The first 200 lines.
افسانه قصر یانژِی قسمت 3
بندازش بیرون و سی بار شلاق بزن
من تازه وارد قصر شدم و چیزی درمورد سرو مقدس نمی دونم
اما برای کارم دلیل دارم- دهنشو ببند-
بذار حرف بزنه
واقعا نمی دونستم این درخت سرو مقدسه
اما دیشب تو خواب
یه درخت دیدم. گفت که خیلی وقته
احساس خارش می کنه و ازم خواست به باغ بیام
تا بدنشو بخارونم
بله، الان داشتم میخاروندمش
چه خزعبلاتی به هم می بافی؟
یه درخت می تونه به خوابت بیاد؟
از اونجایی که سرو مقدس روح داره طبیعتاً میتونه به خوابم بیاد
اعلیحضرت، دارم راستشو میگم
دروغ نمیگم
فراموشش کن، بریم
امروز شانس آوردی
داری چیکار می کنی احمق؟
مومو
دردم گرفت
تو دردم احساس می کنی؟
واقعا چرب زبونی حتی جرات می کنی رو حرف مپراطور حرف بزنی؟
از جونت سیر شدی؟
مومو
در مورد این درخت
چه جور درختیه؟ چرا انقدر با ارزشه؟
وقتی امپراطور با اسم مستعار برای بازرسی سفر می کردهوا خیلی گرم میشه
وزرا خیس عرق بودن
اعلیحضرت تنها کسی بود که عرق نکرده بود
همه احساس کردن موضوع عجیبیه
عالیجناب هم همین فکرو می کرد
به نظر میومد یه درخت بزرگ نامرئی
از شهر ممنوعه ایشون روهمراهی می کنن تا براشون سایه کنن
همه گفتن درختی بوده که روح داشته
وقتی فهمیده عالیجناب میخواد مسافرت بره سریع همراهشون میره
تا از ایشون در مقابل آفتاب محافظت کنه
اینطوری، عالیجناب خواست تا همه بفهمن که ایشون واقعا امپراطور اژدهاست
و با همه فرق داره. برا همین بخاطر این درخت ناراحت شد ه؟
فک کنم توهم داره- اینطوری حرف نزن-
این فقط یه درخته
و ما نمیتونیم بهش فحش بدیم و بزنیم تو این شهر ممنوعه
یه آدم حتی به اندازه یه درخت ارزش نداره
حق داری
تو شهر ممنوعه، یه درخت که مورد توجه امپراتوره
نسبت به زنی که توجهشو از دست داده بهتره
بانو یو رو ببین، کاش می تونست به پسر سلطنتی که داره افتخار کنه
هنوزم این شانسو داره که تقدیرشو تغییر بده
اما بخاطر بانو یی دیگه هیچ شانسی نداره
مومو بیا بریم
باز چه خبر شده؟
عالیجناب منو گیج کردن
اگه عکس العملی نشون میدادن، کارم ساخته بود
بیا بریم- فک می کنی نمی تونه پیدات کنه؟-
نمی تونه، خدمتکارهای قصر لباساشون شبیه همه
به علاوه، من اصلاً سرمو بالا نگرفتم، زود باش
درود بر ملکه مادر
بیا اینجا،بذار ببینمت
خوب به نظر نمیرسی، مجبوری انقدر زیاد کار کنی و خودتو خسته کنی؟
علیاحضرت، بخاطر توجهتون ممنونم، اخیراً مشکلات ناچیزی بود که باید رسیدگی می کردم، زیاد مهم نیست
قبلاً وقتی بیدار میشدی
باید حلیم شیرین و سرد میخوردی
باید عصر شراب و میان وعده می خوردی
اما اخیراً اصلاً چیزی نمیخوری
می بینم که اصلاً اشتها نداری حتما از کارهای مملکت خیلی خسته شدی
بذار بقیه به کارها برسن
وگرنه از پا درمیایی
پس فایده اونا چیه؟
علیاحضرت، حق با شماست از بس که اطرافیانم بی فایده هستن
باید بیشتر بهشون سخت بگیرم
بانوی سلطنتی "شو" این چای بیلوچون رو از" دونگ تین" براتون فرستادن
شما دوست دارین چای بنوشین
قدیم از اینا می خوردین
دیشب یه درخت تو خوابم ظاهر شد، بهم گفت
مدتیه احساس خارش دارم، بهم گفت به باغ برم و بخارونمش
بله، الان داشتم درختو میخاروندم
امپراطور
درمورد چای بیلوچون صحبت می کردیم هنوز یهداستان دیگه هست
وقتی به مناطق جنوبی رفته بودی شنیدم که عطر خاصی تو یه چای هست
"بومی ها بهش میگن " آدمهای وحشتزده
امپراطور " کانگ ژی" دید اسم مناسبی نیست و به بیلوچون تغییرش داد
باید خراج سالانه باشه، اما وقتی به امپراطور "آما" رسید
به نظر اومد مردمو خیلی مضطرب می کنه و کنسل شد
حالا که شما دوستش دارین، دوباره حکم برگشت میدم
حرفمو قطع نکن
خودت میدونی درباره چی حرف میزنم
تو بانو شو رو نمیشناسی؟
علیاحضرت، همون بانویی هستن که به تازگی وارد قصر شدن
حتی بهش یه لقب هم دادین
حالا دیگه برو، تو همچنان ملکه رو ستایش می کنی
اون همسر خوب و مادر پسر ارشد شماست
اگه به دوستداشتنش اصرار داری نمی تونم چیز دیگه ای بگم
اما الان سلامتیش خوب نیست
