The first 200 lines.
چیو چی
این. این ممکنه باعث سوتفاهم بشه
چه سوتفاهمی؟- ...سوتفاهم راجب اینکه تو-
سوتفاهم راجب اینکه تو به اون علاقه داری
اگه این دختر بااستعداد از من خوشش بیاد
این قشنگ نمیشه؟
درسته. شما دوتاتون عالی این و
باهم دیگه جفت خوبی میشین
اینم عالیه
نگران نباش. مجبور نیستی راجب من فکر کنی من
نمیخوام یه بار روی شونه هات باشم
میمون کوچولو
داشتم شوخی میکردم
شوخی؟
پس دوباره داشتی گولم میزدی؟
از قصد اینجوری کردی آره؟
میدونم. فقط میخواستی منو ببینی که
برات نگرانم و گریه میکنم
این چندمین باره؟ واقعا فکر میکنی این خنده داره؟
قول میدم
دوباره انجامش نمیدم- اگه دفعه ی بعدی درکار باشه-
واقعا دیگه باهات حرف نمیزنم
میمون کوچولو
میمون کوچولو
میمون کوچولو
برای منم وایستا- بهم دست نزن-
بهم گوش کن- نمیخوام باهات حرف بزنم-
!زودباش
همگی خوب نگاه کنید
اون روز با یه دانشمند توی چایخوری آشنا شدم
گائو چان، اون این شعر و بهم داد
یک بار با ابرهای شناور به سمت ونکوئی همراه شده بودم
هنوز هم صدای ریزش برگ ها در غروب آفتاب را میشنوم
جهان بی کران و همانند قرصی در مشت است
تکه های غم و ناراحتی را نمیتوان به تصویر کشید
کسی میتونه بیت های بعدی و ارائه بده؟
این دو کلمه ی غم و ناراحتی در اینجا فوق العاده اند
به نظر میرسه آقای گائو چان عاشق هم بوده
خیله خب
این شعر برای تکلیف امروزتونه
هر کسی که بتونه بیت های بعدی و بیاره نمره میگیره
کلاس تمومه
بیا بریم به شعر یه نگاهی بندازیم
بیا نگاه کن
بیا یه نگاه بندازیم
بیا بریم
...این
این خیلی سخته
زودباش بخور
بعدا میبرمت که اون و بخوری- این یکی خوشمزه بود-
بیا بریم
فهمیدم، میتونیم رو یه میزو صندلی دیگه بشینیم
ولی امروز چرا اینقد شلوغه؟
نگاه کن، همه ی میزو صندلیا پراند
چرا نریم اونجا؟
اشکالی نداره اگه نمیخوایی
من روبروش میشینم
بیا بریم
لو چیو چی، مربی هانگ
آ جوان اون چشه؟
جهان بی کران و همانند قرصی در مشت است
تکه های غم و ناراحتی را نمیتوان به تصویر کشید
لو چیو چی غذاتو بخور اینقد مسخره بازی درنیار
جهان بی کران و همانند قرصی در مشت است- هی-
تکه های غم و ناراحتی را نمیتوان به تصویر کشید
مربی هانگ ولش کن، الان توی مغزش
صدای هیچکی و نمیشنوه
تکه های غم و ناراحتی را نمیتوان به تصویر کشید
بیایین بخوریم
تکه های غم و ناراحتی را نمیتوان به تصویر کشید
ممنون، بفرمایید
!چیو چی
هنوزم داری راجب تکلیفایی که پروفسور اویانگ داد فکر میکنی؟
نمیتونم بیت بعدیش و بسازم فقط از ذهنم نمیره بیرون
اما اگه اینجوری هی روش قفلی بزنی و اعصابت خورد بشه که دیگه نمیتونی راجبش درست فکر کنی
آروم باش و اون خودش میاد تو ذهنت
لو چیو چی
بیت های بعدی شعر پروفسور اویانگ و تونستی بسازی؟
چرا باید بهت بگم؟
تو تونستی بسازی؟
معلومه- اگه موفق شده بودی الان پیش- پروفسور اویانگ برای نمره گرفتن بودی
دیگه وقت خودنمایی اینجا رو نداشتی
همین الان داشتم میرفتم پیداش کنم- خب پس برو-
تازه تو که موفق نشدی پس عجله ای ندارم- این یعنی خودتم موفق نشدی-
باشه، شمادوتا صحبتتون و بکنید- وایستا-
من بیت های بعدی و بلدم- چطور ممکنه؟-
باور کنی یا نکنی فرقی نداره فردا سره کلاس میبینی
!چیو چی واقعا بلاخره پیدا کردی- نه-
ما هیچ وقت هم و ملاقات نکردیم
عجیبه
چیو چی
آروم تر
دیشب نخوابیدی؟
ارزشش و داشت- موفق شدی؟-
برادر ارشد
برادر ارشد
..توهم
شما دوتا
