The first 200 lines.
هفده اکتبر 1931
بدنامترین خلافکار دنیا به جرم فرار از مالیات به زندان محکوم شد
درحالیکه سلامت ذهنی و جسمی او بخاطر نوروسیفیلیس رو به زوال بود
یک دهه بعد، که دیگر تهدیدی محسوب نمیشد، آزاد شد تا در تبعید در فلوریدا تحت نظارت دولت زندگی کند
این سال پایانی زندگی او میباشد
خوبی فانز؟
بگیرش جینو!
بیا، گرفتمت. طوریت نیست
بریم
بجنب، دارمت
خب، بابت چی شکرگزاری وینس؟
دندون عقبم
و رالفی؟
امروز بابت این شکرگزارم که فردی بالاخره برگشته خونه
نوش
و برتا؟
نمیدونم
نمیدونی؟
باید بابت یه چیزی شکرگزار باشی
باید یه چیزی به ذهنت برسه
چرا؟
روز شکرگزاریه، این کاریه که میکنیم
شکرگزاری یعنی چی؟
منظورت چیه؟ کُل قضیهش؟
خیلیخب، چون آدم کوتاهی هستی نسخهی کوتاهش رو بهت میگم
قصهش برمیگرده به وقتی که ننهبزرگت و جدت،
گابریل، برا بار اول اومدن به آمریکا
و سالهای سال تو این سرزمین
دنبال یه خونهی جدید گشتن
اونموقع ننهبزرگ پشت پدرم سوار میشد
اونموقع اینطوری اینور اونور میرفتن
خب، بعد این همه سفر و گشتن
بالاخره پیداش کردن
یه خونهی جدید
یه قوطی کبریت کثیف و تنگ با یه پنجرهی شکسته
یه حصیر، و سه تا موش
تو یه خیابون داغون تو بروکلین
پارک اسلوپ
تا حالا به پارک اسلوپ رفتی؟
فکر نمیکردم
با اون سه تا موش کنار پنجرهی شکسته مینشستیم
و از اون پنجره بیرون رو نگاه میکردیم
به بقیهی خانوادهها که مهمونیهای حسابی گرفته بودن
و پایهای خونگی که پخته بودن و بوقلمونهای کباب شدهشون
و شکمپُرهایی که روشون توت خرس ریخته بودن
و کُپههای پورهی سیبزمینی و آبگوشت، همهی این چیزای قشنگ
همهی اونا اون بیرون بودن، جز ما
چرا؟
چون ورشکسته بودیم
هیچی نداشتیم
پس هر سال این موقع دور هم جمع میشیم
بعنوان یه خانواده، و میزنیم تو صورت بروکلین
آره، این شکرگزاریه
دوستت دارم
چی؟
دوستت دارم
منم دوستت دارم
خوبی؟
آره
فانز!
آه؟
باهات کار دارن
سلام؟
سلام؟
سلام
سلام
کجایی؟
کلیولند
کلیولند
فقط خواستم شکرگزاری رو تبریک بگم
بابا
هی، داری چیکار میکنی؟
آره، خانواده اینجا منتظرمه
چیزی لازم داری؟
میدونی فانز
یه مکانیک خوب لازم داری
روغنت رو عوض کنه
بخاطر روغن نیست
یه موتور جدید میخوام
اون مدل «۳۴۱ اِی» رو یادت میاد؟
یادت میاد؟
نه
آره، کادیلاک
کدوم کادیلاک؟
کادیلاکه دیگه، اونی که تو «واباش» داشتی
هموند بود
مدل مدرنش بود
آره آره، مدرنش بود، ولی هموند بود
یادم نمیاد که سبز خیلی تیره بود،
یا سبز تیره؟
خوبی؟
آره. سبز تیره بود
میدونی فانز، بچهها همه هفته دیگه دارن برمیگردن
و داشتم فکر میکردم، شاید با تو و می اینجا بمونم
منم همینطور
بابا؟
باید یه چیزایی رو بدی بره اگه میخوای سال دیگه هم
تو خونه بمونی
پس گفتیم اینجا بمونیم و کمکت کنیم ردیفشون کنی
با وجود مجسمههات و تابلوهای نقاشیت
فکر کنم حداقل دویست تایی بتونیم جور کنیم، میدونی؟
آخه ببین، این آسون نیست
ولی اگه زود این چیزا رو از اینجا بیرون نبری،
و یکم پول در نیاری فانز،
کامل به گا میری
این حقیقته
فقط نگرانت هستیم فانز
همین
لعنتی!
