About a Boy

About a Boy

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

About a Boy - 01x04 - About a Girl - HDTV - Persian
A Commentary by Hassan Cool
Translated By Hassan Cool

Tags

HDTV
hdtv
HD
Published on: 2014-04-12
Downloads: 33
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

هنا بیکلمن" داره روحمو آزار میده"

هنا بیکلمن" کیه؟"

همکار آزمایشگاه ـمه

چشاش آبی ـن، بوی نارگیل میده

و تازه سوتین هم میپوشه

تولدش نزدیکه

ولی فکر نکنم که منو دعوت کنه

خب، تو تازه واردی پسر هنوز هیچکی تورو نمیشناسه

بزار رک و پوست کنده صحبت کنیم

خودم میدونم که باحال نیستم. تو هم میدونی که من باحال نیستم

خب بم یاد بده، ویل. درستم کن

من باید دعوت بشم

دلبری زنا یه هنره، خیلی خب؟

چیزی نیست که بتونی یه روزه یادش بگیری

به سال ها تمرین نیاز داری

.و همینطور به بلوغ

من وقت رسیدن به بلوغ ندارم، ویل

یه لحظه ساکت باش

یه چیز سکسی داره به این سمت میاد

دیکودا داره میره سمت خونۀ من

مامانم با مامانایی که بچه هایی به سن من دارن، میزگرد گرفته

برای اینکه برام دوست پیدا کنه

فکر کنم این جلسه مشکلاتتو حل کنه مرسی. من و مامانم خیلی روش فکر کردیم

فکر کنم این جلسه مشکلاتتو حل کنه مرسی. من و مامانم خیلی روش فکر کردیم

خیلی خب، بعدا یه جلسه واسه متوجه شدن زمانی که یکی داره بت طعنه میزنه میزارم

خیلی خب، بعدا یه جلسه واسه متوجه شدن زمانی که یکی داره بت طعنه میزنه میزارم

...اما قبلش، نگاه کن

و یاد بگیر، پسرم

!شلو

ایندفه شلو ندارم، ویل

واسه میزگرد فیونا اینجام

اوه، عالیه

به نظر جالب میاد

...خب، شاید بعد از میزگرد

...بتونی بیای خونه ـم و ما میتونیم که

(صحبت نکنیم (سکس کنیم عالیه

آره خب... میتونیم درمورد بچه ساختگی ای که

بهش سرطان خون چسبوندی، صحبت نکنیم

درواقع خیلی چیزا هست که من

دوست ندارم درموردشون باهات صحبت کنم

بای ویل

واو

انگار الان با دوتاچشمام دیدم که سوپرمن با "کریپتینایت" جر خورد

انگار الان با دوتاچشمام دیدم که سوپرمن با "کریپتینایت" جر خورد

آره

این یه چوب سخنگوئه

یه وسیلۀ باستانی از دوره های قدیمه

از آفریقای غربی آوردمش

خب... پسرم بم گفت که

دوست پیدا کردن براش سخت بوده

میدونین، تازه وارد بودن سخته، مگه نه؟

.حسِ نخودی بودن خیلی سخته

.نه اینکه من تاحالا حسش کرده باشما، نه

فکر کردم بهتره واسه این موضوع یه میزگرد تشکیل بدیم

و یه راه چاره ای براش پیدا کنیم

شنیدم که یه جشن تولد در راهه

هنا

دخترته، مگه نه جوآن؟

آره بیا با این صحبت کن

نه نمیخواد. همینطوری راحتم

میدونین، توی مدرسه قبلی مارکوس

یه سیاست اجباری و جالبی داشتن که همۀ والدین رو دعوت میکردن واسۀ حل مشکلات

یه سیاست اجباری و جالبی داشتن که همۀ والدین رو دعوت میکردن واسۀ حل مشکلات

اوه

خب، پسرت تاحالا سعی کرده تا به یه تیم ورزشی بپیونده؟

