The first 200 lines.
دخترم کجاست؟
،اگر بلایی سرش بیاد .میکشمت
اون کجاست؟
.- میخوامش برگرده .- اول تونی حمادی رو بیار
- اون کیه؟ .- یاندار احمدوف
رئیس قبیله از گروزنی .و عموی این مرد اینجاست
:سوال اینه
این گروه جذاب مسافرتی اینجا اومده دیدن کی؟
.- خون زیادی ریخته شده .- با همدیگه دست بدین
یک نفر از هر خانوادهتون ،رو انتخاب کنین
.و ازدواج کنین
.صلح و عشق برقرار میشه
.- این اتفاق نمیافته .- ما تصمیمگیرنده نیستیم
!عباس، پلیسا .من جلوی در ورودی منتظرم
.کی از مخفیگاه خبر داشت؟ تونی
!برادرم منو به پلیسا لو داد میخوای برادرت بمیره؟
.من بهت خیانت نکردم
اگه مواد تو خونت پیدا کنیم چی؟
- چی میخوای؟ .- اینکه شهادت بدی
.- من به خانوادم خیانت نمیکنم .- باید بهزیستی رو خبر کنیم
.- اشتباه نکن .- از بچههام دور بمون
.همینطور دنبال کن، همینطور فرار کن
بعد دکترت میگه که برای چیزای مهم .زندگی دیگه دیره
.تو بردی، تونی
.- تونی .- بیا معامله کنیم
زمین رو بهم برگردون .منم نقدی بهت پول میدم
،اون زمین مال منه .تموم شد و رفت
.باید به حرف تونی گوش بدی
.کمک میخوام .یکی هست که باید از شرش خلاص شم
.همدیگه رو میشناسین
کی؟
چرا خواستی بیام اینجا؟
اومدم انتقام بگیرم .برای خواهرزادهام زاور
بهش گفتی .رقباتو از بین ببره
.به جاش اون دختر کوچولو رو دزدید
...بعد تو
به زاور زنگ زدی .و گفتی میخوای دختره برگرده
.تاپا مکالمهات رو گوش میداد
بعد از اون، دختر کوچولو ناپدید شد .و خواهرزادهام مرد
چی داری بگی؟
.آره، من اونجا بودم
.اما اون موقع زاور دیگه مرده بود
تونی حمادی دخترش رو آزاد کرد .و زاور رو کشت
.به شرفم قسم
.یاندار، قبیله حمادی رو برات میارم
.روی یک سینی تقدیم بهت میکنم
.بعدش میتونی انتقام زاور رو بگیری
.باشه
،اما وقتی تونی مرد
ما کسب و کارش رو .تو برلین به دست میگیریم
.قبول
.به عموت سلام برسون
.یه هدیه برای جمیلا
.کلید خونهمون
.باشه امروز صلح دو خانواده رو بیاره
.الله این ازدواج رو برکت داده
فصل ۷ برد و باخت
.هدف رسیده
.یه لحظه صبر کن
- چرا؟ .- توی داشبورد رو نگاه کن
.پاسپورتها رو هشت ماه پیش گرفتیم .رویای رفتن به دریا رو داشتی
خوشحالی؟
چقدر خوشحالی؟ .یه نمره بده، مثل مدرسه
.- مرسی .- مرسی که هستی
و مرسی .که مطمئن شدی صلح داریم
.باید دوباره برم .از یه خروجی دیگه
سلام آلمان من یه عرب مغرورم
ریش شانه شده با روغن زیتون، مرحبا
عربها فقط حلال میخورن با زیره ذبحشده
و توی حمص فقط بهترین روغن زیتون رو میریزیم
به جای سیبزمینی سرخکرده خرما داریم
اینجا تو ودینگ میتونی بوی تازه پخت نان پیتا رو حس کنی
تازهترین اصلاحها رو تو آرایشگاه میگیریم علیکم السلام
.لطیف، موضوع درباره اماراست
- چیه؟ .- پول بیشتری میخوام
پول بیشتر؟
.بگو، بگو
.این کافی نیست
،لطیف
.امارا با پلیسها ملاقات داره
چی میگی؟
کجا بودی؟
- آدام کجاست؟ .- داره تلویزیون نگاه میکنه
.بچهها رو آماده کن بریم
کجا؟
.زینه خوابه
کجا داریم میریم؟
.با من حرف بزن
لطیف، کجا داریم میریم؟
جدی؟
داری با پلیسا ملاقات میکنی؟
.من با اونا ملاقات نمیکنم
کوتشا اومد خونمون .و منو تهدید کرد
آه، تهدیدت کرد؟
.- من یه چیز کاملاً متفاوت شنیدم - چی شنیدی؟
