The first 200 lines.
سلام؟
!سلام علیکم
خواهش میکنم. باید بهمون کمک کنین
...چندنفر رو دستم دارن میمیرن شایدم تا الان مرده باشن
،اونقدر ترسیدم که نمیتونم نگاه کنم ولی دارم سعی میکنم نجاتشون بدم
با اینکه خیلی از دست یکیشون عصبانی ام
فکر کنم بشناسیش
خواهش میکنم! چندروزه که دارم راه میرم و آدم بدا هم دنبالمونن
و جای دیگه ای رو هم برای رفتن ندارم
چیکار باید کنم؟
.میزو
بیا داخل
قفس من. برای اینهمه سال
هزارسال طول کشید تا درست و درمون بسازنش
،شوگان رو پولدار کردم ،خودمم تنها کاری که از دستم برمیومد قایم شدن بود
چه قدر طلا واسه این جا دادم رفت
ده هزار بار توش کص کردم
دیگه هم نمی خوام ببینمش
!آدیوس
گله ای رفتنمون به ادو
قول دادی که حوصله مون سر نمیره
نمیره
هرشب یه غذای خوشمزه
خوبه که می بینم اشتهات برگشته
یه دستتو از دست دادی، نیشت رو نه
ها. ما، اوه، باید وقتی سلاح ها میرسن خبرشو بدیم
دوستامون مضطرب شدن
آه بذار مضطرب بمونن
،وقتی دیگه نگران نبودن دیگه به نظرشون به ما هم نیازی ندارن
ولی میدونی کی این اتفاق می افته
خب، امشب برنامه چیه؟
اون... یه چیز جدیده
،مثل همیشه باعث افتخاره
مادام کاجی
خدمت به شما همیشه باعث افتخاره
امن ترین مسافرت به ادو رو آرزومندم
هیجی شیندو، قول دادی، به قولت عمل کردی
هر ایستگاهی یه غافلگیری خاص و یه غذای خوشمزه داشت
دوست دارم فکر کنم که از میزان لذت، قدرت گرفتیم
ولی ارتش ما بدون تفنگ هیچی نیست
آه، مثل پیرزنا نگرانی
من دقیقاً مثل کسی نگرانم که میخواد با کل شوگانت بجنگه
آه تفنگ ها تا دو روز دیگه
از طریق قایق های ماهیگیری قاچاق میشن
هوشمندانه ست
،ارتش ما قلعه رو میگیره
و من خودم شخصاً
شوگان و کل قبیله ایتوه رو
حین شورای بزرگانِ چشمه ماتسوری می کشم
لردها همون موقع انتخاب میشن
،باهاش بمیر یا عروسک من باش
!که از من دستور میگیره
!نگفتم بسه
،محموله تا دو روز دیگه میرسه
.تمام بندرها و ماهی فروشیا رو بگردید !تمام قایق ها رو تفتیش کنید
.تمام جعبه ها رو باز کنید اگه لازم شد به همه رشوه بدید
باید قبل از فاولر دستمون به تفنگا برسه
وقتی تفنگا رو پیدا کردی میتونم فاولر رو بکشم
این مرد تبدیل به طاعونِ ژاپن میشه" "نباید هیچ قدرتی بهش داده شه
قبل از اینکه تفنگا به ادو برسن پیداشون کن
.بیارشون پیش من. زود
همگرایی چشمه ماتسوری و عروسیت
اگه خودم برنامه می ریختم اینقدر بی نظیر از آب درنمیومد
!آه
تمام لردها بهترین جنسشون رو آوردن
یه ذره لبخند بزن
دیگه چی میخوای که اینجا نیست؟
میخوام برای ازدواج با کسی که دوستش ندارم بهم زور نگی
میخوام از ادو برم
دختر
کی توی زندگیت شده که چیزی که میخوای رو به دست نیاری؟
وقتی دندونم رو سیاه کردی
فقط... بهم اعتماد کن
.سلام، دوست من
چندوقته اینجایی؟
هومم؟
خیلی وقته. بهار اومده
پرنده ای به این کوچیکی که روی هوا زدیش
میگم که، تو واسه کشتن زاده شدی
اوق! یه چیز قشنگ دیدی و اولین فکری که به ذهنت رسید کشتنش بود؟
همونقدر که میگن ظالمی
حرفی واسه گفتن نداری؟
برای اینطور واضح صحبت کردن با ارباب جوان خیلی جسور هستین
جسور دقیقاً برعکسشه
زن باید مثل توفو باشه
،متوجه نشه، رنگی به چهره نداشته باشه و طعم خاصی نداشته باشه
،همونقدر که میگن وحشتناکه اصلاً با من حرفم نمیزنه
.اوه، ارباب جوان با هر زنی حرف نمی زنه قانونیه که بانو آیتو گذاشتن
کاش زن اولشم در جریان بود
چه اتفاقی براش افتاد؟ اوه، برگشت پیش خانواده اش-
.توی کوزه
،همونقدر که توی جنگ بی رحمه توی رخت خواب هم بی رحمه
پوزیشن مورد علاقه نامزدتت؟
که یه کمربند دور گردن زنه باشه
آکمی! خدای من، بچه
از اون پنجره دور شو
حالا همچین فکری تو سرته؟ مرگ؟
