The first 200 lines.
= قسمت 10 =-
.پدر
خیلی وقته ندیدمت
اشتباه کردم پدر
منو ببخشید
...من
پسر وحشتناکی بودم
من نمی دونستم شما بیماری و خودخواه بودم
من خیلی بدم
تقصیر تو نیست
من هنوز می تونم ببینم
و هنوز می تونه هر جا میخوام برم
من این موضوع رو به کسی نگفتم تا بتونم به کارام برسم
تو هم باید پیش خودت نگهش داری
ما هنوز نمیدونم درمان میشه یا نه
اگه اینجا نشه
ما می تونیم ببریمتون خارج برای درمان پدر
با بالا رفتن سن هم گوش و هم چشم ما ضعیف میشه
این اتفاقیه که برای همه میفته
چیزی نیست
چیزی نیست که بخاطرش شلوغ کنیم
من یه مردم
.پدر
مادرت چطوره
اولش نگران بود
اما الان دیگه
دلش میخواد بعد از اینکه به خواسته تون رسیدین برگردین
هنوزم نگران شماست
می ترسه که وعده های غذاییتون نادیه بگیرین
اینکه جای خوابتون راحته
یا پول به اندازه کافی با خودتون برداشتین
من به زودی بر میگردم خونه
پس بهش بگو بیخودی نگران نباشه
بهش بگو اینقدر سخت نگیره
نمیشه امشب بیاین بریم خونه؟
من تقریبا کارامو انجام دادم
وقتی کاملا کارم تموم بشه برمیگردم
...مادر و دونگ سوک باید بونن - عجله ای نیست -
وقتی برگردم خودم بهشون میگم - پدر -
دونستن اونها دردی رو دوا نمی کنه
...لطفا هنوز بهشون نگو
تا وقتی که من خودم بیام خونه
میتونی خواهش منو بپذیری؟
تونستی خیاط خونه رو بفروشی؟
سام دو بالاخره تصمیم گرفت
از امروز شروع به کار میکنه
سام دو؟ - بله -
بعد از اینکه شما از خونه رفتین
اون اومد پیش من و در مورد فروشگاه نگران بود
من خیلی بهش مدیونم
اون یه مرد نادره
من خیلی شگفت زده بودم
...هرگز تصورشم نمیکردم
شما اینقدر آروم و ریلکس باشید
شما اصلا ترس و وحشت ندارید؟
...برای یه خیاط از دست دادن بیناییش
درست مثل حکم اعدام می مونه
البته که ناراحتم و احساس بدی دارم
میترسم و وحشت زده ام
اما بعد از اینکه مدتها بهش فکر کردم
تمام زندگی من
برای دیدن زیباترین کت و شلوارهای دنیا گذشت
چشمای من چیزهای زیبای بسیاری دیده
حدس میزنم که دنیا داره بهم میگه تو به اندازه کافی دیدی
و من بیشتر از اندازه کافی دیدم
بنابر این من آماده شدم برای تموم کردن
...از همین رو
برای همین میخوام کاری رو که سالها برای انجامش تصمیم داشتم انجام بدم
اصلا نمی تونی حدس بزنی این کار چه لذتی داره
من میدونم که شما سالها وقت صرف دوختن کت و شلوار کردی
می تونین شما این کارو وقتی اومدین خونه هم انجام بدین
این کاریه که من باید تنهایی انجامش بدم
اگه من بگم میخوام به کسب و کار خانوادگی ادامه بدم
شما خوشحال میشدین؟
من دیگه دست کشیدم
من دیگه نمی خوام تو کاسبی منو ادامه بدی
میخوام تو هر کاری که دوست داری بکنی
...راستش من خودمم نمی دونم چی میخوام
...یا باید چیکار کنم
که خوشحال باشم
فقط تنها چیزی که در مورد تو به عنوان پسرم میدونم
...اینه که تو کسی نیستی که مثل یه احمق تسلیم بشی
برای بدست آوردن موفقیت باید اول شهرت بدست بیاری
میتونی بهم یه قولی بدی؟
...بهم قول بده
...تا زمانی که بر میگردم خونه فکر کن ببین
چی واقعا خوشحالت می کنه
وقتی که من بزرگ شدم
قول میدم برای شما یه دست کت و شلوار بدوزم قول مردونه
تو با کلی آدمها با این انگلشت کوچولو قول دادی
پس قولت با منو با این انگشت شصتت بده
اینطوری ، ما به هم قول میدادیم
سلام - شما کجایی؟ -
گفتم خودم میرسونمتون
یه راه کوتاه بود تاکسی گرفتم
دونگ جین؟ - بله پدر -
باید به قولت عمل کنیا
...من باور دارم وقتی برگشتم خونه
...تو پیدا کردی که چی
و چه کاری باعث خوشحالیت میشه
گفتی دایی طلاق گرفته؟
مطمئنی؟ - آروم تر مادر بزرگ ممکنه بشنوه -
