The Last Unicorn

The Last Unicorn

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Last Unicorn 1982 720p
A Commentary by meivaly
هماهنگ با 720 سایت تاینی موویز

Tags

720p
720
Published on: 2013-12-06
Downloads: 63
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

من از اين جنگلها متنفرم

موجوداتي كه در جنگل تكشاخ ها ، زندگي مي كنند خيلي كم راجع به قدرت جادويي خود مي دانند و آن هم ،همان قدرت ناپديد شدن است

تكشاخ؟

من فكر مي كردم آنها فقط در داستانهاى پرى وجود دارند

اين يك جنگل است ، چه كس ديگري به اينجا علاقه دارد

هيچوقت اين برگها در پاييز و زمستان نمي ريزد؟

چرا اينجا هميشه بهار است؟

لازم كه بداني هم اكنون تنها يك تكشاخ در دنيا به جا مانده و تا زماني كه اين تكشاخ در اين جنگ به سر مي برد كسي را ياراي شكار آن نيست

بيا گشتي بزنيم شايد جاي ديگري آن را پيدا كنيم

درست است

همونجايي كه هستي بمان ،حيوان ضعيف!اين دنيا براي تو نيست

در جنگل بمان از درختان سبز و دوستان خود نگهداري كن

و آرزوي موفقيت براي شما مي كنم ، براي شمايي كه آخرين هستيد

من آخرين تك شاخ هستم؟ آخرين؟

وقتي كه آخرين عقاب بر فراز آخرين كوه فرو ريخته پرواز مي‌كند

و آخرين شير بر آخرين چشمه خاك مي‌غرد

در سايه جنگل ممكن است او پير و خسته شده باشد

آنها ناباورانه به آخرين تكشاخ خيره خواهند شد

زماني كه اولين دم زمستان بر گل‌ها يخ مي‌سازد

و تو به شمال نگاه مي‌كني و ماهي كمرنگ طلوع مي‌كند

و به نظر مي‌رسد كه همگي مرده‌اند و جهان را به سوي ماتم ترك مي‌كنند

در دوردست صداي خنده آخرين تكشاخ را مي‌شنوي

من زنده‌ام

من زنده‌ام

زماني كه آخرين ماه از ستاره صبح مي‌گذرد

و آينده مي‌گذرد بدون حتي آخرين اخطار

پس به آسمان بنگر جايي كه در ميان ابرها راهي گشوده شده

بنگر و اورا ببين كه چگونه مي‌درخشد، اين آخرين تكشاخ است

من زنده‌ام

من زنده‌ام

اون حقيقت نداره .من چرا بايد آخرين باشم؟

اون آدمها چي رو مي دونستند؟

اينكه آنها هيچگاه يك تكشاخ را نديده اند به اين معنانيست كه ما همه از بين رفته ايم ! ما هيچوقت از بين نمي رويم

هيچ زماني نبوده كه دنيا خالي از تكشاخ باشد

.ما براي هميشه زنده ايم

ما در تله صياد صيد مي شويم ، ما حتي كشته مي شويم اگر جنگل رو ترك كنيم ، اما ما هيچ وقت ناپديد نخواهيم شد

آيا براستي من آخرين هستم؟

من يك قمارباز ولگردم ; چكار مي كني ؟

سلام ، پروانه ، خوش آمديد ،آيا تو داري به راه دوري صفر مي كني؟

كمي مؤدب باش پروانه ، آيا مي دوني من كي هستم ؟

!خيلي عاليه ، تو يك ماهي فروش هستي

.پس نام منو بگو ، اگر نام منو مي دوني به من بگو

نام شما مثل يك زنگ طلايي روي قلبم آويزان شده

من بدنم را(سينم را)قطعه قطعه باز مي كنم تا اسم شما رو صدا بزند

اگر مي دوني ، اونو بگو

.من بايد مي دانستم يك پروانه احمق نمي تواند نام مرا بشناسد

يك ، دو، سه ، حالا

پروانه ، در همه اين همه ولگردي ات ، آيا كسي رو شبيه من ديده اي حتي يك نفر رو ديده اي ؟

