The first 168 lines.
Anime Lord جهت دانلود دیگر انیمه ها به صورت رایگان دنبال کنید anime_lord_ir مارا در تلگرام به آدرس
اون الان تو خواب عمیق رم و مدتی که تو خوابه.
اون در وضعیتیه که مثل یه راهب زاهد از خواب بیدار شد.
و وقتی به نظر می رسید که اون ممکنه بیدار باشه، برای بیست چهار ساعت دوباره خوابید.
منطقیه،
از اونجایی که اون حافظه ای برای صحبت کردن نداره.
یادگیری و مهارت های شناختیش بعد از احیا چطوره؟
همه اونا عادین.
اون حتی سی تا کلمه انگلیسی رو حفظ کرده.
ولی بازم، به نظر می رسه اون اسمش به عنوان جاتارو کوجوهه نمی دونه یا درک نمی کنه.
در مورد خانوادش،
اون هیچ واکنشی نشون نمیده، حتی به عکس دخترش.
ای ای جی و ای کی جیشم طبیعی بود.
با این حال، ارزش عضلاتش در حال کاهش .
نداشتن خاطره نشون میده که اون طبیعتاً هیچ انگیزه ای نداره
برای ادامه زندگی در حالی که ذهنش در حال خاموش شدن .
در پاسخ، ماهیچه ها به سرعت رو به کاهشه.
باشه دکتر برنامه چیه؟
هنوز نمیدونم.
شاید اینجا چاره ای بجز تلاش برای برگردوندن خاطراتش نداشته باشیم.
دکتر صبر کن به سرش دست نزن!
اون مجروحه! کمک های اولیه بهش برسون!
من معذرت میخوام دکتر قبلاً یادم رفت در موردش بهت هشدار بدم.
اون فقط قدرت واستادن خودشو آزاد کرد؟
آره! با این حال، واقعا اینکار با حافظش نیست،
بلکه غریزه دفاعه.
می گه "جو… لین"
صبر کن! "جولین"؟
نه! به هیچ وجه!
نمیشه گفت!
می خوام بدونی…
می خوام بدونی که همیشه برام خیلی مهمی.
لعنت مقدس! به زخم های بازوت نگاه کن.
با اینکه اونا رو درمان کردم، با اینکه اونا رو شفا دادم.
اونا به شکلی که چیزی رو بیان می کنه. به وضوح.
من دوباره سعی میکنم اونا رو درمان کنم.
نه! صبر کن!
من نمی خوام تو اینو درمان کنی.
راهی برای توضیح دادنش ندارم،
ولی می دونم…
این پیامیه که پدرم فرستاده .
از قبل از تولدم،
اون مرد مراقب چیزهای زیادی بوده .
برای اینکه من و مامان درگیر نشیم
در سناریوهایی دقیقاً مثل اونچیزی که الان در حال انجامه.
اون مطمئن شد که فاصلهاش رو حفظ میکنه، چون میدونست که این به من کمک میکنه در امان بمونم.
اره همین الان حسش کردم
من مطمعنم که پدرم از طریق بدنم باهام صحبت می کنه.
anime lord
قسمت نونزده تولد "سبز"
-هی، اف.اف. -چی؟
پس، می تونی پای جولین رو روی پله ها قلاب کنی؟
این باعث می شه که اون کمی سرعتشو کاهش بده و حرکت کنه .
الان میخوای چیکار کنم؟
همونطور که گفتم، من می خوام اون سفر کنه، ولی این چیزی نیست که تو فکر می کنی.
من در واقع اجازه نمیدم اون زمین بیوفتد.
میبینی به محض این که بلغزه من بغلش میکنم.
ها؟
موضوع اینکه اون…
ممکنه متوجه نشه که اون قبلاً به خاطر من محافظت شده.
آرزوم اینکه دوباره اونو تو بغل خودم حس کنم.
خب، برو همین الان انجامش بده!
-بیا دیگه! فقط بهش لگد بزن -آزار و اذیت و تجاوز جنسی؟
این بر عهده توه رفیق
بازم بهت میگم من می خوام با جولینو ازدواج کنم.
و تو در این مورد بهم کمک میکنی.
تو از اون دسته افرادی هستی که میزنن زیر قولشون؟
اوه
حالا، انجامش بده!
متاسفم جولین، اما مجبورم.
من مرد کوچکو گرفتم!
اون باید تمام مدت از روی زمین ما رو جاسوسی می کرد.
همینه! استخوانو دستش گرفته ، همان جا!
اوه، اون مطمئناً یه لعنتی کوچک لغزنده اس، اینطور نیس؟
اون فرار نمیکنه!
نه! صبر کن!
یه چیزی پشتش مشکل داره
تو قبلاً گفتی که اون یه مرد کوچکه، درسته؟
اون واقعاً قبلاً تو اون دسته بود.
