The first 200 lines.
زیرنویس توسط "maryam4_m"
اوه , زودباشین اقای دیکنز !
هی, کن واسه این 50 سنت پرداخت کردم
- زودباش دیکنز! - چارلی زودباش!
ما چارلز میخایم!
من میخام چارلز رو ببینم!
دیکنز کجاست؟
فورستر عزیزم,
چطوری میتونم برات توصیف کنم
از پزیرشم در اینجا امریکا
پنج دقیقه, پنج دقیقه
از جمعیتی که تو کل روز داخل و خارج میشن,
از مردمی که وقتی بیرون میرم صف میکشن.
لطفا,لطفا,لطفا!
سلام, چارلی
از توپ ها,شام ها,
سخنرانی ها, جشن ها, مجلس های تمام نشدنی.
هیچ پادشاه یا امپراطوری روی زمین نبود . خیلی خوشحال کنندست.
امشب, زنده روی استیج...
اماده؟
- بزرگترین جادوگر طول تاریخمون... - اماده.
جادوگر کتابه
رمان شکسپیر
نویسنده مردم
باز بزرگ و شگفت انگیز
خانم ها. اقایان
اقای چارلز دیکنز
اره,اره,اره,اره!
ممنونم! ممنونم!
نگاه کن,خودشه! واقعا خودشه!
- هی اونجا,باز! - کیی!
دوستای عزیز!دوستای عزیز!
یک جوری با اغوش باز به من خوش امد گفتین که میترسم من...
اووه!
امریکایی ها خودمونی
جدی .مهمانواز,
مهربان .صریح.تربیت شده,
خون گرم,، حیرت انگیز,
و... علاقهمند هستن.
نمیتونم برای رفتن به خونه صبر کنم.
خانم فیکس, من بارها بهت گفته بودم
وقتی دارم کار میکنم مزاحمم نشو
اوه. عذر میخام اقا. اقای فورستر اینجان
فورستر. بله, البته
البته که میتونی ببینی اقای فورستر
ما همه کاغذ دیواری های جدید فرانسوی رو داریم,
درهای جدید, ضربه گیر های در جدید,
پرده های جدید برای پنجره ها,
قفسه های جدید برای کتابخانه, لوستر جدید
البته همش با انتخاب چارلز,
و پله ها باید به رنگ سبز رنگ امیزی بشن
- گرچه خیلی سبز وارفته نباشه, سینگور مازینی - Ma certo. Sì, capisce.
میدونی که چارلز چطوریه
- بهترین فقط برای اقای دیکنز - بله.
اقای فورستر, اگه اجازه بدین,
اوضاع بین شما و خانم وینگمور چطوره؟
اوه .عالیه خانم دیکنز
در واقع .میخام ازش بخوام که غلامش بشم
بزرگترین اتفاقی که یه مرد میتونه تجربه کنه
خب, ازدواج باهام
اوه!
اوه, خیلی خوشحالم که اینو میشنوم
فورستر! فورستر, فورستر, خیلی متاسفم!
کلا گذر زمان از دستم رفت
- بریم؟ - چارلز؟
- باید به سینگور مازینی پول بدی - هم؟
برای دیوار سالن
- چقدر؟ - هفتاد و پنج پونت!
هفتاد و پنج؟ از چی ساخته شده ؟طلا؟
سنگ مرمر . اقا .بهترین کیفیت
هر جنتلمنی قبول نمیکنه
نه؟خب کاملا, .
خب, وقتی برگشتم پولو بهت میدم, سیگنو مازینی
روز خوش, خانم دیکنز
روز خوش ,اقای فورستر
اه! بفرما داخل !
خداحافظ, کوچولوهای غریبه!
خداحافظ!
- به اقای فرستر بگو خداحافظ بچه! - خداحافظ!
-کالسکه خبر میکنم. - چی? نه فقط پول هدر میره پیاده میریم.
لعنتی نجیب زاده بودن گرون تموم میشه
فورستر این ملاقات...
- ایی! من کارمو بلدم. - خوبه.
- و اونوقت پول؟ - ناشرانو به من بسپار
خوبه.
ارومتر! عجله واسه چی؟
چارلز دیکنز خونین, ها؟
بهترین فروش نویسنده خونین در طول تاریخ ادبیات خونین انگليس
سه تا از کتاباش تو یک سال و نیم گذشته فروش رفت, سه تا
پس پول کجاست؟
اقای فورستر, مثل شما, ماهم مثل مصری هایی که مبهمن گیج شدیم
- چطوره؟ - مارتین چوزلویت.
یه شاهکار از ژانر پیکاسکی و هنوز هم...
بارنبی رانج. یه کتاب خوب یه موضوع مهم
ولی,افسوس...
و یه کتاب سفر, یادداشت های آمریکایی.
شاید برای عموزاده های امریکاییمون کمی کسل کننده باشه
بی شوخی, من شنیدم اونا کپی های توی خیابون رو سوزوندن
خب, اونا مثل مار زخمی عصبانین, یانکس ها
ولی 50 پونت در ماهش چی .از حق الامتیازش محرومش کردین ؟
چه توضیحی واسش داری؟
شاید یادت بیاد که اقای دکنیز واسه تور امریکا به ما نزدیک شد,
خوشحال بودیم که تونستیم اونو با وا بدون بهره به دست بیاریم.