آيا شما شيريني مرد را ديده ايد ، شيريني مرد ،شيريني مرد ؟

پروانه ، حتي يكي ؟ به من بگو فقط يكي رو ديده ايد؟

يكي ؟ يكي تنها كه خودم هستم...برو بالا، بيا پايين ...برو بگير شهاب سنگ رو

از تو پرسيدم چون مي خواستم بدانم

همه پروانه ها خوانندگان شاعران خوبي هستند

حدس مي زنم شما نيت خوبي داريد

.برو ديگه پروانه

اوه ، من بايد يك قطار برونم

اوه ، من يك آشپزم و يك كاپيتان شجاع و همدم كشتي نظامي ننساي

آيا در اينجا كسي رو ديده اي با اين كلاه ؟

.من اميدوار هستم شما آوازهاي بيشتري گوش كنيد

.من بايد يك نفر رو پيدا كنم كه مرا ميشناسد و ديگراني شبيه من رو ديده باشد

.تكشاخ ، تو تكشاخي ، آره تو تكشاخ هستي

.دقيقتر اينكه تو يك شاخ داري يك شاخ تيز

يك اسب با يك شاخ شبيه يك حيوان افسانه اي

فقط براي كساني قابل رويت هستي كه به آنها اعتماد داري ، وبقيه مردم تورا با يك ماديان سفيد اشتباه مي گيرند

.تكشاخ

اوه ، شما منو حتما مي شناسيد

خواهش مي كنم ، آخر من مي خواهم بدانم شما درجايي از جهان تكشاخهاي ديگر مثل من ديده ايد

پروانه ، آيا كساني را ديده اي؟ آنهاكجا رفته اند؟

!به من بگو از كدام راه برم من بايد آنها را پيدا كنم

.نه ، نه ،گوش كن ، تو به من گوش نمي كني ،گوش كن

.اگرتو شجاع باشي مي توني ديگران رو پيدا كني

آنها مدتها پيش از تمام جاده ها گذشتند و گاو قرمز پشت آنها دويد و آثار پايشان را پوشاند

گاوقرمز؟ گاو قرمز ديگه چيه؟

محكم باش ،محكم باش ،محكم باش ،محكم باش

اون اولين گاوي است كه اينقدر بزرگ است وشاخ هايش مثل شاخهاي يك گاو وحشي هستند .

با آنها ، او تكشاخ ها رو به آخر زمين هول ميدهد

.گوش كن ،گوش كن ، سريع گوش كن

من دارم مي شنوم ! كجا ديگر تكشاخ ها هستند ، و گاو قرمز چيه؟

!گوش كن ،گوش كن

پادشاه در برج بي انتها زندگي مي كند ، خارج از انتها ، خارج از انتها ، خارج از انتها

او تو يا من هست ، پروانه !دست به دست به دست به دست به دست به دست

او گفت من مي تونم تكشاخ ها رو پيدا كنم ،ولي كجا ؟ ويا داستان گاو قرمز يكي ديگر از آوازهايش بود؟

اوه ،من هرگز نمي تونستم اين جنگل رو ترك كنم ، اما بايد بدونم من فقط در اينور جهان هستم

تصور كن آنها با هم يك جا مخفي شده اند، آيا يك جايي خيلي دور؟

چه مي شود اگر آنها منتظر من هستند ، و به كمك من نياز دارند

آنها مدتها پيش از تمام جاده ها گذشتند و گاو قرمز پشت آنها دويد و آثار پايشان را پوشاند

من بايد سريع برم ، بر مي گردم به زودي من مي توانم

.اگرتو شجاع باشي مي توني ديگران رو پيدا كني

!خوب ، سلام كوچولو، سلام عزيزم

و تو ممكنه مال چه كسي باشي ؟

يك چيز كوچك زيبا به تو علاقه دارد؟

!دختر خوب ، حالا بيا اينجا

.خيلي خوبه

تو رو شانه مي زنم ، تو رو تميز مي كنم ، تو زيباترين ماديان ، در همه جا خواهي بود

ماديان؟ ماديان؟ من يك اسبم؟

آيا اين است آن چيزي را كه تو مرا به حساب مي آوري؟ آيا اين است اون چيزي را كه تو مي بيني؟