خوبی؟
عمو رالفی، میشه یه حوله بیاری؟
آره آره
این از کجا اومده؟
مثانهت بابا
شلوار تمیز برات میارم
تکون نخور
درباره همین حرف میزنم
به مامانت چیزی نگو
با کواکر اوتس غلات صبحونهی گرم خودتون رو درست کنین
چون کواکر اوتس کمک میکنه ستارههای آینده رشد کنن
و حالا خانمها و آقایون،
ارائهی مخصوص امشب «کاب ثیترز»
«سلاخی روز سینت ولنتاین» ادامه داره
درست بیرون اسکلهی رود شیکاگو در یک ابزارفروشی بازار سیاه
که توسط آلکاپون صورت زخمی اداره میشه،
خلافکار بدنام و پادشاه دنیای جنایت شیکاگو
اینجا، بزرگترین فرماندهان کاپون جمع شدن
تا دربارهی نقشهی مخفیشون صحبت کنن
خیلیخب آقایون
بنظر میرسه اینجا...
ده سنت لباس مبدل پلیس داریم که دوستمون اندی فراهم کرده
در همین حین، تو بهشت ساکتش در فلوریدای جنوبی،
آلکاپون کنار استخر استراحت میکنه، سیگار در دست
بله؟
هی رئیس
صبح همه چی برای این پنجشنبه آمادهست
یه...
هی هی، دارین چیکار میکنین؟
بسه بچهها! بسه!
«کاپون»
ترجمه از ناصر اسماعیلی و رضا کارگران
آقای فانزو؟
میخواین که مجسمههای کنار خونه رو جابجا کنم؟
تو کدوم خری هستی؟
رودریگو
میخواین که مجسمههای کنار خونه رو جابجا کنم؟
برا فروشن
آقای فانزو؟
اگه دست به «لیدی اطلس» من بزنی،
سرت رو قطع میکنم. فهمیدی؟
بله
ممنونم
فانز!
ها؟
دارمت رفیق. بجنب
!افعیها! شما رو میبینم
!میبینمتون
فانز! بسه!
مریض میشی!
بیارش داخل جینو!
بیاین بیاین
داره بارون میاد
آره بارون میاد
میشه اونارو ببری؟
الان میبُرمش
بازه
خانم، مجسمههای گاراژ رو جابجا کردم
کنار خونه ولی نه کنار خونه
ممنونم رودریگو
مشکلی نیست. شب بخیر
اون چیکار میکنه؟
کارش رو
چه کاری؟
کارش تو بیرون
منظورت چیه؟
چیزا رو جابجا میکنه
دارم بهت میگم، اگه به لیدی اطلس من دست بزنه...
خدایا، اون مجسمهی آشغال رنگ و رو رفته از چی مهمتره ها؟
میخوای خودت به بانک زنگ بزنی؟
خوبی؟
بله
یه تماس از کلیولند دارین خانم
کلیولند؟
حتما. باشه
سلام؟
کیه؟
سلام؟
فانز!؟
خدای من!
خدایا!
اوه!
بجنب
بچرخ
تو اوهایو ساعت چنده؟
چی شده؟
ریدی به تخت، این شده
- زنگ میزنم دکترت بیاد - نه
بهشون بگو دکتر اومده!
سه دو یک
اجی مجی
No comments yet. Be the first to leave one.