با اطمینان اینکه .بعیده سود
و منافع کافی داشته باشه
چی؟ پس اون چندین فلاپ داشته؟ ها؟
دفتر انتشاراتیت بدون این مرد سروسامان نمیگرفت.
نظرتون راجب پیش پرداخت چیه
-روی? - یه کتاب جدید؟
فکری راجب کتاب جدید داری؟
اره. البته اون انجام میده.
خب,در واقع, ما موضوع عشق هم در اون مطرح کنیم
-مطرح کنیم؟ - البته بگیما, اگه خوشمون اومد
- اگه؟ - مطمعنم که میاد
جنتلمن, امیدوارم روز خوبی داشته باشین
اقای فورستر,لطفا, ما اصلا قصد توهین نداشتیم.
خب, اون الان تو فاز قدم زدنه.
یه روز بهش وقت میدم که اروم بشه
بنابراین... بیشتر ناخوشایند میشه.
اون هفته ی
مشکل سازی داشته
دوباره
نه, امکان نداره. اون تو روستاست.
شرایط خیلی سختی واسه اقامت داره
الان وقت چیه؟
"من به پول فوری نیاز دارم .در غیر اینصورت عواقب ناگواری پیش میاد ,
ازتون خواهش میکنم انجامش ضروریه..."
این دستخط اقای دیکنزه که برای فروش روزنامه ها ارائه شد
- چقدر بهش دادی؟ - روی هم رفته چهل و پنج
چهل و پنج؟
خب, من همه رو برمیگردونم
در عوض هیچ اسمی از چارلز نیست .گرفتین؟
"راز چیه?" اونا میگن
هیچ رازی اینجا نیست. نشستم...
-چارلز .تو اینجا چیکار میکنی؟ -از تکری قایم شدم.
اونا قطعا بیرونم میکنن
تردیدی نداره که از خلاصه "چاورلیت"من وقتی بخواد,
تعریف کنه جوک بسازه
بیخیال
رابینسون کجاست؟
چرا باید اینجا بیایم ؟ ها؟
سرویس مزخرف . غذای غیر قابل خوردن.قیمتای گرون
همه چیش...
اقا.
تو رابرتسون نیستی
مارلی هستم,اقا
- مارلی? مارلی با ای؟ " - بله اقا
اهم
اه, اوه, نگران نباش. اون اسمارو جمع میکنه
ما مقداری صدف و یک بطری شامپاین میخایم
خوبه اقا
- شامپاین؟ - داریم جشن میگیریم
- جشن؟ -سلام, چطوری
- تو چطوری؟ - قابل قبول
فکر کنم اره
چارلز,خیلی از دیدنت خیالم راحت شد
راحت شد؟
میدونی که . بعد اون چیزای چرت و پرت که درباره "چازلویت"نوشتن
حتی نمیخام یادش بیفتم
- مهم نیست من هیچوقت نخوندمشون. - کاملا درسته
امروزه رسوایی چیزیه که همه جوره اجازه چاپ داره
ادامه بده. اونا چی گفتن؟
"کسل کننده,بی روح, و مبتذل
حتی یک نفر هم نتونست با خوندنش به هیجان بیاد."
من اصلا اینو چیز عجیبی ندونستم
اوه,ببین. اونجا مکریدیه
بیچاره."مکبثش (نمایشنامه اثر شکسپیر)" سر زمان تیکه تیکه شد
باید برم باهاش ابراز همدردی کنم
من تو لندن مریض شدم
حال بهم زنه, بیش از حد...
- تو این برجو دوست داری. - جایی بدون پول برای یه مرد وجود نداره
اسمش ازش نیست همش مه الوده
ولی اون به تو الهام میده, چی بهش میگی .. چراغ جادو.
بهت گفتم, فورستر, لامپ من خاموش شده
ایده هامو از دست دادم
حس میکنم پیر شدم
پیر? تو یه توله سگی
خسته شدی, همش داشتی حرف میزدی
فردا باید یه بچه پناهنده دیگه بگیرم
خب, میتونی یاد بگیری که نه بگی
چطوری میتونم بگم نه وقتی میتونم مفید باشم ,اگه یه بار دیگه درخشیدم چی
خب,مجبوری, نظرت راجب کمیسیون جدیدت چیه؟
فورستر,بهت گفتم... ببخشید. کمیسیون جدید؟
از طرف چاپمن و هاله, واسه کتاب جدیدت
بهشون گفتم اولین فصلو تا اخر سال تموم میکنی
تو از ضرب الاجم خوشت میاد
-نظرت چیه بهم بگی موضوع چیه؟ - میخام بسپارمش به تو
و در کریسمس حوا, اونا گفتن,
تپه های پری پهن شد
و ارواح اتش در شب جاری شدن
و اینچنین خدا مرد/:
که منجرب به شکار وحشیانه همه ارواح شد
و اون صداشون کرد...
- ما همخونه جدید داریم؟ - چی?
اه, بله.تارا
اون ایرلندیه اونو ستایش کن
چیکار میکنی؟
-یه خورده ازش مونده. - یک ساعت دیگه مونده
-اوه,واقعا, چارلز -اگه به اینکارا ادامه بدی, باید تو خونه فقیرانه زندگی کنیم
- خیلی بامزه ای -شوخی نکردم
No comments yet. Be the first to leave one.