.پس ،پس ، راحت باش ، راحت باش ، دختر خوب

!تو چه قيافه زيبايي داري

به تو خيلي غذا مي دهم ، تو را به نمايش همه مي گذارم

!بيا اينجا ، اسب خوب

!من يك اسب هستم؟ قطعا من يك اسبم

حالا يك اسب هست

.پاى من بايد ليز خورده باشد

من فراموش كرده بودم كه آن مرد نمي تواند تكشاخ ها را ببيند

اگر مردها بيش از اين نفهمند كه به چه چيزى دارند نگاه مىكنند ، پس تكشاخ هاي ديگر بطور ناشناس با خوبي و خوشي در جهان زندگي مي كنند

افق طلوع ميکند تا سپيده ي ارغواني را ببيند

هيولاي خاک فرياد سر ميدهد و عقابي را ميخواند تا مرا راهنما باشد

زيرا باري سنگين در قلب خويش دارم

اينجايم , در راه مرد

...راه مرد رهرو

...راه مرد رهرو

.گرسنه و درمانده ام , اما نميتوانم بخوابم

.باران صدا ميزند , اندوه,اما سرپناهي نيافتم

.زمان زيادي خواهد گذشت تا کاشانه ام را بيابم

اينجايم , در راه مرد

...راه مرد رهرو

...راه مرد رهرو

.خوب

خوب ! من از خوشحالي در پوست پير خودم نمي گنجم

و من در اينجا فكر مي كنم شاهد آخرينشون هستم

شما دونفر ! بيايد اينجا

...اگر اون مي دانست

اما من فكر نمي كنم ، خودم بهش خواهم گفت

او فكر مي كند او فقط يك اسب است

يكم جادو نياز دارم

حال چرا شما در اين جهنم دره ايستاديد؟

تو چي فكر مي كني ، روك؟

تو اونجا چي مي بيني دروغگو ؟

يك اسب مرده

.تو يك احمق هستي

.ولي من اون رو شناختم

در مورد تو، جادوگر؟

تو با ديد جادوگري كه داري چه مي بيني؟

!به من جواب بده ،اي شياد

.من ، من يك اسب مي بينم

.فقط ، فقط يك ماديان سفيد

.من فكر كردم بنابراين، درست است .يك ماديان سفيد است

.من براي نمايشگاهم اون رو مي خواهم.آخرين قفس خالي است

.ما به يك طناب احتياج داريم

.ريسماني كه بتونه اون ماديان رو نگهداره بافته نشده

ما با آهن سرد به بهترين وجه عمل خواهيم كرد و مانع اون مي شويم

.اوه ، اون داره بيدار مي شه

.من يك نقشه دارم كه او راحت بخوابد

.حالا قفس او. او خواهد خوابيد تا طلوع آفتاب

.اينجاست اين جانور افسانه‌اى.ببينيد ، بدن شير و دم يك عقرب

.جانوران تاريكي ، آورده شدن به روشنايي

.اينجا هست يك اژدها

از هر نفس او آتش از دهانش بيرون مي زند ، مخصوصا براي كساني كه اون رو اذيت كنند ، آره پسر كوچولو

.درون اون پراز آتش است ، ولي پوستش خيلي سرد است كه بسوزاند

.جانوران تاريكي ، آورده شدن به روشنايي

خداي جنگلها

.خانم ها ، روشون رو برگردونند عقب

.من اينجا نبايد باشم.اما خيلي سريع به من بگو چه چيزي رو مي بيني

.نگران نباش.نگاه كن به چهره هم سلولي هايت بگو چه چيزي را مي بيني

.او چيزي را كه يك جانور افسانه اي صدا مي زند يك شير پير بي دنداني بيش نيست

.و او مردم را مجبور مي كند كه به يك ميمون پير و ضعيف اعتقاد داشته باشند و يك پاي پيچ خورده او يك خداست

