The first 200 lines.
کئونوم بازنويسي و ترجمه خط هاي جاه افتاده :kiyavash62
فکر کردي پيدات نمي کنم ؟
چطور ...به اينجا رسيدي ؟
ائونيون
کجاست ؟
خيلي از اينکه من رو اينطوري گير آوردي به هيجان اومدي ؟
آدم پستي مثل تو ببين چه لباسهايي مي پوشه
مدت ها گذشته اما من جرات نمي کنم حتي توي چشمهات نگاه کنم
چند سال به دروغ يه انسان شريف موندي
و حالا زده به سَرت؟
هيچي باعث عقب نشيني من نمي شه منو بکش
چرا وقت تلف ميکني ؟
من برده ي فراري ئي هستم که پدر تو رو کُشت
پس نبايد يه همچين کاري رو تلافي کني ؟
پدرت با شمشير من کشته شد
متوجه نشدي اينجا کجاست ؟
اگه شمشيرت رو بندازي اجازه ميديم با يک مرگ شرافت مندانه بميري
اما کوچکترين مقاوتي باعث ميشه که بدنتو تکه تکه کنيم
دستات پشتت باشه و زانو بزن
قربان
همه چي درست ميشه
حالا
بگيريدش بله
آقا ...
حالت خوبه ؟
تو چي ؟
يه لحظه
سعي ميکني تمام گذشته ات رو پاک کني
اما يه برده بودي و يه برده مي موني
منو خوار نکن ،فقط منو بکش
چرا ؟
اگه برادر اون "اونيون"با يه خنجر توي سينه اش کشته بشه
فکر ميکني ائونيون در امان خواهد بود ؟
چه منظره ناراحت کننده اي
منظره اي که نشون ميده يه آدم پست هنوز که هنوز يه انسانه
ديدن آدم عاشقي که داره آخرين فداکاري ها رو ميکنه تا تکه اي از بدن خانوادش رو برداره
اين در مورد من و توئه
کشتن من مگه کافي نيست ؟
ائونيون
کجاست ؟
ميشه از گناهه ما بگذري
از عاليجناب بگذر
هر کاري بخواي انجام ميدم
فقط ايشون رو بهم پس بده
صداتو بيار پايين
اون يه بچه ي بيچاره اس
اون همه کس اش رو از دست داده و خانواده ي سلطنتي هم ولش کردن
گفتم ساکت باش
باشه
سرورم
سرورم
چيکار ميخواي کني ؟
يه قاتل از هانيانگ اومده تا اونو بکشه
وقتي براي تلف کردن نداريم بيا بريم
چطور بهت اعتماد کنم ؟ اينهمه لجاجت نکن
هنوزم نمي توني بهم اعتماد کني ؟ واقعا
شرط ميبندم نمي توني بذار اون بره
ميگم که هيچي نديدم
ميدوني که جانشين سلطنتي به اينجا تبعيد شده
که اونم با هماهنگي کامل مشاور جناح چپ بوده ؟
ميدونم پسر خونده ي اون
همين الان که داريم حرف ميزنيم اينجاست
بريم
اون به کي تعلق داره ؟
به نظر ميرسه به بانويي که از سرورم مراقبت ميکنه تعلق داره
اون احتمالا با زير دست من فرار کرده
مهم نيست اوضاع چقدر بده بذار يه لحظه درمانت کنم
نيازي نيست اگه زخم بدتر شه چي ؟
اين زن درباري و اعلا حضرت که ميگي کيا هستن ؟
کسي که من اومدم اينجا تا ببينمش
پسر وليعهد سابقه
پس ،اون نوه ي عاليجناب ئه ؟
درسته
براي چي نوه ي شاه بايد فراري باشه ؟
خيلي ها اين حقيقت رو که اون زنده است پنهان ميکنن
و واسه همين سراغ اون ،قاتلاني رو فرستادن
اگه بخواي نجاتش بدي
اون به تخت ميشينه ؟
بايد همينطور بشه
من اين کشور رو تغيير ميدم
با ساخت جهاني که دانشور ها و مردم عادي تفاوت طبقاتي نداشته باشن
پس
من و تو ام ميتونيم با هم زندگي کنيم
براي هميشه
نبايد يه فرمانروايي به تخت بنشينه که
بتونه جهان ما رو عوض کنه ؟
بايد اينطور باشه
چطور اين اتفاق مي افته ؟
اصلا بدتر از اين نميتونست بشه
همه چي درست ميشه
بريم
نه ...تنها برو
