Fårö Document

Fårö Document (Fårödokument 1970)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Faro Document 1970 1080p BluRay REMUX AVC FLAC 1 0-EPSiLON
Faro Document 1970 SWEDISH 1080p BluRay H264 AAC-VXT
Faro Document 1970 SWEDISH 720p BluRay H264 AAC-VXT
Faro dokument 1970 1080p BluRay AAC1 0 x264-CALiGARi
Faro dokument 1970 720p BluRay AAC1 0 x264-CALiGARi
Faro Document 1970 SWEDISH BRRip XviD MP3-VXT
Faro Document 1970 1080p BluRay x264-DEPTH
Faro Document 1970 720p BluRay x264-DEPTH
Faro Document 1970 1080p BluRay x264-YIFY
Faro Document 1970 720p BluRay x264-YIFY
A Commentary by 9B0DY
BluRay (Criterion Collection) | 23.976 fps | 58mn 44s

Tags

BluRay
1080
REMUX
720p
720
x264
brrip
XviD
Published on: 2023-06-21
Downloads: 28
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫این مستند در سال 1969 ساخته شده و ‌در سال 2017 دیجیتالی و ‫اصلاح شده است.

‫چندصد مایل دورتر از قطب شمال، ‫جزیرۀ گوتلاند...

‫درمیان دریای بالتیک، در فاصله‌ای تقریباً ‫‌‌‌برابر با سوئد و روسیه قرار گرفته است.

‫در شمال‌غربی گوتلاند...‌ ‫

‫جزیرۀ فارو...

‫با مساحت تقریبی 40 مایل‌مربع واقع شده است.

‫«تقدیم به ساکنین جزیرۀ فارو»

‫این جزیره از درّه‌های کوچک...

‫دریاچه‌های کم‌عمق، درختان کاج و بلوط،‌

‫شن‌زارهای روان،

‫و زمین‌هایی زراعی و غنی پوشیده شده است.

‫در بهار سال 1969 تعداد جمعیت این جزیره...

‫754 نفر بود.

‫چهل سال پیش، 1100 نفر ساکن این ‫جزیره بودند.‌

‫«کشتی»

‫فکر نمیکنم شرایط زندگی مردم اینجا ‫نسبت به...

‫طبقۀ متوسط شهرهای مرفه و ‫صنعتی‌شده، بدتر باشه.

‫در‌حال‌حاضر، نرخ بیکاری خیلی پایینه.

‫بیشتر مردم اتوموبیل یا تراکتور دارند.

‫خانواده‌ها، یخچال و تلویزیون دارند.

‫بااینحال،‌‌ موضوعی نگران‌کننده درمورد ‫شرایط مردم اینجا وجود داره.

‫ارتباط گوتلاند با سوئد، دقیقاً مثل...

‫ارتباط گوتلاند با فارو هست.

‫و این موضوع واقعاً ما رو ناراحت میکنه...

‫چون ما اهالی گوتلاند، تا حد زیادی،

‫حتی اگه‌‌ از نظر دیگران بی‌اهمیت باشه،

‫به‌هرحال، ما و اونا از دو ‫نژاد متفاوت هستیم.

‫طبیعیه که به نواحی دورافتادۀ اطرافِ

‫یه منطقۀ بزرگ شهری، بی‌توجهی میشه.‌‌

‫«شهردار»

‫- به این مجموعه چی میگن؟ ‫- خب، اونقدرها هم بزرگ نیست.

‫شامل چیه؟

‫ترکیبی از شهرستانهای قدیمی...

‫«بونگه»، «فارو»، «فلورینگ» و «روت» هست.

‫چندنفر توی این شهرستانها زندگی میکنند؟

‫حدود 3/700 نفر.

‫- چند نفر ساکن فارو هستن؟ ‫- نهصد نفر.

‫بودجۀ چنین شهری چقدره؟

‫چند میلیون کرون.

‫انگار هیچی به اینجا تعلق نمیگیره.

‫جمعیت جزیرۀ فارو داره کاهش ‫پیدا میکنه.

‫برای ما که زمستون رو اینجا می‌مونیم، ‫خیلی بدتره.

‫- تو کشاورزی؟ ‫- آره.

‫از کی؟

‫از سال 1937، وقتی پدرم مُرد.

‫همون‌موقع این مزرعه به تو رسید؟

‫آره. زمانی‌هم که پدرم بیمار بود، ‫روی مزرعه کار میکردم.

‫«کشاورز»

‫- مساحت مزرعه‌ات چقدره؟ ‫- فکر میکنم 25 جریب باشه.

‫چند رأس دام داری؟

‫3 تا گاو و 5 تا اسب داریم.

‫فکر میکنم همین تعداده.

‫اما من یه خوک خیلی بزرگ هم دیدم!

‫- آره. خیلی بزرگه. ‫- و چندتا خوک کوچولو؟

‫همه‌شون رو فروختیم. الان ‫فقط 2 تا داریم.

‫خواهرم...

‫سال 1957 از سرطان مُرد.

‫خیلی سخت بود. «پَـر» فقط 3 ساله‌اش بود.