راه دیگه ای هم برای آزادی هست؟
یا پنجره یا چاقو یا اینکه منتظر اوبی بمونم
.نگرانی هاتو نگه دار، سکی متاسفانه، من دیگه اهمیتی نمیدم
از اینجا برو
به نصیحتات در مورد عشق یا ازدواج
یا هرچیزی که امروز فکر میکنی توش خبره هستی نیازی ندارم
هوممم
من هیچوقت حتی یه ذره هم ،عشق رو نفهمیدم
،یا جنگ رو، یا سیاست رو، یا هنر رو
یا هرچیزی که می بایست می فهمیدم
من یه جنگجوی بدبخت بودم
،تنها چیزی که یاد گرفتم همه چیزیه که در مورد تو بوده
بیا، یه هدیه از طرف من
گو ست؟
از وقتی دوازده سالم بود دیگه بازی نکردیم
چرا؟
چون هربار شکستت میدادم
چرا؟
چون یادگرفتی
مصمم هستی که از من دلخور باشی
وقتی که چیزی که باید ازش دلخور باشی در واقع مال کس دیگه ایه
زنا نباید مال و املاک کسی باشن
خب هستن
و فردا، از خونه پدرت میری خونه ارباب تاکایوشی
همیشه میدونستم این روز می رسه
،از وقتی مادرت مرد
با وقتی که داشتم سعی کردم
که تو رو برای دنیایی آماده کنم
که قرار نبود ازش خوشت بیاد
،بدون اطلاع پدرت
اصولاً حتی بدون اطلاع خودت
فکر میکنی اونهمه سال قایمکی رفتی توی کتابخونه که کتاب بخونی؟
به نظرت چرا دلت میخواست اینکارو بکنی؟
،بدونی یا نه
تو باید کاری بیشتر از اینجا دووم آوردن ...انجام بدی
.باید موفق بشی
قلمروت رو گسترش بده
نقطه ضعف ها رو بشناس. موقعیت ها رو دریاب
برنده شو
یاد گرفتی
دیگه تظاهر نکن مادرمی
،بعد از فردا دیگه هیچوقت مسئولیتم با تو نیست
اگه میخوای منو مقصر بدون
ازم متنفر باش
همونطور که جنگجوی بدی بودم مادر بدتری بودم
ولی از این کار بیشتر خوشم اومد
هومم. یکی بیداره
هروقت تایگن بیدار شد بهم بگو
به لطف شاگردت، نمردی
روحت لجبازه
من شاگرد میزو نیستم
تایگن زنده میمونه؟
هومم. روح اونم لجبازه
امروز چطور میتونم کمکت کنم استاد؟
لباساتو شستم. فکر کنم نمیدونستی که چه قدر کثیف بودن
.الان خیلی قشنگ تر شدن و سفیدتر
میدونستی رنگ اصلیشون سفیده؟
استاد افسانه ای، استاد ایجی شایسته لباس زیر های سفیدتریه
خصوصاً اگه قرار باشه منو تمرین بده
هومم
میتونی با ساکت موندن کمکم کنی
بابای منم عاشق سکوت بود
زنده ای
همه چیزم درد میکنه
نشونه خوبیه
نمک و دل و روده ماهی
کوهاما؟
نزدیک شدی
اینجا کوره استاد ایجیه
پس اونهمه سال که غیبت زد اینجا بودی
اینجا تمرین کردی
هیچکس تو شهر براش مهم نبود که از گرسنگی مردم یا نه
اون قبولم کرد
استراحت کن. من برمیگردم
وایسا. بذار به خاطر نجاتم ازت تشکر کنم
همین اعترافشم به اندازه کافی سخته
چیزی بهم بدهکار نیستی
بانو ایتو امیدوار بودن که یه سواری، حال خانم رو بهتر میکنن
این درختا رو ببین
انگار اصلاً به خاطر عروسی شما شکوفه دادن
حتی هرزه ها هم دارن شب و روز کار می کنن
!وایسا! همینجا وایسا
از خونه خیلی دور شدی
بله مادام کاجی
.منم یا لازمه که رِنگا بخونم؟
آکمی؟
.آکمی! دندونات دندونای یه همسره
همه مشتریای پولدار کشور اومدن ادو یکی واسه خاطر چشمه ماتسوری
و یکی واسه عروسی سلطنتی مجلل
تو یه چای خونه توی یوشیوارا چندتا اتاق اجاره کردیم
کل جاده تا اینجا رو کار کردیم
تک تک 69تا ایتسگاه از ناکاسندو رو کص دادیم
ولی اینجا چیکار میکنی؟ و البته با تاج شوگان
.اوه. عروسی مجلل سلطنتی فکر کنم... عروسی منو میگی
وایسا بینم. عروسیه، عروسیِ توئه؟
یه پرنسس واقعیه
معلومه که هست مطمئنم تو قلعه زندگی میکنه
تو یه دام توی محاصره مارها گیر افتادم
رسما حاضرم همین الان جامو باهات عوض کنم
تا اینجا به هر مرد کیرداری سرویس دادیم
تا بتونیم به خانواده جدیدت ادای احترام کنیم
تو فقط به سرویس یک نیاز داری، یه شست و شوی ساده
درک نمی کنی
No comments yet. Be the first to leave one.