اوه، اتفاقا پسر من میگل هم توی سافتبال کارش عالیه

اوه، اتفاقا پسر من میگل هم توی سافتبال کارش عالیه

اوه، مارکوسِ من اصلا ورزشکار نیست

خب به نیمه پر لیوان نگاه کن

تیم های ورزشی شامل تمام اون رانندگی ها و

تمرین ها و تمام اون پیتزاپارتی ها میشه

.واالله بخدا. انگار شوفرم من

شاید "ما" کسایی هستیم که لازم دارن واقعا یه راه چاره پیدا کنن

.یه راه چاره هست: پایین خیابون، توی میخونه

خداحافظ

کوهری آسانتنی سانـا

معادل زبان "سواحیلی" برای "گمشید بیرون" بود

سلام دیکودا

گوش کن، مدارس راهنمایی سرسختن

و همینطور این مامانا

تقصیر تو نیست. تقصیر اوناست

فقط قبل از اینکه برم میخواستم اینو بت گفته باشم

مرسی

میخوام یه مشروبی بزنم به بدن میشه به منم بدی؟

آره خیلی خب

از اینور من از چوب ـت خوشم اومد

خب، دو دستگاه هست

که من و شما داریمشون ولی کرم های پهن ندارن

دستگاه گردش خون و دستگاه گوارش

پس بنابراین اونا مثل ما

یه قلب تپنده ندارن

مارکوس

مارکوس

بله. بنال

...فکر میکنی بتونی

آره، آره، آره، هزاران بار آره

.اینو بدی به تریور؟ مرسی...

بفرما

داستانی دربارۀ یک پسربچه :فصـل اول - قسمت چهارم دربــارۀ یــک دخـــتـر Hassan Cool :مترجم

واسه دوتاییمون تموم شد، ویل

چی؟

دعوت نشدم

هردوتامون توسط معشوقه هامون ترد شدیم

تو توسط دیکودا

منم توسط هنا

...من دیکودا رو به عنوان معشوقه ـم نمیدونم، ولی

دقیقا مثل وضعیتی ـه که توی "روئنوک" داشتم شهری در ویرجینیا

"و همینطور توی "سنتافه شهری در مکزیکو سیتی "و توی "بیوت شهری در مونتانا

حتی توی "کنیا" من دلقک مدرسه بودم

توی "کنیا" هم بودی؟

من یکی از اعضای افتخاری قبیله کیکویو هستم

اما این داستانو بذار یه روز دیگه برات میگم

گوش کن، مارکوس

تو یه بچۀ شیرین، باهوش، روراست و فوق العاده ای

اما متاسفانه این خصوصیت ها دخترا رو ازت دور میکنه

اونا پسرایی رو دوست دارن که مرموزن

مثل جادوگری؟ نه نه نه نه

مثل برعکس جادوگری

دخترا چیزی که نمیتونن داشته باشن رو دوست دارن

پسرای شرور رو دوست دارن

پسرایی که نادیده ـشون میگیرن

میتونی پسر شروری باشی؟

بعضی موقا کاسۀ سریال صبحونه ـم رو نمیشورم

بزار یه لحظه به این موضوع خاتمه بدیم

ایول. دیکودا برگشته

خیلی خب، میرم بیرون

این کارت یجورایی تشنه جنس مخالف بودنت رو نمیرسونه؟

فکر کردم گفتی دخترا پسرای بد و شرور رو دوست دارن

پسرایی که نادیده ـشون میگیرن

عجب جَلَبی ـا

این تورو عصبانی نمیکنه؟ چی؟

اونو میگی؟ نه بابا. اون همیشۀ خدا اونجاست

یاد گرفتم که نادیده بگیرمش مثل یه کلاغ یا یه ماشین دمنده برگ ماشین دمنده برگ: کنایه به اینکه خیلی توی حیاط کار انجام میده

من ماشین دمنده برگ رو انتخاب میکنم این نوع دستگاه ها خرطوم بلندی به منظور راندن برگها به اطراف دارن اینجا منظور دیکودا شباهت خرطوم به آلت ویل هست