‫بقیه چی؟

‫«مارلین» 14 و «ژان» هم 8 ساله بود.

‫اومدن و پیش تو زندگی کردن؟

‫نه، اونا همیشه اینجا بودن. ‫ما همه باهم زندگی میکنیم.

‫این، مشکلی نبود.

‫لازم نبود جابه‌جا بشن که همین، ‫خیلی خوب بود.

‫کارهای روزمرّه‌ات چطوریه؟

‫راستش، من کار روزمرۀ خاصی ندارم.

‫هرکاری دلم بخواد انجام میدم. آزادم.

‫که خیلی خوبه.

‫چه ساعتی بیدار میشی؟

‫باید شیر حیوونها رو بدوشم، ‫ساعت 6 بیدار میشم.

‫بعدش چیکار میکنی؟

‫شیر رو میبرم توی خونه و قهوه درست میکنم.

‫به حیوونها غذا میدم.

‫با شیر گاوها که دوشیدم، قهوه درست میکنم.

‫و بعد؟

‫به خوکها غذا و به گاوها آب میدم.

‫بعد آشپزی‌ میکنم. «پر» بیدار میشه و ‫کمکم میکنه.

‫- اون چه ساعتی بیدار میشه؟ ‫- ساعت 8 صبح.

‫جوونه، باید بخوابه. ‫خیلی سخت‌ کار میکنه.

‫- چندسالشه؟ ‫- پونزده.

‫بعد میریم توی جنگل کار میکنیم. ‫زمستون‌ها هم کار میکنیم.

‫یکی از همسایه‌هامون که ارّه ‌برقی داره رو ‫استخدام کردیم تا...

‫برامون درختها رو قطع بکنه.

‫باید پوست درختها رو بکَنیم.

‫شاخه‌هاش رو جدا میکنیم و ‫تنۀ درخت رو تبدیل به الوار میکنیم.

‫- چه ساعتی ناهار میخورید؟ ‫- ظهر، ساعت 1.

‫بعد دوباره به حیوون‌ها آب و غذا میدیم.

‫- بعد دوباره قهوه درست میکنیم. ‫- بعدش چی؟

‫دوباره ساعت 4:30 برمیگردیم سر کار‌مون.

‫من آشپزی میکنم و «پر» توی اصطبل کار میکنه.

‫شبها هم وقتی آشپزی‌ام تموم میشه، همه‌جا رو ‫مرتب میکنم و میشورم.

‫شاید فکر بکنی من تمام‌وقت درحال کار کردنم.

‫نگران آینده نیستی؟

‫نه. راستش نمیدونم.

‫میگن قراره همه‌چی ملّی بشه.

‫نگرانی‌ام اینه. اینطوری دیگه راحت نیستیم.

‫- نیست؟ ‫- هرچی هست خیلی سخته.

‫- بنظرت این ملّی‌شدن، مزرعه‌اتُ نابود میکنه؟ ‫- آره. و مزرعۀ بقیه‌ رو.

‫این، به نفع ما نیست.

‫برای کشاورزها مثل این می‌مونه که...

‫همه‌چی مثل قبل میشه.

‫چندتا مالک و ارباب داریم و بقیه‌مون ‫میشیم بردۀ اونا.

‫اینجا توی «سوئد» اصلاً خوب نیست...

‫مخصوصاً برای اونایی که دستشون تنگ‌تره.

‫ارزش پول پایین میاد.

‫دیگه نمیتونیم از چیزی‌که تولید میکنیم، ‫سود ببریم.

‫مثل قضیۀ جنگل‌داری میشه. ‫پولش هم کافی نبود.

‫اینطوری بهتره.

‫البته اگه دولت نخواد صاحب همه‌چی بشه ‫این، مهمه.

‫بزرگترین مشکل کشاورز بودن چیه؟

‫فکر میکنم، سیاست.

‫بدترین قسمتش اینه که ما رسماً ‫محروم شدیم.

‫‌منظورت از محروم شدن چیه؟

‫ما کشاورزهای کوچیکتر، نمیتونیم ‫مشارکت داشته باشیم.

‫مخصوصاً کشاورزهای لبنیات.

‫فکر نمیکنم شهرهای بزرگ داشتن، ‫فکر خوبی باشه.

‫چون بین مردم شکاف به‌وجود میاد.

‫همه‌‌جا همینطور میشه. حتی توی مدرسه‌ها.

‫هرچقدر تعداد افراد کمتر باشه، آدم ‫بهتر میتونه از خودش مراقبت بکنه.

‫خوب نیست همه‌چی و همه‌جا خیلی ‫بزرگ بشه.

‫مردم فراموش میشن.

‫اینجا احساس تنهایی نمیکنی؟

‫نه. من تنهایی رو دوست دارم. ‫خیلی هم خوبه.

‫بهتره آدم دوستهای کمتری داشته باشه.

‫من با کسی جرو‌بحث و دعوایی ندارم. ‫با همه دوستم.

‫همه رو دوست دارم. همه‌چی رو دوست دارم.

‫آدمها نباید از چیزی نفرت داشته باشن.

‫ولی به بچه‌هام یاد میدم که نباید به ‫دیگران اعتماد بکنن.

