The first 200 lines.
.چند ماه پیش این نامههارو دریافت کردم
از طرف کی؟
،اگه صدمه دیدم
.میخوام بری پیش اونیکی هاوارد
اینجا هنوز باهم زن و شوهریم؟
خوشحالیم؟
،یک زن از دنیای ما دستگیر شده، یک قاتل
.بهش میگن بالدوین - .غیر قانونی اینجاست -
.و میخوام بفهمی چهکسی فرستادهش
.به من ربطی نداره - لمبرت، جناب سفیر -
.فکرکنم با این آدمها کارمیکنه
.ولشون کن
چیزی که بهشون نگفتی، مگه نه؟
.دنیای شما در خطر است
،نمیگم از طرف شماست
.اما کاملاَ مطمئن نیستم
.به گا رفتیم - .نه اگه اینرو بجای من برگردونیم -
.ما دنبال یک گروه هستیم
،سعی کردند منرو بکشند
.شاید بخواهند همین کار رو با تو بکنند
.اوه، خدای من
.ممنون
.شبخوش
ترجمه و زيرنويس از سـجاد مـارول
هرروز صبح ساعت .هشت و نیم میرم سرکار
.هیچوقت دیر نمیکنم
.هاوارد
،راستش زودتر هم میرسم
پس فکرکنم بعضی وقتا .هشت و بیست دقیقه راه میافتم
.هاوارد
اونجا چیکار میکنی؟ چمدون؟ داری چمدون میبندی؟
.گفتی ممکنه یک هفته طول بکشه - تو قراره بجای من -
،زندگی کنی ..چیزی لازمت
.فراموش کن
،بعد از کار
سریع نهار میخورم
.و بین 7 تا 7:30 میرم بیمارستان
..براش کتاب میخونم .خودت میدونی دیگه
چیز دیگه؟
بیشتر صبحها
.میرم کافهی پایین قهوه میخورم
...گو.. ما
.گو بازی میکنیم
سهشنبه و پنجشنبه .دوستم رو میبینم
اسمش آندریـه .و ما گو بازی میکنیم
!خدایا
..میگن اتفاق خوبیه که
.اونیکیت رو ببینی
!زر مُفته
.مثل از دست دادن باکرگیـه
،تمام عمرت منتظرشـی
.اما بیست ثانیه که گذشت دلسرد میشی
چیکارمیکنی؟
،تا شش ساعت دیگه
.باید جای همدیگه نقش بازی کنیم
البته که ظاهراَ من میتونم هرکاری که
!خسته کنندهست انجام بدم و لو نرم
!حتی کارهای کمهیجانانگیز
،اگه واقعاَ میخوایم همدیگه رو بشناسیم
.بیا کارتبازی کنیم
چطور با این آندری آشنا شدی؟
.توی بیمارستان
.خواهرش همزمان با امیلی راهی بیمارستان شد
.دیابتیـه
فوق برنامه نداری؟
..یعنی
خدایا! هاوارد. هیچ زن دیگهای توی زندگیت نیست؟
!من متاهلـم
..تو
..وقتی هنوز زنده بود
رابطه داشتی؟
.بزار روراست بگم
تنها دوستت توی این شهر به این بزرگی
مردیـه که تا شش هفته پیش نمیشناختیش؟
.تا شش هقته پیش زنم رو داشتم
..زندگی
روزمرهی تو چطوره؟
.نگران من نباش
من کارمندم
و هیچ زندگی اجتماعیای ندارم
و یک ساعت گذشته راجب زندگی من حرف زدیم
و میدونی که هیچی سرم نمیشه
!"و جوابت اینهکه "نگران نباش
آره، یه دوستی دارم
.اسمش راشـه، ازت مراقبت میکنه
.متوجهای که ما اساساَ یکنفر هستیم
!یک گوشت و خون، یک دی.ان.ای
.آره، باورکن میدونم
.پس چرا اینقدر میخوای منرو ضایع کنی
.نوب توئه
یک دست محشر داشتی بعد تسلیم میشی؟
.بلوف خوبی بود
.میشه لطفی درحقم بکنی
!یک دست مثل آدمیـزاد بازی کن