نمي خوام مزاحم کاري که ميکني بشم
آرزو ميکنم که بهترين کارها رو انجام بدي و بتوني دنيامون رو عوض کني
اصول اخلاقي ما ممکنه کمي فرق کنه
اما نمي تونم بذارم اينطوري بري
واسه اينکه ما دوتايي بايد فرار کنيم
اون دوباره منو ول کرد ؟
تا جايي که من شنيدم
اوازه شهرت تو در اين ناحيه به عنوان شخصي مهم
اسم تو رو به جاي خوبي رسونده
بذار ببينم يه مرد معروف وقتي با شهرتش زندگي کنه
حالا يه بارم توي خيابون مثل يه گوسفند سر بريده بکشنش
بله
برادر
چطور ميتوني اسم اونو لکه دار کني ؟
با يه ذره پول ميشه مشهور تر شد
مثه اينکه در مورد تو صادقه
شمشير تو بنداز و زانو بزن
برادر
با اسبها چي کار کردي ؟
مشکل ما الان اينه ؟
يهويي منو کشيدن اينور
پس واسه چيزي که از دست داديم بايد جبران کنيم
برادر
برادر
واسا
اگه منو بکشن چي ؟
نه
واسا !منو ميکشن
!هي
برادر
تو
ميخواي بدوني چرا اون کار رو کردم ؟
نميخواد بهت نمياد معذرت بخواي
نتيجه ها مهم ان
واسه اينه که اينجوري شدي
زندگي کثيف تو رو اينطوري کرد
آشغال
بذاريد برن اول
پدر
من دست اون رو توي ازدواج ميگيرم
ارباب جوان
قربان
التماس ميکنم از گناه ما بگذريد
دختره ديوونه شده
از گناهمون بگذريد ارباب جوان
پدر
بدون اون زندگي من معني نداره
کدوم آشغالي تو رو اينطوري جادو کرده ؟
که همچين غلطهايي بکني ؟
اين هرزه رو توي يه چي پيچيد بندازيدش توي سرداب
و هيچي بهش ندين تا بميره
قربان
وقتي آثار مرگ داشت پديدار ميشد
چي کار ميکني که اينطور نشه ؟
تو خودتو توي يه گوشه اي با اشکهاي دروغين قايم کردي
منم بايد همون کار تورو ميکردم ؟
ميشه از گناه ائونيون بگذريد ؟
چطور يه برده اينطوري مزاحمم ميشه ؟
زود برگرد عقب تر
من اخرين زجه هام رو ميزنم قربان
فقط به خاطر من
التماس ميکنم ،از جونش بگذريد
تمام اين مدت
يه بار شده تا حالا واقعيت اينکه من از گوشت و خون شما هستم رو بگم /
تو
کثافت بي شرم و رو
مادر من توسط پدر تو حامله شد و منو بدنيا آورد
بعد توي جاي ديگه با يه برده ازدواج کرد و ائونيون به دنيا اومد
تو بنابراين برادر نا تني مني
و وقتي که ائونيون خواهر نا تني منه
اين يه مقداري رتبه بندي يه خاندان رو بالا ميبره
پس اين شرافتي که ميگي
يه مسخره بازي محض نيست ؟
دهن کثيف رو ببند
اگه اون توي خون من سهيمه
نبايد جاي يه خويشاوند قبولش کنيد ؟
تو پس همچين نتيجه اي ميخواي ؟
کئونوم ...ابله
چطور جرات ميکني
اون روز
مردي که من کشتم ،پدر تو نبود
پدر خودم بود
بس کن
اين اخرشه
من چيزي براي از دست دادن ندارم
تو عوضي نيرنگ باز
هنوزم ائونيونو دوست داري ؟
پس ،بايد فراموشش کني
الان ديگه همسر کسي ديگه شده
اون رسما با سونگ ته ها ازدواج کرده
سونگ ته ها
گفتي سونگ ته ها ؟
هر گز نخواست با من فرار کنه
حتي اگه ميمرد هم
خواست که اونجا بميره
بهش فشار آوردم
تنها گناهش يه عشق زود گذر با تو بود
پس به سونگ تها ملحق شده
تو مراسم رسمي ؟
من مسئول همه چي ام
پس ديگه تعقيبش نکن
اين معني عشقه
براي آخرين بار روت حساب ميکنم
برا
برا
برادر
انتخاب خوبي بود
برده هاي فراري ،و همين
No comments yet. Be the first to leave one.