه!

پس، کاملا، معلوم میشه که...

تو یه جورایی حسابدار سلبریتی‌ها هستی دیگه.

چند وقته برای جانی کار می‌کنی؟

۲۴ سال.

انتظار یه ساعت طلا رو دارم.

با مدیر جدیدمون که سر کار اومده،

اوضاع توی "کاگ" داره بهتر میشه.

پس در راستای تبلیغ کارمون،

حسابدارم، کاملا، برام یه مصاحبه رادیویی ردیف کرده

با یکی دیگه از موکل‌هاش، آقای جانی وان.

یه فرصته که صحبت کنیم، اگه هم چیز دیگه‌ای نباشه، یه کم تبلیغات میشه.

می‌تونیم شرکت رو تبلیغ کنیم. آره.

صداشو به همه برسونیم.

می‌دونی، حالا یه مدیر کارگاه داریم.

همه چی بهتر مدیریت میشه.

و این می‌تونه کار و بار بیشتری جور کنه.

ممنون. از این طرف.

سلام. ریچارد و کاملا هستیم. اومدیم جانی وان رو ببینیم.

آره.

دارم می‌رم داخل. کجا برم؟ این یکی؟

آره، همین یکی، آره.

خیلی ممنون، تی.سی.

ریچارد هموند اینجاست تا راجع به "کارگاه ریچارد هموند" حرف بزنه.

این یه کار واقعی‌یه یا یه کار تلویزیونی؟

بله، یه کار واقعی‌یه.

احساس یه مرغ مادر رو دارم که مواظب جوجه‌هاشه.

ماشین‌ها رو تا چه حد بازسازی می‌کنید؟ تا چه حدی می‌تونه خراب باشه؟

ما هر کاری می‌کنیم، جانی.

از اینکه، اِم، فقط اگه تو پارکینگ سوپرمارکت با یه مانع رفته باشی عقب،

تا اگه یه ماشین فوق‌العاده باارزشه،

و نیاز به بازسازی کامل از صفر داره.

اینا کارهایی هستن که ما عاشقشونیم. خب.

من یه مازراتی ۲۲ ساله دارم. فقط ۱۵ هزار مایل کار کرده.

تمام دکمه‌هاش، همه چیزش.

قاب دور فرمان.

اون قسمت لاستیکیشون هست که کلاً چسبناک میشه.

آهان، بله.

فکر کنم ممکنه به دکمه‌های جدید نیاز داشته باشی، رفیق.

این دو تا دارن خیلی خوب با هم کنار میان.

اِم، ممکنه واقعاً بگیرم، اِم...

دو تا دستبند رفاقت با اسم‌های همدیگه،

روش، و به هر کدوم یه دونه بدم.

بیارش به "اسمُلست کاگ"،

که تو شهرک راثروَس در هرفورد قرار داره.

بیارش، یه نگاهی بهش می‌ندازیم.

پس می‌تونم یه سر بزنم.

و تو می‌تونی اینو درست کنی یا کمکم کنی درستش کنم.

آره. می‌تونیم یه چای بخوریم همزمان که نگاه می‌کنیم بهش.

خب، خب. ریچارد هموند، خانم‌ها و آقایان.

ممنون.

خوشحال شدم دیدمتون.

خب، ریچارد داره دنبال مشتری می‌گرده، کاری که باید بکنه.

که واقعاً خوبه.

ولی این رولز رویسی که تازه آوردن،

سه هفته ددلاینش رو جلو انداختن.

پس، حتی با اینکه مت رو آوردیم سر کار،

بهش نمی‌رسیم.

اصلاً شانسی نداریم.

پس به نیروی کمکی بیشتری نیاز دارم.

شانس آوردم که

یه نفر رو می‌شناسم که واقعاً کارش حرف نداره،

تو بخش بدنه و رنگ، کالوم.

پس دیروز بهش زنگ زدم و خوشبختانه، اونم قبول کرد.

پس اون امروز میاد و ایشالا که

تمومش کنیم.

چاره‌ای نداریم، باید تمومش کنیم.

چاره‌ای نداریم.

صبح بخیر. صبح بخیر.

چطوری؟ خوبم. دمت گرم که اومدی رفیق.

بیا داخل و بهت نشون بدم چطور پیش می‌ریم.

مشکلی نیست.

خب، اینجاست. این همون ماشینیه که باید تمومش کنیم.

ماشین باحالیه، نه؟

فقط می‌خوام دست به کار شم.

رولز رویس

مهمترین ماشینیه

که تا حالا روش کار کردم، واقعا.

حالا که کالوم به مت کمک می‌کنه،

یه شانس خوب داریم که ماشینو برای روز موعود آماده کنیم.

اگه اون کهنه‌سربازها رو ناامید کنیم،

باید تفنگ رنگمو کنار بذارم.

پس واقعا خوشحالم که کمک داریم

تا تمومش کنیم، انجامش بدیم.

من امروز بیرون اومدم و، امم...