!دسترو بازی کن
تموم شد؟
.هیچکس نمیفهمه اینجایی
.لباس نو
اسلحه؟
.چندساعت بازداشتشون بودی
چی ازت پرسیدن؟
.متاسفم
..اتفاقی که برای اونیکیت افتاد
مُرده
.و من هیچی بهشون نگفتم
،باهاشون راجب قدمهای بعدی حرف میزنم .کمی استراحت کن
.هاوارد، وقتشه
.خب. خب. خب
شرابهای خوب رو ذخیره میکنی؟
.برای من نیست .یا تو
.برای وقتیـه که بههوش میاد
.فقط یک هفته
.داری کار درسترو انجام میدی
.اونا میفهمن تو نیستم
.نه اگه دهنت رو بسته نگهداری
.هرروز براش کتاب بخون
.چشم
.ازش مراقبت کن
.این آدمهارو پیداکن
.هاوارد
.از اینجا خودم میبرمش
.ممنون
گذرنامه و این چیزهاش رو داری؟
.آره
.خب، راستی اونا اینکار رو نمیکنند
چی؟
..دست دادن. برلینِ اونطرف
.خودت میبینی .دست دادن بهداشتی نیست
.خوب شد گفتی
هاوارد، اگه گیر بیوفتی
.کسی اونجا نیست که ازت مراقبت کنه
میفهمی؟ !خودتی و خودت
.آره
.مجبورم همهچیز رو انکارکنم
.باشه، ممنون
.ممنون
.دستا بالا
مال توئه؟
.لعنتی، فراموش کرده بودم
.بیخیال، فقط یه بسته سیگار وامونده است
!تو رو به خدا .فقط یک اشتباه ساده بود
بیخیال، واقعاَ؟
!قربان
هدف سفر؟
.پیک سفارت
!به خونه خوش آمدید
.من راشـم
.آرامش خاطر از منزل جدیدتان برای شما
تازگی چکآپت رو انجام دادی؟ .گزارش ندادن مریضی جرم محسوب میشه
.ممنون
!هی! هی
..بیخیال
..داری چیکار
!هی
!هی
!چهقدر کم وسیله داره
.چندتا آشنا توی سفارت دارم
.بادیگار لمبرت رو اضافه کردیم
،اگه ارتباطی با بالدوین داشته باشه .افراد من متوجه میشن
تا حالا به این آدمها شک کردی؟
در عجبم چطور ما همیشه
!اینجا یک قدم عقبتر هستیم
حواسمون جمع بوده دیگه؟
.توی خودمون ..منظورم اینهکه
هیچ احتمال نفوذی در اینجا نیست دیگه؟
.نه اگه هاوارد سیلک رو از خودمون حساب نکنی
!بهش ترفیع دادی
.قرارمون بود
،اون یکی رفته
چرا توافق کنیم؟ - چون در حال حاظر -
اون خیلی بیشتر از تو مفید بوده
.و نمیخوام باهاش شکرآب بشم
چیز دیگهای نبود؟
.بالاخره کمک فرستادن
.فکرکردم میرم به قسمت برنامهریزی
.آره، برنامه ریزیـه صورت حسابها
مدرک حسابداری داری دیگه؟
!نه
.میزت
،فکرمیکنند کار من شوخیـه
برای همین میخواهند .با فرستادن تو باهام شوخی کنند
باید هربرگهی ساعت رو .با کد علامت بزنی و پسبفرستی
.خیلی طول بدی یکی دیگه رو جایگزینت میکنم
سوال نداری؟
کجا میری؟
.مرخصی
چه مرگته؟
فکرکنم همهش نقشههای اونه؟
.خوراکی
برنامه همینـه؟
من و تو برای یک هفته توی این آپارتمان گیر افتادیم؟
.خدای من، چه احمقی هستم
!در رو بازکن
!الان دیدم راش اومد داخل
!میدونم اون داخلی
!بابا
!گوشیت تمام روز خاموش بود
،مامان بیمارستانـه !باید بریم، یالا
مامان؟ - .آره -
مادرت؟
No comments yet. Be the first to leave one.