از آپارتمان یواشکی زدی بیرون .و سوار ماشین پلیس لعنتی شدی
چی، امارا؟
کوتشا میخواست علیه خانواده شهادت بدم .و من قبول نکردم
.همین بود
،چرا باید اینو از برا بشنوم نه از تو؟
چون تو خونه نیستی .و با من حرف نمیزنی
تا حالا به این فکر کردی؟
،آمارا
.دیگه بهت اعتماد ندارم
.باید بهم اعتماد کنی
.من زنت هستم
،ما دوتا بچه عالی داریم .ما یه خانواده هستیم
.خیانت بهت برام هیچ معنیای نداره
.تو راست نمیگی
ماجرای وینس چی بود؟
.باشه، میخوای صادق باشم
.آره، میخواستم با وینس فرار کنم
ولی فهمیدم اشتباهه .و انتخاب کردم با تو زندگی کنم
.چون دوستت دارم .و بعد زینا رو داشتیم
.نگام کن
کجا میری؟
.- از زندگی من برو بیرون !- لطیف، صبر کن. لطیف
!داری بهم آسیب میزنی. صبر کن
!میدونستم. میدونستم
!از چشات میخوندم، به خدا قسم !میخوندم
.لطیف، لطفاً، تموم شده
،آمارا
.طردت میکنم
چی؟
.طردت میکنم
بچههامون چی؟
.بیا بریم خونه و در موردش حرف بزنیم
.طردت میکنم
...لطیف، نه! لطفاً! بذار
!نه! آدام، از ماشین پیاده شو
!لطیف
!آدام، از ماشین پیاده شو
!آدام، همین الان پیاده شو
!در رو باز کن
.لطیف، لطفا
!در رو باز کن
!لطیف! نه
!نه! نه
.پول، کارتهای شناسایی و بلیتها .پرواز دوشنبه صبحه
،وقتی همه اینا تموم شد .میام دیدنت
.ممنون، علی
دیدی؟
.قولش رو نگه داشت
معروف، این یکی رو چطور میبینی؟
.با گلها
این یکی رو ترجیح میدی یا اون یکی؟
.میتونیم اونجا یه عکس از خودمون بگیریم
.یه چیزی بگو، معروف
.برام مهم نیست
.- یکی رو امتحان کن .- این که کیک نیست
،کل زندگیم دنبالم بوده .توی هر تولد، هر عروسی
.همیشه همون کیک با میوه کنسروی توشه
.بهتره یه کیک آلمانی از آلدی بگیرن
- همه چی خوبه؟ .- خوبه، مرسی
تو تنها کسی نیستی که مجبور شده، باشه؟
.ولی این زندگی توئه .و دارن خرابش میکنن
!بذار کیک انتخاب کنن و ازدواج کنن
کارهای تونی .همیشه اولویت دارن
،و عموت محمد ...اولین باری که دیدمش
.دل نداره
تا وقتی که .محمد چیزی که میخواد رو بگیره
.اولویت با اونه
.منم یه دوستپسر داشتم
.۱۶ سالم بود
.و منو حامله کرد
...محمد
.میخواست بچه رو بندازم
میدونی چه حسی داره بچهت رو بکشی؟
حاضرم هر کاری بکنم .که از دست محمد خلاص بشم
.اونا فقط تونی و افراد نزدیک بهش رو میخوان
.یاندار اینو بهم اطمینان داد
و بهش اعتماد داری؟
اون میخواد انتقام زور .و بقیه چچنیهای مرده رو بگیره
.و این چیزی هست که باید بگیره
...یعنی
،وقتی عروس و داماد رفتن
ما عقبنشینی میکنیم .و میذاریم چچنیها کارشون رو بکنن
فکر میکنن تونی .توی جنگ با چچنیها مرده
- کلیلا؟ .- بله
.- این جمیلاست - کی؟
.- جمیلا - جمیلا؟
.- شمارهت رو از معروف گرفتم .- باشه
- همه چی خوبه؟ - میتونیم همدیگه رو ببینیم؟
.- آره، باشه .- تنها
.سلام
چی شده؟
...مهمونی عروسی
.نمیتونه برگزار بشه
چرا؟ چی شده؟
دقیقاً. فهمیدی؟
،وقتی این کار رو توی دوبی انجام بدیم .ماهیها رو توی دریا میبینی
- میخوایم بریم توی دریا؟ .- برای همینه که داریم تمرین میکنیم
.حالا مراقب باش .برو تو. آفرین
فهمیدی؟
میتونیم حرف بزنیم؟
.سرین
- چی؟ .- برو بالا
- چرا؟ .- برای یه لحظه برو بالا
.باشه
.- سلام مامان .- سلام عزیزم
No comments yet. Be the first to leave one.