‫به اسبها اعتماد بکنی، خیلی بهتره!

‫واقعاً نمیشه به مردم اعتماد کرد.

‫هیچوقت نمیفهمی دنبال چی هستن.

‫اسبها، سرگرمی‌ت هستن؟

‫برام مثل دارو می‌مونن.‌

‫مردم درک نمیکنن که بهشون ‫نیاز دارم.

‫یا شاید هم بهتره یه شغل دیگه داشته باشم.

‫خیلی زیبا و باملاحظه‌ان...

‫خیلی بیشتر از مردم.

‫و قابل‌اعتمادن. مردم قابل‌اعتماد نیستن.

‫- تو مذهبی هستی؟ ‫- آره، منم...

‫به همون چیزهایی که اجدادم اعتقاد داشتن.

‫خدای کودکی من.

‫وقتی اوضاع بد میشه، دعا میکنم.

‫ولی وقتی همه‌چی خوب باشه، ‫نیازی به خدامون نداریم.

‫اما بنظر من تحمل روزهای سخت، نسبت ‫به روزهای بهتر، آسونتره.

‫یه‌دفعه از پدرم اجازه گرفتم برم برقصم و ‫پدرم گفت:

‫"آره، برو. ‫رقصیدن که گناه نیست.‌

‫اما نباید مثل یه بچه برقصی."

‫«ذبح گوسفند»

‫وقتی گوشت حیوون برای مصرف خودتون ‫نباشه، کجا ذبح‌ش میکنید؟

‫میبریمش پیش قصاب.

‫توی «گوتلاند» چندتا کشتارگاه هست؟

‫یکی.

‫یعنی‌ اتحادیه یا صنف دارین؟ ‫سازماندهی‌اش به چه صورته؟

‫فکر میکنم بهش میگن اتحادیۀ کشاورزان.

‫ولی اونطوری که من دارم می‌بینم...

‫امروز کشاورزها به کشتارگاه منتقل میشن و...

‫هیچ گوسفندی هم درکار نیست.

‫شما مسئول چندتا گوسفند هستید؟

‫1,020.

‫گوسفندها رو به کدوم کشتارگاه میفرستی؟

‫به کشتارگاه خودم میفرستمشون. ‫کشتارگاه «اینسکید».

‫مگه اینجا توی «گوتلاند» گشتارگاه ندارین؟

‫«گوتلاند»، اتحادیۀ قصابهای خودش رو داره.

‫چرا گوسفندها رو نمیفرستی اونجا؟

‫«دامدار ـ مهندس»

‫اهالی «گوتلاند»، نسبت به توزیع‌کننده‌های ‫گوشت در خشکی...

‫دستمزد کمتری میگیرن. یه دلیلش اینه.

‫بنظرت چرا اینطوریه؟

‫ما به قصاب‌های «گوتلاند» وابسته‌ایم.

‫برای آماده‌کردن محصولمون، ‫چارۀ دیگه‌ای نداریم.

‫بهمین‌خاطر، هر پیشنهادی که بدن رو ‫قبول میکنیم.

‫پس بنظرت این یه‌جور، انحصار فروشه؟

‫آره، اینطوری بهش نگاه میکنم.

‫«بهشت شناگران»

‫- تمام نامه‌ها و بسته‌ها میان اینجا؟ ‫- آره.

‫من تحویلشون میگیرم و میدمشون به «هنس».

‫اون مرتبشون میکنه و...

‫میذارتشون توی صندوق پستی.

‫بعد نامه‌ها و بسته‌هایی که توی ‫صندوق هستن رو میاره و...

‫من از اینجا پُست‌شون میکنم.

‫میشمرمشون و نامه‌های تأیید‌شده رو میفرستم.

‫پول خونه‌ای که توش زندگی میکنید رو ‫ دولت پرداخت میکنه؟

‫- خونۀ خودمه. ‫- خونۀ خودته.

‫خونۀ خودمه.

‫به اداره پست اجاره‌اش دادم‌‌.

‫همراه با برق و بخاری...

‫ماهیانه 75 کرون. قیمت خوبیه.

‫«ادارۀ پست»

‫شایعاتی شنیدم که قراره اینجا تعطیل بشه.

‫درسته. درواقع همۀ اداره پستها ‫قراره تعطیل بشن.

‫فقط ادارۀ ما توی «گوتلاند» باقی مونده.

‫چندوقت دیگه اینجا رو هم تعطیل میکنن.

‫اونوقت نامه‌ها چطوری پست میشن؟

‫از‌ منطقۀ «فورشوند» پست میشن.

‫یعنی اونایی که شغلشون، بستگی به ‫پست‌کردن نامه‌ها داره...

‫باید مدام برن اونجا و برگردن؟

‫یا پستچی میاد اینجا و نامه‌ها رو میگیره و ‫یا ما به «فورشوند» میریم.

‫چه فصلی از سال رو خیلی دوست داری؟

‫تابستون رو. هرچند کارمون خیلی زیاد میشه.

‫آخرهای تابستون که میشه؛ البته ‫پارسال اینطوری بود.

Fårö Document subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left