-ولی الان یه جورویی داره... -آفتاب میگیره…
... در مقابل چتون ما خیلی بلندتر می شیم.
به قد من. نه، حتی بلندتر، در واقع.
هی گوشه رفتی دیگه راه فرار نیست!
حالا با من خوب و آهسته روبرو شو
حس خوبی داره… خورشید…
روشنایی…
هی دارم با تو حرف میزنم احمق به من نگاه کن!
گررر
آه، آه!
بله…
این پسر چه مشکلی دارد؟
نور... گرمه.
خیلی سرزنده اس. همه اینجا جمع میشن و هوا خیلی گرمه.
بله.
چه جهنمی؟
سرش واقعا منفجر شد. آفکر می کنی اون یه کاربر پایه اس؟
فقط دوری کن نه، شبیه استند نیست.
نمی دونم چیه، اما هر کاری می کنیم، نباید بهش دست بزنیم.
لعنتی! استخوان کجا رفت؟
زودتر نگهش داشت. چی شد؟ ما باید اونو پیدا کنیم.
لعنتی!
برای بقیه زندانیا هم اتفاق میوفته؟
اونا بدون شک در حال تبدیل شدن به گیاه هستن. به نظر می رسه که اونا همچنان در حال رشدن.
ولی چرا؟ چه اتفاقی براشون میوفته؟ کی می توانست اینکارو انجام بده؟
چه دلیلی می توانه داشته باشه؟
شاید، من باید به این به عنوان یه قدرت ایستاده فکر کنم.
از استخوان.
به نظر می رسه قدرت و اراده به این پدیده دامن می زنه،
با این کار، تلاش برای جان بخشیدن به چیزی کاملاً جدیده.
گل ها، ساقه ها، برگ ها، حتی یه تنه کوچک شکوفا می شه.
و اخرش…
خب، پس با استخونی که مرد کوچک افتاد چیکار کنم؟
این یه معماس.
الان می دونم که دست زدن به استخوون خطرناکه.
از دست زدن به اونی که باهاش در تماس چیزی نگم.
همین جا بایست، جولین کوجو! جلوتر نرو!
گفتم بس کن!
برگرد و به من نگاه کن.
الان میخوام صورتت رو ببینم
باشه؟ -خوبه؟
فقط اونجا بمون! من باید چیزی رو بررسی کنم.
هی! عقلتو از دست دادی؟
از من دور شو!
آناستازیا! ای منحرف!
ساکت باش اف.اف! من این کار رو به یه دلیل انجام میدم.
همه زندانیا این بند به دلیل استخوون این شکلی شدن.
این موضع دشمن نیست.
اگه درست بود، دشمن از قدرتش برای حمله به ما استفاده میکنه.
و، جولین، من فکر کردم که یکمی زودتر،
با نخ تو به همون شکلی که استخوون رو لمس کرده بودی.
من در موردش راست میگم؟
هوم!
استخوون! داره غلت میخوره !
ها؟
لعنتی! تو آلوده شدی، جولین.
جهنم، نه!
غواص راننده!
ایول! افرین!
آناستازیا، میخوای عجله کنی؟ همه چیزو از داخل بیرون بکشی.
صبر کن! هنوز تموم نکردی؟
هنوز در حال رشده.
درست یا غلط که بگیم «خارج کن» یا «در حال رشد »، اف اف
بدن در واقع در حال تبدیل شدن به اینه.
شاید نتونم به سادگی اینا رو پاره کنم.
جولین، درد داری؟
نه ولی…
این هنوزم یه خبر بده، چون به این معنیه که من اون استخوان رو لمس کردم.
بیشتر از این، چون من دارم گل می شم، بهتره ازم دور بمونی.
ممکنه توام آلوده بشی.
اوه
این به سادگی عین گیاه. چیزی بیشتر از این نیس.
من نمی دونم چه نوعه، اما می دونم که به جای خون
تو رگات کلروفیل وجود داره.
فقط بدون که قرار بود کاری انجام بدم ، بدون شکست.
اوه
نور خورشید!
تو باید تو سایه بمونی.
اگه به سمت یا زیر نور خورشید بری، به سرعت رشد میکنه.
اما اگر دوباره به سایه بری، رشد آروم میشه.
همونجایی که هستی بمون
متوجه نشدم! به هر حال هدف این چیز چیه؟
هیچ نظری ندارم. اما من باید اون استخوانو بگیرم.
این تنها چیزیه که الان اهمیت داره.
وچطور میخوای این کار رو انجام بدی؟
دوباره اونو لمس میکنی و تبدیل به درختی میشی. فراموشش کن!
نه، دارم برمیدارمش
چون منم.
بس کن جولین! گفتم فقط از نور آفتاب دور باش. برگرد!
No comments yet. Be the first to leave one.