The first 141 lines.
اون کشتی چشه؟
اون حرکت عجیب و شلیک سریع توپخونه جادوییش باید یه دلیلی داشته باشه...
آره...
اون کشتی صرفاً برای جنگ ساخته شده.
فرمانده! منطقه بندری به نهایت توان خودش رسیده!
انتقال بده به یه جای دیگه! عجله کن و میستلتین رو شارژ کن!
دریافت شد!
کانازوکی.
دریافت شد.
فرمانده، همین الان!
باشه...میستلتین، شلیک!
اون دختره انگار جربزه داره!
گیتیا داره نزدیک میشه!
خیالتون راحت باشه.
استفاده ازمنطقه یگدرافولیوم برای منحرف کردن راهش... حرف نداره...
باعث افتخاره.
نمیتونستم اجازه بدم درخت زیبای جهانمون آسیب ببینه، به علاوه اینکه...
به علاوه اینکه چی؟
به جای اینکه بهمون حمله بشه، دوست دارم حمله کردنت رو ببینم!
فرمانده! گیتیا داره این سمتی میاد!
هی! کسی هست؟!
کسی این اطراف هست؟!
لعنتی، وقتی برای اینکار ندارم!
ا-اوریگامی؟
بخاطر من برگشتی؟
با گرفتن زندگی یاتوگامی توکا، دوباره به همونی که بودم تبدیل میشم.
نگو که تو...
قول انتقامی که قابل شکسته شدن نیست...
یک بار دیگه، دختر پا به جهنم میذاره.
ا-اوریگامی؟
"قسمت هفتم: 'قدرت داده شده'"
قیافهشو نگاه کن! قیافهشو نگاه!
خیلی خنده داره! اذیت میکنه!
عـ-عه...
شیدو.
یوشینو!
حالت خوبه شیدو؟
کارت تو دزدیده شدن خوب بود!
عجله کن یوشینو، الان فرصت داری که راهت برای رسیدن به شیدو...
صبر کن یوشینو!
اوریگامی خطرناکه! تو حالت عادی نیستش!
-- اوم، فکر نمیکنی که کافی باشه؟ --- آخ، اذیت کنندهس!
عه؟
نـ-ناتسومی؟!
چته؟ بازم میخوای غُر بزنی؟
از دیدنم خوشحال نیستی؟
اینجوری نیست... شما اینجا چیکار میکنین؟
اوم، داشتم به ناتسومی شهر رو نشون میدادم.
تو و اوریگامی رو با همدیگه دیدیم.
و یوشینو نتونست که بیخیال بشه، پس دنبالتون کردیم.
ناتسومی! قول دادی اینو نگی بهش!
-- بگذریم، نجاتم دادین! -- از کجا میدونستم؟
-- خدای من، حسابی خجالت زده شدم!
میتونین این دستبند و طناب رو باز کنین؟ -- خدای من، حسابی خجالت زده شدم!
-- اوه، از این بابت شرمندهم یوشینو!
کاریش نمیشه کرد. بسپرینش به من.
اوه، ولی چطوری؟
ناتسومی؟
خفه شو آشغال!
ناتسومی؟ چت شد...؟
متوجه شدم وقتی یه احساس بدی رو به یاد میارم،
یه جورایی یه خورده از قدرتم رو بدست میارم.
احساس بد؟
آره، مثل زمان ناهار مدرسه...
هیچ دوستی نداشتم و تنها روی صندلی دستشویی ناهارم رو میخوردم.
و پاک یادم رفته بود که در رو قفل کنم...
...و یکی از همکلاسیهام منو مشغول خوردن دید.
واقعاً خجالت آوره...
و وقتی که به کلاس برگشتم،
همه بهم خیره شده بودن، بهم پوزخند میزدن و میخندیدن--
کا-کافیه! میشه از اینجا بریم؟!
نمیتونم با فراکسینوس تماس بگیرم...
میدونی توکا و بقیه کجا هستن؟
توکا، بالاخره بیدار شدی؟
میکو!
توبیچی اوریگامی!
ای حرومزاده! چرا این کارو کردی؟!
سوالت رو متوجه نمیشم.
تو یه سِری.
فاجعهای که باعث نابودی دنیا میشه.
موجوداتی که انسانیت رو نفرین میکنن.
این جواب به خودی خود کافیه.
مجبورم نکن که دوباره بگم.
یوزورو!
آه... استاد اوریگامی...چرا؟
حرومزاده!
دستت رو از یوزورو بکش اوریگامی!
کاگویا!
خیلی طول کشید...
ولی حالا به دستش آوردم.
قدرت کشتن سِرها رو...
قدرت برآورده کردن خواستههام رو!
با این حمله، دوباره به کسی که بودم تبدیل میشم.
به زودی، همهی سِرها به دست من کشته خواهند شد!
تا هیچوقت دوباره انسانی مثل من متولد نشه!
توبیچی اوریگامی!
نمیتونم حتی یک قدم دیگه بردارم، بهتره بگم حتی یک اینچ!
با این وضع...
بیشتر...اگه فقط قدرت بیشتری داشتم!
نمیتونم! با این قدرت الانم، قادر به نجات هیچکسی نیستم.
باید بدون اینکه فراموش کنم که کی هستم، مبارزه کنم!
برای نجات کاگویا...
برای نجات یوزورو...
برای دیدن میکو...
و همچنین...بخاطر اون!
شیدو! قدرت بیشتری بهم بده!
اون حالت...
توبیچی اوریگامی...
ازت متنفرم.
این حس یه خورده هم تغییر نکرده.
ولی این تنفر و تنفری که در گذشته داشتم... یه جورایی باهم دیگه فرق دارن.
پس...میام که بکشمت!
نمیر اوریگامی!
میتونم!
کاملاً باهم برابریم!
با قدرت این موردرِد...
میتونم با سِرهایی که پدر و مادرم رو کشتن مواجه بشم! و بعدش...!
محدودیت فعالسازی...
کاملاً برابریم دیگه چه صیغهایه...
کل زندگیم رو هدر دادم... اون همه وقتی که برای دنبال کردن قدرت سِرها گذاشتم...
از اون موقع به بعد، من همه چیز رو قربانی کردم، و هنوزم...
حالا دیگه هیچ چیزی...برام باقی نمونده...
من...
هی، قدرت بیشتری میخوای؟
تو دیگه چی هستی؟
جوابم رو بده. قدرت بیشتری میخوای؟
قدرت مطلق... قدرت کافی برای پیشی گرفتن از هر کسی.
من...قدرت میخوام.
مهم نیست به چه قیمتی. مهم نیست که چه چیزی رو قربانی کنم.
اگه قدرت کافی برای برآورده کردن خواستهی منو، یکبار برای همیشه داشته باشه...
اگه فقط قدرتی داشتم که کسی نتونه باهام رقابت کنه...
...میخوامش!
این...؟
اگه قدرت میخوای، دستت رو بالا بیار.
من بهت قدرت میدم.
اون...؟
چی شده؟
موج قابل توجه سِری.
دربارهش تو گزارش دیایاِم چیزی نبود.
جدی؟یعنی یه سِر دیگه ظاهر شده؟
علاوه بر اون، هیچ انفجار فضایی رخ نداده...
No comments yet. Be the first to leave one.