یکی از مأموریت‌های کوچیکی

که دارم، اینه که دوست قدیمیم رو ببینم:

ریچارد هموند.

خب، جیمی، مدیر جدید «اسمُلست کاگ»،

به حق گفته،

که اگه می‌خوای بری مسابقه،

باید خودت هزینه‌اش رو تأمین کنی.

و از پول «کاگ» درنمیاد.

یعنی خبری از مسابقه نیست.

و این یعنی یه ریچارد کوچولوی خیلی ناراحت.

و ما اینو نمی‌خوایم.

می‌خوایم؟ چون می‌تونه یه گربه پشمالوی بداخلاق باشه،

اگه کارش طبق میلش پیش نره.

پس، من برای ماشین مسابقه یه فکری دارم، یعنی اسپانسرینگ.

خب. بفرما.

اوه خدای من، جا میشه!

آره! شروع کن! اوه!

اوه، این حس خارج شدن از پیست رو دارم.

نه. تو چمنم، ولی...

آره!

این خیلی بیشتر شبیه واقعیه.

هموند!

ریچارد!

الو؟ هموند؟

الو؟ اون بالا؟ کجایی؟

من اینجام. رو نیم‌طبقه‌ام.

آه! سلام.

آهان. این چیه؟

خب، الان این منم.

این اسباب‌بازی‌یه یا کار جدیه؟

من اینو خیلی جدی گرفتم،

اینو که قراره نماینده «اسمُلست کاگ» باشم،

به زودی پشت فرمون ماشین مسابقه‌مون.

و فهمیدم که هیچ پیست مسابقه‌ای رو بلد نیستم.

پس، این، امم، اولتون پارکه.

این اولتون پارکه. دارم یادش می‌گیرم.

آماده‌ام برای وقتی که... حتی دارم باهات حرف می‌زنم در حالی که

تقریباً تو پیست می‌مونم.

خوشحالم که جدی گرفتیش.

چرا اینجایی؟

من یه کم ایده‌پردازی کردم،

خارج از چارچوب فکر کردم.

یعنی تو، به عنوان مدیر جهانی روابط عمومی؟

بله، همینطوره. مدیر جدیدت،

آره... آقای پاکت،

آره،

الان یه سری بودجه رو نگه داشته، همونطور که می‌دونی.

پس نمی‌تونی پولی برای ماشین برداری.

خب، ایده اینه که ما به چند تا اسپانسر جهانی نیاز داریم،

با پول گنده که هزینه‌ی تو و ماشینو بدن.

یه رویدادی چیزی برگزار می‌کنیم

و چند تا اسپانسر احتمالی رو دعوت می‌کنیم.

شاید یه لیوان پروسکو هم بهشون بدیم.

و بعد تو می‌تونی بگی، ببینید،

می‌تونید آرمتون رو اینجا بذارید، می‌تونید اونجا بذارید.

شاید بشه یه پول درست و حسابی جمع کرد. آره.

خب، منظورم اینه که اول از همه هزینه‌ی این اسباب‌بازی رو بده.

رفیق، این واقعا ایده بدی نیست.

فکر کنم ارزش بررسی کردن داره.

باشه ریچارد، بهش فکر کن.

با تمام قدرت ذهنت بهش فکر کن.

و من تو رو تو اتاق خواب نوجوانت تنها می‌ذارم

تا یکی از کارهایی رو بکنی که نوجوون‌ها

تو اتاق خوابشون می‌کنن و خودم می‌رم یه قهوه درست کنم.

باشه. مرسی.

می‌تونستم یه کم از جیمی دلخور باشم که نذاشت

«اسمُلست کاگ» هزینه‌ی تلاش‌های مسابقه‌ای ما رو بده.

ولی یه جورایی درکش می‌کنم.

حق داره.

منظورم اینه که فایده‌ای نداره اون کسب و کار رو سودآور کنه،

و بعد من

همه‌ی اونو برای ماشین‌بازی تو آخر هفته‌ها هدر بدم.

و ایده‌ی زاگ برای اسپانسرینگ هم بد نیست.

ما قبلا هم پول اسپانسرینگ جمع کردیم، البته در حد کم.

ولی شاید با حضور این چهره‌ی کوچیک مشهور من...

می‌تونیم مبلغ‌ها رو ببریم بالا و واقعاً هزینه‌ها رو پوشش بدیم.

البته اگه قراره کارمون رو جدی‌تر کنیم و پول بیشتری جمع کنیم،

باید عملکردمون رو توی پیست مسابقه بهتر کنیم.

تصادف کردم، خوردم به دیوار!

امروز منتظر یه مهمونیم، جانی وان،

اسطوره اجرا تو رادیو و تلویزیون.

گفته بود یه مازراتی داره که نیاز به کار داره.

خب، ام، داره میارتش اینجا که خیلی خوبه.

می‌دونی، آخه، خیلی خوب می‌شد اگه ما می‌شدیم، می‌دونی...

تعمیرگاه سلبریتی‌ها و ستاره‌ها.

Richard Hammond's Workshop subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Richard Hammond's Workshop

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left