خيالات ، فريبها، توهمات

.مامي فورچينا(جادوگر پير) نمي تواند چيزها رو حقيقتا تغيير دهد

درست است ، او فقط مي تواند ظاهر رو تغيير دهد. وبراي آنهايي كه مشتاق اند باور كردن هر چيزي آسانتر است

.مار راه بين بهشت و جهنم

تمام دنيا در مارپيچ هايش است

نه ، او سرشير را نمىتواند به كره تبديل بكند

اما او مي تواند كاري بكند كه يك شير به چشم كساني كه مي خواستند يك جانور افسانه اي ببينند ، تبديل شود

.فقط گذاشتن يك شاخ دروغين روي سر يك تكشاخ واقعي و مجبور كردن آنها(مردم)براي ديدن تكشاخ

من مي دانم شما كه هستيد.اگر من كور بودم دوست داشتم بدانم تو همون هستي

شما كي هستيد؟

من كالد اشمندريك هستم ، يك شعبده باز ، شما از من خبر نداشته‌ايد

من بينندگان را براي اين نمايش جذب و از آنها پذيرائي مي كنم

نه زياد يك شغل براى يك شعبده‌باز واقعى است ، اما من شغل هاي بدتر از اين هم داشته‌ام

آن يكي واقعي است ، آن درنده خو (سلنو)است

پير زن (جادوگر)اون را در يك فرصت خواب كرد ، و مثل شما به اينجا آورد

اوه ، اون هرگز نبايد اون درنده خو را اسير مي كرد يا يك تكشاخ واقعي را جادو مي كرد ، چونكه حقيقت هميشه جادوي اون را باطل مي كنه

اون درنده خو مي خواهد هر چه زودتر خودش رو از قفس آزاد كنه

!از اونجا دور شو ، تو كه مي داني جادوگر بهت چي گفته

.نگران نباش ، اشمندريك با شماست!منتظر خبر من باشيد

.تكشاخ

!يك تكشاخ

من اهميت نمي دم چند عدد طلسم روي اون داشته ايد.چطور مي خواهيد از دست اين درنده خو خلاص شويد

من هميشه درباره اين موضوع فكر مي كنم ، شما مي خواهيد با ما چه كار كنيد

!از دستش خلاص شويد ، مامي

.احمق ، ساكت شو

من هيچ وقت درنده خويي را براي هيچ اسير نمي كنم

من مي خواهم اون رو نگه دارم.اگر او فرار كنه يا كه قصد فرار داشته باشه من اون را تبديل به باد مي كنم

.يا تبديلش مي كنم به هفت نت موسيقي

!اون داره قفس رو مي شكنه

هنوز نه ، تو مال من هستي ، حتي اگر منو بكشي ، باز مال من هستي

.همانقدرم هم تو درنده خو هستي ولي فقط تو فناناپذيري

.اگر مي خواهي بداني ، اسير كردن اون خيلي آسان بود

رجز نخوان ، پيرزن.مرگ تو در آن قفس است وصداي تو را مي شنود

اوه ، اون بالاخره يك روزي مرا خواهد كشت ، اما او هميشه بياد خواهد آورد كه من او را گرفتم ، و در قفس اسيرش كردم

پس فناناپذيرم ، ها؟

حالا ، تو در مسير راه خود شكاري براي مرگ هستي ، و من مي دانم او كجا منتظر تو خواهد بود ، من او را مي شناسم

آيا تو داري از گاو قرمز صحبت مي كني ؟ به من بگو اگر تو او را مي شناسي، اون كجا هست؟

.گاو قرمزه پادشاه هگراد ، پس تو اون گاو را مي شناسي

.خوب تو مال اون نيستي.تو به من تعلق داري

تو بهتر مي داني.سايه هاي ضعيفي را نگه داشته اي ، به من و اون اجازه بده كه از اينجا بريم

.من نمي تونم اون را در قفس ببينم

اون واقعي است ، مثل من.ما دونفر به ميزان يكساني جادو شده ايم.اجازه بده برود

!من حرفه نمايش را اول ترك مىكنم

آيا فكر مي كني من نمي دانم كه اون كركس واقعي است ، و تو مي خواهي من چه كاري رو انجام بدم؟

More Farsi Persian subtitles for The Last Unicorn

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left