امروز هیو وون بهم گفت
به کی داری زنگ میزنی؟
به کی میخوای بزنم؟ باید مطمئن بشم
حتما دایی احساس بدی در این مورد داره فعلا کاریش نداشته باش
واسه چی آخه یهویی طلق گرفتن؟
نکنه زنش با یکی دیگه قرار میذاره؟
تمومش کن مامان
نه ؟ چی چیز دیگه ای میتونه باشه؟
دائه جونگ اومده خونه؟ - وای زهره ترک شدم -
چرا اینقدر جا خوردی؟ نکنه شما دوتا یه رازی دارین؟
راز دیگه کیلو چنده؟
ما اصلا انتظار نداشتیم شما یهویی اومدی تو
مامان گفت شما خوابی منم برای سلام نیومدم
سلام مادر بزرگ
نمی دونم چرا از اول صبح خوابم میاد
سوپ اسفناج کجاست؟
یادم رفت بیارم - عجب مادر بی خیالی -
الان برات سوپ گرم میکنم
یه کم صبر کن - ممنون مادر بزرگ -
باید مراقب باشیم - شما باید بیشتر مراقب باشی -
یه موش کوچیک داریم که همیشه غذای مارو میدزده
جرات ندازم از خونه برم بیرون
این کارو نکن ، یه لقمه غذا که چیزی نیست
من همچین کسی نیستم که برا همچین چیزایی شکایت کنم
اما ببین نصف مرغ لنبونده
اگه یه کم دیگه دیر کرده بودیم همه رو خورده بود
دیدم یه کم گوشت داره فکر کردم جوجه بوده
چه موش پر اشتهایی
فکر کنم فردا باید یه چندتا تله موش بگیرم
فقط سسش مونده
یه مرغ ارزش این همه توهین نداشت خاک تو دهنت خاک خاک خاک
خب چرا زن نمیگیری
اونوقت زنت برات غذا می پزه
دیگه به غذای ما کاری نداشته باش
دونگ سوک دختر به این خوبی
خدا بهش رحم کرده که نمی تونه غذا درست کنه
همینطور داره میگن
اینقدر گیری؟ - منظورت چیه؟ -
برای چی هی منو دونگ سوک میچسبونی به هم؟
اون سبک من نیست که چی؟
مگه اون چشه ؟ - دقیقا -
اون باید تو رو قبول نکنه نه تو
بگو بینم قیمتش چقدره؟ - قیمت چی؟ -
منظورم خورش مرغ بود
این ماه به اندازه 100 دلار به من بدهکارین
پس این ماه من 70 دلار میریزم به حسابت
70دلار گفتی؟
منظورت اینه که من 30 دلار مرغ خوردم؟
عجب سر گردنه ایه اینجا
با اینکه اسلحه نداری ولی رسمادزدی
...این خورشی که خوردی
دستور پختش از مادر مادر بزرگم بهم رسیده بود
سس مخصوصشم دستور خودم بوده
تازه خودتم گفتی مزه اش عالی بوده
با این حال من که کل مرغو نخوردم
تازه من رونش با سینه شو که خیلی خشک بود خوردم
برای این که نمی تونی 30 دلار ازم بگیری
تو مجبورمون کردی 1000دلار برای تعمیر گیتار بدیم
اون دزدی نبود؟
یه مرغ دیگه میخوام - باشه -
شما دوتا واقعا با هم همدستین
هی چطوری تونستی این کارو بکنی
چطوری میتونی اون رون مرغ بدزدی؟
من نمیخواستم بخورم
اما مجبورم به اندازه سی دلار بخورم
بخاط رخوشمزه بودنش نیست
باورم نمی شه یکی چقدر میتونه پررو باشه
اشکالی نداره من به هر حال دیگه اشتها ندارم
ولش کن ...اشکالی نداره عصبانی نشو
عجب عوضی - بیا بریم تو -
اصلا بار کردنی نیست
خوردی ظرفهارو جمع کن
بیا بریم بخوابیم عزیزم
خدای من
حالا شد به اندازه سی دلار
چیکار میکنی؟ صورتت بکش کنار
زندگیتو نجات دادم حداقل نباید تشکر کنی؟
میخواستی واقعا یه نمایش راه بندازی؟
من واسه چی نمایش بدم
تو باید تشکر میکردی ، به این نمی گن رفتار درست؟
باشه ، باشه بابا خیلی ممنون
هنوزم باورم نمیشه
باید میذاشتم همونجا توی آب خفه بشه
چرا نمیگیری بخوابی هان؟
گفتی کله سحر باید بری
بله ، شما بخوابید مادر
به قیچی دست نزن دونگ جین
یه وقت به خودت صدمه میزنی
میخوای با هم انجامش بدیم؟
بله
اینجارو سفت نگه دار
شروع میکنیم
راست ببر
توی یه خط راست ...آفرین
باریک الا
....من دیدم که با یه پسر کوچولو با قیچی زده پارچه خوشحال بودی
و با خورده پارچه های اطراف بازی میکرد
من تا حالا همچین رویای شیرینی نداشتم
No comments yet. Be the first to leave one.