The first 200 lines.
بعد از سالها تلاش
رابرت آلتمن، نشویلی را که مدتها منتظرش بودیم بر روی پرده میآورد
با 24... بشمارید... 24 ستارهی محبوبتان!
دیوید ارکین، باربارا بکسلی، ند بیتی در نشویل!
و اجراهای خارقالعاده از کرن بلک، رانی بلیکلی!
تیموتی براون در نشویل،
همراه با حضور تماشایی کیت کارادین، جرالدین چپلین!
و رابرت دوکی در نشویل!
و اجرای هیجانانگیز از شلی دووال،آلن گرفیلد!
هنری گیبسن در نشویل!
و اسکات گلن، جف گلدبلام شگفتانگیز!
باربارا هریس در نشویل!
چه برسد به دیوید هیوارد، مایکل مرفی
آلن نیکولاس در نشویل!
و دیوید پیل همیشه عالی،
کریستینا رینز، برت رمسن در نشویل!
و لیلی تاملین شگفتانگیز
گوئن ولز و کینان وین در نشویل!
اولین نفر از همسایگان خود باشید که از ستارگان باشکوه...
با جادوی استریوفونیک و رنگهای زنده شگفتزده خواهید شد.
درست در مقابل چشمان شما، بدون وقفهی آگهیهای بازرگانی.
هموطنان مالیاتدهنده و سهامدار در امریکا
در اولین سهشنبهی ماه نوامبر...
باید در مورد مدیریتمان، تصمیمهایی حیاتی بگیریم.
اجازه بدهید مستقیم اصل مطلب را بگویم.
من طرفدار بعضی تغییرات هستم.
در مورد حزب جایگزینی
با مردم سراسر کشور گفتگو کردهام،
و اغلب با این حرف مواجه میشوم که:
«من نمیخواهم درگیر سیاست بشوم.»
یا «از سیاست خسته شدهام.» یا «به این موضوع علاقهای ندارم.»
تقریباً همیشه کسی میگوید: «به هر حال من نمیتوانم در این مورد کاری بکنم.»
اجازه بدهید به دو موضوع اشاره کنم.
اول: همهی ما عمیقاً درگیر سیاست هستیم،
چه بدانیم یا نه، و چه خوشمان بیاید یا نه.
و دوم:
ما میتوانیم کاری برای آن بکنیم.
وقتی برای یک اتومبیل، از تمام پولی که کریستف کلمب
برای اولین سفرش به امریکا پرداخت، پول بیشتری میدهید
این میشود سیاست.
اجداد مادری من با کشتی آمدند
و در بانکرهیل جنگیدند
پدرم یک پایش را در فرانسه از دست داد
هنوز مدالهایش را دارم
برادرم کنار پاتون خدمت کرد
من درگیریهای الجزیره را دیدهام
اوه، حتماً کارمان درست است
که دویست سال
دوام آوردهایم
دعا میکنم پسرانم به جنگ نروند
اما اگر مجبور شوند، باید بروند
من در شعار کشورمان شریکام
و به خدا توکل میکنم
شاید ما فراز و نشیبهایمان داشتهایم
زمان محاکمهها و هراسهایمان
اما حتماً کارمان درست است
که دویست سال
دوام آوردهایم
حتماً کارمان درست است
که دویست سال
دوام آوردهایم
من بین دو بدبختی بزرگ زندگی کردهام
و هفت پیالهی غبار خشکسالی
سیلها، هجوم ملخها و توفانها
اما هیچ شکی ندارم
ما همه بخشی از تاریخ هستیم
امواج افتخارات قدیم نشان میدهند
تا به حال چقدر جلو آمدهایم
چقدر دیگر باید برویم
چقدر دیگر باید برویم
کار سختی بوده
اما هر بار به نتیجه رسیدهایم
به این فکر کنیم که فرزندانمان با چه روبهرو میشوند
در 2076
هموار کردن راه، به ما بستگی دارد
با خون و عرق و اشکهایمان
اوه، حتماً کارمان درست است
که دویست سال
دوام آوردهایم
حتماً کارمان درست است
که دویست سال دوام آوردهایم
حتماً کارمان درست است
که سالها
سالها
دویست سال
دوام آوردهایم
- اون دختر، اون پایین. - صبر کنید! همگی صبر کنید.
عزیزم، باید از اینجا ببریاش بیرون.
- باب. - بله قربان.
من میخوام با بادی حرف بزنم. بادی!
ب...بله قربان، پدر؟
بادی، اون خانومی که اونجاست و کلاه سرشه کیه؟
- از دوستهای توئه؟ - من اوپال هستم. آقای همیلتون، من اوپال هستم.
توی BBC کار میکنم، و دارم یک مستند در مورد نشویل میسازم.
بادی، میدونی که من وقتی ضبط میکنم، اجازه نمیدم کسی بیاد بازدید.
نمیخوام هیچ وسیلهی ضبطی توی اون استودیو باشه.
خانوم رو همراهی کنین تا بیرون.
اگه یه کپی از این آلبوم میخواد، میتونه وقتی منتشر شده اونو بخره.
معذرت میخوام، ورود غریبهها کلاً ممنوعه.
آقای همیلتون، من بیرون منتظرتون میمونم.
یه مصاحبهی مختصر خواهیم داشت.
میخوام یه بار دیگه اجرا کنم. جیمی، تو بشمار.
این دفعه میخوام بیشتر صدای بهشت رو بشنوم.
بزن بریم.
استودیوی B همینجاست.
- فکر میکنم دارن آوازهای مذهبی ضبط میکنن. - اوه، چه جالب!