الان دو هفته از وقتی که به حرم سر زدین میگذره
قبلاً می گفتی از دیدن چهره های قدیمی خسته شدی
اما الا چهره های جدیدی تو قصر هست
چرا یه نگاه نمی اندازی؟
حق با شماست، متوجه شدم
متوجه چی شدی؟- خیلی خوش بوست-
باز داری حرفمو قطع می کنی
تو دیگه بزرگ شدی
انقدر منو نگران نکن
علیاحضرت، هنوز یه عالم مطلب هست که باید تو سالن مطالعه بخونم
مرخص میشم
!امپراطور!امپراطور
به چی میخندی؟
عالیجناب بانمکن
گفت درک می کنه
میتونم بگم اصلاً متوجه نشد
هرجور زنی که به قصر بیاد
عاقبت همشون یکیه
مهم نیست چقدر باهوش یا زیبا باشن
یا ارزشمند
در نهایت، باید از تنهایی گریه کنن
و مثل بقیه نامرئی باشن
عالیجناب، دنبال چی می گردین؟
اون خدمتکاری که اینجا بود کجاست
چرا دنبالش می گردین؟
داشتم بهش فکر می کردم، کیه؟
کی اجازه داده این درخت مقدس تو خوابش ظاهر بشه؟
دختر چرب زبون و باهوشیه
داشتم به مسائل سلطنتی فکر می کردم و اون لحظه متوجه نشدم چی میگه
نمی دونستم چطوری بازخواستش کنم و به راحتی آزادش کردم
بله، دختر دروغگویی بود
به علاوه، با اون دروغها دنبال چی بود؟
وقتی بگیریمش، کشته میشه
عالیجناب
عالیجناب، همه چی تقصیر این خدمتکار شماست پیداش میکنم و به سزای کارش میرسونم
نذارید دستتون بخاطر اون الاغ پست آلوده بشه
برگرد
تو خیلی دل و جرات داری
همه چی منو به امپراتریس "دو آگر " گزارش میدی
کارم اشتباه بود
عالیجناب، عمه "لیو" امروز صبح اومده بود سرکشی
می گفت ملکه دوآگر نگران سلامتیتون بودن
برای همین نتونستم چیزی ازش پنهان کنم
من گناهکارم
دیگه حق نداری در آینده چیزی در مورد من به ملکه دوآگر بگی
و باعث نگرانیش بشی
بله، قول میدم
اون خدمتکار قصرو برام پیدا کن
علیاحضرت
چرا درو به روی بانو یو بستی؟
می دونستم با این کار ملکه از دستم ناراحت میشن
اما بازم این کارو می کنم فقط بخاطر خودتون بود
بگو ببینم، چطوری بخاطر خودم بود؟
می دونم که مهربونید و به بانو یو کمک می کنید
اما تو قصر مشکلات زیادی هست شما می تونید نگران همشون باشید؟
واضحه که اون دوتا بانو از قصر یونگی مورد توجه عالیجناب نیستن
بانو یو حامله است، اما عالیجناب هیچ توجهی نشون ندادن
چرا علاقه دارین خودتونو قاطی این دردسر کنین؟
چرا؟
چون من مادر ملت هستم الگوی شش قصر، من باید این موضوعو حل کنم
سلامتیتون چی؟
هیچ اهمیتی نمیدین؟
به علاوه، بانو گوآ داره زیاده روی می کنه
شما نمی تونید کنترلش کنین- !مینگ بو-
!علیاحضرت- !خفه شو-
علیاحضرت، اروم باشین
علیاحضرت، من فقط نگرانتم
با این همه مشکلات، دیگه نمی تونید نگران اونام باشین
اگه از دست ما کاری بر میومد و میتونستیم بانو گو آ رو شکست بدیم یه چیزی ولی در هرحال کاری از شما برنمیاد
نباید خودمونو قاطی کنیم
موضوع چیه که ملکه نمی تونه خودشو قاطی کنه؟
درود بر امپراطور
بلندشید
درمورد چی صحبت می کردین؟
ادمای قصر دارن بیشتر و بیشتر میشن
حتی بهم خبر ندادن که شما اینجایید
من ازشون خواستم خبر ندن
میخواستم ببینم چیکار می کنید
بانو یو باردارن
خبر خوبیه برای قصر
برنامه داشتم یه پوره از پیش گوی مقدس بگیرم تا براش خیر و برکت بیاره
اما این دوتا خدمتکار میگن من حالم خوب نیست
برای همین نباید خودم کاری بکنم
اصرار دارن این کارو نکنم
همینطوره؟
بله
علاوه بر این ها، هنوز حرف دیگه ای
هست که بخوایین بهم بگین؟
عالیجناب کارهای زیادی دارن که باید بهشون رسیدگی کنند
شما باید مراقب سلامتیتون باشید
بله
علیاحضرت- خیلی کارهای عقب افتاده وجود داره-
میرم بهشون رسیدگی کنم، شما استراحت کنید
مرحمت شما زیاد
علیاحضرت
چرا نگفتین؟
گفتن چه فایده ای داره؟
بانو یی مرده
اگه الان تحقیق کنیم و مشکلی تو برگ های لاکوآت باشه
بازم چیزی برنمی گرده
الان، بزرگترین آرزوم اینه
بانو یو به خودش بیاد
و به سلامت وضع حمل کنه
درود، بر صیغه سلطنتی
چی؟ عالیجناب برام هدیه فرستادن؟
نه
اگه ممکنه علیاحضرت به شخصه بازش کنند
No comments yet. Be the first to leave one.