اگه گستاخانه نباشه، دیکودا

تو داری به شناختن مردا بیشتر از شناختن خودت اهمیت میدی

تو داری به شناختن مردا بیشتر از شناختن خودت اهمیت میدی

دیگه اونقدرا هم که میگی بشون علاقمند نیستم

واسه خودم هم همچین تفکری داشتم

و بعدش به یه ماجراجویی برای خودیابی رفتم

و با کسی قرار نمیذاشتم و به درون خودم نگاه کردم

من اسم این دوره از زندگیمو "سال های کوچ نشینی" گذاشتم

سال های کوچ نشینی؟

فیونا، همین الان مخمو پوکوندی

میدونستی که خیلی آزار دهنده ـست؟

ببخشید، دارم موتورم رو تعمیر میکنم

شانس منه دیگه

گاهی وقتا این مدلی باهاشون میدَوَم

نه خیلی سریع، ولی به اندازه کافی سریع که خطرناک باشه

داری چیکار میکنی؟

دارم "بد" عمل میکنم. درواقع یجورایی پسر شروری ـم

میخواستم که توی هفته های اولی که اینجام زیاد ذات اصلی خودم رو نشون ندم

اما الان وقتشه که حقیقت رو بدونی

خب، میتونی واسه این بم کمک کنی؟

میتونم، ولی نمیکنم

همچین آدمِ سرسختی ـم

و یه نکته دیگه اینکه

از الان دیگه میخوام تورو نادیده بگیرم

خب، میتونی فقط بم بگی کدومو با کدوم قاطی کنم؟

خودت میفهمی

شوخیت گرفته؟

خیلی خب

وای خدا، مارکوس، حالت خوبه؟

وای مامان، توی دردسر افتادم. یه دردسر بزرگ

خیلی خیلی آبروم رفت

خب، تماس تلفنی که بم شد گفتن که تو باعث

یجور انفجار علمی شدی اما من به مدیر مدرسه گفتم که

نمیتونم باور کنم که از روی عمد بوده باشه

اتفاقا عمدی بود

یه پسر خیلی شرور میتونه بگه که عمدی نبود

اما منو نگاه کن

من پسر شروری نیستم من حتی مثل قناری آواز میخونم

من اینکارو کردم

چرا؟

ویل بم گفت که یه پسر شرور دست نیافتنی بشم

چیکار کرد؟

فکر میکردم اینکار باعث میشه که دعوت بشم

به جشن تولد هنا اما اینکار ارزشش رو نداشت مامان

هیچ جشنی ارزشش رو نداره که بخاطرش آبروم بره

آبروی خیلی زیبا و تمیزی داشتم

...اوه، جوآن، خیلی خوشحالم که

وایس کن یه لحظه

همین الان بم زنگ زدن و گفتن که دخترم توی انفجاری که

موجبش یه روانی بوده، حضور داشته

میشه تنهایی حرف بزنیم؟

الان برمیگردم

دخترم تاحالا پاش به دفتر مدیر مدرسه باز نشده بود

دخترم تاحالا پاش به دفتر مدیر مدرسه باز نشده بود

خب، پسر منم همینطور

ببخشید، میدونم که الان چوب سخنگو دستم نیست

اما الان فقط میخوام دخترمو بگیرم و برم، باشه؟

!وایسا یه لحظه، جوآن، وایس کن خب

میتونم یه چیزیو بات درمیون بذارم؟

پسرم یه نصیحت خیلی بد

از یه مرد نفهمِ شیرین عقلِ کوچیک عقل گرفته بود

و همین الان داشتم موضوع رو سرهمبندی میکردم

و متوجه شدم که تنها چیزی که پسرم میخواست یه دعوتنامه

به جشن تولد دخترت بوده

خب، فکر نکنم که اون بخواد دعوتش کنه

مخصوصا بعد از اتفاقی که امروز افتاد

More Farsi Persian subtitles for About a Boy

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left