یه جور ضبط کردنه. هی گلن. چطوری؟
- عیبی نداره بیایم اینجا؟ - بیاین تو.
خیلی کوچیکه!
میریم اون جلو پایین که مزاحم کسی نباشیم.
من توی تموم استیودیوهای ضبط لندن رفتهام.
اونا همیشه بزرگ و بدون شخصیتان.
این خیلی خودمونیه.
سرتو بدزد که ببینن اونجا چه خبره.
اینم از این.
وای خدای بزرگ
این یه گروه کُره... یه گروه کر سفید و سیاه...
از، اِ، یه بخشی از... از دانشگاه فیسک توی شهر
خدای من
- خانومی که میخونه... - یه مبلغ مذهبیه؟
نه، مبلغ نیست. یه خواندهی آوازهای مذهبیه.
همسر وکیلمونه.
یه مستند توی کنیا میساختم...
و اونجا خانم جالبی رو دیدم که مبلغ مذهبی بود.
برای همین بود که پرسیدم این خانم هم مبلغه یا نه. اون خیلی پرشور و بااحساس بود.
مردم نژاد کوکویو رو گروه گروه تغییر دین میداد.
البته سعی کرد مردم ماسایی رو هم به راه راست هدایت کنه، اما اونها ناامیدکننده بودن.
اونها یهجور دین مخصوص به خودشون داشتن.
- به مسیح اعتقاد داری؟ - بله، دارم.
- به مسیح اعتقاد داری؟ - بله، دارم.
- به مسیح اعتقاد داری؟ - بله، دارم.
اعتقاد داری که مسیح میداند در روح تو چه میگذرد
در هر فرصتی که پیدا کنی از خدا تشکر میکنی
برای این که پسرش را فرستاد که تمام انسانهای خوب را تجات دهد
بله، این کار را میکنم.
- اوه خدا! - بله، این کار را میکنم.
- اوه خدا! - بله، این کار را میکنم.
بله، این کار را میکنم. بله، این کار را میکنم.
نگاه کن. ریتماش فوقالعاده است.
- به مسیح اعتقاد داری؟ - بله، دارم.
میدونی، خیلی جالبه... میشه تشخیص داد... این توی خون اونهاست...
از بین قرون و اعصار گذشته، اما اونجاست
منظورم اینه که، اون رداها رو در بیار و زیرش توی... توی... توی سیاهترین آفریقایی.
من فقط میتونم بدنهای برهنه و شوریدهشون رو ببینم...
که با ضربآهنگ میرقصن...
توی کلیسا هم همینجوری میخونن؟
بستگی به کلیساش داره.
-بله، دارم. - بلــــــــــه.
- بله، دارم. - اوووو، خدا
بلـــه، ئه، ئه، ئه.
بله، دارم. بله، دارم، بله دارم.
- اووو ووو وووو. - بله، دارم، اوه خدا.
من بین دو بدبختی بزرگ زندگی کردهام
و هفت پیالهی غبار خشکسالی
سیلها، هجوم ملخها و توفانها
اما هیچ شکی ندارم
ما همه بخشی از تاریخ هستیم
امواج افتخارات قدیم نشان میدهند
چقدر...
- صبر کنید، صبر کنید! - چقدر...
همگی صبر کنید.
باب لعنتی.
اسم اونی که پیانو میزنه چیه باب؟
- فراگ (قورباغه). - اسمش قورباغهاس. مثل قورباغه هم پیانو میزنه.
دوباره میزنیم.
جیمی، تو بشمار.
- من به مسیح اعتقاد دارم. - بله، دارم.
- اوه، بله، دارم. - بله، دارم.
- اوه، بله. - بله، دارم.
- بله، بله - بله، دارم.
بله، دارم. بله، دارم.
بله، دارم. بله، دارم. بله، دارم.
بله، دارم. بله، دارم. بله، دارم.
بله، دارم. بله، دارم.
بله، دارم. بله، دارم.
اوه، بله. اوه، بله.
بله، دارم. بله، دارم. بله، دارم.
اما حتماً کارمان درست است
که دویست سال دوام آوردهایم
حتماً کارمان درست است
که دویست...
- لعنت به دل سیاه شیطون! - همگی صبر کنید.
- باب. - بله، آقا؟
گفتی اسم نوازندهی پیانو چی بود؟
- فراگ. - آره.
وقتی میگم پیگ رو بیارین، پیگ رو میخوام.
حالا، برو برای من پیگ رو بیار، بعدش میتونیم این تیکهی آهنگ رو ضبط کنیم.
چشم آقا.
تو موهات رو کوتاه کردی.
تو به نشویل تعلق نداری.
بیل جنکینز هستم در یک ماموریت ویژه برای شبکهی دوی خبر.
ما اینجا در فرودگاه مترو، منتظر ورود باربارا جین هستیم،
که برای معالجه به مرکز سوختگی بالتیمور رفته بود.
در حال حاضر، پیش از رسیدن او،
حدود سه هزار نفر از طرفداران و حامیان باربارا جین اینجا در فرودگاه هستند.
آنها در حال حاضر توسط پلیس امنیت در داخل ترمینال نگه داشته شدهاند.
خانم، معذرت میخواهم برای هواپیمای باربارا جین دیر نرسیدهام؟
- فکر نمیکنم. - متشکرم خانم.
اعضای اتاق بازرگانی و طرفداران دیگر در راه هستند.
بهعلاوه، هون همیلتون اینجا در فرودگاه مترو حضور خواهد یافت.
No comments yet. Be the first to leave one.