به چی دارین نگاه میکنین؟
یکی بیت های بعدی شعر پروفسور اویانگ و تکمیل کرده
چی؟
کامل شدست
این نمیتونه به عنوان تموم شده در نظر گرفته بشه
بیشتر شبیه نظر و جواب دادنه
کی نوشتتش؟
دقیقا- کی نوشته این و؟-
کی نوشته اینو؟
برادر لو توی دستت چیه؟
جوابش و پیدا کردی؟
نه این فقط یه تیکه کاغذ بی ارزشه
یوان جی تو دستت چیه؟
...این- نه-
این یه تیکه کاغذ بی مصرفه
کی نوشته اینو؟
دیشب ونگ چیوچین رفت بیرون؟
نمیدونم
این خیلی خوب نوشته شده
چیو چی
فکر نمیکنی این دست خط آشنا بنظر میاد؟
پری نوشته شده به اینجا سفر کرده
...باید پاییز باشه
اون اومده اینجا
پادشاه یا شیائو تو این آزمون برنده ی جایزه ی برتر شد
سلسله ی مقدس صادق و مقدسه و از اصول و عقاید کنفوسیوس اسفاده میکنه
کانگ شی در راه رفتن به میدان جنگ بود
زن گل و لایی است که به آسمان احاطه دارد
این، معنی این چیه؟
اون نمیخواد من و ببینه
چرا؟
اون باید تازه این و نوشته باشه
جوهرش هنوز خشک نشده
اون احتمالا هنوز تو این محوطه است
بیا بریم
خانم یه لحظه صبر کنید
اسم شما وانگ شیاچینگه؟
شما اون شعر توی غرفه رو نوشته بودین؟
احتمالا من و با یکی دیگه اشتباه گرفتین
من نمیدونم چجوری بخونم و بنویسم
چطوری میخوام یه شعر نوشته باشم؟
واقعا فکر میکردم اون باشه
همونه
چرا؟
به خاطر دستاش
هنوزم روشون جوهر مونده بود
احتمالا من و با یکی دیگه اشتباه گرفتین
من نمیدونم چجوری بخونم و بنویسم
چطوری میخوام یه شعر نوشته باشم؟
پس چرا نگفت که خودشه؟
احتمالا یه دلایل مخفی و پنهانی داره
چه دلیل مخفی ای؟
داشتن توانایی برای نوشتن یه همچین شعر های خوبی و توانایی نداشتن برای کسب اعتبار از طریق اونها
خیلی جای تاسف داره
اگه اون نمیخواد بهمون بگه
پس دلیلی برای پیگیری وجود نداره
بیا بریم
لاغر شدی بیشتر غذا بخور
بیشتر بخور- بذار بهت بگم-
امروز پروفسور اویانگ باید خیلی خوشحال باشه
اون شعرو کله روز گرفته بود جلوش و لبخند میزد
بعد اون از هممون انتقاد کرد
بخور بخور
اینجا بشین
دارم از گشنگی میمیرم
دختر، اون دوتا ظرف و بیار اینجا
مگه امروز لو چیو چی اینجا غذا نمیخوره؟- بیا راجبش حرف نزنیم-
گفت که حتی نمیتونه با یه دختر رقابت کنه
تو اتاق خودش غمبرک زده
ممنون
تو
تو همون نیستی
هی
آ جوان کجا داری میری؟
!نرو
این تویی
فکر میکردم که آشنا به نظر میایی
پس تو یه خدمتکار توی بخش آشپزخونه ی مکتبی
و همینطور اون بیت های شعر پروفسور یانگ
تو باید کاملشون کرده باشی- نه، کار من نبوده-
فقط از یوان یو خیلی خوشحالم
ابروهاش ناخودآگاه میرن توی هم
تو اون شعر و نوشتی درسته؟
دوست دارم بدونم به عنوان یه خدمتکار تو آشپزخونه
چجوری تونستی تحصیل کنی و شعر بنویسی؟
ولی میخوام بدونم
چه جور آدمی
تونسته یه همچین شعری و با غم و ناراحتی بنویسه؟
از وقتی بچه بودم شعر و دوست داشتم
ولی خانوادم فقیرن
و منم یک زنم
فرصت مدرسه رفتن و نداشتم
چند سال پیش با عمم اومدم به مکتب تا کار کنیم
معمولا یه وقتای خیلی کمی هست که درگیر نیستم و کار ندارنم
یواشکی تو طول کلاس به حرفاتون گوش میدادم
من کتابایی و میخونم که شماها نمیخوایین بخونینشون
من قلم دورانداخه شده رو برمیداشتم، دوباره میزدمش توی جوهر مشکی
و روی یه تیکه کاغذ نوشتن و تمرین میکردم
باگذشت زیاد مطالب زیادی و یاد گرفتم
چند روز پیش شعر پروفسور اویانگ و دیدم
نتونستم خودم و کنترل کنم
پس نصفه شبی
No comments yet. Be the first to leave one.